مرتضی رضایی، سعید آقایی؛ وزنه ها را مثل کاه بلند می کرد، رکوردها را یکی پس از دیگری می شکست و مدال را یکی یکی درو می کرد. ابرستاره ای که به رغم همه این افتخارات هرگز در اندازه قواره و استعداد و توانایی اش قدر ندید و مدال نگرفت. نابغه ای که می توانست در وزنه برداری ایران دست نیافتنی شود اما مجموعه ای از بدشانسی ها و اشتباهات او را از یگانه شدن دور نگاه داشت.
سهراب مرادی حالا ردای مربیگری بر تن کرده و می خواهد مسیری را به شاگردانش بیاموزد که همانند خودش نشوند. ستاره دیروز و مربی امروز در کافه خبر از قصه پر فراز و نشیب زندگی اش گفت.
سهراب خیلی کم در رسانه هستی، دلیلش چیست؟ اصلا ما هر چه هم سرچ میکنیم، سهراب مرادی فقط یکبار به خندوانه رفته و یکبار به برنامه دیگر رفته است؛ هیچ اثری از سهراب اصلا نیست؛ قهرمان المپیک است، هیچ اثری از او در رسانه دیده نمیشود.
این بیشتر به روحیات، اخلاقیات و این چیزها برمیگردد؛ بالاخره برخی ورزشکارها دوست دارند بیشتر توی چشم باشند، بعضیها کمتر؛ من فکر کنم بیشتر به حس و ذات آدم برمیگردد. بیشتر که باشی بالاخره حاشیه هم هست دیگر.
یکسری از دوستان تو میگویند سهراب مرادی، حالا سوای اینکه یک نابغه است در وزنهبرداری، اشتباه آمده و اگر به رشته دیگری میرفت زودتر نابغه میشد چون وزنهبرداری جای آدمهای شلوغ و بچه پررو و اینهایی که سر و صدا میکنند است؛ ولی سهراب به وزنهبرداری آمد و دیر هم مثلا به آن مدال رسید؛ شاید حق سهراب ۲_۳ تا مدال طلای المپیک بود.
نه اینجوری نیست؛ شاید در رسانه اینطوری باشد ولی خب آن انگیزه و استعداد و توانایی که باید داشته باشم را در وزنهبرداری بوده و آنجا روی تخته بروز میدادم.
من خودم یادم است وقتی که ۹ سالم بود ۳ تا ورزش رفتم؛ کشتی رفتم، ژیمناستیک و وزنهبرداری هم رفتم ولی در هیچ کدام مثل وزنهبرداری نمیتوانستم راحت پیشرفت کنم؛ زود قهرمان ایران شوم، بهترین در ایران شوم؛ نونهالان؛ اول به کشتی رفتم، بعد ژیمناستیک و بعد وزنهبرداری.
چون شرایط در شهرمان (لنجان) یک جوری بود سالن، سخت بود تمرین بروی، ولی خب بالاخره علاقه بود و آن استعداد هم خودم بچه بودم میفهمیدم؛
آیا کسی تشویقت میکرد؟
داداشم از قبل میرفت ولی خب خودمان میرفتیم سالن، آن سال هم شاهین نصیری قهرمان شد و بعد در تلوزیون که آن موقع سیاه_سفید بود میدیدیم، من از همان موقع راحت میگفتم من قهرمان جهان و المپیک میشوم. ذهنیتم نبود؛ باور داشتم؛ یعنی خیلی راحت انگار من اینکار را راحت من انجام میدهم.
حالا دیگر شرایط یکجوری رقم خورد که کمی دیر مدال گرفتم؛ ولی خب از همان ۱۹_۲۰ سالگی قهرمان میشوم.
چون رکوردهایی که میزدیم و صبر میکردیم و توانایی که بود، میدانستم که میشود قهرمان المپیک هم شد.
اگر به هر دلیلی سهراب مرادی کشتیگیر میشد، چه اتفاقی برایش میافتاد؟ دوباره طلای المپیک تکرار میشد یا نه؟
نه فکر نکنم؛ چون در این رشته استعدادم خوب بود؛ خودم متوجه میشدم؛ آن پیشرفت را میدیدم که چقدر راحتتر بود.
ذهن باید قبول کند، چون من فکر کنم خیلی بیشتر از ورزش حرفهای هوش است، هوش طرف است که مثلا بتواند آن را پیاده کند.
حالا برنامه یا تمرین را که مربی میگوید سریع بگیرد؛ من فکر میکردم این چیزها راحت است ولی خودم الان در این کار آمدهام میبینم یک سری وزنهبردارها خیلی کم قبول میکنند؛ ولی من خودم این استعداد را داشتم و قبول میکردم و اینجوری نبود که اگه به رشتههای دیکر میرفتم هم طلای المپیک بگیرم، نه.
ژیمناستیکم هم خیلی خوب بود، بهتر از کشتی بود ولی وزنهبرداری بهتر بود؛ البته این هم هست که چون سالیان سال در یک رشته میمانی، نه اینکه بخاطر ماندن اجباری؛ اصلا اجباری نبود؛ بخاطر عشق و علاقه به آن ورزش داری، به آن سختیهایش؛
من خیلی عقب افتادم؛ باز هم در این ورزش میماندیم بدون نتیجه؛ ورزش را ادامه میدادیم تا بالاخره به ثمر نشست.
چرا به سهراب مرادی میگویند نابغه؟ من با تمام دوستانت که حرف میزنم، با تمام قهرمانان المپیک که حرف میزنم کلیدواژه یکسانی که دارند در مورد تو همه میگویند «نابغه»!
بچهها که لطف دارند ولی یک دلیلش به این برمیگردد که من در ۸۵ کیلو هم خیلی خوب بودم، بعد شانس، اتفاق، هر چیزی که بود و خیلی مسائل دیگر هم هست که نمیخواهم واردش شوم، بخاطر همین در ۸۵ کیلو من بهتر از ۹۴ کیلو بودم؛ خیلی خوب بودم، آنجا نشد مدال بگیرم.
دوباره ۴ سال دور شدم از وزنهبرداری، به خانه رفتم و یک وزن بالاتر آمدم؛ در خانه چون شرایط سخت بود و یکسال بعد المپیک بود من به اردو آمدم؛ ۶ ماه؛ یعنی اگر میگفتند سال دیگر سهراب قهرمان المپیک میشود، ۲۰۱۶، ۴ سال محرومیت، بازنشستگی، آمدیم جلو و بعد سال بعد قرار بود سهراب قهرمان المپیک شود، شاید همه میخندیدند ولی خودم میدانستم؛ گفتم اگر بخواهد بشود من خودم را آماده نگهمیدارم که انشاالله اتفاقات هم به نفع من رقم بخورد.
بخاطر آن ۴ سال رفتن و برگشتنم خیلی کار سخت بود.
سهراب تا حالا خیلی شفاف صحبت نکردی، چه شد که آن اتفاق برایت افتاد؟ اصلا ممکن بود ما یکی مثل سهراب مرادی را خیلی راحت از دست بدهیم؛ فقط اگر انگیزه خودت برای بازگشت نبود، ما الان سهراب مرادی را نداشتیم که طلا توی سینهاش باشد؛ آن موقع در سینه تو چه گذشت؟ خودت به دوپینگ آگاه بودی، نبودی؟ یا اینکه اصلا تحریک شدی، کسی به تو گفت؟ یا اصلا نمیدانستی؟ برای ما این را شفافسازی کن که چه شد این اتفاق افتاد؟ به قول دوستانت ما داشتیم یک نابغه را از دست میدادیم.
آن اتفاقی که افتاد چیزی نبود که مثلا از قبل سازماندهی باشد یا مثلا فکر این باشیم که حالا چکار کنم؛ چون آزمایشی هم که درآمد، محرومیت ۶ ماهه بود ولی برای من ۴ ساله خورد. رفته بود جزو چیزهایی که آقا اگر این ماده استفاده شد، چیزی نبود که مثلا بخواهی بگویی هورمون یا تستسترون یا از این داستانها باشد.
