همشهری آنلاین - گروه سیاسی: فواد ایزدی استاد مطالعات جهان دانشگاه تهران درباره حملات لفظی دولت دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران به بهانه اعتراضات به همشهری آنلاین گفت:
مجموعه تهدیدهای اخیر آمریکا علیه ایران، از نظر حجم، صراحت و تداوم، در تاریخ روابط ۲ کشور کمسابقه است. اینکه یک رئیسجمهور آمریکا آشکارا از احتمال اقدام نظامی سخن بگوید و همزمان نهادهای رسمی ایران، از جمله شورای دفاع واکنشهای قاطع و هشدارآمیز نشان دهند، بیانگر ورود بحران به مرحلهای حساس و تعیینکننده است.
در بیانیه اخیر شورای دفاع تاکید شده هرگونه تهدید جدی میتواند با اقدام پیشدستانه ایران مواجه شود. این موضع، اگرچه در سطح کلامی مهم است، اما آنچه معادله بازدارندگی را شکل میدهد نه بیانیهها، بلکه برآورد نهادهای اطلاعاتی آمریکا از هزینه واقعی جنگ است.
پروژهای که دولت ترامپ سالهاست دنبال میکند، چیزی جز «لیبیسازی ایران» نیست: سرنگونی حکومت، تجزیه کشور و فروپاشی ساختار سیاسی. تحولات اخیر و حمایت آشکار ترامپ از اغتشاشات داخلی نشان میدهد که این پروژه نه متوقف شده و نه به بایگانی رفته است. آمریکا همچنان در حال جستوجوی بهانه و فرصت است؛ فرصتی که گاهی در میدان رسانهای، گاهی در تحولات داخلی و گاهی در فضای امنیتی تعریف میشود.
تنها عاملی که میتواند ترامپ و نهادهای تصمیمساز آمریکا را از گزینه نظامی منصرف کند، این است که دستگاه اطلاعاتی آمریکا به این جمعبندی برسد که هرگونه حمله به ایران حداقل ۵۰۰ کشته نظامی آمریکایی در پی خواهد داشت. اگر چنین برآوردی به کاخ سفید برسد، رئیسجمهور آمریکا ناچار است برای آغاز جنگ از کنگره مجوز بگیرد و در شرایط فعلی، چنین مجوزی هرگز صادر نخواهد شد؛ به این معنا که پرونده حمله نظامی بسته میشود. اما اگر این هزینه سنگین در محاسبات آنان لحاظ نشود، تصمیم به حمله میتواند در زمان مناسب اجرایی شود.
در چنین شرایطی، ایران باید تصمیم راهبردی خود را روشن کند. اگر بناست بازدارندگی واقعی ایجاد شود، هدف بازدارندگی باید مستقیما آمریکا باشد، نه صرفاً رژیم صهیونیستی. این تصمیم، یک تصمیم داخلی در سطح عالی است و تحقق آن نیازمند شعار و بیانیه نیست. شبکههای اطلاعاتی طرف مقابل بدون هیچ اعلام رسمی متوجه تغییر معادله خواهند شد.
بیانیه شورای دفاع ایران که به صراحت از تلاش آمریکا برای تجزیه ایران سخن گفت و بر پاسخ قاطع و متناسب تاکید کرد، نشانهای از همین تغییر در ادبیات بازدارندگی است؛ پاسخی که محدود به «واکنش پس از اقدام» هم نخواهد بود.
در این میان، واکنشهای تبلیغاتی آمریکا ـ از جمله موضعگیری وزارت خارجه این کشور درباره موضوعاتی نظیر بیمارستان ملکشاهی ایلام ـ چیز تازهای نیست. این رفتارها در چارچوب عملیات روانی تعریف میشود؛ دیروز هم بوده، امروز هست و فردا هم ادامه خواهد داشت.
جمعبندی آنکه، مواجهه لفظی و رسانهای لازم است، اما کافی نیست. آنچه سرنوشت این بحران را تعیین میکند، هزینه واقعی جنگ در محاسبات تصمیمسازان آمریکایی است. اگر این هزینه بهدرستی به آنان تفهیم شود، جنگی در کار نخواهد بود؛ و اگر نشود، تهدید همچنان بر سر منطقه و جهان سایه خواهد انداخت.













