عصر ایران؛ محمد تقی زاده - در فاصله ۵ تا ۱۰ دی ۱۴۰۳، فضای مجازی فارسی شاهد انتشار انبوهی از توییتها در پی درگذشت بهرام بیضایی، کارگردان و نویسنده پیشگام سینما و تئاتر ایران بود.
این گزارش با استفاده از روش تحلیل مضمون کیفی، توییتهای پرتعامل با بازدید ۵۰ تا ۵۰۰ هزار را بررسی کرده و هشت مضمون اصلی را شناسایی کرده است. هدف، درک عمیقتر از نحوه بازنمایی مرگ یک چهره فرهنگی و عملکرد فضای مجازی به مثابه عرصه گفتمانسازی است.
بررسی توییتها نشان داد که سوگواری و ادای احترام با ۲۸.۶ درصد پربسامدترین مضمون بوده است.
در ردههای بعدی، ستایش میراث هنری و فکری با ۲۳.۲ درصد و مقاومت سیاسی و مخالفت با سانسور با ۱۷.۹ درصد قرار دارند. نقل قولهای نمادین بیضایی ۱۲.۵ درصد از محتوا را تشکیل میدهند. سه مضمون نقش زن در آثار بیضایی، هویت ایرانی و اسطورهشناسی، و حواشی و نکات حاشیهای هر کدام با ۵.۴ درصد سهم یکسانی دارند. در نهایت، طنز و انتقاد اجتماعی با ۱.۸ درصد کمترین سهم را به خود اختصاص داده است.
این مضمون که با ۲۸.۶ درصد بالاترین سهم را داشت، لایههای مختلفی از احساسات جمعی را نشان میداد. در سطح فردی، کاربران غم شخصی خود را با عباراتی مانند "دلم میشکنه" بیان میکردند. در سطح ملی، این فقدان به یک تراژدی جمعی تبدیل شده بود؛ همچنان که یکی از توییتها اشاره میکرد: "قلبی که برای ایران میتپید، خاموش شد." در لایه نمادین، بیضایی به مقامی قدسی ارتقا یافته بود و با خطابهایی مانند "عالیجناب" مورد خطاب قرار میگرفت. ویژگی زبانی این توییتها استفاده از استعارههای نورانی بود و زمان افعال اغلب به شکلی به کار میرفت که گویی مرگ او پایانی بر حضور نمادینش نیست.
با سهم ۲۳.۲ درصدی، این مضمون بر دو بعد متمرکز بود: آثار ملموس و روش فکری بیضایی. کاربران به ۱۴ اثر مختلف از فیلمها و نمایشنامههای او اشاره کرده بودند، از "مسافران" گرفته تا "چهار صندوق". نکته جالب توجه، اشاره ۲۳ درصد از این توییتها به آثار ساختهنشدهای مانند "قصههای میر کفنپوش" بود که نشان میداد "امکانهای محققنشده" نیز بخشی از میراث او محسوب میشوند. علاوه بر آثار، شیوه روایتگری، دیالوگنویسی منحصربهفرد و پژوهشهای عمیق اسطورهشناختی او مورد تحسین قرار گرفته بود.
این مضمون که ۱۷.۹ درصد از محتوا را تشکیل میداد، چهار دوره تاریخی مختلف را پوشش میداد: انتقاد از سانسور در دوره پهلوی، بازجویی در دهههای ۶۰ و ۷۰، پسفرستادن جایزه در دوره اصلاحات و تبعید در سالهای اخیر. تقریباً ۶۰ درصد از این توییتها از ژانر "روایت مقاومت" استفاده کرده بودند: قهرمان (بیضایی) در برابر آنتاگونیست (نظام سانسور) میایستد و تسلیم نمیشود. نقل قول معروف "شما این حق را نداشتید! این اسمش استبداده" چهار بار در توییتهای مختلف تکرار شده بود و به شعار نمادین این گفتمان تبدیل شده بود.
