خبرگزاری مهر- گروه استان ها-فائزه زیراچی*: نیمه شعبان که از راه میرسد، شهر رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. صدای مولودی از گوشه و کنار مساجد شنیده میشود، عطر اسپند با بوی شربتهای زعفرانی در هم میآمیزد و ریسههای رنگی، تاریکی شب را به میهمانی نور میبرند. اما در پس این هیاهوی دلانگیز و چراغانیهای چشمنواز، پرسشی عمیق در ذهن هر منتظری جوانه میزند: «آیا سهم ما از انتظار، تنها همین چند روز جشن و سرور است؟»
انتظار؛ فراتر از تقویم و جمعهها
بیقراری برای آمدن منجی، دیگر محدود به غروبهای دلگیر جمعه نیست. برای جانی که طعم دلتنگی را چشیده، هر لحظه، لحظه استغاثه است. حقیقت آن است که انتظار، نه یک «حالت» انفعالی، که یک «حرکت» مستمر است. همانگونه که نجوای دلهای عاشق گواهی میدهد، تپشهای قلب امام، تنها امید برای ادامه حیات در این دنیای پرآشوب است. اما این بیقراری زمانی به سامان میرسد که از «شور» به «شعور» هجرت کنیم.
صدای مردم؛ از حجرههای بازار تا صحن مساجد
وقتی پای صحبت اهالی محلههای بیرجند، از معصومیه تا مدرس، مینشینیم، معنای انتظار شکلی ملموستر به خود میگیرد. «جواد»، جوانی که در خواربارفروشیاش رزق حلال میجوید، انتظار را در «بیشیلهپیله بودن» با مردم میبیند. او معتقد است که رضایت آقا در گرو اصلاح رفتارهای روزمره است. در نگاه این جوان، جامعهای که در آن عفاف، حجاب و اخلاق حکمفرما باشد، همان فرشی است که زیر پای یار پهن میشود.
در سوی دیگر، «ابوالفضل» که لباس سربازی امام زمان (عج) را بر تن دارد، نکتهای کلیدی را یادآور میشود: «برای منتظر بودن، نیاز به شقالقمر نیست.» او معتقد است اگر هر کس در روز میلاد منجی، تنها یک گناه را به احترام حضرت ترک کند، برترین هدیه را به پیشگاه ایشان تقدیم کرده است. این یعنی «جشنِ بیداری»؛ جانی که با ترک گناه، صیقل داده میشود تا لایقِ تماشای خورشید شود.
نیاز به مدینه فاضله در عصر نفاق
در روزگاری که جنگ، نفاق و خونریزی چهره زمین را خراشیده است، ظهور امام نه فقط یک آرزوی مذهبی، که یک ضرورت بشری برای رسیدن به عدالت مطلق است. بانوانی که در مساجد مشغول ختم صلوات و دعا برای سلامتی حضرت هستند، به خوبی درک کردهاند که این دعاها زمانی اثرگذارتر است که با آگاهیبخشی به نسل جوان همراه شود. جشنهای نیمه شعبان باید بستری برای تبیین معرفت مهدوی باشد، نه صرفاً مراسمی برای گذران وقت.
کاسبِ صادق؛ منتظرِ واقعی
کسبه بازار نیز سهم خود را در این نقشه بزرگ فراموش نکردهاند. صداقت در معامله و دوری از ریا، همان انتظاری است که در متن زندگی جاری میشود. به قول یکی از پیرغلامان و سپیدموهای شهر، مشکل امروز ما «کمیِ صبر» و «غرق شدن در روزمرگیها»ست. او معتقد است که باید یکرنگی را جایگزین ظاهرسازی کرد؛ چرا که امام (عج) ناظر بر دلهای ماست، نه پوستههای رنگینِ جشنهایمان.
سخن پایانی
نیمه شعبان، فرصتی برای تجدید بیعت است؛ بیعتی که فراتر از توزیع شربت و شیرینی، در لایههای عمیق رفتار و کردار ما نفوذ کند. اگر میخواهیم لبخند را بر لبان «حضرت نگار» ببینیم، باید به وظایف شرعی و انسانی خود عمل کنیم. انتظار واقعی، یعنی هر کس در هر جایگاهی که هست—از کاسب و طلبه تا جوان و پیر—سعی در اصلاح خود و جامعه داشته باشد. باید بارور شد، باید سبز شد و به استقبال «بهارآفرینی» رفت که آمدنش، پایانبخش تمامیِ زمستانهای تاریخ خواهد بود.
ما باید شاکر نعمتی باشیم که سرشتمان را با محبت اهلبیت (ع) آمیخته است؛ چراغهایی که مسیر سعادت را در دل تاریکیها روشن نگاه داشتهاند. آقا جان! ما بیقرار آمدنت هستیم، اما پیش از آن، بیقرارِ لایق شدن برای دیدارت...
*فعال رسانه ای













