اقتصاد سیاسی جنگ‌ها در نظم جدید جهانی

ایرنا دوشنبه 18 خرداد 1405 - 10:09
شیراز-ایرنا- جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که جنگ‌ها تنها در میدان‌های نبرد تعیین تکلیف نمی‌شوند؛ در پس هر بحران بزرگ، شبکه‌ای از اهداف ژئوپلیتیکی، اقتصادی و راهبردی نهفته است که گاه اهمیت آنها از خود جنگ کمتر نیست؛ اگر در قرن بیستم کشورها برای تصرف سرزمین‌ها و گسترش حوزه نفوذ خود می‌جنگیدند، در قرن بیست‌ویکم بخش مهمی از رقابت قدرت‌ها بر سر کنترل بازارها، زنجیره‌های تامین، فناوری‌های نوین، منابع راهبردی و مسیرهای اقتصادی آینده شکل گرفته است.

در چنین چارچوبی، سیاست خارجی ایالات متحده، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، بیش از هر زمان دیگری بر محور اقتصاد و تولید ثروت سازمان یافته است.

راهبردی که بر چهار هدف کلان ایجاد توازن جدید در مبادلات تجاری، تثبیت مناطق درگیر بحران‌های ژئوپلیتیکی، احیای صنعتی‌سازی پیشرفته در آمریکا و تضمین امنیت زنجیره تامین مواد خام حیاتی، نیمه‌رساناها و فناوری‌های مرتبط با هوش مصنوعی استوار است.

برخلاف رویکردی که در سال‌های گذشته بر موضوعاتی نظیر تغییرات اقلیمی، حقوق بشر، مهاجرت، توسعه پایدار و تقویت نهادهای بین‌المللی تاکید داشت، رویکرد جدید واشنگتن بیش از هر چیز بر سود اقتصادی و افزایش قدرت ملی متمرکز شده است؛ در این نگاه، سیاست خارجی نه ابزاری برای مدیریت صرف بحران‌ها، بلکه وسیله‌ای برای افزایش مزیت رقابتی آمریکا در اقتصاد جهانی است و به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران از جایگزین شدن «ناسیونالیسم اقتصادی» به جای بخش مهمی از الگوی سنتی جهانی‌گرایی سخن می‌گویند.

در این راهبرد، دو هدف بنیادی بیش از سایر اهداف خودنمایی می‌کنند؛ نخست هدایت کشورهای منطقه به سمت فعالیت‌های اقتصادی، سرمایه‌گذاری و تجارت و دوم مقابله با جریان‌های افراطی و بنیادگرا که از نگاه واشنگتن مانع شکل‌گیری اقتصادهای باثبات و قابل پیش‌بینی هستند. به بیان دیگر، آمریکای امروز منطقه‌ای را ترجیح می‌دهد که به جای جنگ‌های فرسایشی، به شبکه‌های مالی، انرژی، فناوری و تجارت جهانی متصل باشد.

اما پرسش مهم اینجاست که آیا جنگ‌ها خود بخشی از این فرآیند هستند؟ تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است که پس از هر درگیری بزرگ، مرحله‌ای تازه آغاز می‌شود؛ مرحله بازسازی. مرحله‌ای که گاه ارزش اقتصادی آن از خود جنگ نیز فراتر می‌رود. عراق، افغانستان، بالکان و بسیاری از مناطق بحران‌زده جهان نمونه‌هایی هستند که در آنها پایان جنگ با آغاز پروژه‌های عظیم بازسازی همراه شد؛ پروژه‌هایی که میلیاردها دلار سرمایه را به گردش درآوردند و فرصت‌های اقتصادی گسترده‌ای برای شرکت‌های بزرگ بین‌المللی ایجاد کردند.

امروز غزه به یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این واقعیت تبدیل شده است. حجم تخریب‌ها به اندازه‌ای گسترده است که بازسازی کامل این منطقه به ده‌ها میلیارد دلار سرمایه، سال‌ها زمان و شبکه‌ای عظیم از پیمانکاران، شرکت‌های مهندسی، مؤسسات مالی و نهادهای بین‌المللی نیاز خواهد داشت. میلیون‌ها تن آوار باید جابه‌جا شود، شبکه‌های آب و برق از نو ساخته شوند، بیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها بازسازی شوند و صدها هزار واحد مسکونی مجدداً احداث گردد. در چنین شرایطی، بازسازی دیگر صرفاً یک پروژه عمرانی نیست؛ بلکه به یک پرونده بزرگ سیاسی و اقتصادی در سطح بین‌المللی تبدیل می‌شود.

