به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، خیابان، میدان و دیپلماسی سه پدیدار جنگ هستند و در هر سه، باید تمام قد مثلث عزت و حکمت و مصلحت ظهور و بروز داشته باشد. باید برای هر سه آمادگی داشت. در مواجهه با این سه باید مظهر من «لا یشغله شأن عن شأن»: (هیچ کارى او را از کار دیگر بازنمىدارد) شد؛ به عنوان نمونه دیپلماسی ما را از میدان و خیابان غافل نکند.
در واقعیت امروز جنگ، دیپلماسی بهطور عام و مذاکره بهطور خاص بخشی از جنگ است و همان طور که نمیتوان اصل میدان را انکار کرد و دشمنی که تجاوز کرده را انکار کرد بلکه باید در همان منطقه با دشمن جنگید باید مقابل دشمنی که به میز مذاکره سوق یافته تا کار ناتمامش را تمام کند ایستاد و اجازه باجخواهی نداد و اگر شرایطی فراهم شد که فقط از طریق مذاکره میتوان به مطالبات دست یافت طبیعی است که در این صورت باید در این میدان مذاکره وارد شد و جانانه برای استیفای حقوق مردم و اعتلای کلمه الله جنگید و در همین زمان هم میدان و خیابان باید در آمادگی کامل باشند.
اگر منطقه جنگ، میدان بود باید در میدان به مقابله با دشمن پرداخت و اگر منطقه جنگ، دیپلماسی شد باید قدرتمندانه و عزتمندانه، وارد میدان دیپلماسی شد. از هیچیک از میدان و خیابان و دیپلماسی گریزی نیست و نمی توان همیشه همه تخم مرغها را در یک سبد مثلاً سبد میدان قرار داد، البته این امکان وجود دارد شما در میدان جنگ، دست برتر را داشته باشید اما در عرصه دیپلماسی ضعیف عمل کنید اما این را نباید دست آویزی برای «نه» به دیپلماسی قرار داد بلکه باید دیپلماسی را همانند میدان، ارتقا داد تا مثلث عزت، حکمت و مصلحت تمام قد محقق شود.
همچنین این سه پدیدار باید با هم هماهنگ باشند و بهنحو متوازن عمل کنند. جایی که متوازن عمل نمیشود به عنوان مثال دیپلماسی به صورت نامتعارف وزن مییابد و کارنامه و برنامه دشمن به کلی فراموش میشود و حصر نظر به گفتار و چند اقدام اخیر او میشود نگرانی قوت میگیرد و احتمال غافلگیری در میدان تقویت میشود.
تفکر مقاومت
مقاومت، ایستادگی در برابر زورگویی و استکبار و استعمار و استبداد و پافشاری بر استقلال و ارزشهای والاست. مقاومت ماشین زیاده خواهی مستکبران را متوقف میکند. سخن مقاومت و عمل مقاومت و تفکر مقاومت سه مقوله متمایز هستند. بسیاری از ملتها و طیفی از آدمها از مقاومت سخن میگویند اما لزوماً مدافع مقاومت نیستند یا عمل مقاومت از آنها سر نمی زند.
ایران اما واجد تفکر مقاومت است؛ تفکر مقاومت یعنی (1) به نحو پیشین، راهکارها را باید در مقاومت جستوجو کنیم؛ (2) مقاومت بر جهان زندگی و جهان سیاست حاکم باشد؛ (3) مسائل زندگی و سیاسی بهنحوی با مقاومت آغاز شوند و با آن، پایان پذیرند.
منطقه امروز به شدت نیازمند تفکر مقاومت است و اکنون «خیابان»های ایران نماد باشکوه تفکر مقاومت است. سازمان ها و مدیران با سخن مقاومت و عمل مقاومت به حل و فصل مسائلی دست می یابند اما برای استقلال و برای حرکت در مسیر تمدنی، نیاز به تفکر مقاومت داریم.