۶ ماه محرومیت داشت ولی برای من ۴ سال طول کشید و شاید هم میگفتند که سهراب دیگر تمام شد؛ برود دنبال کارش ولی خب ۴ سال به خانه رفتم و تنهایی تمرین کردم.

در آن ۴ سال اصلا کسی به تو زنگ زد؟ از روسای فدراسیون، بچهها؟ اصلا کسی سراغت را گرفت؟
کار سخت بود؛ هر کسی دنبال کار و زندگی خودش بود؛ بچهها در شرایط بازی آسیایی و جهانی بودند؛ بعد من یکدست آمدم بالاتر آن موقع «ایلیا ایلین» قزاقستانی بود؛ بعد ۲_۳ وزنهبردار خیلی عالی در ۲۳۰_۳۵ دو ضرب زدند. بعد یک دست آمدم بالا پیش خودم فکر میکردم، نه اینکه بگویی مشورت؛ خیلیها میگفتند دیوانگی است، چه کسی میآید یک وزن بالاتر برود و بخواهد با اینها رقیب شود.
آن موقع در اوج بودند؛ ولی من این توانایی را در خودم میدیدم و میگفتم همه را میگیرم.
آخرش هم همینطور شد؛ هم رکورد ایلیا زده شد؛ هم رکورد کاخی کاخیاشویلی زده شد؛ یعنی در ۹۴ من فکر کنم تنها دستهای که اینهمه قلدر در این ۲۰ سال وزنهبردارهای تاپ، یعنی یک چیزی که؛ کوروش باقری،
ایلیا ایلین، روسها، ۲ ورزشکار قزاقی، اینها همه برای رکورد دنیا میآمدند و ته زورشان را هم زدند (تمام تلاش خود را کردند) یعنی چیزی نیست تازه رکورد دنیا عوض شد و بیایی و ۱ کیلو بگذاری رویش؛ رفت تا آن آخر آخرش همه بیایند، که خدا را شکر رکورد همهشان زده شد.
سهراب سختترین روز آن ۴_۵ سال کجا بود و چه شد که تو به این نتیجه رسیدی که من بلند شوم و برگردم؟
یکی این بود که هم در خودم این توانایی را میدیدم ولی نمیدانی چرا نمیشود؛ حالا شاید بروی آن نقطه ضعفهایت را درست کنی؛ یک داستان دیگر هم این بود، نه اینکه حسادت باشد؛ مثلا دوستان خودم را میدیدم که قهرمان جهان و المپیک میشدند، آن وقتهایی که در اردو بودیم، میگفتم که آقا نه اینکه تواناییِ بهتر است؛ ما مثل هم بودیم، با هم بودیم، من هم میتوانستم راحت قهرمان جهان و المپیک شوم چرا نشد؛ مینشستم فکر میکردم ببینم چرا نمیشود؛ بخاطر این داستانها.
به نظرت چرا نمیشد؟
یکسری نقطه ضعفها، یکسری شاید بگویم اتفاقها؛ ولی خب من ایستادم تا مدالم را گرفتم؛ اینجور نبود زود بروم کنار و بگویم مثلا تمام شد، حیف بود.
تو به نکتهای اشاره کردی و گفتی خیلیها فکر نمیکردند من برگردم و دوباره وزنه بزنم؛ ولی خودم باور داشتم؛ من یادم است آن سالها هم که ما حالا تمرین تیم ملی میآمدیم، سال قبل المپیک ۲۰۱۲، همه میگفتند سهراب وزنهبردار تمرینی است و اینهایی که زده، در مسابقه نمیتواند بزند؛ فکر کنم اینها به گوش خودت هم رسیده بود، ولی تو خلافش را ثابت کردی.
نه اینجوری نبود؛ بالاخره ما هم در سال ۲۰۱۱ پاریس، کیانوش رستمی رفت طلا گرفت، بهداد سلیمی هم طلا گرفت و اینها برگشتند. ما رفتیم باشگاههای آسیا، با آزمایش و همه چیز؛ مثلا ۵ کیلو روی وزنههای قهرمان جهان.
شما کجا سراغ داری یک ورزشکاری بیاید در وزنهبرداری ادعا کند و بگوید من قهرمان جهان میشوم و این کیلو (مثلا ۵ کیلو) را هم با آزمایش روی آن میگذارم؛ شما اگه الان موردی سراغ دارید به من بگویید.
قبل از المپیک هم در مسابقات ۲۰۱۲، ۲۱۶ را در آنجا دو ضرب زدم؛ رکورد شاهین نصیری را؛ شاهین نصیری در یونان زد فکر کنم؛ ۸۵ کیلو.
رکورد زدن لذت دارد؛ ولی خب خوب هم نیست در این لذت بیفتید؛ نه از لحاظ ورزشی تو را ارضا میکند، دوست داری رکورد جهان را برنی؛ رکورد جهان را خدایی نکرده نزنی، مصدومیتها میآید سراغت و حواست هم دیگر جمع نیست.
سهراب درست است که میگویند روز حادثه ۲۰۰ کیلو یکضرب زدی و دستت پاره شد؟ چرا اینکار را کردی؟ تحریکت کردند یا نه؟
بله؛ ۲۰۰ بود؛ دور سوم هم بود انداختم؛ دور سوم بند لیفتم باز نشد ماند توی دستم؛ چون من لیفتهای خودم نبود، ماند توی دستم، وگرنه میشد فرار کنی؛ شاید آن روز باید اتفاق میافتاد.
آن روز از صبح خودم میدانستم قرار بود یک چیزی بشود؛ هم زنگ زدم که امروز نمیآیم تمرین و هم آخرش گفتم بگذار بروم تمرین و بعد میروم شهرمان؛ استرسم بالا بود؛ استرس آن جو خیلی سنگین بود؛ آن روز اینجوری شد دیگر.
یک چیزی را شفاف بپرسم؟ آن موقع میگفتند که یک کلکلی بین کیانوش و سهراب هست؟ یعنی تو ۲۰۰ کیلو را بخاطر کلکل او زدی؟
آره کلکل بود؛ درست است؛ اما نه آن روز تمرینی نه؛ ولی خب بالاخره کیانوش هم ۹۴ بود، رقابت بود دیگر، او هم دوست داشت به المپیک برود؛ من هم بروم.

قبول داری که هیچوقت کیانوش حداقل به تو نمیرسید؟ اصلا کاری با هیچیاش نداریم، از لحاظ قدرت، زور، تکنیک، بالاخره خودت قبول داری؛ تو این باور را داشتی که واقعا پشتسریهایت به تو نمیرسند؟
کیانوش وزنهبردار خیلی خوب، فوقالعادهای بود؛ قهرمان المپیک شد؛ ولی حالا خیلی شاید نزدیکان از زندگی من خبر داشته باشند، با آن شرایط با آن داستانها، زدن این رکوردها خیلی عجیب و غریب بود؛ یعنی می خواهم بگویم که هیچی برای من جفت در نیامد؛ یعنی هر چه بود برای من بدش ۱۰۰ اتفاق میافتاد. بازنشستگی ما تا سال ۲۰۱۵ سهماه بود یکدفعه به ما رسید گفتند آقا ۱ سال و نیم است.
یکدفعه دوباره ۲۰۰۹ بخاطر خدمت نشد بروم جهانی؛ از ۲۰۰۹ شد بزرگسالان جهان مدال بگیرند؛ هی اتفاقات بد پشت سر هم میافتاد؛ دیگر یکجوری شده بود که همه میگفتند نمیشود دیگر؛ خدا میداند یکبار یک اتفاق خوبی در این ورزش ما ندیدیم؛ که بگویی حال داده شد و مثلا سهراب بیاید و مدالش را بگیرد.
یعنی ما در المپیک ۲۰۱۶، ۴۰ روز قبلش هم قرار نبود بزنم، نزنم، روی هوایی؛ نمیدانی اصلا میگذارند بزنی نمیگذارند.
