ترامپ دنبال ناکامی مذاکرات است
سایت نامهنیوز نوشت:
مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط با میانجیگری عمان، تلاشی برای کاهش تنشها و یافتن راهحلهای عملی در پروندههای هستهای، تحریمها و مسائل منطقهای است. انتخاب مسقط به دلیل سابقه اعتمادسازی و کانالهای ارتباطی محرمانه انجام شده است. دو طرف با وجود اختلافات عمیق، بر مدیریت اختلاف، جلوگیری از تشدید بحران و حفظ ثبات منطقه تأکید دارند. گفتوگوها معمولاً مرحلهای، محتاطانه و مبتنی بر تبادل پیامهای غیرمستقیم پیش میرود. موفقیت این روند به اراده سیاسی، تضمینهای قابل اجرا و همزمانی اقدامات بستگی دارد و میتواند بر اقتصاد، امنیت و روابط دیپلماتیک تأثیرگذار باشد.
فواد ایزدی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالملل گفت و گویی را درباره مذاکرات مسقط با سایت نامهنیوز انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* مذاکرات کارکرد داخلی برای دولت ترامپ دارد تا اگر برای حمله نیاز به مجوز کنگره باشد بتواند اکثریت نمایندگان کنگره را با خود همراه سازد. ضمن آنکه پاسخی نیز به افکارعمومی داخلی خود بدهد و مردم را با خود همراه سازد. دولت ترامپ تلاش می کند این تصویر را در افکارعمومی آمریکا جا بیندازد که دیپلماسی را با ایران جلو بردیم اما جواب نداد.
* آمریکایی ها می خواهند فضایی ایجاد کنند تا آمادگی کامل با خودشان باشد؛ در عوض ایران معطل داستان مذاکره شود و به جای آمادگی نظامی، نگاهش به سمت دیگری برود. این مسئله درباره بازدارندگی نظامی تأثیرگذار است.
* اگر تصمیم دولت ترامپ بهکارگیری گزینه نظامی باشد و به این جمع بندی برسد که این اقدام هزینه جانیاش بالا است، پس نیاز به مجوز کنگره دارد؛ از این رو مذاکره برایش مفید خواهد بود تا در نهایت بگوید دیپلماسی جواب نداد.
******
مخمصه آمار دروغ کشتهشدگان برای رسانههای مزدور
روزنامه وطنامروز نوشت:
اپوزیسیون جمهوری اسلامی حالا در مخمصه دروغ ۳۰ هزار کشته در حوادث اخیر گیر افتاده است. پس از آنکه دولت اسامی جانباختگان حوادث اخیر را منتشر کرد، این مطالبه فراگیر حتی در بین برخی از خود اپوزیسیون شکل گرفت که مدعیان، اسامی کشتهشدهها را منتشر کنند. جمهوری اسلامی ایران میگوید ۳۱۱۷ نفر در این حوادث جان باختهاند. اگر کسی این آمار را زیر سوال میبرد و مدعی است شمار جانباختگان بیش از این تعداد است، اسامی آنها را منتشر کند.
البته در این میان آنها یک تاکتیک غیراخلاقی برای اثبات آمارهای ادعایی خود در پیش گرفتند. رسانههای اپوزیسیون اسامی برخی افراد را به عنوان کشتگان حوادث اخیر منتشر کردند اما پس از آنکه این افراد در شبکههای اجتماعی اعلام کردند زنده هستند، موجی از حملات و تهدید علنی این افراد انجام شد و حتی آنها را تهدید به قتل کردند! در واقع رسانههای اپوزیسیون به دروغ مدعی کشته شدن افرادی میشوند که زنده هستند و به آنها فشار میآورند این دروغ را تکذیب نکنند. همانگونه که گفته شد حتی آنها را به قتل تهدید میکنند و به آنها فشار میآورند این دروغ را تکذیب نکنند.
