به گزارش همشهری آنلاین، درگیری نظامی در غرب آسیا، هفتههاست که تیتر، بحث و تحلیل اصلی محافل سیاسی، امنیتی و رسانهای در جهان است. بسیاری لشگرکشی «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا به منطقه را نشانهای از عزم او برای آغاز یک درگیری گسترده میدانند و گروه دیگری معتقدند این حضور به منظور افزایش فشار به ایران است.
در این میان بسیاری از کشورهای جهان و به ویژه همسایگان ایران و دولتهای منطقه بیش از هر زمان دیگری نگران افزایش تنشها و آغاز درگیری نظامی میان تهران و واشنگتن هستند و از این رو تلاشهای بیسابقهای در منطقه در جریان است تا از شکلگیری جنگی تازه پیشگیری شود. با این همه اما گاهی این تلاشها را سخنانی تحتالشعاع قرار داده و انگیزه برخی کشورها در رابطه با شرایط منطقه را با ابهاماتی گزارش میکنند. این اظهارات گرچه ریشه در برخی رقابتهای کهنه اما همیشگی در منطقه و در حوزههای سیاسی تا ایدئولوژیک و تاریخی دارد اما زمان، مکان و گوینده آن با توجه به شرایطی که خاورمیانه تجربه میکند؛ نه تنها در صحت و حسننیت مواضع پیشین در حمایت از ثبات تردید ایجاد میکند، بلکه در خود به یکی از عوامل دامن زدن به تنش در منطقه تبدیل میشود.
واقعیتی که منطقه را به تکاپو وادار ساخته است
آغاز هر نبرد نظامی در هر بخشی از جهان، گرچه کشورهای همسایه و منطقه هریک از دو طرف درگیری را تحت تاثیر قرار میدهد اما این گزاره برای جغرافیای غرب آسیا و خاورمیانه به سبب مسائل ژئوپلتیکی بسیار عمیقتر و وسیعتر است. نمونه این تاثیرگذاری را میتوان پس از تنشهای نظامی در افغانستان، عراق و سوریه و لبنان مشاهده کرد. این واقعیت برای کشورهای حوزه خلیجفارس که در طول سالیان اخیر برنامههای مدون و متعددی را برای توسعه خود تدارک دیده و اجرا کردهاند؛ بسیار پررنگتر از دیگر نقاط بوده و هر گونه تنش و درگیری نظامی برای این سرزمینها مانند آتشی است که همه این برنامهها را در کام خود کشیده و این دولتها را برای سالها از اهداف خود دور خواهد کرد. از این روست که تقریبا همه دولتهای منطقه برای متوقف ساختن روند تصاعدی تنش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا تمام توان و به تعبیر دیپلماتیک ایران «مساعی جمیله» خود را به کار بستهاند.
این روند به ویژه در هفتههای اخیر و همزمان با حضور ناوها و ادوات نظامی آمریکا در منطقه برای کشورهای منطقه از عربستان و قطر تا ترکیه و مصر خطرناکتر از هر زمان دیگری تفسیر میشود از آن رو که هم واقعیات میدانی و جغرافیایی و هم تاکیدات ایران این گزاره را جدیتر از همیشه در اذهان مقامات این کشورها شکل داده است که جنگ آینده در خاورمیانه جنگ منطقهای خواهد بود نه صرفا میان دو کشور.
رهبر انقلاب صبح روز ۱۲ بهمن و در واکنش به اقدامات و اظهارات مقامات آمریکایی تلاش این کشور برای بلعیدن ایران و ایستادگی ملت رشید در مقابل این طمعورزی را علت اصلی تقابل ۴۷ ساله ایران و آمریکا برشمردند و با اشاره به حرفهای اخیر آمریکاییها، افزودند: آنها قبلاً هم برای ترساندن ملت ایران، میگفتند «همه گزینهها روی میز است» و البته بدانند که اگر این بار جنگی راه بیندازند، «جنگی منطقهای» خواهد شد.
«سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه هم در نشست خبری با همتای ترک خود در استانبول در پاسخ به پرسشی پیرامون آمادگی و نحوه پاسخ ایران به هرگونه تنش نظامی آمریکا یادآور شد: این بار تصور من این است که به دلیل ورود مستقیم آمریکا، شرایط با جنگ گذشته تفاوت بسیار زیادی خواهد داشت و متأسفانه ممکن است از محدوده یک جنگ دوجانبه فراتر برود و این خاصیت شرایط موجود است. امیدوارم عقلانیت حاکم شود و کسانی که به دنبال کشاندن منطقه به یک جنگ تمامعیار هستند، در اهداف خود ناموفق بمانند.
درک این واقعیت و البته پذیرش آن در هفتههای اخیر سبب شده است که همه دولتمردان منطقه همصدا و هریک چندین بار با یکدیگر و یا مقامات ایران به گفتوگو و تبادل نظر بپردازند. اوج این تلاشها را میتوان در استانبول ترکیه و نیز سفر نخستوزیر قطر به تهران مشاهده کرد. هر دو سفر (عراقچی به ترکیه و آلثانی به ایران) گرچه سفرهایی برنامهریزی شده بودند اما موضوع تنش و تهدید نظامی علیه ایران آنها را تحتالشعاع قرار داد و آنکارا و دوحه تلاش کردند تا در گفتوگوهای رودرویی که با مقامات ایران داشتند؛ راهی برای کاستن از تنش و رسیدن به یک راهکار دیپلماتیک را بسازند یا بیابند.
