در کوچه و خیابان، در مدرسه و دانشگاه، در صف مترو و پشت میزهای کار، هر روز با افرادی مواجه میشویم که گویی در حال دویدناند؛ دویدنی بیوقفه برای تبدیل شدن به چیزی غیر از آنچه امروز هستند. در نگاه اول، این میل به تغییر تحسینبرانگیز به نظر میرسد. گفتوگو با این افراد، اشتیاقشان برای «عوض شدن» و رسیدن به آیندهای بهتر، حتی میتواند الهامبخش باشد اما با کمی تأمل، لایهای پنهان از این ماجرا خود را نشان میدهد؛ لایهای که چندان امیدوارکننده نیست.
در بسیاری از موارد، موتور محرک این تلاشها نه «شوق رشد» بلکه «بیزاری از وضعیت فعلی» است؛ احساسی که گاهی به مرز تنفر از خود میرسد. تفاوت این دو بسیار اساسی است. تغییر برخاسته از آگاهی و پذیرش، میتواند به رشد پایدار منجر شود؛ اما تغییری که از فرار از خود شکل میگیرد، اغلب به بازتولید نارضایتی در قالبی جدید ختم میشود. با این حال، شواهد معتبری وجود ندارد که نشان دهد بیزاری از خود یا تحقیر جایگاه فعلی، به پیشرفت واقعی و رضایت درونی منجر میشود.
اما این احساس از کجا میآید؟ چرا چنین پدیدهای تا این اندازه در جامعه فراگیر شده و حتی میتوان آن را نوعی «بیماری مسری» دانست که اغلب پیش از نوجوانی، در راهروهای مدارس به جان دانشآموزان میافتد؟
مدرسه، نخستین نهاد رسمی است که کودک را با الگوی موفقیت، شکست، ارزشمندی و بیارزشی آشنا میکند. وقتی معیار اصلی سنجش، نمره، رتبه و انطباق با قالبهای از پیش تعیینشده باشد، طبیعی است که بسیاری از دانشآموزان خیلی زود به این نتیجه برسند که «آنگونه که هستند، کافی نیستند».
نظام آموزشی باید از ارزیابی صرفاً نمرهمحور فاصله بگیرد و به سمت شناسایی استعدادها، علایق و توانمندیهای متنوع حرکت کند. ارزشیابی توصیفی واقعی، مشاورههای فردی مستمر و برنامههای کشف استعداد میتواند نقطه شروع این تغییر باشد.
مسئولیت با کیست؟
سؤال مهم اینجاست: مسئول این وضعیت کیست؟ خانواده، مدرسه، سیستم آموزشی یا جامعهای که موفقیت را در قالبهای محدود تعریف کرده است؟ واقعیت این است که مسئولیت میان همه این سطوح تقسیم میشود. خانوادهای که ناخواسته رؤیاهای برآوردهنشده خود را بر دوش فرزند میگذارد، مدرسهای که تفاوتها را برنمیتابد و جامعهای که ارزش انسان را به بهرهوری اقتصادی تقلیل میدهد، همگی در شکلگیری این بحران نقش دارند. ایجاد گفتوگوی مستمر میان خانواده، مدرسه و دانشآموز ضروری است. آموزش والدین درباره تنوع مسیرهای موفقیت و بازتعریف نقش مدرسه از «محل آموزش محفوظات» به «فضای رشد انسان» میتواند بخشی از این مسئولیت مشترک را سامان دهد.
چرا پرورش یافتن در یک جامعه باید تا این حد شبیه به ریسک باشد؟ چرا کشف «خود درونی» برای یک نوجوان به مسیری دشوار و پرهزینه تبدیل شده و رسیدن به جایگاهی متناسب با تواناییهایش، شبیه یک آرزوی دستنیافتنی جلوه میکند؟
فرصت آزمون و خطا
بخش زیادی از این مشکل به نبود زمان و فضای کافی برای آزمون و خطا بازمیگردد. نوجوانی که باید فرصت تجربه کردن، اشتباه کردن و دوباره ساختن داشته باشد، ناگهان با پایان دوران تحصیل و فشار معیشت روبهرو میشود؛ فشاری که او را وادار میکند رؤیاهایش را کنار بگذارد و به نیروی کاری تبدیل شود که خود نیز باور دارد در جای درستی قرار نگرفته است.
توسعه آموزشهای مهارتی، کارآموزیهای واقعی و ایجاد پل ارتباطی میان مدرسه و بازار کار میتواند به نوجوانان کمک کند پیش از ورود اجباری به چرخه معیشت، مسیر خود را آگاهانهتر انتخاب کنند.
شاید مشکل جای دیگری است
اگر نوجوانان در چارچوبهای موجود نمیگنجند، شاید مشکل از آنها نیست. برچسبهایی مانند «بیانضباط»، «کمانگیزه» یا «مسئلهدار» اغلب سادهترین راه برای نادیده گرفتن یک واقعیت پیچیدهاند: اینکه ساختار آموزشی ما توان پاسخگویی به تنوع شخصیتی و فکری دانشآموزان را ندارد. نمره انضباط، بهجای آنکه ابزاری برای کشف علت رفتار باشد، به ابزاری تنبیهی تبدیل شده است. در حالیکه شاید مسئله، نه رفتار اضافه دانشآموز، بلکه کمبود چیزی در نظام ارائه ماست. بازنگری در مفهوم انضباط، تقویت نقش مشاوران مدرسه و آموزش معلمان برای مدیریت کلاس مبتنی بر تفاوتهای فردی، میتواند بسیاری از تعارضها را پیش از تبدیل شدن به سرخوردگی حل کند.
توسعه یک کشور، صرفاً با تولید انرژی یا استخراج منابع طبیعی محقق نمیشود. سرمایه واقعی، دانشآموزان و نوجوانانی هستند که اگر بهدرستی دیده و هدایت شوند، میتوانند موتور محرک آینده باشند. حضور فعال در مدارس، نه برای تکرار پرسشهایی که دهههاست بدون تغییر مطرح میشوند، بلکه برای شنیدن سؤالهای جدید دانشآموزان، ضرورتی انکارناپذیر است.
نادیده گرفتن پتانسیلها و فراهم نکردن بستر مناسب برای شکوفایی، نسلی را میسازد که دچار تضاد درونی، سرخوردگی و فرار از خود است. هزینه تغییر ساختار آموزشی، هر چقدر هم سنگین به نظر برسد، قطعاً کمتر از هزینه اجتماعی نسلی خواهد بود که هرگز فرصت «خود بودن» را پیدا نکرده است.