این قبیل تاکتیکهای غیرانسانی برای آن در دستور کار این رسانهها قرار گرفته تا آمارهای ادعایی آنها درباره شمار جانباختگان را توجیه کند. یکی دیگر از اقدامات این رسانهها این است که اسامی افرادی را که در حوادث و سوانح مختلف جان باختهاند به عنوان جانباختگان حوادث ۱۸ و ۱۹ دی جا میزنند که این موضوع نیز با واکنش خانوادههای جانباختگان مواجه شده است، بنابراین این شگردهای غیراخلاقی تاکنون جواب نداده است. اما بحران و مخمصه اصلی آنها اکنون این است که در مقابل اقدام جمهوری اسلامی در انتشار اسامی جانباختگان چه باید بکنند؟ افکار عمومی و همانگونه که گفته شد حتی بخشی از بدنه اپوزیسیون از این رسانهها میخواهند اسامی جانباختگان آمارهای ادعایی آنها منتشر شود. فشار سنگین این مطالبه عمومی، صرفا با سکوت این رسانهها مواجه شده است اما این سکوت به قدری برای این رسانهها بویژه اینترنشنال پرهزینه بوده که ناگزیر شدند توجیهاتی برای عدم انتشار اسامی مورد نظر خود بیاورند.
به معنای دقیقتر، آمارهای جعلی درباره تعداد جانباختگان حوادث اخیر، یکی از اضلاع پروژه موساد برای حمله نظامی به ایران است که توسط رسانههای فارسیزبان وابسته به موساد مطرح شده است. موساد از یک سو اغتشاشات و حوادث تروریستی ایران را تدارک دید و از سوی دیگر با طرح ادعاهای دروغ درباره شمار کشتهها تلاش میکند هدف این پروژه یعنی حمله نظامی آمریکا به ایران را توجیه کند.
******
حقایقی از مسقط
روزنامه خراسان نوشت:
۱- مذاکرات فنی و کارشناسی ۸ ماه پیش میان ایران و آمریکا در مسقط درست در زمانی با جنگ ۱۲ روزه ای که رژیم صهیونیستی به راه انداخت، پايان یافت که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی برای حل چالش غنیسازی اورانیوم، راهکارهایی برای رفع انسداد در مذاکرات، آماده کرده بودند. به طور طبیعی اما در این چند ماه اخیر اتفاقات زیادی رخ داده که به طرز قابل توجهی شرایط ایران و آمریکا را برای پیشبرد دیپلماسی تغییر داده و فضای بی اعتمادی را گسترده تر کرده است. در نتیجه شرایط به مراتب از چند مرحله گذشته دشوارتر به نظر میرسد اما در مقابل سلسلهای از اتفاقات نیز روزنههایی از امید را برای اینکه شاید مذاکرات به نتیجه برسد ایجاد کرده است. اول شکست طرح گسترده آمریکا و رژیم صهیونیستی در براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران در دو مقطع خردادماه و دی ماه ۱۴۰۴ و دوم نگرانی دولت آمریکا از عواقب و هزینه های بعد از حمله نظامی. این موارد روزنه هایی است که البته با زیاده خواهی طرف آمریکایی و گسترش موضوع مذاکرات به مسائل دیگر مانند توانمندیهای موشکی می تواند بسته شود.
۲- این نکته را صریحا باید یادآور شد که در اعتماد به تیم مذاکرهکننده ایران تردیدی نداریم. چراکه آگاه هستیم کار مذاکره توسط سربازان عرصه دیپلماسی کشور دقیقا در چارچوب سیاستهای مشخص شده و با هماهنگی شورای عالی امنیت ملی پیش میرود اما این حقیقت را نیز نباید نادیده انگاشت که آمریکا تلاش کرده بود با ایجاد فضای تهدید رسانهای وارد مذاکرات شود. حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات، اعلام موافقت آمریکا با تشکیل دولت گذار از ایرانیان خارج از کشور و هشدار خروج به اتباع امریکایی از ایران ابعاد این فضاسازی است. افزون بر این، درون تیم ترامپ میان ونس و ویتکاف با تیم روبیو اختلاف نظر وجود دارد و تیم روبیو درصدد شکست مذاکرات است. دیروز نیز دولت آمریکا با یک تیم کوچک شامل ویتکاف، کوشنر و کوپر(فرمانده سنتکام) در این مذاکرات شرکت کرده بود که نشان می دهد اختلافات درونی آمریکا بر مذاکرات سایه افکنده است. حقیقت آشکار دوم این است که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی همان طور که اشاره شد با در نظر داشتن خطوط قرمز و چارچوبهای اعلام شده توسط شورای عالی امنیت ملی، هر چند سطوحی از انعطافپذیری تاکتیکی از خود نشان خواهد داد، اما یقینا بر سر ظرفیتها و توانمندیهای راهبردی متعلق به ملت ایران مذاکره و معامله نخواهد کرد.
