عصر ایران ؛ نهال موسوی - امروز سعید پیردوست بازیگر قدیمی و محبوب سینمای ایران درگذشت، او از آن دست بازیگرانی بود که شاید نامش کمتر بهعنوان «ستاره» روی پوسترها میدرخشید، اما حضورش برای مخاطب آشنا، دلگرمکننده و صمیمی بود.
با دیدن سعید پیردوست در سینما یا تلویزیون تماشاگر احساس میکرد با آدمی واقعی طرف است؛ نه یک نقش نمایشی یا تیپ اغراقشده، بلکه انسانی شبیه به کسانی که هر روز در زندگی میبینیم.
او هرگز در پی نقشهای اول و مرکز توجه نبود، اما در نقشهای مکمل و گاه کوتاه، چیزی به فیلم یا سریال اضافه میکرد که حذفشدنی نبود. پیردوست بلد بود «کم بازی کند» و درست همینجا تفاوتش با بسیاری از بازیگران همدورهاش شکل میگرفت. نگاه، سکوت، لحن صدا و حتی ایستادنش در صحنه باورپذیر بود؛ بدون آنکه بخواهد خودش را تحمیل کند.
کارنامه کاری سعید پیردوست متنوع است. او هم در سینمای جدی حضور داشت و هم در آثار عامهپسند و تلویزیونی. همکاری او با مسعود کیمیایی یکی از بخشهای مهم مسیر حرفهایاش بود.
سعید پیردوست کار سینمایی خود را با مسعود کیمیایی و فیلم «خاک» آغاز کرد. در فیلم «گوزنها» ایفاگر نقشی کوتاه اما ماندگار بود و پس از آن در فیلمهای «سفر سنگ»، «تیغ و ابریشم»، «سرب»، «دندان مار»، «رد پای گرگ»، «سربازهای جمعه» و ... تا همین آخری «خائن کشی» با کیمیایی همکاری کرد.

مسعود کیمیایی سال ۱۳۹۵در برنامهای برای تقدیر از سعید پیردوست گفت: «ما از مدرسه با هم بودهایم، یعنی از اول دبیرستان فکر کنید از ۱۳-۱۴ سالگی با هم زندگی کردهایم. خیلی از ما نیستند، خیلی از ما به خاک رفتند.»
کیمیایی همچنین در آن مراسم که از اکبر معززی هم تقدیر میشد، گفته بود: «من واقعا از ته دلم میگویم که تکههای بسیار خوبی از سینما متعلق به بازی این دو نفر (پیردوست و اکبر معززی) است. هیچوقت نخواستند که سوپراستار باشند یا بیافتند در آن مجرایی که خودتان میدانید. به هر جهت وارد سیرک نشدند.»
در کنار سینمای جدی، سعید پیردوست برای نسل گستردهتری از مخاطبان، با سریالهای مهران مدیری به چهرهای بسیار آشنا تبدیل شد. حضور او در مجموعههایی مثل پاورچین، نقطهچین و بهویژه شبهای برره، نشان داد که او در کمدی هم همانقدر دقیق و کنترلشده عمل میکند که در درام.
پیردوست در این آثار، نه بهدنبال شوخیهای پررنگ و اغراقآمیز بود و نه تلاش میکرد دیده شود؛ او با بازی خونسرد، مینیمال و کاملاً زمینیاش، تعادل صحنه را حفظ میکرد و همین باعث میشد شوخیها طبیعیتر و ماندگارتر شوند.
نکته مهم درباره سعید پیردوست این بود که او «نقش مکمل» را جدی میگرفت. برایش فرقی نمیکرد نقش چقدر زمان دارد یا چند دیالوگ دارد؛ اگر نقشی را میپذیرفت، آن را کامل زندگی میکرد. همین نگاه حرفهای باعث شد در آثار متنوعی از فیلمهای سینمایی مانند «قرمز» ساخته فریدون جیرانی ز و «دستهای آلوده» سیروس الوند گرفته تا سریالهایی چون کارگاه علوی و ستایش، حضوری مؤثر داشته باشد.
پیردوست از آن بازیگرانی بود که مخاطب شاید نامش را دیر به خاطر بیاورد، اما چهرهاش را هرگز فراموش نمیکرد. همان بازیگری که بعد از تمام شدن فیلم، با خودت میگفتی: «این آدم را قبلاً هم دیدهام»؛ و واقعاً هم دیده بودی، در دهها داستان و موقعیت مختلف، با همان سادگی و صداقت همیشگی.

او نه اهل حاشیه بود و نه دنبال ساختن تصویری پرزرق و برق از خودش بود، شاید به همین دلیل بود که محبوبیتش آرام و بیسروصدا شکل گرفت. محبوبیتی که نه با تبلیغ، بلکه با تداوم و کیفیت به دست آمد. سعید پیردوست نماینده نسلی از بازیگران بود که به حرفهشان وفادار ماندند، حتی وقتی شرایط سینما و تلویزیون تغییر کرد.
حالا با رفتن او، بخشی از حافظه تصویری چند دهه سینما و تلویزیون ایران کمرنگتر شده است. اما نقشهایی که بازی کرد، همچنان زندهاند در بازپخش سریالها، در خاطره فیلمها و در ذهن مخاطبانی که شاید هیچوقت اسمش را جستوجو نکردند، اما با دیدنش احساس آشنایی میکردند. بعضی بازیگرها قهرمان قصهاند و بعضی شبیه به خود زندگی، شبیه شوهر عمه یا دایی و عموها...، شبیه مرد همسایه یا کارمند ادارهای که دیدهایم، سعید پیردوست از دسته دوم بود.
روحش شاد و یادش ماندگار