جنگ می شود یا نه؟ بررسی پاسخ بر اساس دو مأموریت تاریخی ترامپ

عصر ایران جمعه 17 بهمن 1404 - 12:41
دیپلماسی، کم هزینه ترین، سریع ترین و کم ریسک ترین راه است. اگر ترامپ بتواند ایران را مجاب کند که به خواسته هایش در زمینه های هسته ای، موشکی و گروه های موسوم به نیابتی تن دهد، موفق شده است بدون شلیک حتی یک گلوله به هدف خنثی کردن خطری که اقتدار آمریکا و امنیت اسرائیل برسد.

عصر ایران ؛ جعفر محمدی - پرسشی که به ویژه در ماه های اخیر و مشخصا از نیمه دی 1404 به بعد، بسیار فراگیر شده، این است که آیا آمریکا به ایران حمله می کند یا خیر؟ بقیه سوالات، نیز شکل های دیگر طرح همین پرسش اند، مانند نتیجه مذاکرات چه می شود؟ آیا سر انتقال اورانیوم غنی شده یا کاهش برد موشک ها توافق می شود و ...؟

برای رسیدن به پاسخ باید ابتدا به این سوال بنیادی تر جواب دهیم اساساً که آمریکای ترامپ به دنبال چیست؟

به باور من، ترامپ برای دوران کنونی ریاست جمهوری اش دو هدف و ماموریت استراتژیک و غیر قابل انصراف، تعریف کرده است و می کوشد با نیل به آن دو، نامش را در زمره روسای جمهور بزرگ و تاریخ ساز آمریکا ثبت کند:

1 - تثبیت اقتدار آمریکا

2 - تضمین امنیت اسرائیل

اقداماتی مانند پاکسازی آمریکای جنوبی از حکومت های وابسته به شرق، مانند ونزوئلا و کوبا به هر روش ممکن، از ربودن رئیس یک کشور تا واداشتن کشوری دیگر به تسلیم و همراهی، در همین راستا قابل ارزیابی است.

برنامه ریزی برای تسلط بر گرینلند نیز جهت سیطره بر روسیه و چین از جغرافیای قطب شمال، تلاش برای فرسایش تدریجی روسیه و اروپا در جنگ اوکراین، محدود کردن عرصه بر چین در زمینه هایی مانند جنگ تراشه ها و تجارت بین المللی، یارگیری در خاورمیانه برای جلوگیری از نفوذ رقبای جدید الظهور در این منطقه، سرمایه گذاری بی سابقه در عرضه هوش مصنوعی، افزایش قابل ملاحظه بودجه نظامی و حتی تغییر نام وزارت دفاع به وزارت جنگ، اخراج گسترده مهاجران غیر قانونی از خاک آمریکا و سخت گیری های بی ملاحظه درباره ورود حتی توریستی به آمریکا، خروج های یکجانبه از برخی نهادهای بین المللی که از نظر آمریکا فقط هزینه دارند و ... همه و همه برغم آن که حوزه های متفاوتی را شامل می شوند ولی در چارچوب تثبیت اقتدار آمریکا در نظم نوین جهانی پیگیری می شوند.

ترامپ و هیات حاکمه آمریکا خوب می دانند که اگر "قدرت امروز" شان را برای "اقتدار فردا"ی آمریکا هزینه نکنند، هژمونی آمریکا همانند بسیاری دیگر از امپراتوری های تاریخ، رو به نزول خواهد بود. آنها نمی خواهند سیطره جهانی آمریکا، در مدتی کمتر از یک قرن به پایان برسد.

دراین میان، از آنجا که نفوذ لابی های اسرائیلی در تار و پود حکومت آمریکا امری غیر قابل انکار است، هدف تثبیت اقتدار آمریکا جز با جلب رضایت این جریان متنفذ و قدرتمند میسر نخواهد بود. از این رو، تضمین امنیت اسرائیل، به عنوان لازمه تثبیت اقتدار آمریکا، تعریف شده است، ضمن این که یک اسرائیل قوی در خاورمیانه، می تواند به طور متقابل، حافظ منافع آمریکا باشد.