۳- تا زمانی که این اطمینان وجود نداشته باشد که دیدار مستقیم با آمریکایی ها دستاوردی به همراه خواهد داشت و به دستیابی به توافقی خوب کمک خواهد کرد، نیاز یا ضرورتی برای انجام گفتوگوی مستقیم وجود نخواهد داشت. موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا این بوده است که ایران حاضر نیست صرفا برای گرفتن یک عکس یادگاری یا مانور تبلیغاتی دیداری انجام دهد. تاکتیکها یا فرمتهای مذاکراتی زمانی برای ایران دارای ارزش و موضوعیت خواهند بود که این اطمینان وجود داشته باشد که به حصول نتیجه مطلوب کمک میکنند.طرح بحث مذاکره مستقیم می تواند تصور سازش وضعف در برابر خواستههای جاهطلبانه طرف مقابل را ایجاد کند.لذا طبیعتا موضوع مذاکره مستقیم که بعضا از داخل کشور مطرح می شود در حالی که چشم اندازی برای یک نتیجه مطلوب متصور نیست صرفا میتواند به داخل و خارج ایالات متحده پیام اقتدار و پیروزی ترامپ را ارسال کند.
******
از الناز شاکردوست دلیل و مستند بخواهید
ادعای اخیر الناز شاکردوست، بازیگر مطرح سینما در خصوص وقایع دیماه و تکرار دروغ کشتهشدن ۴۰ هزار نفر در اغتشاشات، موجی از واکنشها را به دنبال داشته. برخی رسانهها و بسیاری از کاربران در شبکههای اجتماعی خواستار احضار این بازیگر توسط دستگاه قضایی و ادای توضیح درباره این دروغ بزرگ شدهاند؛ دروغی که توسط رسانههای تروریستی در جهت مشروعیتبخشی حمله آمریکا به ایران مطرح شد و حالا توسط برخی سلبریتیها هم تکرار میشود.
این بازیگر سینما در اینستاگرام نوشت: «افسردگیام چنان عمیق گشته که مرز بین واقعیت و کابوس را گم کردهام. روحم توان تحمل این تراژدی جنایتبار هولناک تاریخی را نداشته. من بازیگرم، یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما این بار بهجای چهل هزار هموطنم، کشته شدهام. بهجای تکبهتک معشوقههایشان، بهجای اعضای خانوادههایشان روحم پارهپاره گشته. دیگر حتی انسانم آرزو نیست. تب دارم، ناگهان زنگ تلفن... صدایی از آن سوی خط: «سیمرغ برای توست، بازیات درخشان بوده!» فریاد میزنم من عزادار عزیزانم هستم، کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد، این نقش اصلی من است! الناز شاکردوست زمستان خونین ۱۴۰۴».
سایت رجانیوز در واکنش به این ادعاهای شاکردوست، نوشت: «پس از بالاگرفتن حواشی مرتبط با برنامه «خط خطی» در شبکه افق و اظهارات مجری آن، دادستانی تهران فورا وارد عمل شد و فردای آن روز علیه مجری و عوامل برنامه و حتی مدیر معزول شبکه افق اعلام جرم کرد. همزمان با این اتفاق، الناز شاکردوست، بازیگر سینما با انتشار متنی در صفحه مجازی خود ضمن تکرار آمار اعلامی رسانههای ضدانقلاب در مورد تعداد جانباختگان، از تعبیر تاملبرانگیزِ «زمستان خونین» در مورد آشوبهای دیماه استفاده کردهبود. سوابق این بازیگر در انتشار اخبار کذب و تشویق اغتشاشگران به وقایع دیماه محدود نمیشود. شاکردوست در سال ۱۴۰۱ هم با تحریف قانون اساسی، ورود ارتش به جمع اغتشاشگران زن-زندگی-آزادی را درخواست کرده بود. مردم و فعالان رسانهای هم در روزهای اخیر با راهاندازی کارزاریهای متعددی از قوه قضائیه خواستهاند تا الناز شاکردوست را برای ارائه مستندات خود دعوت کند».
سایت مشرقنیوز هم در اینباره نوشت: «انتظار است پس از ورود شاکردوست به ایران، با توجه به آمارسازیها و اشاره به عدد ۴۰ هزار کشته در شورشهای دی ماه ۱۴۰۴، پرونده قضایی او بدون دخالت مستقیم تهیهکنندگان و شبکههای متصل پیگیری شود. این واقعیت، بار دیگر نشان میدهد که مسیر حرفهای شاکردوست تا حد زیادی با پشتیبانی سیستماتیک و موقعیتهای امن رسانهای گره خورده است و این پشتوانههای پیدا و پنهان، شجاعت او را برای دروغ سازی با اسم رمز ۴۰ هزار کشته، تقویت میکند».
