به گزارش سرویس جهان مشرق، در حالی که جهان همچنان در شوک «رییسجمهور-ربایی» مافیای حاکم بر واشنگتن در روز روشن است، گمانهزنیها درباره دلیل واقعی محاصرهی دریایی چندهفتهای، تهاجم هوایی و در نهایت دزدیدن رییسجمهور قانونی ونزوئلا، در رسانهها و شبکههای اجتماعی داغ است.
مقالهی زیر، به قلم تحلیلگر ترکیهای، «اِنگین ساوچین»، در روزنامهی دیلی صاباح، گرچه چند روز قبل از حملهی وحشیانهی آمریکاییها به ونزوئلا و ربایش مادورو منتشر شد، اما تحلیلی که دربارهی «دلیل» اصلی خصومت ترامپ با دولت قانونی ونزوئلا ارایه می دهد، همچنان قابلتامل و صائب به نظر می رسد.

نیروهای دریایی ایالات متحده در حال اجرای محاصرهای در سواحل ونزوئلا هستند و رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، آن را اجرای قانون مینامد. اما محاسبات "جنگ علیه مواد مخدر" هرگز در کارائیب منطقی نبوده است. گزارش جهانی مواد مخدر ۲۰۲۵ دفتر مواد مخدر و جرم سازمان ملل (UNODC) نشان میدهد که جریانهای اصلی کوکائین به آمریکای شمالی از کشورهای تولیدکننده آند سرچشمه میگیرد و از طریق چندین کریدور حرکت میکند. همانطور که فرادی ادواردو مولینا گوتیرز، سفیر ونزوئلا در ترکیه، در یک مصاحبه گفت: "لبّ مطلب این است که ونزوئلا نقش مهمی در معادله قاچاق جهانی مواد مخدر ایفا نمیکند. "
استقرار گروه ضربت ناو USS Gerald R. Ford در سواحل لا گوایرا به عنوان بخشی از "عملیات نیزه جنوبی" یک واکنش بسیار نامتناسب به تهدید قاچاق اعلام شده است. ما شاهد عملیاتی شدن خشونتآمیز "قانون ترامپ" برای اجرای دکترین مونرو هستیم. این یک استراتژی است که در آن "جنگ مواد مخدر" تنها یک پردهپوشی مناسب برای محاصره ژئو اقتصادی طراحی شده است تا چین را از نیمکره غربی بیرون کند و نفوذ ایالات متحده بر بزرگترین ذخایر نفتی جهان را برای بازسازی صنعتی آمریکا تقویت کند.
'نگه داشتن نفت'
هدف واقعی این محاصره در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ سختتر از آن بود که انکار شود، زمانی که نیروهای ایالات متحده نفتکش Centuries را که در هیچ فهرست تحریمی رسمی نبود، توقیف کردند. با تغییر هدف از کشتیهای "غیرقانونی" به هر کشتی "مشکوک" به حمل نفت خام ونزوئلا، واشنگتن قانون دریایی را بهعنوان یک گزینه تلقی میکند. تا ۲۲ دسامبر، گارد ساحلی ایالات متحده در تعقیب یک کشتی سوم، Bella ۱ بوده است.
این پس از توقیف تانکر M/T Skipper در ۱۰ دسامبر انجام شد، که پس از آن ترامپ بهطور علنی اعلام کرد که ایالات متحده نفت را "نگه خواهد داشت"، در حالی که دولت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا را بهعنوان یک نهاد "تروریستی مواد مخدر" به جای یک کشور مستقل معرفی کرد. با این کار، واشنگتن تلاش کرده است تا یک خلأ قانونی ایجاد کند تا قوانین بینالمللی دریایی را دور بزند و دزدی دریایی را تحت پوشش مبارزه با مواد مخدر قانونی کند. این چارچوب به هدف واقعی اشاره دارد: معماری نفت در برابر تأمین مالی ونزوئلا توسط چین.

ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی اثباتشده جهان را دارد و در دو دهه گذشته از آنها برای ساخت یک دژ مالی در همکاری با پکن استفاده کرده است. از سال ۲۰۰۷ و تحت مدل "وام در برابر نفت"، چین بیش از ۶۰ میلیارد دلار به ونزوئلا تزریق کرده است تا همه چیز از راهآهن تیناکو-آناکوی تا سیستم ماهوارهای سیمون بولیوار را تأمین مالی کند. ونزوئلا این بدهی را نه به دلار، بلکه به صورت بشکههای فیزیکی نفت پرداخت کرده است.
با تصرف مؤثر صادرات شرکت دولتی پتروئوس دی ونزوئلا از طریق یک محاصره دریایی، ایالات متحده در تلاش است تا این توافق و اکوسیستم غیر دلاری ساخته شده حول آن را از بین ببرد. در این جنگ جدید انرژی، واشنگتن ممکن است سعی کند از نفت توقیفشده ونزوئلا برای فشار بر قیمتهای جهانی و فشردن رقبای پترو مانند روسیه و ایران استفاده کند، در حالی که انرژی ارزان را برای صنعت داخلی تأمین میکند. به همین دلیل است که برای واشنگتن، پترو دلار از آغاز این قرن حیثیتی(چیزی مانند دفاع از مرزها) شده است.
گورستان نافرمانی مالی
محاصره کنونی کاراکاس آخرین فصل از یک سناریوی دو حزبی است که واشنگتن برای دههها آن را تصحیح کرده است. ایالات متحده مدتهاست که یک "گورستان" برای رهبرانی که سعی در خروج از سیستم پترو دلار دارند، نگه داشته است.

هنگامی که صدام حسین فروش نفت عراق را به یورو منتقل کرد، واکنش ایالات متحده جنگی بود که با سقوط بغداد و بازگشت فروش نفت به دلار پایان یافت. سوریه نیز تغییر مشابهی را مزمزه می کرد؛ سالها بعد، شرقِ نفتخیز آن سرانجام به سرزمین اشغالی تبدیل شد.
لیبی نیز از همان منطق پیروی کرد. وقتی معمر قذافی برای ایجاد دینار آفریقایی مبتنی بر طلا که میتوانست بانکهای غربی را دور بزند، تلاش کرد، مداخله "انساندوستانه" با انهدام دولتی که تهدید کرده بود قوانین تسویه را بازنویسی کند، همراستا شد.


تا سال ۲۰۲۲، روش، از تهاجم به جنگ مالی تکامل یافته بود. وقتی روسیه سعی کرد "روبل برای گاز" را الزامی کند، واشنگتن با مسدود کردن حدود ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر و قطع دسترسی به سیستم سوئیفت پاسخ داد.
ونزوئلا جایی است که این ابزارها اکنون ترکیب میشوند: "فشار حداکثری" دوره اول ترامپ به نتیجه نهایی و عملی خود تبدیل شده است، از طریق قدرت دریایی که کاری را انجام میدهد که تحریمها و دیپلماسی نتوانسته بودند. صرف نظر از کشور هدف، پیام همچنان به شدت ثابت است: اگر نفت را به هر چیزی جز دلار معامله کنید، دیگر به عنوان یک دولت مستقل تلقی نمیشوید. ترامپ این موضوع را یک قدم فراتر از پیشینیان خود برده است: این تنها مربوط به ارزی نیست که شما با آن تجارت میکنید، بلکه مربوط به این هم هست که با چه کسی تجارت میکنید.
پرده آهنی دیجیتال و اقتصادی
این محاصره به عنوان آغاز "قانون ترامپ" عمل میکند، که در استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ دولت تعیین شده است. در حالی که دکترین اصلی مونرو در سال ۱۸۲۳ به قدرتهای اروپایی هشدار میداد که از دخالت دوری کنند، قانون ۲۰۲۵ نیمکره غربی را به عنوان محدودهی "بسته" برای مالکیت چینی داراییهای استراتژیک ترسیم میکند. دستور اجرایی ترامپ در ۱۵ دسامبر که فنتانیل را به عنوان "سلاح کشتار جمعی" تعیین کرده، بهانه قانونی نهایی را برای رفتار با این منطقه به عنوان یک میدان جنگ فراهم کرده است. این یک خط قرمز است که دوران بیطرفی را برای آمریکای لاتین به پایان میرساند.
ایالات متحده از طریق این استقرار اذعان کرده است که چین دیگر تنها یک شریک تجاری نیست بلکه رقیب همسطح در "حیاط خلوت" خود است. این محاصره هر پایتخت از مکزیکو سیتی تا سانتیاگو را مجبور میکند تا یک انتخاب دوتایی انجام دهد: از فناوری و مالی چینی جدا شود یا با "درمان ونزوئلا" مواجه شود.
ایالات متحده به طور مؤثری اعلام میکند که هر کشوری که شبکههای ۵G چینی، قراردادهای استخراج لیتیوم یا تجارت مبتنی بر یوان را بپذیرد، تهدیدی برای امنیت نیمکرهای آمریکا است. این اولین اجرای مستقیم سیاست "نیمکره غربی بسته" در قرن ۲۱ است و نشان میدهد که ایالات متحده آماده است از قدرت دریایی خام برای وتو کردن تغییرات اقتصادی شتابان به سمت شرق استفاده کند. هدف آن دستهبندی منطقه به سمت انطباق است.
یک قاره تقسیم شده
در اجلاس مرکوسور در اواخر دسامبر، تقسیم منطقهای به وضوح نمایان شد. از یک سو، آرژانتین و رئیسجمهور آن، خاویر میلی، قرار دارند که به طور کامل با نظریه ترامپ همراستا شده و فشار نظامی را به عنوان ابزاری ضروری برای "آزاد کردن" منطقه خوشآمد میگوید. برای میلی، تبعیت به بقاء اقتصادی منجر شد، اما به قیمت وابستگی استراتژیک کامل.

