اعتراف دشمن بعثی؛ کمر عراق در عملیات بیت‌المقدس شکست 

ایرنا دوشنبه 04 خرداد 1405 - 15:54
تهران- ایرنا- رهبر شهید انقلاب از کتاب «همپای صاعقه» به عنوان یک منبع بسیار غنی و ارزشمند یاد کردند که می‌توان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگی‌نامه از آن استخراج کرد؛ همچون اعتراف یکی از فرماندهان رژیم بعث که گفت کمر عراق در عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر شکست و توان هرگونه تحرکی از این رژیم گرفته شد. 

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، سومین قسمت از گزارش کتاب «همپای صاعقه» به مناسبت عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر با استناد به هزاران منبع از مکالمات فرماندهان آن دوران در بی‌سیم و مصاحبه‌های رزمندگان گرفته تا اسناد به دست آمده در سنگرهای دشمن بعثی ارائه می‌شود؛ کتابی که رهبر شهید انقلاب، صفحه‌ به‌ صفحه و سطبه‌ سطر این کتاب ۹۱۲ صفحه‌ای را که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده، مطالعه کردند.

کتاب همپای صاعقه نوشته حسین بهزاد و گل‌علی بابایی، کارنامه‌ای تاریخی و مستند از شکل‌گیری لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) است که روایتی از یک مقطع زمانی ۶ ماهه از جنگ تحمیلی (از ابتدای دی ماه ۱۳۶۰ تا اواخر تیر سال ۱۳۶۱) را بازگو می‌کند. البته موضوع اصلی این کتاب شرح مستند مراحل آغازین تاسیس تیپ نظامی محمدرسول الله(ص) است ولی علاوه بر تبیین نقش این تیپ در دو عملیات بزرگ فتح‌المبین و بیت‌المقدس، گوشه‌هایی از سبک زندگی و ایثارگری‌های برخی از فرماندهان و شهدای دفاع مقدس همچون محمد بروجردی، غلامحسین افشردی (حسن باقری)، احمد متوسلیان، محمدابراهیم همت، محمود شهبازی، رضا چراغی، محسن وزوایی، حسین قجه‌ای و علی صیاد شیرازی به تصویر کشیده شده است.

رهبر شهید انقلاب در سال ۱۳۸۶ در وصف کتاب همپای صاعقه در تقریظی نوشتند: «این یک کتابِ منبعِ بسیار غنی و ارزشمند است که از آن می‌توان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگی‌نامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافت‌های حیرت‌انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پرشکوه و باعظمت عملیاتی چون فتح‌المبین و بیت‌المقدس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی نشان می‌دهد.

کمر عراق در عملیات بیت المقدس شکست 

این مردان بزرگی که نام آنها بسی آسان بر زبان و دل غافل ما می‌گذرد، از جنس همان اخوان صفا و فرسان هیجائند که سید شهیدان سلام‌الله‌علیه آنها را با عظمت و سوز و مهر، مخاطب ساخت و از فقدان آنان غمگین بود. سلام خدا و بندگان برگزیده و فرشتگان و رسولان او نثار روح مطهر آنان باد. در روز و شب‌هایی از آبان و آذر ۸۶ صفحه‌ به‌ صفحه و سطربه‌ سطر مطالعه و نیوشیده شد».

اینک در بخش پایانی این گزارش به برخی از اعتراف‌های دشمن بعثی می‌پردازیم:

شایعه‌ای که به مقاومت نیروهای عراقی پایان داد

سرلشکر معدوم حسین کامل مجید، وزیر صنایع نظامی رژیم بعث و داماد صدام پس از فرار از عراق طی مصاحبه مطبوعاتی در اردن درباره وضعیت روحی و روانی «ارتشبد ستاد رفیق صدام حسین» در واپسین شب‌ها و روزهای نبرد الی بیت المقدس می‌گوید «...صدام شبانه روز گریه می‌کرد و پزشکان به طور دائم به عیادت او می‌رفتند. هرگاه بیانیه‌های نظامی ارتش عراق مطلبی را درباره وضعیت خرمشهر اعلام می‌کردند، حال صدام بدتر می‌شد. هر زمان خبر بدی از اوضاع خرمشهر می‌شنید، از پزشک ویژه‌اش درخواست دستگاه سنجش فشار خون می‌کرد و مرتب به او آمپول‌های مسکن و آرام‌بخش تزریق می‌شد. صدام با صدای بلند فریاد می‌زد آه... محمره (خرمشهر) از دست رفت. وای از دست این افسران بزدل! آنها مرا فریب دادند. بعد هم در حالی که شراب می‌نوشید می‌گفت ای محمره! به خدا سوگند همه این فرماندهان ترسو را خواهم کشت».