یک انتخابی رفتیم کلمبیا؛ آن موقع سرمربی سجاد انوشیروانی بود؛ رفتیم کلمبیا و ۲ هفته برگشتیم و ۳۰_۴۰ روز قبلش معلوم نبود؛ این سردرگمی بد بود؛ معلوم نبود که بگذارند بزنی، برای اویی که بازنشسته بود خیلی کار سخت شد؛ در آن ایام، یکسال قبلش هم رفتم جهانی و نگذاشتند وزنه بزنم و پشت صحنه از تو فیلم گرفتند که تو رکورد جهان را زدی؛
مثلا فکر کن ۷ سال نرسیدیم، نزدیم و مدال نگرفتیم، بعد دوباره یک هفته قبل گفتند جهانی هم نمیتوانی و نباید شرکت کنی.
آنروز که این خبر رسید، چه شد؟
هیچی دیگر سِر (بیحس) میشوی؛ بعد ما آمدیم و گفتند المپیک هم نمیتوانی؛ داشتند اینطوری آماده میکردند که المپیک هم نمیشود و به امید خدا ۲۰۱۸؛ گفتم دیکر خیلی سخت میشود.
البته یک نکتهای داشت؛ آن وزنهای که در پشت صحنه مسابقات جهانی ۲۰۱۵ زدی، آن دلیل اصلی شد که تیم باند (دقیقه ۱۷ و ۷ ثانیه) بگویند که نگذاریم این بیاید و در المپیک وزنه بزند؛ چون میدانستند دیگر؛ چون تو در پشت صحنه رکورد دنیا را زده بودی و میگفتند این بیاید قطعا طلا مال این است.
یکی از دلایلش آن بود و یکسری هم این بود که از این طرف موضوع ما نگاه میکنیم؛ اینکه موقعی که این وزنهها زده شد، بالاخره ایران طلای المپیک میخواست دیگر، و دیگر بعد از آن کمیته المپیک و همه به تکاپو افتادند که مدال طلای المپیک است و ما سعی کنیم هرجوری شده، بتوانیم شرکت کنیم؛ من از بازنشستگی و اینها اصلا خبر نداشتم.
چه شد که مجوز دادند؟
انتخابیهایم را زدم؛ بعد دیدم خودش امضا نکرده؛ هرجا بود و هر چه بود گفتم آقا آزمایش است، مسابقه است، هر چه باشد هستیم؛ ۲ تا گزینشی المپیک بود آن موقع؛ تمام شد رفتیم و دیگر بهانهای نبود.
ولی من فکر کنم (خداییش) خیلی هم تلاش کردند من برسم؛ البته بخاطر خودم هم شاید نهها، بخاطر مدال طلای المپیک؛ چون ۲۰ کیلو بالا طلای المپیک بود؛ ۲۰ کیلو؛ یعنی شما فکر کن هرجوری ببرم طلا میگیرم؛ با وزنههایی که من در المپیک زدم، حرکت اول، دو حرکت، طلای المپیک. یعنی هرجوری برسی طلا میگیرد کاری ندارد.
یادم است وزن بالاتر از خودت وزنههایی که میزدند از وزنههای تو کمتر بود؛
بله آن در مسابقات جهانی بود؛ خب سال اول المپیک، حالا میگفتند استرس داشت یا مثلا شاید نتواند خوب بزند، دوباره اوت نکند، دوباره خراب نشود و آن کسی که داشت گزارش میکرد دوباره اتفاقات لندن، تکرار خواهد شد ولی اینجوری نبود.
شما به المپیک میآیید، یکدفعه به المپیک آمدید؛ ۴_۵ سال هم در جو سنگین نبودی؛
خب مسابقه اول سخت درمیآید؛ خیلی استرس داشت روی من؛ شاید سال بعد جهانی را من خیلی راحت رفتم و وزنهام را زدم؛
ولی خب در جو که نیستند، بیرون نگاه میکنند میگویند که آقا مثلا شاید استرس داشت، یا مثلا نتوانست؛ ولی خیلی این حرفها بوده است و تاثیر دارد.

روی تخته با اینکه با همان حرکت اول طلا را گرفته بودی و رکورد را زده بودی، شادی خاصی نمیکردی؛ انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده؛ چرا؟
میدانم؛ من طلای المپیک گرفتم گفتم اینهمه برای این مدال ما زجر کشیدیم؛ وقتی مدال میگیری، شاید من یک هفته بعدش خوابم نبرد؛ همه زنگ میزنند؛ بعد خودت میفهمی دیگر به آن چیزی که دوست داشتی رسیدی؛ طلای المپیک.
چون مشخص بود؛ ظهرش هم که غذا خوردیم، میدانستم چه رکوردهایی است؛ گفتم ۲ تا ۳ حرکت بیایم، فقط بگذارند وزنه بزنیم، میشود کار را درآورد.
میدادند به ما مدال را؟ آن موقع تاماش آیان بود با آن باندش که خیلی معروف بودند که پول میگرفتند و فلان؛ من بعدش شنیدم که گفتند طلای سهراب از دستمان در رفت؛ یعنی چون رکورد زده بودی، میخواستند کاری کنند که طلا را به تو ندهند و مثلا به بهداد بدهند؛ ولی چون تو و کیانوش گرفتید، دیگر بهداد را آن شکلی اذیتش کردند. میگفتند اصلا بخاطر تو طلا به ایران نمیدهیم.
یکی این موضوع بود؛ یکی هم اینکه من یادم است حالا نمیدانم آن موقع آقای جلود چه پستی داشت، نائب رئیس بود فکر کنم؛ ۲_۳ روز قبل به من گفت که تو «قهرمان المپیک میشوی؛ با تعجب؛ حالا نمیدانم مجوز میدهند یا نه؛ ولی باید تواناییاش را هم داشته باشی» ولی خب اینکه بگذارند بیایی توی صحنه، دیگه ورنه و روکورد هست؛ چطوری میخواهند جلویش را بگیرند.
آزمایش میدهی و یک چیز هم بحث برانگیر نباشد؛ بتوانی حرکاتت را بزنی و مدالت را بگیری و محکم بروی. به حالت اینجوری؛ اما اگر آقای آیان نمیخواست بگذارد این اتفاق بیوفتد پشت صحنه را که دیده بود، نمیگذاشت اصلا توی مسابقه بیایی؛ درست است؛ اینها هم هست؛ میدانست میایی و میزنی.
یک شایعهای که همیشه بالای سر فدراسیون جهانی و تاماش آیان بوده، این است که مدال فروشی میکردند؛ که مثلا آقا تو مثلا طلای المپیک میخواهی، باید ۵۰ هزار دلار بدهی؛ مثلا میخواهی محرومیتت کم شود ۱۰ هزار دلار و ...؛ تو چنین چیزی را تا حالا شنیده بودی؟
من فکر میکنم اینجوری نیست؛ میدانید چطوری برمیگردد؛ سیاستهای فدراسیون جهانی من فکر کنم اینطوری است که مثلا میگویم بیا به چه کشورهایی بها بده؛ نه اینکه بها بده؛ مثلا را بیشتر برایشان باز کن؛ الان آقای جلود آمده چکار کرده است؛ آمده روی کشورهای عربی، بالاخره بحرین میآید وزنهبردار میخرد، شما اگر نگاه کنید کشورهای عربی قویتر از همه دنیا شدهاند؛ یعنی شما دیگر نمیتوانید در سنگین وزن بگویید روسها هستند و ما هستیم؛ شما همین بغل گوش را میگویی عراق هست، قطر هست، بحرین هست، عربستان دارد خوب میشود؛ برمیگردد به سیاستهایی که فدراسیون جهانی دارد؛ شاید سرمایهگذاری؛ اینطور اتفاقات است.
الان خیلیها میآیند و به حاشیه میبرندش و میگویند نه مثلا میچیند مدالها را.