تفکر مقاومت یک سیاستمدار نه صرفا در سخن او که در سیاست گذاری و برنامه ریزی و اقدام او، راه مییابد و این سیاستمدارِ افق مقاومت، تمام راه حلها را در مقاومت میبیند. او اساسا جهان سیاست را از دریچه مقاومت قاب بندی میکند. آن چنان که مردم ایران، امروز جهان زندگی و جهان سیاست را با مقاومت قاب بندی میکنند و ظهور اتم این قاب بندی را در «خیابان» شاهد هستیم.
بازنمایی
گاهی امری در بیرون از تجربه زیسته نخست و متعارف ما طوری ارزیابی میشود و در تجربه زیسته دوم، گونه ای دیگر ارزیابی میشود اما در مواردی، یکی از این دو، درست است و یکی از این دو، واقعیت بیرون از ذهن ما را رقم می زند و در مواضعی، یکی، نما و نوئمای بهتری دارد و در مواردی مجموعه ای از تجربه زیسته، نما و نوئمای قبلی ما را دچار فروپاشی میکند.
گذر زمان، موقعیتهای مرزی، مجموعه کنشها و واکنشها، بروندادها، و تفکر انتقادی از مواردی هستند که به تغییر یا تصحیح یا فروپاشی تجربه زیسته ما از واقعیت کمک میکنند.
موقعیت مرزی ای با نام جنگ نیز، هم بازنمایی های کشوری را که جنگ بر آن تحمیل شده است دستخوش تغییر میکند و هم بازنمایی های جهان را در خصوص کشور با کشورهای مهاجم و کشور مورد هجوم را تغییر می دهد.
روزهای مقاومت ایران در جنگ تحمیلی سوم، در قالب«خیابان»، «میدان» و «دیپلماسی»، بازنمایی و ادراک جهانیان را در قبال ایران تغییر داده است و تو گویی، ایرانی جدید در تجربه زیسته جهانیان خلق شده است؛ ایرانی قدرتمند و غیور؛ ایرانی با تمدن بزرگ؛ ایرانی پیشرفته با رهبری بی نظیر. همه این شکوه و قدرت پیش از جنگ هم برای ایران بوده اما رسانه های غربی و عوامل دیگر، بازنمایی های دیگری خلق می کردند از ایران.
این بازنمایی متفاوت از «ایران» در ذهن جهان، مدیون میدان و بعثت مردم در اقتدا به رهبری شهید و پرچمداری هوشمندانه و حکیمانه و شجاعانه مقام معظم رهبری در جنگ تحمیلی سوم است. رهبری ای که همه میدان ها از جمله «خیابان» گوش به فرمان اوست.
این بازنمایی جدید از «ایران»، سرآغاز تحولات چشمگیر و پیشرفت های درخور تحسین و مناسبات عالی است و این ها و موارد دیگر، میوه های شیرین تفکر مقاومت مردمان این سرزمین هستند.
جمعیت وجودی
در میدانهای شهر شبهای ایران، همدلی، میهن دوستی، و ولایت پمپاژ میشود. وقتی به مردم میرسی در جمعیتی مثال زدنی و باشکوه، آرام میگیری و در عین آرامش، طوفان می شوی علیه ظلم و استکبار. تنها جایی که با جمعیت وجودی سر و کار داری، حلقه وصل میشوی میان دو امر بهظاهر متضاد؛ دو متضادی همانند آرامش و طوفان.
بعثت نیز هم مقدمه جمعیت وجودی است و هم با جمعیت وجودی، بعثت رشد میکند و تکثیر میشود و در گاه بعثت، تو تمام قد کانون عشق می شوی و جز نیکی و نیک خواهی از تو سر نمی زند و بهترین ها را می خواهی برای وطن و هموطن.
فصل بعثت، بهار وجود توست؛ آنگاه که مقاومت را فریاد میزنی و میهن را بار دیگر با مشت های گره کرده علیه تاریکی استکبار به وجد می آوری و امید را با هم میهنانت به اشتراک میگذاری.
