خبرگزاری مهر- گروه استانها- زهرا حاتمی*: نگاهی تحلیلی با استناد به متون دینی و روانشناسی، حجاب، بهعنوان یک حکم دینی و نیز پدیدهای اجتماعی ـ فرهنگی، غالباً در چارچوب شاخصههای ظاهری و نوع پوشش مورد توجه قرار میگیرد.
با این حال، تمرکز صرف بر بعد بیرونی آن، تصویری ناقص و گاه انحرافی از حقیقت این مفهوم ارائه میدهد. در نگاهی عمیقتر، حجاب ظاهری را باید جلوه و برونداد یک بنیان درونی به نام «عفاف» دانست؛ بنیانی که بدون آن، حجاب به پوششی کمدوام و فاقد عمق معنایی تبدیل خواهد شد.
این نوشتار در پی آن است که با تبیین مفهوم عفاف بهعنوان یک ملکه نفسانی، نسبت علّی آن با حجاب را بررسی کرده و پیامدهای فردی و اجتماعی این نگرش را تحلیل کند. عفاف؛ فضیلتی ریشهای و درونی است. عفاف در لغت به معنای خودنگهداری، بازایستادن و پرهیز از امور حرام است. در ادبیات اخلاقی، این مفهوم بهعنوان یک فضیلت و ملکه نفسانی تعریف میشود که انسان را از گرایش به ناهنجاریها بازمیدارد و او را به پاکدامنی، قناعت و رعایت حدود فردی و اجتماعی سوق میدهد.
در مقابل، حجاب یک رفتار و دستور عملی با نمود بیرونی است که در قالب پوشش، حدود شرعی را محقق میسازد. تمایز اساسی میان این دو آن است که عفاف حالتی درونی و ناظر بر مدیریت تمایلات و رفتارهای انسان در سطوح مختلف است، در حالی که حجاب یکی از تجلیهای عینی این حالت در حوزه پوشش به شمار میرود. از این منظر، نسبت عفاف و حجاب را میتوان به رابطه ریشه و شاخه تشبیه کرد؛ شاخهای سالم و پایدار تنها در سایه ریشهای استوار شکل میگیرد.
تقدم عفاف در منظومه معارف دینی در آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور، دستور به پوشش پس از توصیه به «غض بصر» و «حفظ فروج» بیان شده است. این ترتیب مفهومی نشان میدهد که کنترل نگاه و صیانت اخلاقی از مظاهر عفاف محسوب میشوند ـ
عفاف زمینهساز تحقق حجاب ظاهری است. به بیان دیگر، حجاب بدون پشتوانه درونی عفاف، همانند بنایی است که بر پایهای سست استوار شده باشد. تبیین روانشناختی رابطه عفاف و حجاب از منظر روانشناسی، رفتارهای بیرونی انسان بازتابی از نظام باورها، ارزشها و حالات درونی اوست.
هنگامی که ارزشهایی چون عفاف، حرمت نفس و خودکنترلی در شخصیت فرد نهادینه شود، انتخاب پوشش متناسب با این ارزشها بهصورت طبیعی و آگاهانه شکل میگیرد.در چنین شرایطی، حجاب نه یک الزام بیرونی، بلکه جلوهای از انتخاب درونی و هویت فردی خواهد بود.
پیامدهای فردی و اجتماعی این رویکرد شناخت پیوند بنیادین میان عفاف و حجاب، آثار مهمی در سطح سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی به همراه دارد:
۱. تقدم تربیت بر الزام اگر حجاب ثمره عفاف باشد، تمرکز صرف بر نمود ظاهری نمیتواند به پایداری منجر شود.
راهبرد مؤثر، تربیت عفافمحور است؛ امری که مستلزم ترویج فرهنگ حیا و عفت در خانواده، رسانه و نظام آموزشی، تبیین کارکردهای روانی و اجتماعی این فضیلت و تقویت هویت دینی و احساس خودارزشمندی در نسل جوان است.
۲. پایداری رفتاری حجابی که از باور درونی سرچشمه میگیرد، در برابر فشارهای اجتماعی و جریانهای فرهنگی مقاومتر خواهد بود.
این نوع پایبندی، برخاسته از اقناع درونی است و نه صرفاً تبعیت از الزام بیرونی.
۳. نگاه جامع به مفهوم پاکدامنی و عفاف مفهومی فراگیر است و صرفاً به پوشش محدود نمیشود. فرد عفیف در گفتار، نگاه، رفتار و حتی ساحت ذهنی خود نیز حدود اخلاقی را رعایت میکند. چنین نگرشی، حجاب را در چارچوب یک سبک زندگی مبتنی بر پاکدامنی تعریف میکند.
جامعهای که خواهان تحقق حجاب پایدار و اصیل است، ناگزیر باید تمرکز خود را بر تقویت بنیانهای عفاف در ساحت فردی و اجتماعی قرار دهد.تنها در این صورت است که حجاب بهعنوان جلوهای از زیبایی اخلاقی و نیاز درونی، در متن زندگی اجتماعی نهادینه خواهد شد.
*مدرس حوزه، مبلغ و فعال اجتماعی