******
پیشنهادی مشکوک برای ادغام ارتش و سپاه
روزنامه جمهوری اسلامی با مدیرمسئولی مسیح مهاجری در شماره امروز خود پیشنهاد داده است که زمان ادغام ارتش و سپاه فرارسیده است! این روزنامه نوشته است: «پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به اقتضای شرایط انقلابی، ناامنیهای گسترده و ضعف ساختارهای بهجامانده از گذشته، نهادهایی در کنار دستگاههای رسمی شکل گرفتند که بسیاری از آنها در مقاطع حساس، نقشی تعیینکننده و حیاتی ایفا کردند، اما با عبور کشور از شرایط اضطراری و ورود به مرحله تثبیت، تداوم فعالیت این نهادهای موازی، بهتدریج پیامدهای خود را نشان داد.
با رحلت امام و آغاز رهبری آیتالله خامنهای، تنها چند روز بعد ایشان دستور دادند جلسات طرح ادغام ارتش و سپاه متوقف شود و اعلام کردند که اعتقادی به ادغام ارتش و سپاه ندارند؛ ارتش و سپاه دو بازوی مسلح انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران هستند که باید به همین شکل باقی بمانند و طبق وظایف قانونی با همکاری یکدیگر ادامه دهند. این تصمیم، مسیر همکاری ولی تفکیک مسئولیتها را تعیین کرد و رهبری از ستادکل نیروهای مسلح خواستند با برگزاری جلسات، مأموریتهای ارتش و سپاه را از یکدیگر تفکیک کند.
این تصمیم، در مقطع خود، برای حفظ ثبات و آرامش در نیروهای مسلح قابل فهم و حتی ضروری بود. اما مشکل از جایی آغاز شد که تفکیک مأموریتها، بهتدریج از متن قانون و سیاستهای کلان فاصله گرفت و در عرصه عمل، بهطورکامل و منضبط اجرا نشد. حضور فزاینده در حوزههایی فراتر از مأموریتهای صرفاً نظامی ـ از اقتصاد و سیاست گرفته تا رسانه و حتی اشکالی از دیپلماسی ـ مسیری را گشود که نه با فلسفه وجودی نیروهای مسلح سازگار بود و نه با سنت و نگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی.
شاید بخش مهمی از مشکلات امروز ما، از اقتصاد تا سیاست خارجی، محصول درهمریختگی نقشهاست؛ جایی که نهاد نظامی وارد میدانهایی میشود که نه برای آن طراحی شده و نه پاسخگوی تبعاتش است. امروز آنچه میتواند هم امنیت ملی را پایدارتر کند و هم کشور را از بنبستهای پُرهزینه عبور دهد، وحدت عقلانیِ قدرت و بازگشت هر نهاد به نقشهای قانونی و تعریفشده خود است. چهبسا همین بازگشت به منطق قانون و تقسیمکار نهادی، بتواند راه مهار دشمن غدار را هموارتر کند و هم هزینههای انباشتهشده بر دوش مردم را کاهش دهد».
سایت جهاننیوز در واکنش به این یادداشت منتشرشده در روزنامه جمهوریاسلامی نوشت: «این پیشنهاد عجیب یادآور پیشنهاد یک دهه پیش هاشمی رفسنجانی برای کاهش قدرت نظامی کشور در اوج جنایات و پیشروی داعش است. این ماجرا وقتی مشکوکتر میشود که از ابتدای امسال یک جنگ 12 روزه با محوریت آمریکا، رژیم صهیونیستی و اعوان اروپایی با همراهی برخی کشورهای منطقه و همچنین یک جنگ تروریستی بزرگ علیه ملت ایران صورت گرفته است که خط مقدم ضربات له کننده به دشمن متجاوز سپاه پاسداران بوده است. شرایط همچنان جنگی و احتمال شروع جنگ مجدد در این روزها از هر زمان دیگری بیشتر محتمل است. از سوی دیگر همزمانی این پیشنهاد با تروریستی اعلام نمودن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا به عنوان ستون اصلی انقلاب قابل تامل است.پیشنهاد کاملا مشکوک روزنامه جمهوری اسلامی در حالی تحت عنوان وحدت و کارآمدی مطرح میشود که سپاه و ارتش دو بازوی قدرتمند ایران اسلامی هستند که کارشناسان سیاسی و نظامی یکی از دلایل مهم شکست ناپذیری ایران را همین موضوع میدانند».