با سهم ۱۲.۵ درصدی، این توییتها نه تنها برای یادآوری، بلکه برای تأیید مواضع کاربران به کار رفته بودند. 9 نقل قول مختلف شناسایی شد که به سه دسته تقسیم میشدند: حکمتهای جنسیتی درباره زنان و مردان، تأملات وجودی درباره زندگی و مرگ، و بیانهای هویتی درباره ایران و هویت. جملهای مانند "هویت ایرانی را میشود کشفش کرد" توسط کاربرانی استفاده شده بود که با گفتمانهای رسمی هویتسازی مخالف بودند.

اگرچه این مضمون تنها ۵.۴ درصد از محتوا را تشکیل میداد، اما حضور آن نشاندهنده حساسیت جنسیتی جامعه امروز ایران است. هر سه توییت این دسته بر "عاملیت" زنان تأکید داشتند، اما با تفاوتهای ظریف: یکی زن را به عنوان "کنشگر" میدید، دیگری حضور زنان در نقشهای "مثبت و منفی" را برجسته میکرد، و سومی به نقد "فمینیسم سانتیمانتال" میپرداخت. این بازخوانی نشان میدهد که جامعه ایرانی حتی در سوگواری برای یک هنرمند نیز به بازخوانی آثارش از منظر مسائل روز میپردازد.
این مضمون نیز ۵.۴ درصد سهم داشت و تمامی توییتهای آن به درسهای دانشگاه استنفورد بیضایی اشاره داشتند. این نشان میدهد که فعالیتهای آکادمیک او در تبعید، بخش مهمی از تصویر عمومی او را شکل داده است. در این توییتها، اسطورههای باستانی به مسائل معاصر ایران پیوند خورده بود؛ برای مثال، "شاهنامه" به عنوان "بزرگترین مبارزه تاریخ این مملکت" توصیف شده بود.
با سهم ۵.۴ درصدی، این توییتها سه موضوع را پوشش میدادند: محل خاکسپاری در آمریکا، نسبت خانوادگی با ابراهیم گلستان، و اختلاف با دیگر هنرمندان مانند گلزار. وجود این مضمون از نظر جامعهشناختی حائز اهمیت است، زیرا نشان میدهد که در فضای مجازی، مرز میان متن و حاشیه کمرنگ میشود و تمامی جنبههای زندگی یک چهره فرهنگی قابل بحث و بررسی است.
این مضمون با تنها (۱.۸ درصد) کمترین سهم را داشت، اما حضور آن نشاندهنده تداوم سنت طنز ایرانی حتی در موقعیتهای تراژیک است. این توییت طنزآمیز برای بیان دو انتقاد استفاده کرده بود: انتقاد از استفاده سطحی از هوش مصنوعی و انتقاد از جامعه مصرفگرا.
1.در نهایت، آنچه در تحلیل توییتهای مرتبط با درگذشت بیضایی مشاهده میشود، پدیده تولد دوباره نمادین است. مرگ فیزیکی بیضایی به زایش گفتمانی منجر شد که در آن: او از هنرمند فردی به نماد جمعی ارتقا یافت، آثارش از متون فرهنگی به اسناد هویتی تبدیل شدند، زندگیاش از سرگذشت شخصی به الگوی تاریخی بدل گشت.
2.این فرایند نشان میدهد که در عصر دیجیتال، مرگ فیزیکی پایان کار نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از زندگی نمادین است. فضای مجازی به کارگاه بازسازی مداوم نمادها تبدیل شده است، جایی که هر نسل میتواند چهرههای فرهنگی را مطابق نیازهای گفتمانی خود بازسازی کند.
3.بیضایی در این فرایند، از قربانی سانسور به قهرمان مقاومت، از پژوهشگر اسطوره به کشفکننده هویت و از کارگردان تئاتر به معلم اخلاق جمعی تبدیل شد. این دگردیسیهای پسامرگ، نه درباره بیضایی که درباره جامعهای سخن میگوید که در جستوجوی زبان و نماد برای بیان دردها و آرزوهای خود است.