جمعیت وجودی در موقعیتهای مرزی مثل جنگ و در شرایط مساعد، بال و پر میگیرد و کانون مقاومت میشود. جمعیت وجودی اما نیاز به مراقبت دارد و تکثیر تا نه به عنوان یک پدیده مقطعی، بلکه به مثابه امکانی فوق العاده، جریان یابد در سیاستگذاریها و برنامهریزیها و مدیریتهای ما.
حضور
حضور و ظهور دو مقولهاند؛ حضور زلفش گره خورده با جمعیت وجودی؛ حضور گرد آمدن حول «خواستن» است؛ البته خواستنی وجودی نه روان شناختی. خواستن وجودی، اصیل و بنیادی و مستمر است. خواستن روان شناختی اما منقطع است و منفعل.
«حضور» در خیابان اکنون برآمده از خواستن وجودی است؛ خواستنی مستمر و خستگی ناپذیر؛ خواستنی که در یک شبکه قرار دارد؛ شبکه ای از مولفه هایی چون «بعثت»، «جمعیت وجودی» و «مقاومت».
«ظهور» اما پدیده ای برآمده از خواستن روان شناختی است که در آن، کنش هست اما این کنش لزوماً مبتنی بر حضور و خودآگاهی هویتی و تمدنی نیست. البته ظهوری که در مقابل حضور نیست بلکه مبتنی بر حضور است همانند حضور است و حکم حضور را دارد.
شاکله خیابان در شبهای ایران امروز، حضوری است برآمده از ایمان و بر پایه خواستی وجودی، و این شاکله است که خیابان را برای ملتی، خواستنی و دلنشین کرده است و هیچ توییت و بمب و موشکی، قادر به شکستن بنیان مرصوص این «حضور»، این «خواست»، و این «خیابان» نیست.
بوی بهشت
بعثت مردم در ایران امروز، مناسبات جدیدی را رقم میزند و این مناسبات، بهشت را در خیابان طرح افکنی میکند و از ظرفیت این طرح افکنی باید در سیاستگذاریها و برنامهریزیها و مدیریتها بیشترین بهره را برد.
این طرح افکنی بهشت همانند بسیاری از طرح افکنی های آبادگر، ما را آماده میکند برای بهشت موعود. توگویی شرط بهشتی شدن، بهشتی بودن است.
تجربه این طرح افکنی، انس میآورد و بی تابی؛ برای طیفی، فراخوان به خیابانِ مقاومت و خیابانِ استکبارستیز، فراخوان به بهشت است و از هر چیزی بتوان گذشت از بهشتی بودن و در پی آن، بهشتی شدن نمی توان گذشت.
در میدان آگاهیِ این طرح افکنی بهشت در خیابان، سهم مقاومت و شکوه، سهم اخلاق و بزرگمنشی، سهم حکمت و فرزانگی، و سهم حقیقت و عدالت به درستی ادا میشود و این هارمونی، کانون آرامش و ستون فقرات نصر است.
در طرح افکنی بهشتی خیابان، انگاره های کهنه و فرسوده و ویرانگر درباره وطن، جای خود را به انگاره های نو و آبادگر می دهند و باورهای اشتباه از وطن، تصحیح میشوند و باورهای درست و قدرتمند، مستعد تبدیل به نگرش میشوند.
و همه این انگاره های آبادگر، باورهای قدرتمند و نگرش های راهگشا به سرعت به اشتراک گذاشته میشوند. درباره جزئیات این تغییر و تحول و اشتراک گذاری صحبت خواهیم کرد.
همسرنوشتی
«همسرنوشتی» مولفهای قدرتمند در اخلاق حرفهای است. این مولفه، روی کاغذ و به مثابه یک ظرفبت، سخنها دارد و پیچ و مهرهها و پیچشها و ظرافتها.
اما همه این ساختمان پیچیده و دقیق «همسرنوشتی» اگر در جهان زندگی جاری نشود و بدان آگاهی حاصل نشود، در بهبود کیفیت زندگی و دستیابی به حیاتی والا اثرانگشتی از همسرنوشتی به یادگار نمی ماند.
