عصر ایران؛ پویا نعمتاللهی؛ دکتری علوم ارتباطات اجتماعی - چند روزنامه در کشورمان صفحه اول خود را با نام کشتهشدگان وقایع دی ماه بستند.
اطلاعیهی دفتر رییسجمهور حاکی بود که همه قربانیان حوادث اخیر فرزندان این سرزمین بوده و هیچ داغدیدهای نباید در سکوت و بی پناهی رها شود.
این اطلاعیه میافزود هر ایرانی برای ما به مثابه یک ایران است و رئیسجمهور خود را پاسدار حقوق آنان میداند. این دفتر از لفظ «سوگمندانه» برای مشخصات 2986 نفر از جانباختگان حوادث اخیر استفاده کرده است.
با این اوصاف اقدام این رسانهها را چگونه میتوان فهم کرد؟
این در حالی است که برخی دیگر کشتهشدگان را محارب و ضدانقلاب و منافق و عوامل آن دانسته اند، چرا باید به زعم آنها اسم این همه منافق و مامور سیا و موساد را در روزنامههای رسمی کشور منتشر ساخت؟
استوارت هال چهرهی شناختهشدهای در عرصهی مطالعات فرهنگی است. هال فرهنگ را سازهی مهمی در جهان به حساب میآورد که مجموعه ای از مفاهیم و معانی و تصاوير مشترک در يک جامعه است که آن را نقشه های ذهنی مشترک می داند. او فرهنگ را اینگونه نیز بیان میکند که معنا و مفهوم چيزی است كه دركی از هويت به ما میدهد. بدینسان بازنمایی در ارتباطی پیوسته با هویت قرار دارد.
تاکید رییسجمهور بر اینکه هرکدام از این کشتهشدگان «ایرانی» هستند نیز در همین راستا و در نسبت با همین هویت عام قابل فهم است.
استوارت هال برای توضیح قضیه ابتدا میگوید که بازنمايی اساساً مفهوم، معنا و زبان را به فرهنگ ربط میدهد. درواقع اینجا بازنمایی حکم یک میانجی بین مردم و رسانه را دارد.
بازنمایی با زبان، نشانه و تصاویر رابطه مستقیمی دار. اینجا زبان (یعنی نوشتن و ثبت اسامی کشتهشدگان) برای بیان چیزهایی معنادار درباره جهان یا نمایاندن جهان به دیگران استفاده شده است (چه به صورت مثبت باشد و چه منفی).
اقدام رسانههای مزبور را باید در راستای اطلاعیهی دفتر ریاستجمهور محسوب کرد. از طریق بازنمایی است که معنا تولید و در بین اعضای یک فرهنگ مبادله میشود. بازنمایی همان تولید معنای مفاهیم موجود در ذهن های ما از طریق هر نظام نمادین (مثلاً رسانه و زبان نوشتاری) است.
حلقهی پیوند میان مفاهیم و زبان است که ما را قادر میسازد به جهان واقعی و اشیا، انسان ها، رویدادها اشاره کنیم. هال اما از اشاره به جهان انگارشی هم یاد کرده که اشیا و آدمیان و رویدادهای تخیلی هم میتواند محل ارجاع قرار گیرد.
هال سه رویکرد را در زمینهی بازنمایی طرح میکند که مشتمل بر «بازتابی»، «ارادی» و «برساختگرایانه» است.
در رویکرد اول یا بازتابی، معنا در شیء یا شخص یا ایده یا رویدادِ موجود در جهان خارج نهفته است.
رویکرد دوم حالت عکس رویکرد اول است که که گوینده یا مؤلف، معنای خاص خود را از طریق زبان به جهان تحمیل میکند. واژهها آن معنایی را میدهند که مؤلف اراده میکند.
در رویکرد سوم با استفاده از نظامها (یعنی نشانهها و مفاهیم ِ بازنمایانه) معنا برساخته میشود. اما در هر حال باید دانست که معنا نه به کیفیت مادی نشانه ها بلکه به کارکرد نمادین آنها وابسته است. به همین خاطر است که در یکی از این روزنامهها اسامی در داخل نقشهی کشورمان منتشر شده است.