با توجه به آنچه گفته شد، هر کنش یا واکنش دولت آمریکا در عصر ترامپ را باید با این سنگ محک سنجید که آیا در راستای "تثبیت اقتدار آمریکا و تضمین امنیت اسرائیل" هست یا خیر؟

با علم به این موضوع می توانیم به سوال صدر مطلب بازگردیم و این پرسش بنیادی تر را طرح کنیم که آیا حمله به ایران، اقتدار آمریکا را تثبیت و امنیت اسرائیل را تضمین می کند؟ مذاکره چطور؟ ترور هدفمند چطور؟ گسترده سازی تحریم ها چطور؟

برای پاسخ دقیق تر به این پرسش ها، باید سوال دیگری را مورد مداقه قرار دهیم: هدف آمریکا از اقدامات احتمالی پیش گفته، از تحریم و ترور گرفته تا حمله همه جانبه نظامی چیست؟

پاسخ این است: حذف قدرتی که مخالف اقتدار آمریکا و مخل امنیت اسرائیل است.

حالا یک گام دیگر به پاسخ نزدیک تر شده ایم چرا که دریافتیم که از منظر آمریکا، چنین قدرتی باید از بین برود؛ می ماند روش رسیدن به این حذف این قدرت.

اینجاست که موضوع هزینه - فایده پیش می آید. طبیعتاً در جایی مثل آمریکا که همه چیز به دقت مورد محاسبه مادی قرار می گیرد، این موضوع هم تحت مطالعه جدی است که چگونه می توان با کمترین هزینه، فایده تعریف شده فوق را به دست آورد.

دیپلماسی، کم هزینه ترین، سریع ترین و کم ریسک ترین راه است. اگر ترامپ بتواند ایران را مجاب کند که به خواسته هایش در زمینه های هسته ای، موشکی و گروه های موسوم به نیابتی تن دهد، موفق شده است بدون شلیک حتی یک گلوله به هدف خنثی کردن خطری که اقتدار آمریکا و امنیت اسرائیل برسد.

گسیل داشتن سیل تجهیزات و نیروهای نظامی به اطراف ایران نیز، در وهله اول، برای افزایش شانس برد در مذاکرات است. اگر دولت ترامپ بتواند با آوردن این تجهیزات به آنچه می خواهد برسد، برایش بسیار به صرفه تر خواهد بود از این که بخواهد برای رسیدن به همان هدف، از  این تجهیزات استفاده کند.

اما اگر مذاکرات به گونه ای پیش نرود که خیال ترامپ آمریکا از دو هدف استراتژیک پیش گفته آسوده گردد، احتمال جنگ، بسیار بالا خواهد بود چرا که هر هزینه ای ولو بالا، از نظر راهبردی، این ارزش را دارد که منتهی به تحقق دو هدف اصلی شود.

در چنان وجهی، بررسی هزینه - فایده از سوی تصمیم گیران آمریکایی، نه در اصل جنگ که در چگونگی جنگ صورت خواهد گرفت که مثلاً حمله گسترده کنیم؟ مراکز نظامی و سیاسی را بزنیم؟ به ترورهای مشخص بسنده کنیم؟ از گروه های شبه نظامی در داخل حمایت کنیم؟ و نظایر این ها.

این که مذاکره کنندگان ایرانی بتوانند از میان این دو راهی سخت، راه سومی ایجاد کنند، بستگی تام به هنر دیپلماسی و نقش آفرینی میانجی ها دارد. 

هم اکنون نیز برخی کشورهای منطقه ای با علم به این که هر راه حلی که دو هدف "تثبیت اقتدار آمریکا و تضمین امنیت اسرائیل" را برآورده نکند، موفق نخواهد شد، طرح هایی را مطرح کرده اند که احتمالاً روی میز مذاکره باشند، مثل محدودسازی غنی سازی به زیر 3.6 درصد و تحت نظارت شرکت اتم روس، تعلیق غنی سازی به مدت 3 سال (پایان دولت ترامپ)، انتقال همه ذخایر اورانیوم غنی شده بالای 60 درصد به کشور ثالث، تشکیل کنسرسیوم هسته ای با حضور کشورهای منطقه، تضمین تهران مبنی بر عدم استفاده آغازین از موشک ها علیه اسرائیل، انعقاد پیمان عدم جنگ بین ایران و آمریکا، عدم انتقال تکنولوژی موشکی ایران به کشورهای ثالث و ... .

این ها، مصداق هایی از راه های سوم اند که دیپلمات ها در صدد توسعه شان برای جلوگیری از رفتن به یکی از دو راه - یا بیراهه - تسلیم یا جنگ هستند. با یادآوری دو ماموریت راهبردی ترامپ، باید گفت که اگر راه سومی بتواند محقق کننده آن دو هدف باشد، ایران نیز می تواند با پذیرش و سوار کردن منافعش بر بستر آن، مانند لغو تحریم ها و حرکت به سوی عادی سازی روابط، منافع خود را محقق کند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.