تو خودت پیشنهادی برای تغییر تابعیت داشتی؟
آره میشد بروم؛ اتفاقا سال ۲۰۱۱ با آن اتفاقات، که آقای باقری من را هم دعوت نکرد، میشد بروی؛ اتفاقا خیلی هم راحت میشد به آذربایجان بروم؛ رکوردها هم یک جوری مشخص بود که میشد قهرمان باشی؛ ولی دوست داشتم اگر مدالی میگیرم توی ایران باشم؛ دوست داشتم بمانم توی ایران و مدال بگیرم و مطمئن بودم که میگیرم. فقط یک فضایی باید باز میشد که بتوانی مدال بگیری.
نمیخواهم چیزی بپرسم که تو را وارد حاشیه کنم یا مثلا چیزی بپرسم که حاشیهدار شود؛ ولی میخواهم نظرت را صادقانه بدانم؛ که حالا مثلا کیانوش به کوزوو رفت؛ تو اگر بودی میرفتی؟
من که همان زمان آذربایجان باز بود، بعد جوان هم بودم، بالاخره ۷_۸ سال میتوانستم وزنه بزنم، چند بار هم به من زنگ زدند که بیا ولی من دوست داشتم همین ایران باشم؛ بدترش هم اتفاق افتاد؛ ۲۰۱۲ اوت کردم با بدترین شکل؛ بعد گفتند کاش میرفتی آنجا (آذربایجان) و کاش اینجوری میشد و آن جوری میشد؛ بعد من گفتم بالاخره این اتفاقات میافتند.
حالا کیانوش هم رفت، سلیقه خودش بود دیگر.
۲۰۱۲ یکی از سالهای سخت برای تو بود؛ واقعا آن موقع نگاه فدراسیون بین تو و کیانوش تبعیضآمیز بود یا نه؟ میخواهم شفاف صحبت کنی؛ چون من یادم است تو را خیلی اذیتت کردند.
اگه برگردیم به این موضوعات، اگر سهراب بود باید از سال ۲۰۰۹ قشنگ قهرمان جهان میشد؛ از سال ۲۰۰۹ که (دقیقه ۲۶) شروع میشد.
۲ سال شد خدمتم؛ هر سال یک اتفاقی میافتاد لامصب؛ ولی خب حالا جو اینکه یک سرمربی هم که روی کار میآید، روی یکسری از ورزشکارهایش بیشتر توجه دارد، بیشتر مواظبشان است؛ ولی خب ما هم توی کار بودیم؛ از شرایط استفاده میکردیم ولی مصدومیتها هم شد.
مثلا ما آنجا آمدیم ۴۰ روز قبل المپیک سر تمرین با آن بدن خیلی خوب؛ میدانید چرا میگویم استیل بدنیاش برای وزنهبرداری عالی بود؟ من احتیاجی نبود که تمرین کنم؛ همیشه در اوج؛ ۲۰_۳۰ روز تمرین میکردم دوبازه وزنهام را میزدم؛
یک دفعه ۳۰_۴۰ روز قبل از بجنورد، قبل المپیک بود، مثلا یک حشرهای که نمیدانم چه بود من را نیش زد؛ دستم باد کرد و عفونت کرد و باز دوباره آن اتفاقات افتاد.
خودت الان به دوره ورزشکاریات نگاه میکنی، از خودت راضی هستی؟ با توجه به استعداد و توانایی که داشتی؛
نه اصلا؛ حیف بود؛ نه اینکه بگویم برای خودم و شرایطم؛ این استعدادی که بود را میشد بهتر از آن استفاده کنم حیف شد؛ مخصوصا بعد از ۲۰۱۶؛ من فکر نمیکردم بتوانم تا ۲۰۲۰ هم برسم و بعد آندم جلوتر دیدم اصلا شرایط یک جوری است که من اوایل اردو ۱۸۰_۲۰۰ شروع میکردم و بعد دیدیم در ۲۰۲۰ در ۸۰ _۲۰ طلا در میآید و میشود و آنجا بدتر بود؛ حالا سال قبل که آن اتفاق افتاد دوباره بعدش اینطوری.
من بعد از کتفم هم رسیدم دوباره، بروم روی سهمیه المپیک و بروم مسابقه؛ در ۲۰۱۹ ما باید میرفتیم آسیایی و بعد میرفتیم المپیک؛ یعنی شما فکر کن ۲ هفته دیگر مسابقه است و باید اول به مسابقه بروی و بعد به المپیک بروی؛ یک ۷۵ _ ۲۵ میخواهد؛ یکدفعه پشت پایم پاره شد، چون بعد کتفم باز رسیدم خوب بود، پاره شد و همه چیز خراب شد. دو هفته روی زمین نیامدم و ۷۴ _ ۱۰ زدم و باید ۷۵ _ ۲۰ میزدم.

سهراب کجای این ورزش حرفهای، برای تو ته ته غمهای عالم بود؟ خیلی ناراحت شدی، از همه چیز بریدی و گفتی بابا ولکن دیگر نمیخواهم.
سال ۲۰۰۹ بود؛ چون بچهای سنت کم است؛ تجربه نداری که سال بعد هم وجود دارد که مراقب خودت باشی؛ یکدفعه به هم میریزی و سریع سردی_گرمی ات میشود.
۲۰۰۹ وحشتناک بود؛ ۲۰۱۲، ۲۰۱۵، ۲۰۱۹ گفتند دیگر نمیتوانی؛ ۲۰۱۹، کتفت را خوب کن، بیا سریع برس و برس به وزنههای المپیک و بعد پشت پایت پاره شود؛ یک ۴_۵ سالی هم اینجوری شد. حتی برای مدال گرفتنم هم جفت شیش درنمیآمد؛ ۲۰۱۷ ما میخواستیم برای مسابقه به آمریکا برویم؛ بزرگسالان جهان رکورد زدم؛ ۳۳ را؛ شما فکر کن ۳ هفته قبل از مسابقه همینجوری داشتیم شوخی کشتی میگرفتیم؛ دندهام ترک برداشت و پهلویم سیاه شد و رفتیم دکتر؛ گفت یک ذره ترک برداشته؛ ۳_۴ هفته قبل از مسابقات، نمیدانم چرا آنطور شد؛ ولی بدنم زود برمیگردد اینجوری نبود که بگوییم حالا ۳ ماه عقب افتادم.
اگر امروز به عقب برگردی، کدام کار را انجام نمیدهی در ورزشت در وزنهبرداری؟
خیلی چیزها هست؛ البته دو حالت دارد؛ شما وقتی ورزشکاری یکجور داری نگاه میکنی، وقتی میروی بیرون، یکجور دیگر نگاه میکنی؛ بخاطر همین الان که آمدم در این فضا مثلا میگویم کاش خیلی از اشتباهاتم را انجام نمیدادم.
بزرگترین چیزی که بخاطر قهرمان شدنت از تو گرفته شد، چیست؟ بهای قهرمان شدن و طلای المپیکی که به دست آوردی چه بود؟
جدا از دوری خانواده، جدا از خیلی داستانهای دیگر، تفریحات، بالاخره همه دارند؛ سلامتیات را از تو میگیرد، کتف، کمر، زانو، اینها (این دردها) همیشه برای تو میمانند.
انقدر ما در اردوها بودهایم اینها یک چیزهای پیش پا افتاده میشود.
راست است که میگویند ستون فقرات و کمر وزنهبردارها از یک سنی به بعد نابود است؟
نه من بخاطر اینکه کف پایم کاملا صاف بود، از همان بچگی اصلا کمردرد شدید داشتم؛ چون کف پاهایم صاف بود اصلا ضرر دارد؛ بخاطر همین جلوتر که آمدیم دیسکم مشکل پیدا کرد؛ از همان جوانانی که بودم.