تناقضات رفتاری و گفتاری برخی کشورها
بیش از ۵۰ گفتوگوی تلفنی در یک هفته اخیر، سه سفر دیپلماتیک و پیامهای ارسال شده اما اعلام نشده بسیار در طول این مدت حکایت از آن دارد که جنگ به همان میزان که برای تهران جدی بوده و برای آن آماده است، برای دیگر پایتختهای منطقه هم موضوعی نگرانکننده و چالش برانگیز بوده است. در این میان اما گاهی از میانه نشستها و گفتههای خصوصیِ عمومی شده هنوز هم رگههایی از نگاه خام گذشته به ایران و منطقه از زبان برخی مسئولان منطقه دیده و شنیده میشود و گرچه تهران تلاش میکند با حسننیت به هر اظهارنظری از سوی مقامات کشورهای مختلف نگاه کند اما گاهی نوع سخن گفتن در نهان، آنچه را در عیان مدعی هستند را تحتالشعاع قرار میدهد.
ایران نه تنها از وزیر دفاع جوان عربستان که از همه مقامات و امیرنشینان حوزه خلیج فارس انتظار دارد در شرایط کنونی از آنچه بر منطقه گذشته تجربه کسب کنند و از آنچه میتواند بر سر ثبات در منطقه آید؛ نگران باشند. واقعیت برای تهران اینگونه تعریف میشود که ایالات متحده آمریکا به عنوان دشمنی که در حال تهدید وجود تهران است، در منطقه و در کشورهای همسایه ایران پایگاههایی دارد که پیش از این علیه ایران استفاده شده و امکان تکرار این استفاده در آینده همچنان پابرجاست. این واقعیت در حالی بر تمام تصمیمات و اقدامات تهران تاثیرگذار بوده و خواهد بود که بر اساس قواعد بینالملل هرگونه استفاده از حریم هوایی و زمینی کشوری ثالث در جنگ، این حریم را به کانونی برای حمله مشروع طرفها تعریف میکند.
تهران با آگاهی از تمام اقدامات تحریکآمیز آمریکا در این پایگاهها در طول سالها و ماههای اخیر، تلاش کرده است در راستای نگاه و سیاست همسایگی با سعهصدر با این همسایگان خود کنار آید و از این روست که تلاش میکند تا شنیدههای منتشر شده در نشست اخیر وزیر دفاع عربستان سعودی با برخی از مقامات آمریکایی و لابیهای متنوع را به نوعی تحلیل کند که روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار ندهد.
گرچه تجربه زیسته ایران در چهاردهه گذشته این اصل را به یکی از اصول بدیهی سیاست خارجی ایران تبدیل کرده است که هیچ اقدام و اظهاری از هیچ کشور و مسئولی بعید نیست و متناسب با منافع دولتهاست اما به نظر میرسد با توجه به آنچه «محمد بنسلمان» ولیعهد سعودی در گفتوگو با رئیسجمهور ایران اعلام کرده بود و تناقض آن با اظهارات «خالد بنسلمان» وزیر دفاع عربستان در آمریکا، کلیت ساختار سیاسی در ریاض باید مواضع اعلام شده خود در خصوص پایبندی به دیپلماسی در پرونده ایران و آمریکا و مخالفت با استفاده از قلمرو خود برای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را در میدان عمل نیز به نمایش گذاشته و از اتخاذ رویکردهای متناقض پرهیز کند.
درک این واقعیت که ایران قوی و مستقل برای برخی از کشورهای منطقه موضوعی چندان خوشایند نیست برای تهران سخت نیست؛ اینکه اما مسئولان برخی از این کشورها ضمن تاکید بر صلح و ثبات، در مسیر تضعیف ایران با سناتورهای کینهتوز و جنگطلب آمریکایی چون «لیندسی گراهام» دیدار یا پترودلارهای خود را صرف خرید سامانههای تاد میکنند؛ از نگاه ایران چندان منطقی و حتی عقلایی به نظر نمیرسد و نشان دهنده شدت تناقضی است که برخی در پایتختهای منطقه با آن دست به گریبان هستند. تناقضی که میتواند به پایههای اعتماد شکلگرفته در منطقه ضربههای جدی وارد سازد.
واقعیت سریزی و سرایت بحران در منطقه، واضحتر و «موجودتر» از آن است که بتوان انکارش کرد و این واقعیت را اظهارات و عکسهای یادگاری و سامانههای تاد نمیتواند از میان ببرد. تنها راه ایستادن در برابر این بحران مسری، همراهی صادقانه همه کشورهای منطقه دربرابر دخالتهای فرامنطقهای است و این خود مستلزم نگاهی پخته به سیر تحولات، تاریخ منطقه و نیازها و الزامات آن است.













