نازيلا حقيقتی - جنگها روزی تمام میشوند، اما تصویری که از شرکتها در حافظه جمعی باقی میماند، نه با آتشبس پاک میشود و نه با گزارش پایداری ترمیم. از کارخانههای فولاد و نفت در جنگ جهانی اول و دوم تا غولهای انرژی و فناوری در جنگ اوکراین، تاریخ بارها نشان داده است که مسئولیت اجتماعی شرکتها در بحران، نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه موقعیت اخلاقیِ ناگزیر است؛ موقعیتی که دیر یا زود، قضاوت میشود.
جنگ، وضعیت استثنایی نیست؛وضعیتی است که حقیقت ساختارها را عریان میکند.در چنین لحظاتی، شرکتها دیگر نمیتوانند پشت زبان خنثی بازار یا بیطرفی فنی پنهان شوند. انرژی، غذا، حملونقل، ارتباطات و فناوری در جنگ، از «کالا» به «شرط بقا» تبدیل میشوند و بنگاههای دارنده این منابع، ناخواسته به بازیگران سیاسی - اجتماعی بدل میگردند. مرور سه جنگ (جهانی اول، جهانی دوم و اوکراین) نشان میدهد که تاریخ، با شرکتها نه بر اساس نیت، بلکه بر اساس کنش واقعی برخورد کرده است.
در جنگ جهانی اول، هنوز چیزی به نام مسئولیت اجتماعی شرکتی وجود نداشت. شرکتهایی چون Krupp، Vickers و Standard Oil به بازوهای صنعتی دولتها بدل شدند. تولید انبوه سلاح، سوخت و لجستیک، آنها را به بازیگران تعیینکننده جنگ تبدیل کرد. اما تصویری که از آنها باقی ماند، تصویری سرد بود: شرکتها بعنوان «كارخانه هاي جنگ» شناخته شدند. نه قهرمان، نه متهم؛ صرفاً ابزار. سود بقا و ملي گرايي در هم تنيد و مرز اخلاق تقريباً غائب بود.
درس تاریخی این است که در جنگ جهاني اول، شركتها قدرتمند شدند، اما اعتبار اخلاقي نيافريدند. همين خلأ ، بحران ساز مشروعيت صنعت در دهه هاي بعد شد. در نتيجه مي توان گفت« قدرت صنعتی، بدون چارچوب اخلاقی، اعتبار اجتماعی تولید نمیکند.»
جنگ جهانی دوم، آزمون نهايي صنعت بود، نقطهای بود که صنعت دیگر فقط تولیدکننده نبود؛ پاسخگو شد. در آن نقطه تاريخ شروع به قضاوت كرد. در یک سوی تاریخ:Ford و General Motors با توقف تولید تجاری، حفظ اشتغال، مشاركت در دفاع، آموزش نيروي كار (از جمله زنان)، سازماندهی صنعتیGeneral Electric با برقرسانی و تجهیزات پزشکیUnilever با حفظ تولید غذا و بهداشت و کنترل قیمتهاتصویری از شرکتهایی ساختند که به «نهاد اجتماعی» بدل شدند؛ اين شركتها تبديل به بخشی از زندگی مردم شدند، نه صرفاً بخشی از ماشین جنگ. در سوی دیگر:Siemens، IG Farben و Kruppبا همکاری ساختاری با رژیم نازی و استفاده از کار اجباری، نام خود را به پرسش اخلاقی تاریخ گره زدند؛ پرسشی که هنوز پاک نشده است.
کارآمدی بدون اخلاق، حتی اگر در زمانه خود توجیهپذیر باشد، در تاریخ محکوم میشود.
جنگ اوکراین در جهانی رخ داد که سکوت خودش موضع تلقي مي شود، رسانه ها بي وقفه اند و افكار عمومي افكار جهاني را همراه مي كند. در این جنگ، بسیاری از شرکتها فهمیدند که CSR دیگر پروژه نیست؛ تصمیم است. شركتهايي مانند:BP، Shell، Equinor از بازار روسیه خارج شدند و ضرر مالی را پذیرفتند. شرکتهای انرژی اروپایی با دولتها برای حفظ انرژی مراکز حیاتی همکاری کردند. شرکتها از کارکنان محلی حمایت کردند، نه با کمپینهای پرزرق و برق، بلکه با اسکان، جابهجایی و حمایت واقعی و در نهايت شوكهاي قيمتي را مديريت كردند. تصویری که به جا ماند، تصویر شرکتهایی بود که انتخاب كردند با تصميم درست ديده شوند نه با تبليغ و حفظ منافع شخصي.
الگوی تاریخی مسئولیت اجتماعی در جنگ از دل این سه تجربه، یک الگوی روشن بیرون میآید؛ الگویی که فراتر از جغرافیاست:
- جان، مقدم بر سود
- محصول بهمثابه کالای عمومی
- شرکت بهعنوان ضربهگیر اقتصادی
- خط قرمز اخلاقی غیرقابل مذاکره
- مسئولیت روایی و صداقت نهادی
شرکتهایی که این پنج اصل را رعایت کردند، حتی در دل جنگ، اعتبار ساختند؛ و آنهایی که نکردند، هرگز از سایه تاریخ بیرون نیامدند.
ایران امروز، شاید درگیر جنگ کلاسیک نباشد، اما در معرض بحرانهای همزمان است:تحریم، فرسایش اقتصادی، نااطمینانی اجتماعی و فشار بر زیرساختها. در چنین وضعیتی، شرکتهای بزرگ-بهویژه در نفت، گاز، انرژی و صنایع مادر-عملاً در موقعیتی مشابه شرکتهای انرژی در جنگ قرار دارند.
پرسش این نیست که «آیا CSR ( مسوولیت اجتماعی شرکتی) انجام میدهند یا نه»؛ پرسش این است که:آیا انرژی را کالای صرف میبینند یا حق عمومی؟ آیا در بحران، نیروی انسانی را هزینه میدانند یا سرمایه اجتماعی؟آیا روایتشان صادقانه است یا تبلیغاتی؟آیا در کنار جامعه میایستند یا پشت آییننامهها پنهان میشوند؟مسئولیت اجتماعی در ایرانِ امروز، پروژه نیست؛ موضع است.
تاریخ منتظر بیانیه نمیماند تاریخ، گزارش پایداری را ورق نمي زند. شاخصها را وزن نمیکند .اما بهدقت به خاطر میسپارد که در لحظه اضطرار،چه کسی کنار انسان ایستاد و چه کسی پشت سود پنهان شد. مسئولیت اجتماعی شرکتها در بحران، نه ابزار برندینگ است و نه امتیاز رقابتی؛ جایگاه اخلاقی بنگاه در حافظه جمعی است. و این، همان چیزی است که بعد از جنگ—هر جنگی—میماند.