اگر این مدال را نداشتی، الان کجا بودی؟ زندگیات به نظر خودت به کدام سمت میرفت؟ این مدال یکسری از چیزها را از تو گرفته؛ یک چیزهایی را هم به تو داده دیگر؛
خیلی وحشتناک میشد؛ یعنی شما فکر کن نمیتوانی کنار بیایی؛ کاری هم بلد نیستی؛ درست را هم چون همیشه اردو بودی و وقت نداشتی، ادامه ندادی
خیلی از ورزشکارها را دیدم که اینطوری شدند؛ حالا خیلی کمتر هم میتوانستند به مدال برسند؛ نرسیده؛ آن عقدهها در سرش میماند؛ مینشیند پیش خودش حساب و کتاب میکند و میگوید ای اینطوری میشد و ای کاش آنطوری میشد و اگه اینکار را میکردم و اگر با مربی بودم بهتر میساختم و اگر فلانجا سنگین نمیآمدم و تمام این حرفها!
این عقدهها میماند و بعد هم بخواهی زندگی کنی، هم بخواهی با آنها کنار بیایی؛ من میبینم از نزدیک!
سهراب مشخصا برای خودت، سهم شانس، سهم آدمها و مجموع آدمها که میشود فدراسیون و مربی و سهم خودت، کدام یکی در مدالآوری تو دخیل بود؟
ما از جوانان، وقتی که آمدیم اردو، خدایی همه کمک میکردند؛ بالاخره این سیستم به شما کمک کرده؛ یک سری مربیان میآیند و تمرین میدهند؛ یکسری مربیان میآیند و انتخابت میکنند، بیشتر روی تو سرمایهگذاری میکنند؛ در این هیچ شکی نیست؛ ولی خب شانس هم بالاخره هست؛ یک دفعه مصدوم نشوی؛ یک دفعه اتفاقاتی نیفتد؛ اینها هم هست. ۵۰_۵۰ است.
سوال: یک تصمیم اشتباه که شاید اگر نمیگرفتی الان ۲ تا طلای المپیک داشتی؛ از آن تصمیم بگو؛
من میتوانستم بعد از ۲۰۱۷ دیگر وزن کم نکنم؛ وزن کم کردنهایم خیلی به بدنم فشار آورد؛ بعد ۱۰۲ کیلو شد و بهترین وزن شد؛ شما بخواهی وزن کم کنی بعد بروی توی مسابقه مهمی شرکت کنی، آسیبهایش است؛ آن کار را نباید بکنی؛ باید سریع تصمیمم را میگرفتم؛ وزن کم کردنهای سنگینم خیلی اذیتم کرد.
یکی از سختترین دروغهایی که تو میدانستی دروغ است، ولی مجبور بودی باورش کنی، کجا بود؟
خیلی بود، نمیخواهم اصلا بازش کنم؛ یکی از آنها مربوط به سهمیه ۲۰۲۰ بود که میدانستم سهمیه گرفتم؛ کلمبیا هم نباید میرفتم؛ گفتند سهمیه نگرفتی دیگر؛ موقعی که آنجا چین تایپه بعد از من بود، آمد روی صحنه؛ متوجهید چه میگویم؛ چون میدانستم سهمیه را گرفتم؛ در ۲۰۲۰؛ حالا قبلش یادم میآید؛ دیدم بابا سهمیه هست کلمبیا هم نباید میرفتم.
چرا هیچوقت تو اعتراض نمیکردی؟
شاید هم خوب نبوده این داستان که باید اعتراض کنی، نمیدانم؛ ولی شاید من یک روحیاتی داشتم که میگفتم هر اتفاقی بخواهد بیفتد خودش میافتد؛ میگفتم که شاید با جنگ و درگیری بدتر میشد؛ شاید هم بهتر می شد؛ میگفتیم تا حالا هر اتفاقی که باید بیفتد، میافتد دیگر.
آیا سهراب مرادی تا حالا بعد از یک مسابقهای از خودش متنفر شده است؟
بله؛ هم در المپیک بوده و هم در جایی بوده که میتوانستم مدال بگیرم؛ یعنی شما میبینی رکورد زدی ولی مثلا میگفتم آنجا یک ضرب را خراب کردم؛ فلانجا دو ضرب را خراب کردم؛ ۲۰۱۶ خیلی بهتر؛ ولی خب برای همین اصلا نگاهشان میکنم؛ شما از بیرون دیدید من قهرمان شدم ولی میتوانستی با آن توان بدنی و تمرینات رکورد زدی؛ میتواتستی خیلی بهتر کار کنی؛ بیشتر بیایی؛ ۲۳۷ تا مثلا حیف بود؛ در بازیهای آسیایی فکر کنم اولین وزنهبرداری بود که رکورد جهان زده از ایران؛ میشد دو ضرب هم راحت بزنم؛ حیف بود این؛ اندونزی را میگویم که دوبار ۳۴ بالا انداختم؛
حالا شاید کم بود، ولی خب در همین ۳ ساله کلی رکورد و وزنههای خوب، آن هم در ۹۴ کیلوگرم، در یک دسته سخت و آن همه وزنهبردار قلدری که بودند.
در تمام مدتی که ورزش کردی جزو ورزشکاران ممتاز بودی؛ شده بود که از وزنهبرداری خسته شوی و بگویی ای کاش من یک رشته دیگری را انتخاب میکردم؟ شاید اگر به رشته دیگری میرفتم بهتر بود؟
نه به آن حالت نشد؛ چون میدانستم اگر به رشته دیگری میرفتم چقدر توانایی دارم؛ اینطوری خسته میشویم که این همه اتفاقات میافتاد کاش ول میکردم و میرفتم ولی نمیدانشتم و میگفتم چرا نمیروم؛ خیلیها به من میگفتند دیگر؛ میگفتند برو زودتر دنبال زندگیات، کارت، بالاخره آینده میخواهی؛ کارت درست؛
دوست داشتم ول کنم و بروم ولی باز دوباره از نوع، یک اتفاقاتی، یک آدمهایی روی من تاثیر میگذاشتند و دوباره برمیگشتم.
اگر قرار بود درس بخوانی، چه رشتهای دوست داشتی بخوانی؟
من آن موقع تجربی میخواندم؛ من ورزش را بیشتر از همه دوست داشتم که ماندم؛ زیاد توی آن فازها نبودم؛ ما توی شرایطی زندگی میکردیم که فقط بتوانیم خودمان را از فقر و ... نجات بدهیم و بکشانیم بالا خودمان را؛ آنقدر نمیتوانیم فکر کنیم مثلا عزیزم دوست داری چکاره بشوی؛ ولی باید درست را میخواندی، ورزشم را هم اگر یکی در شهر میدید میگفت این کار چیست، دنبال ورزش نرو؛ برو سر یک کاری درسی؛ چون در سمت ما بیشتر، زود میروند سمت کار که بتوانند کمکحال خانواده خود باشند؛ خودشان زودتر به زندگیشان برسند.

سهراب ما خیلی قهرمان المپیک داریم که از قِبَل مدالی که گرفتند، به خیلی جاها رسیدند؛ از فلان زمین در شهر خودش بگیر، فلان سکه را بگیر، حواله خودرو را بگیر؛ تا حالا به تو حواله خودرو پیشنهاد دادند؛ اصلا گرفتی تا حالا؟ تو هم قهرمان المپیک هستی چه فرقی با آقای ایکس داری که حواله خودرو گرفته؟ چه فرقی با فوتبالیستی که اصلا یک قهرمانی آسیا هم ندارد، داری؟
قبلا به قهرمانان المپیک میدادند ولی ما نگرفتیم؛ آن موقع که میشد بگیری که اسم ما نیامد؛ خیلی ورزشکاران در سطح (چه بگویم) کشوری هم بودند من میدانم گرفتند.
بخاطر همین است که وقتی از ورزش میآیی بیرون میبینی حالت خوب است یا بد است؛ چون یکی از مهمترین مسائل زندگی قهرمانان المپیک، مالی است؛ اینجا هم حال ما خوب نشد که با حال خوب از ورزش بیرون بیاییم. بخاطر همین با حال بد بیرون میآیی.
