چرا مردم آمریکا «بحران حکمرانی» در کشورشان را جدی می‌دانند؟

خبرگزاری مهر سه شنبه 14 بهمن 1404 - 16:18
مجموعه تحولات داخلی اخیر در آمریکا از نتایج نظرسنجی‌های سراسری تا وقایع خونین مینیاپولیس، نشان می‌دهد آمریکا با چالشی عمیق در سطح اعتماد عمومی روبه‌رو است.

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: نتایج تازه‌ترین نظرسنجی مشترک شبکه ای بی سی نیوز، روزنامه واشنگتن پست و موسسه ایپسوس، تصویری متفاوت از وضعیت داخلی آمریکا ترسیم می‌کند. بر اساس این نظرسنجی، اکثریت آمریکایی‌ها معتقدند کشورشان به شکلی خطرناک در مسیر نادرست حرکت می‌کند. این برداشت تنها محدود به یک جریان سیاسی یا یک طبقه اجتماعی نیست و طیفی گسترده از دموکرات‌ها، مستقل‌ها و حتی بخشی از جمهوری‌خواهان را در بر می‌گیرد. بیش از ۶۰ درصد پاسخ‌دهندگان بر این باورند که دونالد ترامپ و حزب جمهوری‌خواه از واقعیت‌های جامعه آمریکا فاصله گرفته‌اند و قادر به درک تحولات اجتماعی و سیاسی کشور نیستند.

این نارضایتی عمومی ابعاد گسترده‌ای دارد. شهروندان ساکن مناطق شهری، حومه‌ای و روستایی با وجود تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی، در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن احساس حرکت کشور به سمت مسیر اشتباه است. این همگرایی نادر در افکار عمومی نشان می‌دهد بحران کنونی آمریکا فراتر از اختلافات حزبی معمول است و به لایه‌های عمیق‌تری از اعتماد عمومی و کارآمدی نظام حکمرانی بازمی‌گردد. نگرانی از آینده اقتصادی، کاهش نقش جهانی آمریکا و تشدید شکاف‌های اجتماعی، مجموعه‌ای از عوامل را شکل داده که فضای روانی جامعه را ملتهب کرده است.

در همین چارچوب، بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی اعلام کرده‌اند که وضعیت اقتصادی کشور از زمان بازگشت ترامپ به کاخ سفید بدتر شده است. بخش قابل توجهی نیز معتقدند جایگاه رهبری آمریکا در نظام بین‌الملل تضعیف شده است. این برداشت‌ها، هم‌زمان با افزایش نگرانی درباره احتمال تعطیلی دولت فدرال، نشان می‌دهد که احساس بی‌ثباتی به یکی از مؤلفه‌های اصلی ذهنیت عمومی آمریکایی‌ها تبدیل شده است.

ترامپ و بحران حکمرانی

هم‌زمان با این فضای اجتماعی، انتقادها از سبک حکمرانی دونالد ترامپ نیز شدت گرفته است. مورین داود، نویسنده شناخته‌شده نیویورک تایمز، در یادداشتی صریح، ترامپ را رئیس‌جمهوری غیرآمریکایی توصیف کرده و نوشته است که او ارزش‌هایی را که آمریکا بر پایه آن‌ها شکل گرفته، به حاشیه رانده است. از نگاه این نویسنده، آمریکا باید توسط رئیس‌جمهوری وحدت‌بخش و آرامش‌دهنده اداره شود اما ترامپ با رفتارهای هیجانی و تقابلی، جامعه را بیش از پیش دچار شکاف کرده است.

به باور منتقدان، ترامپ نه‌تنها در سیاست خارجی بلکه در عرصه داخلی نیز به گفت‌وگو باور ندارد و ترجیح می‌دهد بحران‌ها را تشدید کند. او مرز میان اقتدار قانونی و زورگویی سیاسی را کمرنگ کرده و تلاش کرده اختیارات ریاست‌جمهوری را فراتر از چارچوب‌های مرسوم گسترش دهد. همین مسئله باعث شده بخش بزرگی از افکار عمومی معتقد باشند رئیس‌جمهور آمریکا در مسیر تمرکز قدرت بیش از حد پیش رفته است.

این نگرانی‌ها ریشه در تجربه‌های پیشین نیز دارد. شهادت جک اسمیت دادستان ویژه پیشین آمریکا درباره حوادث ششم ژانویه ۲۰۲۱ همچنان در حافظه سیاسی جامعه زنده است. اسمیت تصریح کرده بود که ترامپ نقش محوری در تلاش برای برهم زدن روند انتقال قدرت داشته و از خشونت به عنوان ابزار سیاسی بهره‌برداری کرده است. بازگشت چنین شخصیتی به کاخ سفید، آن هم در شرایطی که جامعه آمریکا با بحران‌های متعدد دست و پنجه نرم می‌کند، باعث تشدید نگرانی‌ها درباره آینده این کشور شده است.

