گفتوگو با بهرام بهرامبیگی استاد دانشگاه اگزتر انگلیس، روایتی از نسبت ایرانیان دور از وطن با ایران، تمامیت ارضی، جنگ روایتها و همبستگی ملی است؛ روایتی از روزهایی که تجاوزات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان داد وطن برای ایرانیان، فقط خطی روی نقشه نیست، بلکه ریشهای در جان و حافظه جمعی آنان است.
خوانش وطن در غربت
بهرام بیگی نخستین مسئولیت ایرانیان خارج از کشور را شکستن روایتسازی رسانهای غرب میداند و میگوید: کسی که در کشور میزبان زندگی میکند و زبان آن جامعه را میداند، باید روایت ایران را به گوش افکار عمومی همان کشور برساند و توضیح دهد که جنگ علیه ایران، جنگ علیه یک تمدن زنده و ملتی ریشهدار استبهرامبیگی در این گفتوگو، تجربه زیست در غربت را نقطهای برای بازخوانی معنای وطن میداند. او میگوید تمامیت ارضی برای یک ایرانی خارجنشین، فقط مرزهای رسمی روی نقشه نیست، بلکه مجموعهای از فرهنگ، زبان، خاطره، ریشه، خانواده، صداها، رنگها و نشانههایی است که انسان ایرانی را به سرزمین مادری پیوند میدهد.
از نگاه او، دوری از ایران باعث میشود مفاهیمی که در زندگی روزمره شاید عادی و تکراری به نظر برسند، در غربت معنایی زندهتر، عاطفیتر و حتی مقدستر پیدا کنند.
او با لحنی آمیخته به حس وطندوستی تأکید میکند که هیچ قطعهای از پازل فرهنگی، زبانی و جغرافیایی ایران نباید از بدن این سرزمین جدا شود.
در روایت او، ایران فقط تهران، شیراز، تبریز، سیستان، کرمان، یزد، گیلان یا مازندران نیست، بلکه مجموعهای از لهجهها، آیینها، پوششها، سنتها، خوراکیها، خاطرهها و پیوندهایی است که در کنار هم معنای ایران را میسازند. از همین رو، تهدید علیه هر گوشهای از ایران، برای ایرانی دور از وطن، تهدید علیه تمامیت هویتی اوست.
بخش مهمی از این مصاحبه به واکنش ایرانیان خارج از کشور در برابر احتمال تکرار جنگ علیه ایران اختصاص دارد. بهرامبیگی معتقد است که در چنین وضعیتی، ایرانیان خارج از کشور نباید تماشاگر بمانند.
بهرام بیگی نخستین مسئولیت ایرانیان خارج از کشور را شکستن روایتسازی رسانهای غرب میداند و میگوید: کسی که در کشور میزبان زندگی میکند و زبان آن جامعه را میداند، باید روایت ایران را به گوش افکار عمومی همان کشور برساند و توضیح دهد که جنگ علیه ایران، جنگ علیه یک تمدن زنده و ملتی ریشهدار است.
از نگاه این استاد دانشگاه، رسانههای غربی در زمان جنگ میکوشند حمله به ایران را به موضوعی محدود و سیاسی تقلیل دهند، اما واقعیت میدان چیز دیگری است. او تأکید دارد که بمبها میان دولت و مردم، میان منتقد و موافق، میان نظامی و غیرنظامی، میان کودک و پیر، و میان شمال و جنوب ایران تفکیک نمیکنند.
به باور او، هنگامی که مدارس، بیمارستانها، زیرساختها و زندگی مردم هدف قرار میگیرد، روشن میشود که هدف واقعی، نه یک عنوان سیاسی، بلکه استقلال، هویت و ظرفیت تمدنی ایران است.
بهرامبیگی در ادامه گفتوگو، از نقش ایرانیان خارج از کشور در میدان رسانه، شبکهسازی اجتماعی، کمکرسانی و حتی بازگشت به وطن سخن میگوید.
دشمنان ایران سالها کوشیدهاند میان ایرانیان داخل و خارج، میان نسلها، میان جریانهای فکری و میان مردم و مفهوم وطن شکاف ایجاد کنند، اما بزنگاههای ملی نشان داده است که ریشه ایران در جان بسیاری از ایرانیان، عمیقتر از آن چیزی است که با بمباران رسانهای از میان بروداو معتقد است هر ایرانی در خارج از کشور، بسته به توان و موقعیت خود، میتواند نقشی در دفاع از حقیقت ایفا کند. از ارتباط با رسانههای محلی و مستقل گرفته تا انتشار تصاویر مستند از واقعیتهای جنگ، از هماهنگی با ایرانیان مقیم کشورهای مختلف تا فشار بر نمایندگان پارلمانها و نهادهای سیاسی کشور میزبان، همگی از نظر او بخشی از مسئولیت ایرانیان در بزنگاه ملی است.
او حتی بازگشت به ایران را در شرایطی که حضور فیزیکی بتواند سودمند باشد، امری دور از ذهن نمیداند و میگوید گاهی عشق به خاک، از غریزه بقا قویتر میشود.
در روایت او، ایرانی خارجنشین نمیتواند در امنیت غربت بنشیند و فقط نظارهگر رنج هموطنان خود باشد. این بخش از گفتوگو، تصویری انسانی از پیوند عاطفی مهاجران با وطن ارائه میدهد، که در روزهای آرام شاید پنهان بماند، اما در لحظه خطر، خود را با تمام قدرت نشان میدهد.