چرا باید حواله خودرو را به شمای نوعی ندهند و به یک سریها دو بار بدهند؟
همه ورزش میکنند؛ به آنها هم بدهند؛ چرا ندهند؛ شاید حقشان است و مثلا میگویند ما جامجهانی رفتهایم و در ۳۰ تا تیم هستیم یا مثلا در آسیایی اینطوری هستیم و از این حرفها؛ بدهند به آنها هم؛ ولی خب یک قهرمان المپیک نباید یک حواله خودرو داشته باشد؟
تو حتی سربازی هم رفتهای درست است؟ یعنی حتی سربازیات هم رانت نبوده، بوده!؟
نه نه؛ خیلیها میگویند قهرمان المپیکی چند تا حواله گرفتی؛ میگویم اصلا به ما حواله ندادهاند و اصلا چنین چیزی نیست؛ حداقل برای من نبوده است.
مگر قهرمان المپیک، طلای المپیک دارها چند تا هستند، فکر کنم نصفشان حواله را نگرفتهاند؛ ۲۰۲۸ هم چند تای دیگر اضافه میشود؛ ۲_۳ تا شاید اضافه شود مثل دیگر المپیکها. بالاخره حال خوب قهرمان المپیک به این است که مسائل مالیاش هم خوب باشد؛ خودش که تنها نیست؛ دور و بریهایش هستند.
یادم میآید که در یک مراسم به طور نمادین به تو یک کلید آپارتمان دادند، اما در حقیقت نداده بودند؛ ماجرای آن چه بود؟
من بعدش متوجه شدم با خیلیهای دیگر این کار را کردند؛ خیلی جاهای دیگر میشد خیلی کارهای دیگر بکنیم؛ آن کسی هم که به طور نمادین کلید میدهد؛ میگوید دوست داشتیم بدهیم اما در هیئت مدیره تایید نشد و از این حرفها؛ ولی خب اینطور که نمیشود شما بیایی و با یک قهرمان المپیک بخواهی اینطور رفتار کنی.
خدایی اصفهان هم خیلی کوتاهی کرد؛ تنها دارنده مدال طلای المپیک در اصفهان من هستم درست است.
ما قبل از اینکه به المپیک برویم شرایط یک جوری شد که مسئولین اصفهان گفتند که خب مدال نداریم که؛ اگر کسی طلا آورد؛ او را طلا میگیریم؛ ولی خب آن اتفاقات نیفتاد، خیلی حمایتها هم نشد، دیده نشد، مسئولین اصفهان در آن دیده شدنها کوتاهی کردند؛ حالا برای خودم این شبهه به وجود میآید که مثلا شاید بگویند این بختیاری است (یعنی من را از اصفهانیها نداستند) و کوتاهی کردند.
من به بختیاری بودنم افتخار میکنم؛ خودم هم بیشتر به لهجه بختیاری صحبت میکنم؛ میگویم شاید (تقدیر کردنها را) قومیتی کردند؛
خیلی بیشتر انتظار داشتم شاید هم انتظار درستی نبود و همین حد میفهمند؛ یا میفهمند و خودشان را به نفهمی میزنند؛ دو حالت دارد دیگر؛ ولی قبل مدال متوجه شدم که میفهمند؛ بعدش شاید گفتند مال فلان شهرستان و فلان شهرستان؛ شرایط خوبی به وجود نیاوردند؛ چه استاندار، چه شورای شهر اصفهان؛ این خوب نبود؛ فقط چند روز اول؛
مگر فکر میکنید یک قهرمان ملی چه میخواهد که مثلا آنها نتوانند کمک کنند؛ چیزهایی که به ما دادند، میشود همان خرجهایی که توی زندگی روزمره هزینه کرده باشی؛ یا کمک خانوادهات یا خودت که زندگی و هزینه داری؛
باید یک جوری حمایت کنند که قهرمان المپیک تا آخر عمر راحت زندگی کند، به کارش برسد، به شغلش برسد، به شغل مربیگریاش برسد و بتواند چند تا شاگرد دیگر هم مثل خودش تربیت کند با حال خوب؛ ولی نکردند؛
شاید فکر میکردم مسئولین میفهمند و هیچوقت دنبال سهمخواهی نبودم؛ نمیدانستم چند روز اتفاق میافتد؛ شما جدا از طلاهای المپیک، آن رکوردهای جهان که زده شده؛ شاید آن موقع ساده نگاه میکردم به این رکوردها؛ مثلا وقتی که ایلیا ایلین را میزد، میشد افسانه و بعضی گزارشگران خودمان میگفتند افسانه و بعد که ما آمدیم و رکورد جهان را زدیم؛ گفتند رکورد جهان زده دیگر چیزی نیست که؛ الان که میآیی بیرون و نگاه میکنی، شاید یک وزنهبردار بتواند رکوردی را جابجا کند.
سهراب اگر بخواهی یک نفر از داخل ایران در تمام حاشیههایی که برای تو به وجود آمده، را مقصر بدانی، آن یک نفر کیست؟ دوست نداری اسم نبر؛
اینطوری نمیشود گفت؛ در هر مقطعی یک نفر بوده است؛ شاید الان که دارم از بیرون نگاه میکنم شاید میگفتم آن حاشیه را میشود مدیریت کرد؛ یا آن آدم را میشد مدیریت کرد؛ نباید در بازی او میرفتم؛ مثلا میگویم، اگر کسی هم بود شما باید حواست را جمع کنی؛ ما فکر میکردیم ورزش میکنیم همه حواسشان به ما هست، مواظب ما هستند و دیگر من هیچی؛ الان که بیرون میآیم، برای همین به بچهها میگویم حواستان به خودتان باشد؛ یعنی شما باید مواظب باشید. ۹۹ درصد کار را هم برای پیش ببرند اول و آخر خودتی؛ مواظب خودت باش؛ در بازی، در حاشیهای یا مثلا اتفاقات گیر نکنی. بیشترش به خودت برمیگردد؛
در تمام این سالها چیزی بوده که جرئت گفتنش را نداشته باشی؟ راجع به همه چیز؛ بترسی بیانش کنی؛
بله بوده است؛ نه اینکه ترس باشد شاید در جامعه نپذیرند؛ وگرنه ترسی نیست؛ ورزشی نبوده آن اتفاق و بخاطر همین است که میگویم آن دور شدنها، یک سری مقطعها، نزدیکان میگویند نابغه است یا مثلا چطوری برگشت و ...، بخاطر این موضوعات میشود؛ شاید یک روزی هم گفتم حالا جلوتر برویم.
اگر الان قدرت انتخاب داشتی، شهرت بیشتر را انتخاب میکردی یا آرامش را؟
نه اصلا (شهرت بیشتر را انتخاب نمیکردم) همینقدر (شهرت) هم میگوییم زیاد است؛ اول شوق و ذوقش را داری؛ بعد که یواش یواش زیاد میشود میبینی که نه؛ آرام زندگی کنی خیلی راحتتر و بهتر است.
شاید بعضیها هم دوست داشته باشند. شما قهرمان المپیک میشوی برای چه؟ که یک زندگی خوبی به دست بیاوری، برایش یک عمر تلاش کردی؛ زندگی خوبی، شرایطی خوبی و آرامشی، مسافرتی دور از همه چیز؛ بعد که میآیی تازه میخواهی در این بازیها بیفتی؟ پوستت کنده است؛ شاید آن خودش را نشان ندهد، ولی یکسریها هم با این حاشیهها نابود شدند؛ هی دوست داشته باشد حاشیه درست کند، اینجا برود و آنجا فلان کار را انجام بدهد.
آیا این شهرتی که داری برایت خوب بوده؟ اصلا جایی کارت را راه انداخته است؟
زیاد دنبالش نیستم؛ اصلا دنبالش نمیروم؛ شاید در جایی افراد خودشان بخواهند کاری انجام دهند اما من خودم جایی هم که میروم، سعی میکنم در نوبتم بایستم یا مثلا در هر چیزی، کارم ساده جلو برود بهتر است و اینطوری راحتترم.
وزنهبرداری بیشتر به تو داده یا از تو گرفته؟
قطعا داده؛ ما هر چه داریم از وزنهبرداری داریم، (دقیقه ۵۶ و ۳۶ ثانیه) سهراب شدن، اینجا بودنم همهاش به عشق و علاقهای که به وزنهبرداری دارم برمیگردد و یک واقعیتی است و هیچ کاریاش هم نمیشود کرد.