«همسرنوشتی» باید فضایی داشته باشد برای تمرین، برای پیاده شدن، برای ظهور و آگاهی و برای پایان دادن به زندگی اتمی و فردگرایانه.
«خیابان»ها این شبهای ایران محلی است برای نشان دادن «همسرنوشتی» و تقویت آن و ترمیم خودآگاهی نظام مند بدان، برای مفصل بندی وحدت، برای عزت و شکوه ایران.
اگر بخواهیم مثالی بیاوریم برای عینی شدن «همسرنوشتی» و فاصله گرفتنش از انتزاع و دنیای فانتزی، «خیابان» ارجاع خوبی است برای نمایش «همسرنوشتی» ایرانیان.
«خیابان»ها این شبها، نوید فصل نوینی از ایران دارد؛ فصلی که قرار است خودآگاهی از همسرنوشتی خیابان چاشنی شود برای سیاستگذاری و برنامهریزی و مدیریت.
«خبابان» این شبهای ایران شده موقعیت مرزی؛ موقعیت مرزی ای که قبل و بعد آن متفاوت است؛ موقعیت مرزیای که مدیر و مسئول نمیتواند این خیابان و این مردم و این همسرنوشتی را نادیده بگیرد.
خیابان ایران در این شبها میگوید: مردم هم سرنوشت هستند؛ مردم به این همسرنوشتی به خودآگاهی رسیدند؛ در پی این فهم از همسرنوشتی، مردم، مسئولانهتر و حساستر عمل میکنند؛ این حساسیت به سرعت دیوار بلند میان مردم و دولت را برمیدارد و در یک نزدیکی دوسویه هر کدام از مردم و دولت، به دیگری نزدیک خواهند شد و این اوج خودآگاهی به همسرنوشتی و قله کنشگری بر پایه همسرنوشتی را رقم خواهد زد.
سلوک
«وحدت» با جهت گیری الهی، از آنِ باطن هستی است و سلوک به یک معنا گذر از ظاهر هستی به باطن آن است. وجودی که جمعیت یافت بیشتر روی به وحدت دارد و کثرت نه نفی که در وحدت معنا میشود.
یک فرد، سازمان، و ملت، زمانی که به وحدت میل مییابد «وطن» را بار دیگر از نو مینویسد؛ وطنی که هموطنان در قاب خودآگاهی از همسرنوشتی، همدل تر از گذشته، متمرکز میشوند بر امنیت و آبادانی.
«بی تفاوتی» از این «وطنِ میل به وحدت یافته»، رخت برمیبندد و حساسیت اخلاقی و بصیرت تمدنی، جای آن مینشیند و هموطن، میشود جان فدای وطن و خود را دوباره مینویسد با تار و پودی از عزت و حکمت و امید.
«خیابان» این شبهای ایران، به نوعی سلوک یک امت است از ظاهر به باطن هستی یا سلوک از باطن هستی به لایههای درونیتر هستی یا سلوک از حاشیه هستی به متن هستی؛ و در باطن و متن هستی آنچه هست ارزشهای ایمانی و اخلاقی و تمدنی است.
«خیابان» ایران، در حال نوشتن وطن است؛ وطنی که در ساحتی آگاهانه تر و وجودی تر، ستم پذیری و سکوت و بی تفاوتی را برنمیتابد و سطرهای شکوه تمدنی آن، بیش از پیش به چشم میآید.
«خیابان» این شبهای ایران، در حال آشنازدایی از وطن است و در زمین این آشنازدایی می توان، شکوه و ناب بودگی و صداقت و جذابیت را درو کرد و هر چه این فرایند شتاب میگیرد دلدادگی و جان فدایی برای این وطن و ارزشهای والای آن، بیشتر اوج میگیرد.
یادداشت از: عبدالله صلواتی، استاد دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی
انتهای پیام/