******
ابزار تعرفه و رویای محققنشده ترامپ در توقف فروش نفت ایران
خبرگزاری تسنیم نوشت:
شب گذشته ترامپ، فرمان اجرایی تعرفه 25 درصدی را بر واردات کالاها و خدمات از کشورهایی که با ایران مراوده تجاری خواهند داشت، امضا کرد، درواقع، این اقدام ترامپ، تلاشی جدید برای تمرکز فشار حداکثری بر اقتصاد ایران است تا منابع درآمدی کشور را بهخصوص در بخش فروش نفت و محصولات پتروشیمی و نفتی تحت تأثیر قرار دهد. در بخش انرژی، ترامپ در دور قبلی ریاستجمهوری خود، برنامه توقف صادرات نفت ایران را با هدف "صفر شدن" فروش نفت ایران در دستور کار خود قرار داد و هر آنچه توانست در قالب تحریمهای تجاری علیه ایران به امضا و اجرا رساند تا جلوی صادرات نفت ایران را بگیرد؛ اما در عمل در تحقق رؤیای خود برای "صفر شدن" صادرات نفت ایران شکست خورد. ایران همواره راههایی شناختهنشده را برای تداوم تجارت نفتی خود یافته و حتی در اوج تحریمهای ظالمانه نیز در زمینه صادرات نفت، رکوردشکنیهایی داشته است.
در ابزار تعرفهای که میتوان از آن بهعنوان یک مسیر جدید تحریمی علیه ایران نام برد، اگرچه ممکن است برخی دولتها در خرید نفت ایران، همچون تصمیمی که هند در سال 2019 گرفت و از زمره خریداران بزرگ نفتی ایران خارج شد، چنین تصمیمات مشابهی را اتخاذ کنند، اما فعالیت بخش غیردولتی در کشورهای خریدار، تقاضای روبهرشد جهانی و تمایل کشورها برای چانهزنی در بازار نفت، همواره مسیرهایی را برای نفت باکیفیت ایران باز میکند.
بدون شک، ابزار جدید تعرفهای ترامپ، همچون ابزارهای گذشته تحریمی آمریکا، نیازمند بررسی بیشتر و چارهاندیشی از سوی مسئولان امر، برای کاهش اثرات مضر بر صادرات نفت ایران است؛ اما بهدلیل بزرگی و پیچیدگیهای ذاتی بازار نفت، این ابزار هم نمیتواند به توقف صادرات نفت ایران بینجامد؛ صادراتی که در سالهای تحریم، تجارب ارزندهای را برای بازیگران آن بهدنبال داشته است.
وزارت نفت در مواجهه با ابزار تحریمی، آبدیده شده و به صادرات نفت ایران، بهانحای مختلف آماده است؛ اما در زمینه تجارت محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی ایران، موضوع تعرفهگذاری ترامپ، ممکن است به گسترش بازارهای غیررسمی خرید و فروش محصولات ایران در بخش انرژی، منجر شود. با وجود این، میزان همراهی کشورها با این اقدام آمریکا و تصمیماتی که کشورهای واردکننده محصولات در بخش انرژی اتخاذ خواهند کرد نیز در آثار این فرمان ترامپ، بسیار مهم و مؤثر است.
******
نسخهپیچی متهمین وضع موجود
پر واضح است که وقایع دیماه، دارای سویههای تروریستی بود و بنا به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، میتوان آن را روز سیزدهم جنگ دوازده روزه تلقی کرد اما با وجود این مسائل و دخالتهای خارجی، بسترهای نارضایتی و زخمهای معیشتی عمیقی وجود داشت که شرایط را برای بروز آشوبها و اغتشاشات مهیا کرد. برخی از اقتصاددانان صاحبنظر، معتقدند، نسخهپیچی آن دسته از کارشناسانی که دولت را به سمت آزادسازی نرخ ارز و حذف ارز ترجیحی هدایت کردند، زمینه وقایع تلخ دیماه را فراهم کرد و یکی از همین اقتصاددانان نئولیبرالی که از دیرباز تا کنون در مقام مشاور و مسئول، دولتهای مختلف را به اجرای سیاستهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول توصیه کرده، مسعود نیلی است. او پس از هویداشدن نتایج سیاستهایی که همیشه به آن باور داشته، بدون توجه به علل وقایع دیماه و بیاشاره به بحرانزایی سیاستهای مطلوب خود، رنجنامهای را در روزنامه دنیای اقتصاد به رشته تحریر درآورده.