بهترین چیزی که در رسانهها از خودت خواندی چه بوده؟ کیف کردی؛ برایت تیتر زده باشند.
یادم نیست؛ آن رکورد جهان زدنها خیلی لذت دارد، بیشتر از مدال گرفتن، زدن و شکستن رکورد جهان خیلی لذت دارد. مثلا خبر و تیتر "رکورد جهان شکست"
در جنگ پنهان سهراب و کیانوش، خیلی از مطبوعات میزدند نبرد "رستم و سهراب" نظرت در مورد این تیتر چیست؟
جالب بود؛ ۲ مقطع هم با هم رقیب بودیم؛ ۸۵ با هم رقیب بودیم، ۹۴ دوباره با هم رقیب بودیم؛
البته کیانوش هنوز دارد وزنه میزند و برای کوزوو انشاالله مسابقات آینده موفق باشد؛ رستم هنوز هست.
سهراب همیشه میگویند در همه رشتههای ورزشی، ورزشکارهایی که بزرگند، خیلی به ندرت مربیهای موفقی میشوند؛ این را قبول داری یا نه؟
نه؛ خیلیها هم هستند خوبند؛ خیلیها هم هستند علاقهای ندارند و بیرون میآیند؛ مثلا میگویند کار مدیریتی را بهتر انجام میدهیم. یا اصلا بیرون میآید اصلا دوست ندارد و کلا سراغ زندگی عادی خودش میرود.
چه شد که مربیگری تیم ملی نوجوانان و جوانان را قبول کردی؟
بحث اولش این بود که اینکار را دوست دارم و سال قبلش هم بود؛ بعد هم که بالاخره باید آن چیزی را بلدی و آن چیزی را که میدانی به دیگران انتقال بدهی و دینی را ادا کنی؛ شاید ۵۰ نفر بیاید و برود و نگیرد؛ ولی ۱_۲ نفر هم که بگیرد، شاید قهرمان المپیک شود؛ چون برای خودم هم پیش آمده؛ یکسریها مثلا همیشه به من میمیگفتند و من میگفتم چرا به من اینجوری میگوید؛
کار ما نوجوانان و جوانان است؛ حالا بعدش که میروند بزرگسالان آنجا بالاخره رکوردهای اصلی زده میشود؛ مهمترین کار این است که مثلا ببینیم پتانسیل این بچه به وزنهبرداری میخورد یا سر رفع تکلیف و فشار مربی و اینها آمده است؛ یکسری بچهها اصلا میتوانند در اردو بمانند و سختیهایش را تحمل کنند؛ خیلیها نمیتوانند و بعد هم فیزیکی بدنی بچهها و استعدادشان که بتوانند ماندگار شوند، مهمترین چیزها همین موارد است.
بعد رکورد یواش یواش خودش بالا میآید؛ اگر بتوانی درست بچینی؛ خوب تمرینش بدهی؛ مواظبش باشی؛ حواست باشد که آسیب نبیند که کمکم بالا بیاید و بعد به بزرگسالان بیاید.
سهراب تو تیم را از یکی تحویل گرفتی که مدعی نسل سازی در ردههای پایه است؛ آقای سیدهادی پانزوان و ما دیدیم که هر بار تیم ملی نوجوانان و جوانان موفق میشود و مدال میگیرند، میگویند که محصول مزرعه من بوده؛ هر بار که نتیجه نمیگیرد یک واکنش متفاوت دیگر نشان میدهند؛ میخواهم بدانم این سایه چطوری است؟
آقای پانزوان هم زحمت کشیدند؛ هم برای اردو و هم برای قبلا که ما بودیم؛ ولی یک موضوعی که هست این است که این استعدادهایی که بالا میآیند، اول که در استان خودشان هستند؛ بعد میبینی به ۱_۲ مربی قبلتر خوردند و بعد جلوتر میآیند و به تیم ملی میخورند؛ این روند ادامه دارد؛
اصلا این بچه مال مربی سازنده و مال من و مال هیچکس نیست؛ خودش میآید و دوست دارد و تلاش و پشتکار بیشتری دارد و بالا میآید تا به بزرگسالان برسد و به مدال جهانی برسد؛ اصل خود ورزشکار است.
الان اوضاع تیم ملیمان چطور است؟ یک شرح حال به ما بده؛ اردوها کی شروع میشود؟ برای چه مسابقاتی قرار است اردو داشته باشیم و چه نفراتی باید دعوت شوند؟ ما امید داشته باشیم که پشتوانهای داریم برای تیم ملی بزرگسالانمان؟
یک کم اینکار زمانبر است؛ اردوی نوجوانان و جوانان ما از ۹ دی ماه شروع شده است؛ هم از ورزشکاران سبک وزن، هم میان وزن و هم از ورزشکاران سنگین وزن دعوت کردهایم که هم جوانان بتوانند به بزرگسالان برسانند و نوجوانان هم بتواند جوانان را پر کند؛ چون نوجوانان طوری است که چون سنشان زود رد میشود، دیگر آنها را برای ۴ سال دیگر بازیهای آسیایی ندارید. بخاطر همین ردشان میکنی میروند و دوباره تیم خالی میشود؛ بخاطر همین از همه وزنها دعوت کردیم و انشاالله نتیجه بگیرند.
ما هم همه تلاشمان را میکنیم انشاالله؛ فدراسیون هم دارد حمایت میکند.
الان تعاملتان با تیم ملی بزرگسالان خوب است؟ چون ما همیشه چالشهایی در رشتههای مختلف داشتیم که نوجوانان و جوانان به بزرگسالان بازیکن نمیدهد؛ تیم امید به بزرگسالان بازیکن نمیدهد؛ شما با آقا بهداد تعامل دارید؟ هر کدام از بازیکنان شما را بخواهد با کمال میل میدهی برود؟
کاملا؛ ما هیچ مشکلی نداریم و همیشه هم با هم، با آقا بهداد صحبت میکنیم؛ اصلا طوری است که خودش میگوید چه کمکی میتوانند بکنند و ما هم همینطور هستیم؛ میگوییم آقا چه کمکی میشود به شما کرد؛ اصلا بحث فرد نیست، بحث کمک است حالا فکری یا هر چیزی که آقا این وزنهبردار چطور است، اخلاقش چطور است؛ رفتارش چطور است؛ حالا اینکه ورزشکار بدهیم و ندهیم اصلا نمیشود چنین چیزی نباشد. ایلیا فعلا سمت بزرگسالان مانده و چند وقت دیگر اضافه میشود؛ ولی خب ابوالفضل زارعی سمت جوانان شروع میکند.
از دل این بچههایی که الان داری با آنها کار میکنی، قهرمان المپیکی بین آنها میبینی؟ بالاخره خودت قهرمان المپیک بودی؛ الان مربی هستی و سالها تلاش کردهای و دیدهای؟
هست خب، ولی اینکه الان من بگویم ایشان قهرمان المپیک میشود، ولی وقتی جلوتر میروی میبینی شاید مصدوم شد، چون ورزش حرفهای است یا مثلا اصلا نمیتواند با اردو سازگار شود، اخلاقی نمیتواند؛ یا مثلا تحمل تمرین سنگین و پشتکار و اینها را ندارد؛ ولی خب هست؛
من همیشه میگویم وزنهبرداری ایران استعداد دارد، خوب هم دارد؛ مدیریت شوند هم قهرمان جهان و هم قهرمان المپیک خواهد داشت؛ ما از کجا آمدیم؟ ما هم از همین اردوها، جوانان و اینها کمکم به مدال المپیک و جهان رسیدیم. این نوجوانان و جوانان هم میتوانند و بینشان هست.
