طبقه متوسط ایران که زمانی ستون فقرات توسعه، آموزش و کنشگری اجتماعی بود، امروز به لایهای فرسوده و معلق تبدیل شده است. تحلیلها نشان میدهد مجموعهای از سیاستهای اقتصادی، انسداد نهادی و حذف مسیرهای تحرک اجتماعی، این طبقه را از نیروی مولد به نیروی بقا در اقتصاد پلتفرمی سوق داده است.
به گزارش خبرآنلاین، طبقه متوسط در هر جامعهای، نقش واسط میان دولت و مردم، تولید و مصرف، و ثبات و تغییر را ایفا میکند. اما در ایران، این طبقه طی دهههای اخیر بهتدریج از جایگاه تاریخی خود فاصله گرفته و به وضعیتی فرسایشی رسیده است؛ وضعیتی که نه امکان پیشرفت دارد و نه ابزار بازتولید خود را در اختیار دارد.
طی سالهای گذشته، مسیر سیاستگذاری بهگونهای رقم خورده که نیروهای مولد ـ شامل معلمان، استادان دانشگاه، مهندسان، کارمندان و متخصصان ـ بهتدریج از عرصه تولید کنار زده شدهاند. در مقابل، فضا برای انباشت ثروت نامولد، رانت و فعالیتهای غیرمولد بازتر شده است. نتیجه این جابهجایی، تضعیف بنیانهای اقتصادی طبقه متوسط بوده است.
یکی از مهمترین ابزارهای صعود اجتماعی، آموزش است. اما امروز، نابرابری در دسترسی به آموزش باکیفیت، بهویژه در مدرسه و دانشگاه، عملاً این مسیر را مسدود کرده است. وقتی سهم دهکهای پایین از فرصتهای آموزشی ممتاز به حداقل میرسد، آیندهسازی برای طبقه متوسط به رؤیایی دوردست تبدیل میشود.
رشد مشاغل پلتفرمی برای بخشی از جامعه، بهویژه طبقه متوسط فرسوده، نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار بوده است. حضور گسترده نیروهای تحصیلکرده در مشاغلی با درآمد ناپایدار و بدون امنیت شغلی، نشانهای از خلع ید اقتصادی و از دست رفتن فراغت، منزلت و کنشگری اجتماعی است.
وقتی یک نیروی اجتماعی امکان پیشرفت، مشارکت و اثرگذاری را از دست میدهد، جامعه مستعد گرایش به پوپولیسم و اقتدارگرایی میشود. حذف طبقه متوسط از عرصه کنشگری، نهتنها اقتصاد، بلکه سیاست و فرهنگ را نیز در معرض بیثباتی قرار میدهد.
ریشه بحران، صرفاً در اعداد و شاخصها خلاصه نمیشود. تضعیف نهادهای مدنی، صنفی و حرفهای، انحصار منابع، و غیبت شایستهسالاری، امکان شکلگیری حکمرانی مؤثر را از بین برده است. جامعهای که سازمان اجتماعی ندارد، نمیتواند از طبقه متوسط خود حفاظت کند.
با وجود همه این آسیبها، نشانههایی از پویایی اجتماعی همچنان وجود دارد. شبکههای غیررسمی فرهنگی، تلاش برای حفظ سرمایه انسانی و اصرار بر زیستن، نشان میدهد که جامعه هنوز کاملاً از نفس نیفتاده است. با این حال، تداوم این وضعیت بدون اصلاحات ساختاری، میتواند هزینههای سنگینتری به همراه داشته باشد.