مسعود نیلی نوشته است: «تورمی که در سالهای اخیر، جامعه ما را در فشار قرار داده، تورمی کاملا غیر متعارف و بسیار آزاردهنده است. حافظه آماری ملموس جامعه، تورمهای مداوم بالاتر از ۴۵ درصد را اولین بار است که تجربه میکند. آن هم تورمی که میل به افزایش دارد و با انتشار هر آمار جدید، عددی بالاتر درمینوردد. حال وقتی دستمزدها نمیتواند متناسب با این شدت از تورم افزایش پیدا کنند و این فاصله بهطور مداوم افزایش پیدا میکند، میتوان در مورد عصبانیتی که در درون جامعه شکل گرفته و انباشته میشود، درک واقعبینانهای داشت.
مدتی است، رقمهای ناچیزی به کل درآمد جامعه افزوده شده که همان هم در حال کاهش است. جمعیت وابسته کشور با سرعتی بالا در حال افزایش است و آنانی که کار میکنند، درحال کاهشند. عدد بسیار بزرگی از جوانان کشور نه کار میکنند نه در حال تحصیل هستند. تورم بیرحمانه شلاق خود را بر پیکر نحیف جامعهای مینوازد که نمیداند دقیقا به چه گناهی اینچنین مجازات میشود.
به نظام حکمرانی توصیه میشود که اولا به فکر ابتکارات مناسب برای پایان بخشیدن به منازعه مخرب بینالمللی موجود باشد. توجه داشته باشیم که هرچه طرف مقابل ما بیمنطقتر، خطرناک تر و غیرانسانیتر باشد، ضرورت برخورد مدبرانه و توأم با طمأنینه ما بیشتر میشود. قدرت ما نه در فریادهای بلندتر و واکنشهای تندتر، بلکه در تفکر بلندمدتتر و نگاه واقعبینانهتر به خود و شرایطی که در آن به سر میبریم، متجلی میشود. جنگیدن همزمان در جبهههای سیاسی خارجی، سیاسی داخلی، اقتصاد و محیط زیست، کاری نشدنی و نتیجه آن از مدتها پیش مشخص و قطعی بوده است».
******
رونمایی از خرمشهر ۴ در میانه مذاکرات عمان
خبرگزاری آنا نوشت:
دونالد ترامپ با بازگشت به قدرت، بار دیگر تاکتیک قدیمی مرد دیوانه را برای هراس افکنی جهانی فعال کرده است. شعار او صلح از طریق قدرت است، اما زیر این لایه تبلیغاتی، واقعیتی تلخ برای ایالات متحده نهفته است که خود ترامپ در ناشی گریهای انتخاباتی به آن اعتراف کرد: فرسودگی بنیادین ماشین جنگی آمریکا.
در چنین شرایطی، مذاکرات مسقط ۲ کلید خورده است. اما برخلاف تصور دلالان منطقهای، ایران سال ۱۴۰۴ در موضع ضعف قرار ندارد. آنچه امروز در میز عمان سنگینی میکند، قدرت سخت ایران است که در نماد خرمشهر ۴ یا همان خیبر تجلی یافته است. خرمشهر ۴ با سرعت خیره کننده خود که لرزه بر اندام سیستمهای پدافندی تاد و پاتریوت میاندازد، عملاً استراتژی دریاپایه آمریکا را ابطال کرده است.
اگر در گذشته ناوهای هواپیمابر ابزار فشار بودند، امروز در محاسبات ارتش آمریکا، این ناوها تنها قربانیان بالقوهای هستند که در صورت کوچکترین خطا، با قدرت هوافضای سپاه به اعماق دریا خواهند رفت. این واقعیت، ترامپ را ناچار کرده است تا از موضع عربده کشی به موضع شخصی تصمیم گرفتم حمله نکنم عقب نشینی کند؛ گزارهای که بیش از آن که نشان دهنده اقتدار باشد، اعترافی ناخواسته به بن بست نظامی واشنگتن در برابر توان سوخو ۳۵ و بالستیکهای نقطه زن ایران است.