در همین چارچوب، جنگ چهل‌روزه رمضان نیز از منظر تاریخی و راهبردی قابل تامل است. این جنگ که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، صرفا یک رویارویی نظامی تلقی نمی‌شود، بلکه بسیاری از ناظران آن را بخشی از فرآیند بزرگ‌تری می‌دانند که در آن موازنه‌های قدرت منطقه‌ای، معادلات بازدارندگی و ترتیبات امنیتی خاورمیانه در حال بازتعریف هستند. همان‌گونه که جنگ غزه تنها به نبرد میان طرف‌های درگیر محدود نمانده و به موضوعی مرتبط با آینده سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه تبدیل شده است، جنگ رمضان نیز پرسش‌های مهمی را درباره نظم آینده خاورمیانه، جایگاه قدرت‌های منطقه‌ای و نقش بازیگران فرامنطقه‌ای مطرح کرده است.

وجه اشتراک این دو جنگ را باید در اهمیت مرحله پس از درگیری جست‌وجو کرد. در هر دو مورد، آنچه پس از پایان عملیات نظامی رخ می‌دهد، شاید از خود جنگ تعیین‌کننده‌تر باشد.بازسازی زیرساخت‌ها، شکل‌گیری ترتیبات امنیتی جدید، جابه‌جایی سرمایه‌ها، تعریف پروژه‌های اقتصادی و ترسیم مسیرهای تازه همکاری یا رقابت، همگی بخشی از واقعیتی هستند که آینده منطقه را رقم خواهند زد.

تحولات لبنان نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. کشوری با جمعیتی محدود که سال‌هاست تحت فشار بحران‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی قرار دارد و اکنون با خطر تشدید بی‌ثباتی و جابه‌جایی گسترده جمعیت روبه‌رو است.

استمرار درگیری‌ها و تخریب زیرساخت‌ها می‌تواند پیامدهایی ایجاد کند که آثار آن برای سال‌ها باقی بماند. تجربه تاریخی نشان داده است که بازسازی پس از جنگ، هرچند فرصتی برای احیای اقتصاد محسوب می‌شود، اما هم‌زمان می‌تواند وابستگی‌های سیاسی و اقتصادی جدیدی را نیز شکل دهد.

برای ایران، مجموعه این تحولات صرفا رویدادهایی در پیرامون مرزها نیستند. آنچه در غزه، لبنان و دیگر نقاط خاورمیانه رخ می‌دهد، بخشی از فرآیند گسترده‌تری است که می‌تواند موازنه قدرت منطقه‌ای را برای سال‌های آینده تغییر دهد. تغییر ائتلاف‌ها، شکل‌گیری نظم‌های اقتصادی جدید، رقابت بر سر کریدورهای تجاری، منابع انرژی و بازارهای بازسازی، همگی مستقیما بر منافع ملی و جایگاه ژئوپلیتیکی ایران تاثیرگذار خواهند بود.

از این منظر، جنگ‌های قرن بیست‌ویکم را نمی‌توان تنها با شمارش موشک‌ها، تانک‌ها و نیروهای نظامی تحلیل کرد. در پس هر جنگ، نبرد دیگری نیز جریان دارد؛ نبردی بر سر بازارهای آینده، قراردادهای بازسازی، فناوری‌های نوین، منابع راهبردی و مسیرهای تجارت جهانی. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند پایان جنگ الزاما پایان رقابت نیست، بلکه آغاز فصل تازه‌ای از کشمکش برای شکل دادن به نظم سیاسی و اقتصادی پس از جنگ است.

شاید به همین دلیل باشد که در جهان امروز، آنچه پس از خاموش شدن سلاح‌ها رخ می‌دهد، گاه بسیار تعیین‌کننده‌تر از خود جنگ است؛ زیرا سرنوشت ملت‌ها تنها در میدان نبرد رقم نمی‌خورد، بلکه در اتاق‌های مذاکره، قراردادهای اقتصادی، پروژه‌های بازسازی و نظم جدیدی که پس از جنگ شکل می‌گیرد نیز تعیین می‌شود.

*پژوهشگر علوم سیاسی و ارشد روابط بین الملل و عضو شورای اطلاع رسانی استان

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.