یکی دیگر از محورهای مهم مصاحبه، چرایی فاصله گرفتن بخشی از ایرانیان خارج از کشور از مفهوم وطن در شرایط بحران است. بهرامبیگی این پدیده را صرفاً با برچسبهای ساده توضیح نمیدهد و آن را نتیجه سالها جنگ روانی، روایتسازی یکسویه، فشارهای هویتی، تلاش برای پذیرفته شدن در جامعه میزبان و تأثیر رسانههای معاند میداند.
او با این حال تأکید میکند: بسیاری از این افراد هنوز در عمق جان خود با وطن پیوند دارند و باید میان نقد، دلخوری، سردرگمی هویتی و همراهی آگاهانه با دشمن تفاوت قائل شد.
این استاد دانشگاه در عین حال، جریانهایی را که از بحران ایران برای منافع مالی، رسانهای یا سیاسی خود استفاده میکنند، بخشی از پروژه وسیعتر دشمنان ایران برای چندپاره کردن جامعه ایرانی میداند.
مهاجرت معکوس ایرانیان خارج از کشور در اوج بحران و آتش
بهرامبیگی معتقد است: دشمنان ایران سالها کوشیدهاند میان ایرانیان داخل و خارج، میان نسلها، میان جریانهای فکری و میان مردم و مفهوم وطن شکاف ایجاد کنند، اما بزنگاههای ملی نشان داده است که ریشه ایران در جان بسیاری از ایرانیان، عمیقتر از آن چیزی است که با بمباران رسانهای از میان برود.
در بخش دیگری از گفتوگو، پدیده مهاجرت معکوس و بازگشت برخی ایرانیان خارج از کشور در اوج بحران، بهعنوان نشانهای از بیداری حس وطندوستی مطرح میشود.
بهرامبیگی این بازگشت را پیش از هر چیز، یک بازگشت عاطفی میداند. به گفته او، برخی ایرانیان در روزهایی که خاک وطن زیر آتش بود، خانه و زندگی خود را در لندن، اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان رها کردند و راهی ایران شدند تا نشان دهند ایران در لحظه خطر تنها نیست.
او این پدیده را شکست بزرگ جنگ روایتها علیه ایران توصیف میکند. از نگاه او، دشمن سالها کوشید با سیاهنمایی، رویافروشی و بمباران رسانهای، ایرانیان را از هویت و سرزمین خود جدا کند، اما بمباران واقعی، بسیاری را به این حقیقت رساند که بمبهای آمریکا و رژیم صهیونیستی برای نجات مردم ایران فرود نمیآیند، بلکه جان و خاک و آینده ایران را هدف میگیرند.
به بیان او، همان لحظهای که خطر واقعی آشکار شد، بسیاری از ایرانیان دریافتند که خانه اصلی آنان کجاست.
جنگها خودباروری ملی در ایرانیان را رقم زد
غرب با اصل شکلگیری ایرانی نیرومند، مستقل، برخوردار از ظرفیت علمی، تمدنی و ژئوپلیتیکی مشکل دارد و از همین رو، هرگاه ایران در مسیر تثبیت استقلال و توانمندی خود پیش میرود، با فشار، تحریم، جنگ روایتها و تهدید نظامی روبهرو میشودبهرامبیگی همچنین معتقد است تجاوزات اخیر، نوعی احیای خودباوری ملی را در میان ایرانیان رقم زد. او میگوید مردم دیدند که با وجود سالها فشار، تحریم، جنگ روانی و روایتسازی رسانهای، ایران توانسته است ظرفیتهای دفاعی، علمی، انسانی و اجتماعی قابل توجهی ایجاد کند و در برابر فشار قدرتهای بزرگ بایستد.
از نظر او، این تجربه جمعی، پادزهری در برابر ناامیدی تزریقشده به جامعه ایرانی بود و نشان داد که ایران هنوز از درون زنده، مقاوم و برخوردار از سرمایه عظیم انسانی است.
او در تحلیل خود، جنگ علیه ایران را بخشی از تقابل ساختاری غرب با ایران مستقل میداند و می گوید: غرب با اصل شکلگیری ایرانی نیرومند، مستقل، برخوردار از ظرفیت علمی، تمدنی و ژئوپلیتیکی مشکل دارد و از همین رو، هرگاه ایران در مسیر تثبیت استقلال و توانمندی خود پیش میرود، با فشار، تحریم، جنگ روایتها و تهدید نظامی روبهرو میشود.
استقلال ایران در برابر نظم سلطه
او معتقد است: در نگاه نظم سلطه، ایران مطلوب، ایرانی ضعیف، وابسته و عاری از ظرفیت تصمیمگیری مستقل است.
این استاد دانشگاه انگلیس در ادامه، به پیشرفتهای ایران در حوزههای توسعه انسانی، آموزش، سلامت، زیرساخت، علم، فناوری و توان دفاعی اشاره میکند و میگوید:بخش مهمی از واقعیت ایران امروز در فضای رسانهای غرب و رسانههای معاند پنهان یا تحریف میشود.
بهرام بیگی تأکید دارد: نقد و مطالبهگری با انکار دستاوردهای ملی تفاوت دارد و جامعه ایرانی باید مراقب باشد که در میانه جنگ روایتها، امید و خودباوری خود را به روایتهایی نسپارد که هدف نهایی آنها نه اصلاح، بلکه تضعیف ایران است.
در مجموع، بهرام بهرامبیگی در این مصاحبه، از غربت، هویت، تمامیت ارضی، جنگ روایتها، مهاجرت معکوس، همبستگی ملی و جایگاه ایران مستقل در برابر نظم سلطه سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد: تهدید ایران برای بسیاری از ایرانیان دور از وطن، فقط تهدید یک سرزمین نیست، بلکه تهدید ریشهها، خاطرهها و تمامیت وجودی آنان است.