صرف نظر از پاتک شکست خورده ارتش بعث در صبح روز سوم خرداد ۱۳۶۰، آنچه که باعث شد تا مقاومت نیروهای محاصره شده عراقی سرانجام در ساعت ۱۰ صبح پایان یابد، شایعه کشته شدن فرمانده نیروهای عراقی در خرمشهر سرهنگ احمد زیدان دویلمی بود. بر اساس گزارش‌هایی که تا به امروز در خصوص فرجام کار این فرمانده عراقی در آرشیوها ثبت شده است، سرهنگ زیدان روز دوشنبه سوم خرداد هنگام فرار و در اثر برخورد با مین کشته شد اما سال‌ها بعد یکی از اسرای عراقی، رازی را بر ملا ساخت که طی مقاله‌ای در شماره نوزدهم دو هفته‌نامه کمان با عنوان «این سرهنگ هنوز زنده است» به چاپ رسید.

نویسنده مقاله در خصوص سرنوشت این سرهنگ عراقی می نویسد: ... در آخرین شب عملیات خرمشهر، این سرهنگ، میدان نبرد را خالی می‌کند اما خیلی زود گرفتار میدان مین می‌شود و لرزش قدم‌هایش یکی از مین‌های خفته را بیدار می‌کند. هیکل نیمه‌جان سرهنگ در میدان مین باقی می‌ماند و به خاطر شدت آتش، کسی جرئت نمی کند به او نزدیک شود. سه ساعت بعد در یک فرصت کوتاه، چند سرباز وارد میدان مین می‌شوند و سرهنگ را که بی‌هوش و غرق در خون است، درون یک جیپ جابجا می‌کنند. راننده جیپ که یک سرباز است، بعد از طی مسافتی، جیب را نگه می‌دارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ می‌کشد و او را مسبب همه بدبختی‌ها و تیره‌روزی‌های خود و همقطارانش می‌داند.

کمر عراق در عملیات بیت المقدس شکست 

سرباز راننده، جیپ و سرهنگ نیمه‌جان را به حال خود رها می‌کند و به سویی می‌گریزد اما نیروهایی که در آن حوالی بودند، جیپ و سرهنگ را می‌یابند و او را به طرف اروندرود می‌برند. سرهنگ، شبانه با یک قایق به جزیره ام الرصاص برده می‌شود. آن شب شایعه کشته شدن سرهنگ احمد زیدان و ماندن جنازه او در میدان مین، میان نیروهای محاصره شده عراق می‌پیچد و تزلزل آنان را چند برابر می‌کند. این شایعه به قدری قوی و وقوع آن حتمی به نظر می‌رسد که فرماندهان رده‌بالای عراقی نیز به باور آن تن در می‌دهند. آن شب، شب آخر عملیات خرمشهر، احمد زیدان به جزیره ام الرصاص برده می شود. از آنجا به بیمارستانی در بصره می‌رود و سپس در بیمارستان نظامی الرشید بغداد بستری می‌شود و تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد.

پرونده این سرهنگ، مانند سایر افسران اشغالگر بعثی، سیاه و سنگین است. این افسران در شهرها و روستاهای اشغال‌شده ایران از انجام هیچ جنایت و تجاوزی کوتاهی نکردند. سرهنگ احمد زیدان حتی قبل از این‌که وارد میدان مین شود، دستور اعدام سه بسیجی اسیر را صادر کرده بود. سرلشکر احمد زیدان الدلیمی، امروز دوران ازکارافتادگی را در خانه ویلایی و مجلل خود در منطقه الزیتونه بغداد در حالی سپری می‌کند که به کوهی از جنایت و تجاوز تکیه زده است، بی آنکه نگران تشکیل دادگاهی برای رسیدگی به جنایت‌های جنگی‌اش باشد.(۷۳۶ و ۷۳۷)

عملیاتی که کمر عراق را شکست

علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه وقت جمهوری اسلامی ایران درباره دستاوردهای عملیات الی بیت المقدس و ضربات وارد شده بر ماشین جنگی رژیم عراق می‌نویسد: سرانجام در پی حملات دوم و سوم خرداد ۱۳۶۱، نیروهای ایران، عراقی‌ها شکست را پذیرفته، با دادن تلفات و ضایعات بسیار زیاد خرمشهر را به صاحب اصلی آن واگذار و فرار کردند. وسعت منطقه آزاد شده در عملیات الی بیت المقدس بیش از پنج هزار و ۴۰۰ کیلومتر مربع بود. از جمله نتایج دیگر این عملیات، انهدام کامل دو لشکر عراق، آسیب‌رساندن به ۶ لشکر به میزان ۲۰ تا ۶۰ درصد، کشته و زخمی شدن بیش از ۱۶ هزار نفر، اسارت ۱۷ هزار و ۴۹۹ نفر، انهدام ۵۵۰ دستگاه تانک و نفربر و ۵۰۰ خودرو و ده‌ها عراده توپ و مقادیر زیادی جنگ‌افزار و مهمات و سرنگونی ۵۳ فروند هواپیما و سه فروند هلی‌کوپتر عراقی بود.