از سوی دیگر، وزنههای سنگین منطقه – برزیل و مکزیک – در مخالفت آشکار قرار دارند. رئیسجمهور برزیل، لولا داسیلوا، هشدار داد که مداخله نظامی یک "فاجعه انسانی" و یک "سابقه خطرناک برای جهان" خواهد بود. به همین ترتیب، کلاودیا شینباوم از مکزیک پیشنهاد میانجیگری داده و در تلاش است تا از بازگشت به دوران "دیپلماسی قایقهای جنگی" جلوگیری کند. این تنش قاره آمریکای جنوبی را به صحنهای از جنگ سرد جدید تبدیل کرده است، جایی که "مدل آرژانتینی" وابستگی با دیدگاه "برزیلی-مکزیکی" بیطرفی حاکمیتی رقابت میکند. با تحمیل این انتخاب، ایالات متحده نشان داده است که در تلاش خود برای مهار چین، بیثباتی همسایگانش یک تلفات قابل قبول است.
در حالی که جهان ناظر بر ناوهای هواپیمابر است، ترینیداد و توباگو "خطرناکترین سوخت را به آتش" اضافه کرده است. این کشور تحت رهبری نخستوزیر کاملا پرساد-بیسسار، ۱۸۰ درجه از دههها بیطرفی چرخش کرده و دسترسی نظامی ایالات متحده به فرودگاههای خود برای تأمین مجدد و چرخش پرسنل را فراهم کرده است.
عواقب این اقدام فوراً برای امنیت انرژی منطقهای محسوس بوده است. پس از نصب رادارهای نظامی ایالات متحده بر روی خاک ترینیداد، مادورو قرارداد میدان گاز دراگون را که پروژهای ده ساله برای تأمین آینده صنعتی ترینیداد بود، لغو کرد. با انتخاب برای تبدیل شدن به آنچه ونزوئلا "ناو هواپیمابر ایالات متحده" مینامد، ترینیداد حاکمیت انرژی را به خاطر نظریه ترامپ معامله کرده و عملاً جرقهای در گوشهای از کارائیب که بیشترین ناپایداری را دارد، روشن کرده است.
این مکانیزم واقعی نظریه در مقیاس کوچک است: این تنها هدفی مانند ونزوئلا را مجازات نمیکند؛ بلکه همسایگان را مجبور میکند تا یک طرف را انتخاب کنند و سپس این انتخابها را به شکافهایی مانند پروژههای انرژی شکستخورده، بیطرفی پایانیافته و اعتماد منطقهای درهمشکسته تبدیل میکند. هنگامی که ترینیداد به یک پلتفرم پیشرو تبدیل میشود، "محاصره" هم به یک الگو تبدیل میگردد: ادغام، جایگزین همراستایی میشود؛ دیپلماسی، جایگزین لجستیک میشود؛ و حاکمیت، به اجازه کاهش مییابد.
"نظریه ترامپ" بیشتر از آنکه محاصره را تنگ کند، در حال پیشبرد قارهها به سمت یک نظم جغرافیایی اقتصادی حاصلجمع-صفر است که در آن "امنیت" ایالات متحده از طریق بیثباتی همسایگانش دنبال میشود. با تنگتر شدن محاصره، جهان باید متوجه شود که چه چیزی در حال آزمایش است. این یک تلاش قهری برای بازسازی منابع و همراستایی مالی منطقه است. ایالات متحده مانند یک مالک انعطافناپذیر عمل میکند و در تلاش است تا کنترل خود را در مبارزهای برای عدم سقوط مستحکم کند.













