همان سوال همیشگی را میپرسم؟ چقدر باید بدهم؛ پاسخ اما در هیچ جای خودرو حک نشده نه روی شیشه نه در قالب برچسبی که خیال مسافر را راحت کند. این روزها نرخهای مندرآوردی و سلیقهای، سکه رایج حملونقل شده و جای خالی نرخنامههای رسمی بیش از هر زمان دیگری در تاکسیها خودنمایی میکند.
مسافر دیگری در خودرو را باز میکند و هنوز کامل ننشسته، میپرسد؛ ببخشید کرایه این مسیر چنده؟ راننده بدون اینکه برگردد نگاهش کند، عددی میگوید که از آخرین باری که مسافر این مسیر را آمده، بیشتر است. مسافر با تعجب میگوید؛ ولی من همین مسیر را دیروز کمتر دادم. راننده شانه بالا میاندازد و جواب میدهد؛ هر روز همهچیز گران میشود؛ ما هم از خودمان که نمیگذاریم. نان، لبنیات و بنزین گران شده، صدایتان در نمیآید فقط زورتان به تاکسی میرسد.
مسافر نگاهی به شیشه جلو و بغل میاندازد، از آن مسافرهای سمج است و تا روی راننده را کم نکند، کوتاه نمیآید گویا عزمش را جزم کرده تا امروز دیگر حال یکی از این راننده تاکسیها را بگیرد. به دقت به شیشه نگاه میکند نه خبری از برچسب نرخ است و نه نوشتهای که تکلیف را روشن کند. با لحنی گلایهآمیز میگوید؛ اگر نرخ مشخص است چرا جایی نصب نکردهاید که ما بدانیم چقدر باید بدهیم؟ هر ماشینی سوار میشوم، یک قیمت میگوید. راننده این بار در آینه نگاهش میکند و میگوید: به ما چیزی ندادهاند که بچسبانیم. از آن طرف هم هزینهها بالا رفته، ما هم مجبوریم یک طوری حساب کنیم. مترو و اتوبوس را هم که رایگان کردند برو با اتوبوس و مترو برو، وقتی مسافر نیست ما چه کنیم؟
چند دقیقه بعد، وقتی خودرو به مقصد میرسد، همان بلاتکلیفی اول دوباره خودش را نشان میدهد. مسافر پول را در دست نگه داشته و میپرسد؛ بالاخره من باید چقدر بدهم که نه حق شما ضایع شود نه از جیب من بیشتر برود؟ راننده مکثی میکند و میگوید؛ هر چقدر دلت میخواهد بده خسته شدیم از این جر و بحثهای روزانه، مردم را به حال خودشان رها کردهاند تا خودمان مشکلاتمان را حل کنیم.
این گفتوگو در همین چند جمله کوتاه، تصویری روشن از وضعیتی است که این روزها تقریبا هر روز میبینم، جر و بحثهایی میان مسافران و رانندگان؛ وضعیتی که در آن نبود نرخنامه رسمی هم مسافر را سردرگم کرده و هم راننده را در مظان اتهام قرار داده است.
هر رانندهای برای خودش یک نرخ دارد
در ایستگاههای شلوغ، گفتگوها همگی یکشکل است؛ مسافران مستأصل، سردرگم و شاکی از نبود قیمت واحد. زن جوانی که هر روز مسیر محل کارش را با تاکسی طی میکند، میگوید هر رانندهای یک عددی میگوید. وقتی اعتراض میکنم، میگویند نرخ بالا رفته یا بنزین گران شده من مسافر از کجا باید بدانم نرخ مصوب چقدر است؟ اصلا همه چیز گران شده باشد چرا باید راننده تاکسی با این توجیه از من مسافر کرایه بیشتر بگیرد، خیلی ها میگویند حقوق شما هم زیاده شده حالا زورت میآید کرایه بدهی؟! بلاتکلیفیم؛ صبح یک قیمت است، شب قیمتی دیگر. چرا هیچکسی بر این وضعیت نظارت نمیکند؟
یکی دیگر میگوید: هر روز صبح این دعوا تکرار میشود. راننده یک قیمتی میگوید و من قیمت دیگری. وقتی میپرسم نرخ مصوب کجاست، فقط شانه بالا میاندازند. وقتی نرخ رسمی اعلام نمیشود یا اعلام می شود نظارتی نیست، هر کسی هر طور دلش میخواهد از مسافر پول میگیرد. انگار قیمت تاکسی به نرخ ارز و سکه وابسته شده است.
رانندگان نیز روایت خود را دارند. آنها از هزینههای بالای استهلاک و معیشت میگویند، اما همین سکوت در اعلام نرخ به فضایی برای سوءتفاهم و تنش تبدیل شده است.
مسافر در میان جدالهای کلامی، احساس میکند هر لحظه در حال پرداخت رقمی است که پشتوانه قانونی ندارد. وقتی نرخ مشخصی روی شیشه ماشین نصب نشده یعنی هیچ تعهدی برای دریافت کرایه عادلانه وجود ندارد و مسافر، در این چرخه، ناچار است به ساز قیمت سلیقهای برقصد.
یکی از رانندگان خطی راهآهن- ونک میگوید: ما هم بلاتکلیفیم، با این گرانی چه کنیم؟ همه همکاران من از وضعیت ناراضیاند. تاکسیرانی هیچ نرخی به ما ابلاغ نکرده است. قطعات ماشین گران شده، بنزین گران شده، استهلاک ماشین که جای خود، ما هم مجبوریم کرایه را افزایش دهیم، چون کسی جوابگوی معیشت ما نیست. اگر نرخ مشخصی باشد، ما هم راحت میشویم و هر روز با مسافر سر چند هزار تومان بحث نمیکنیم از طرفی از جنگ به بعد تعداد مسافران به دلیل افزایش قیمت کرایهها و رایگان شدن مترو و بی آر تی کم شده است.
مسئولان رانندگان تاکسی را ببینند
راننده دیگری که در همین خط کار میکند، می گوید: من راضی نیستم از مسافر کرایه زیادی بگیرم خودم ناراحت میشوم وقتی با آن ها بحثم میشود اما انگار کسی این قشر را نمی بیند کمر ما زیر بار گرانی خم شده در گرما و سرما کلاچ میزنیم برای اینکه یک لقمه نان حلال برای خانواده ببریم، توروخدا بگویید مسئولان به داد ما هم برسند و ما را ببینند.
این وضعیت نشان میدهد که ریشه اصلی تنشهای روزانه در تقابل راننده و مسافر نیست بلکه در غفلت سازمان تاکسیرانی است. وقتی متولی امر از اعلام نرخ رسمی سر باز میزند در واقع فضا را برای هرجومرج و سلیقهمحوری باز گذاشته است. نظارت؛ حلقه مفقوده آرامش در ناوگان حملونقل است حتی پس از اعلام نرخهای رسمی. تا زمانی که نرخنامه مشخص و مصوب به صورت عمومی نصب نشود، اعتماد عمومی آسیب میبیند. مدیریت شهری باید با مداخله سریع، به این تنشهای هرروزه پایان دهد چرا که برقراری قانون تنها راهی است که هم معیشت رانندگان در آن دیده شود و هم حقوق مسافران حفظ.
این در حالی است که به رغم پیگیری های مکرر خبرنگار ایرنا از مسئولان ذی ربط از جمله تاکسیرانی و شورای شهر تهران بی نتیجه بود و مسئولی در این زمینه تا زمان انتشار این گزارش پاسخگو نبوده است.