صفحهی اول یک روزنامه مهمترین مواضع و بااهمیتترین خبرها و تحلیلهای آن رسانه را در خود جای داده است و چه چیزی مهمتر از جان این همه انسان میتواند باشد؟
به تأسی از استوارت هال، باید یک مرحله بالاتر رفت و از آن نظام بازنمایی صحبت کرد که این مفاهیم را با یکدیگر به اشتراک گذاشته و اصطلاحاً معانی فرهنگی مشترکی را برمیسازد. اینجا قرار است بدین وسیله تفسیری واحد نسبت به جهان به اشتراک گذاشته شود. عمدهی بار این تفسیر بر دوش همان اطلاعیهی همدلانهی دفتر رییسجمهور است.
اما این اطلاعیه کافی نبود. به بیان دیگر صرف وجود مفاهیم کفایت ندارد. ما نیاز به مبادله و بیان معانی و مفاهیم داریم و این امر ما را به نظامهای بازنمایی دیگری سوق میدهد (مثلاً نظام بازنمایی زبانی یا تصویری). به باور هال، این بازنماییها بخشی از «چرخهی فرهنگی» است و این ایده را مطرح میکند که بازنمایی، همانا پیونددهندهی معنا با فرهنگ است.
در واقع، کارکرد اساسی این اقدام روزنامهها، بازنمایی واقعیت مهیبی بود که برای جامعه اتفاق افتاده که اکنون آن را برای ما به تصویر کشیده است.
نکتهی مهم این است که اگرچه هال میگوید جهان مستقل از بازنماییهایی است که از آن صورت می گیرد، اما معنادارشدن جهان در گرو بازنمایی آن است. پس میتوان گفت که بازنمایی رفتاری است که از راه آن، ما واقعیت را معنامند میکنیم.
اکنون روزنامههای مذکور عملاً بدین واسطه قصد داشتهاند معناهایی را که درباره خودمان و دیگران و جهان پیرامونمان ایجاد میکنیم، از راه بازنمایی با همه ی مردم سهیم و شریک شوند. این شریکشدن چه بسا میتواند به صورت مجادلهای هم باشد (یعنی همواره ایجابی نیست).
اگر قرار است فرهنگ را بهمثابهی معناهای مشترک بدانیم، آنگاه این مهم از طریق دو فرایند متوالی بازنمایی مفهومی و بازنمایی زبانی تولید و منتشر میشود و به همین واسطه پیوند تنگاتنگی با مناسبات قدرت پیدا می کنند و از طریق مشروعیت بخشی (یا مشروعیتزدایی) در خدمت تحکیم یا تخریب مناسبات قدرت قرار میگیرند.
بازنمایی از این حیث فرآیندی اجتماعی ناظر بر فهمپذیرکردن در چارچوب همهی نظامهای دلالتکنندهی در دسترس است. اما همه میدانیم گروهی که کشتهشدگان را محارب و مخالف و محدورالدم میداند، ابزارهای رسانهای بیشتری در مقایسه با آنهایی دارد که معتقدند اینها «فرزندان این سرزمین» بودهاند. این احتمال هست که بازنمایی تبدیل به گزینشگری ابعادی از واقعیت شود که در متناسب و فراخور ارزشهای گروه اول باشد.
این روزها معنا کیفیتی لغزنده و سیال پیدا کرده است یعنی مدام تحت تأثیر زمینههای گوناگون دستخوش تغییر میشود.
این زمینههای تغییر و دگرگونی در ساحتهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و حتی فردی، بر نحوهی بهکارگیری و استفاده از معنا اثرگذار است. نمونهی بارز آن هم سخنان یک مجری در آن برنامهی تلویزیونی بود که حتی صدای تندترین لایههای فکری آن رسانه را درآورد.
جان هزاران آدم میتواند دستمایهی یک لودگی مسخره شود. اینجا است که باید به یاد داشت که معنا هرگز تثبیت نمیشود و به همین خاطر به مرتبتِ حقیقتِ مطلق نمیرسد.
معنا را باید در فرآیند «مذاکره» شکل داد و لذا تمامی ابعاد آن باید ثبت شود.
ما از طریق نحوهی بازنمایی چیزها، پیشزمینهها و داستانهایی که در بارهی آنها نقل میکنیم و تصاویری که میسازیم و حتی شیوههایی که آنها را طبقهبندی و مفهومبندی و ارزشدار میکنیم، واقعیت را سروسامان میدهیم. به همین خاطر باید از اقدام روزنامههای مذکور استقبال کرد.