مینیاپولیس و عادی شدن خشونت دولتی

نماد عینی این بحران حکمرانی را می‌توان در تحولات اخیر شهر مینیاپولیس مشاهده کرد. کشته شدن دو شهروند آمریکایی توسط نیروهای فدرال مهاجرت، موجی از خشم و اعتراض را در این شهر و دیگر نقاط آمریکا برانگیخته است. الکس پریتی، پرستار بخش مراقبت‌های ویژه، در جریان درگیری کوتاهی با ماموران فدرال هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت. پیش از او نیز رنه نیکول گود، مادر سه فرزند، به دست نیروهای اداره مهاجرت و گمرک کشته شده بود.

روایت رسمی دولت فدرال، این حوادث را در چارچوب دفاع از نفس توجیه می‌کند اما تصاویر منتشرشده، شهادت شاهدان و اظهارات خانواده قربانیان، تردیدهای جدی درباره این ادعاها ایجاد کرده است. ویدیوها نشان می‌دهد بریتی غیرمسلح بوده و در حال فیلم‌برداری با تلفن همراه خود بوده است. خانواده او تاکید کرده‌اند که وی هیچ تهدیدی ایجاد نکرده و دست دیگرش بالا بوده است. این تضاد آشکار میان واقعیت‌های میدانی و روایت رسمی، شکاف اعتماد میان شهروندان و دولت را عمیق‌تر کرده است.

مینیاپولیس در هفته‌های اخیر چهره‌ای امنیتی به خود گرفته است. حضور گسترده نیروهای فدرال، استفاده از ابزارهای ضدشورش علیه تجمعات اعتراضی و تهدید معترضان به بازداشت‌های گسترده، فضایی ایجاد کرده که بسیاری از رسانه‌های غربی آن را با صحنه‌های جنگ داخلی مقایسه کرده‌اند. این وضعیت، به باور منتقدان، نتیجه مستقیم تصمیمات سیاسی در بالاترین سطح قدرت است و نه واکنشی ناگزیر به بی‌نظمی اجتماعی.

دوگانگی در روایت اعتراض

یکی از ابعاد قابل توجه این تحولات، دوگانگی آشکار در رویکرد ترامپ به مفهوم اعتراض است. رئیس‌جمهوری که در سال‌های گذشته از ناآرامی‌ها و اعتراضات در کشورهای رقیب آمریکا حمایت می‌کرد و حتی آشکارا به تشدید آن‌ها دامن می‌زد، اکنون در داخل کشور خود هیچ‌گونه اعتراضی را برنمی‌تابد. همان منطق که در خارج از مرزهای آمریکا مشروع جلوه داده می‌شد، در داخل به عنوان شورش و تهدید امنیت ملی معرفی می‌شود.

ترامپ در واکنش به اعتراضات مینیاپولیس، مقامات محلی را به تحریک شورش متهم کرده و از نیروهای فدرال به عنوان میهن‌پرست یاد کرده است. این ادبیات، به باور بسیاری از ناظران، نه‌تنها به کاهش تنش کمک نمی‌کند بلکه مسیر سرکوب را هموارتر می‌سازد. حمایت بی‌قید و شرط از ماموران مسلح حتی در برابر شواهد تصویری، پیامی روشن به جامعه ارسال می‌کند و آن این است که دولت خود را ملزم به پاسخ‌گویی نمی‌داند.

در چنین فضایی، اعتراض مدنی به کنشی پرهزینه تبدیل شده است. شهروندانی که برای بیان نارضایتی خود به خیابان می‌آیند، با خطر بازداشت، خشونت و حتی مرگ مواجه هستند. این وضعیت، از نگاه منتقدان، نشانه ورود آمریکا به مرحله‌ای تازه از بحران است که می‌توان آن را بحران حکمرانی نامید. بحرانی که در آن خشونت دولتی به ابزاری عادی برای اعمال قدرت تبدیل شده است.

نتیجه

مجموعه این تحولات، از نتایج نظرسنجی‌های سراسری تا وقایع خونین مینیاپولیس، نشان می‌دهد آمریکا با چالشی عمیق در سطح اعتماد عمومی روبه‌رو است. وقتی اکثریت شهروندان احساس می‌کنند کشورشان در مسیر نادرست حرکت می‌کند و هم‌زمان شاهد استفاده از زور علیه معترضان هستند، فاصله میان جامعه و حاکمیت افزایش می‌یابد. این شکاف، صرفا یک مسئله سیاسی نیست بلکه پیامدهای اجتماعی و روانی گسترده‌ای دارد.

سناتورهایی که از مردم می‌خواهند به چشم‌های خود اعتماد کنند، به‌طور ضمنی به فروپاشی اعتبار روایت رسمی اشاره دارند. در چنین شرایطی، تداوم سیاست‌های تقابلی نه‌تنها بحران را حل نمی‌کند بلکه آن را عمیق‌تر می‌سازد. آمریکایی که امروز با گلوله به اعتراض پاسخ می‌دهد، به سختی می‌تواند نقش مدعی دفاع از حقوق بشر در جهان را ایفا کند. آنچه در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در حال شکل‌گیری است، صرفا مجموعه‌ای از حوادث پراکنده نیست بلکه نشانه‌های یک روند ساختاری است. روندی که در آن تمرکز قدرت، سرکوب اعتراض و بی‌اعتنایی به افکار عمومی، به عناصر ثابت حکمرانی تبدیل شده‌اند.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.