فرمانده اسیر عراقی، عبدالعزیز قادر السامرائی در خصوص خسارات و ضایعات ارتش عراق در این عملیات می‌گوید: پس از آزادی خرمشهر توسط نیروهای ایرانی، تحلیل‌های زیادی انجام شد و فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق، تلخی‌ها و ذلت‌های بسیاری را پذیرفت. من در جلسه‌ای که برای دریافت مدال شجاعت تشکیل شده بود، به حضور رئیس جمهور عراق رسیدم. صحبت‌های سری صدام حسین، نشان‌دهنده عمق ذلت عراق بود. در این جلسه، صدام گفت «از این به بعد ما نباید دست به عملیات تهاجمی بزنیم و باید تمرینات خودمان را حول برنامه‌های دفاعی تنظیم کنیم. البته این کلمات فقط در همان محل عنوان شد و به بیرون درز نکرد ولی رسانه‌های عراق و کشورهای دیگر کاملا به این موضوع پی بردند که عراق با از دست دادن خرمشهر ناامید و ناتوان شده است و این عملیات کمر عراق را شکسته و توان هرگونه تحرک و مانوری را از او گرفته است. (۷۴۳ و ۷۴۴)

همه شماها مستحق اعدام هستید!

سرگرد ستاد، کامل جابر که در مراسم اعطای نشان شجاعت به فرماندهان ارتش بعث توسط صدام در روز هفتم خرداد ۱۳۶۱ حضور داشته، در یادداشت‌های خصوصی خود می‌نویسد: چند روز پس از آزادی خرمشهر، صدام فرماندهان ارتش خود را برای اعطای نشان شجاعت به کاخ ریاست جمهوری فراخواند؛ فرماندهانی که با دست خالی از خرمشهر بازگشته بودند. پس از بیرون فرستادن خبرنگاران و فیلمبرداران رسانه‌ها از محل مراسم، صدام خطاب به فرماندهان حاضر در کاخ که حالا دیگر سربازی برایشان باقی نمانده بود، گفت «من از مقاومت شما در محمره راضی نیستم. اعطای این مدال‌ها برای تسکین افکار عمومی است. آرزو می‌کردم در محمره کشته می‌شدید و عقب‌نشینی نمی‌کردید. آیا شما واقعا شایستگی دریافت نشان شجاعت را دارید؟ نه، اصلا ندارید. وجدان من آرام نخواهد شد؛ مگر سرهای له شده شماها را زیر شنی تانک‌ها ببینم...» در این حال صدام از فرط عصبانیت لیوانی را که جلوی دستش بود، چنان روی میز کوبید که تمام تکه‌های آن در کف سالن پخش شد. او با یاس و ناامیدی ادامه داد« ای وای، محمره از دست رفت. چگونه آن را دوباره بگیریم؟»

کمر عراق در عملیات بیت المقدس شکست 

در این هنگام سرتیپ ستاد، ساجت‌الدلیمی گفت «قربان! ببخشید...» صدام در حالی که از خشم، دندان روی دندان می‌فشرد، نگاه تندی به ساجت کرد و گفت «ساکت باش بی‌شعور! ساکت باش ترسو! همه شماها ترسو هستید! همه شماها مستحق اعدام هستید! چرا علیه ایرانیان از سلاح‌های شیمیایی استفاده نکردید؟» یکی از افسران در پاسخ صدام گفت «قربان! در این صورت سلاح شیمیایی بر سربازان ما هم تاثیر می‌گذاشت. چرا که نیروهای ایرانی به ما خیلی نزدیک بودند.» صدام بلافاصله جواب داد «سربازان تو بمیرند مهم نیست. مهم این بود که محمره در دست ما باقی بماند. ای حقیر... ای پست... ای بزدل... ای بی‌شرف!»

وقتی سرتیپ ستاد، نبیل الربیعی شروع به صحبت کرد، صدام کفش خود را از پای درآورد و به طرف آن سرتیپ پرتاب کرد. صدام در پایان صحبت‌هایش با لحنی که نفرت و خفت از آن می‌بارید، گفت «من در مقابل خود چهره مرد نمی‌بینم. همه شما زن هستید... هرچند، غیرت زنان عراق از شما بیشتر است.» بعضی از فرماندهان هنگام خروج از سالن، گریه می‌کردند. چون ارتشبد ستاد صدام حسین، مردی که حتی سابقه یک روز خدمت سربازی در ارتش عراق را هم نداشت، برای سومین بار در این جلسه به صورت آنها تف کرده بود...

عملیات آزادسازی خرمشهر ضربه اساسی و تعیین کننده‌ای بر پیکر دشمن وارد ساخت و تمامی معادلات، باورها و ذهنیت‌هایی را که در مورد توانایی و قابلیت‌های نظامی جمهوری اسلامی ایران وجود داشت، تغییر داد. بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیلگران رسانه‌های خارجی در برابر سرعت عمل و ویژگی‌های عملیاتی نیروهای ایرانی به هنگام فتح خرمشهر غافلگیر، مبهوت و شگفت‌زده شدند. (۷۴۶ و ۷۴۷)

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.