میخواهم درباره فدراسیون حرف بزنم؛ حالا نه اینکه سجاد انوشیروانی دوست صمیمی تو باشد و بخواهی از او تعریف کنی؛ بالاخره تو سالهای سال اردو بودی؛ هم به عنوان ورزشکار و الان هم به عنوان مربی در اردویی؛ درباره نوع مدیریت سجاد انوشیروانی و با کمک بهداد سلیمی که انصافا صدشان را هر دو گذاشتهاند و حاج حسین رضازاده، برایمان بگو؛ تغییرات محسوس بوده است و بیانصافی است که اگر بگوییم که اتفاقی در ارکان فدراسیون نیفتاده؛ از ارسال ستها بگیر و (دقیقه ۱۱ و ۵۰ ثانیه در یکساعت دوم) میخواهم تو به عنوان ورزشکار بگویی که این اتفاقها ملموس بوده یا نه؟
آقا سجاد چون خودش اینکاره بوده؛ قهرمان جهان و المپیک بوده؛ از نزدیک میداند مشکلات وزنهبرداری و وزنهبردار چیست و چه میخواهند؛ چجوری روحیه بگیرند؛ چه شرایطی باید ایجاد شود؛ تمام آن چیزهایی را که باید بداند را میداند؛ شاید یک جاهایی دستش بسته باشد، از لحاظ مالی یا هر چیز دیگری که نتواند انجام دهد ولی همیشه سعی میکند صد ِ خودش را بگذارد؛
چون خودش قبلا توی سختیهایی بوده که جلو بیاید که فقط بتواند به قهرمانها کمک کند و یک کم شرایط وزنه برداری را بهتر کند.
یک کم کمپها را روبراهتر کند و کمپ وزنهبرداری جدیدی بزنند؛ یعنی یک چیزی باشد که اگر مثلا جلوتر رفتیم، روزی که اگر سجاد انوشیروانی نبود، بگویند این میراث و ساختار ماندگار شد و انوشیروانی این کارها را کرد.
الان در اردوی شما همه چیز تکمیل است؟ شما راضی هستید؟
خوب است خدا را شکر؛ ما شیراز شروع میکنیم؛ الان تمام شرایط فراهم شده و ۳ تا ۴ ماه فکر کنم اردوییم.
حالا آن کمپ جدیدی که در شیراز زدهاند، در قسمت بالای آن استراحت میکنند و قسمت زیرین کمپ هم سالن تمرین است؛ غذاخوری هم همین جا است؛ یعنی فکر کنم کمپ درست و حسابی باشد که مسئولین ساختهاند.
سهراب مرادی پیشنهادی از کشورهای خارجی برای اینکه آنجا مربی باشد داشته است؟
نه؛ چون ما تازه توی این کار آمدهایم.
پیشنهادی مطرح شود میروی؟
نمیدانم؛ چون شرایط مربیگری فرق دارد؛
آیا سهراب مرادی در مجموعه وزنهبردارهایی که الان با آنها کار میکند و میبیند، میبیند که یک سهراب مرادی دیگر متولد شود؟
اصلا شک نکنید؛ هم استعدادهای خوبیاند؛ هم وزنهبردارهای خوبیاند؛ فقط باید مدیریت شوند؛ به لحاظ روحی، روانی، فکری و جسمی.
چون الان شاید برای آنها خیلی قهرمانی المپیک و جهان بزرگ باشد، ولی چون ما خودمان دور و بریهایمان را دیدیم که در چه شرایطی بالا آمدند و چه استعدادهایی بودند، الان اینها را کنار هم میگذارم میبینم اینها هم دقیقا این پتانسیل قهرمانی را دارند؛ حتی اینها خیلی جلوتر هم هستند؛ شرایط بهتر شده است.
تو ناراحت نمیشوی اگر یکی یک روز بیاید و رکورد سهراب مرادی را بزند؟ و اگر دوست داری یکی رکوردت را بشکند، ایرانی باشد یا خارجی؟
اگر بزند که خیلی خوب است؛ میگویم یکی بالاخره پیدا شد و زد این رکورد را؛ قطعا زده میشود؛ شک نکنید؛ بالاخره همه رکوردها روزی زده میشود؛ ولی باید ببینیم چجوری است؛ چه وزنهبرداری دارد اینکار را میکند.
وزنهبردار بولغاری الان این توانایی را دارد که رکورد من را بزند.
اگر رکورد من توسط یک ایرانی زده شود خب بالاخره خیلی بهتر است، ولی خب چون وزنهبرداری ما هم بلغاری است دیگر، بلغاری هم بزند خیلی هم عالی.
درباره تیم ملی خواستهای نداری؟ نمیخواهی به نکتهای اشاره کنی؟
نه خدا را شکر آقای انوشیروانی طوری هستند که هر موضوعی را با او درمیان بگذاری، متوجه میشوند که خواسته شما چیست و بتوانند به نحو احسن انجام بدهند.
شاید یک جاهایی کار سخت باشد و نشود انجام داد ولی خب همه توان خود را میگذارند.
قراردادهای وزنهبردارها چجوری است؟ چقدر است؟ تو یک صحبتی کردی که آقا من اگر طلای المپیک را نمیگرفتم، معلوم نبود چه بلایی سرم میآمد؛ کمی از قراردادها بگو؟
واقعیت این است که مبلغ قراردادهای وزنهبرداری پایین است؛ شما فکر کن این لیگ اینقدر خوب دارد برگزار میشود و حمایت هم میکنند؛ چون فکر کنم ما تنها کشور دنیا باشیم که لیگ وزنهبرداری برگزار میکنیم. انقدر که وزنهبردار خوب داریم.
انقدر خوب برگزار میشود؛ اسپانسر میآید، بالاخره تیمهای قوی هم هستند؛ شما فکر کن یک تیم نفت از مناطق نفتخیز باشد؛ سپاهان باشد ولی باید بتوانند مبلغ این قراردادها را هم یک طوری زیاد کنند که ورزشکار بتواند حداقل از طریق لیگ زندگیش را تامین کند.
چون این تیمها که هستند، بشود این مبلغ قراردادها را بالا برد؛ تیمهای ضعیفی نیستند.
حالا جدا از این ۴ تا چند تا تیم دیگر هم هست، شاید بگوییم توانایی ندارند ولی تیمهایی که در لیگ هستند بالاخره میتوانند بیشتر حمایت کنند که ورزشکار از زندگی خودش جا نماند.
میگفتند که سالها قبل مثلا ۱۵ سال پیش آن جادوگر معروف در تیم وزنهبرداری هم آنده بود؛ تو آن موقع چیزی شنیده بودی؟
بله منم شنیدم؛ همان حکایتهایی که شما شنیدید من هم شنیدم.
من اصلا ندیدمش؛ چون برای سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ بود که میگفتند چنین اتفاقاتی بوده و یک سری کسانی بودند ولی خب ندیدم.
سهراب یک خاطره یا اتفاق خوب که تا حالا جایی نگفتهای برای ما تعریف کن. هر چیزی میتواند باشد.
شیطنتها بوده؛ دوره ما طوری بوده که همه رکورد میزدند و هر طرف را نگاه میکردی رکورددار جهان بود؛ شرط بندی میکردیم؛ با همهشان میبستم و من میبردم؛ یک کم بخاطر وزن کم کردنهایم بود و یک کم هم بخاطر اینکه پنجه دست من خیلی ضعیف است و انگشت دستم که خیلی کوچک است، سعی کردم پنجههایم را قوی نگه دارم و بخاطر همین توانستم ۱۸۹ را بیاورم.
الان به عقب برگردی به ۷_۸ سال قبل، آن ۲۰۰ را دوباره میزنی؟
اگر شرایط بدنی آن موقع را داشتم بله میزدم و اصلا برای من کاری ندارد؛ آن موقع بند لیفت خودم نبود و بلد نبودم بازش کنم، باز نشد؛ یعنی من ضربه دو را که زدم و آمد بالا، قشنگ حس کردم دستم باز نشد و دیگر نفهمیدم آمد روی سرم، یکی دیگر آمد.
از نظر سهراب مرادی اسطوره وزنهبرداری کیست؟
به نظر من اگر در ایران باشد، حسین رضازاده
۲۵۷ ۲۵۱













