به گزارش خبرآنلاین، سید هادی برهانی؛ استاد مطالعات اسرائیل – دانشگاه تهران در یادداشتی برای انتخاب نوشت: نگاه «ایرانی» به «سیاست فلسطینی کشورهای عربی» احتمالا بدبینانه ترین نگاه موجود به موضوع در همه جهان است. این مقاله کاوشی انتقادی برای کالبدشکافی این نگاه نافرجام است. تحت تاثیر این نگاه وارونه و این کژتابی خطرناک در فهم مسئله (فلسطین) نه تنها منافع ملی ایران و کشورهای عربی در معرض خطر قرار گرفته بلکه این حمایت «ضدعربی» از «فلسطین» نتیجه ای معکوس به بار آورده است: یعنی نه تنها این دیدگاه، که ظاهر و محتوایی فلسطین گرایانه دارد، آزادی فلسطین را نزدیکتر نکرده بلکه اسرائیل را در موقعیت برتری برای پیشبرد سیاستهای منطقه ای خود (به ویژه استراتژیی پیرامونی) قرار داده است.
این مقاله می تواند با یک پرسش مقدماتی از خوانندگان آن آغاز شود: به نظر شما کدام کشورها صاحب بدترین موضعگیریها نسبت به مسئله فلسطین هستند؟ به عبارت دیگر، منفی ترین مواضع، بدترین سیاستها در قبال موضوع فلسطین متعلق به کدام کشورهاست؟ اگر شما در ایران زندگی می کنید و پاسخ شما به این پرسش کلیدی «کشورهای عربی» نیست می توانید مطالعه این مقاله را نادیده بگیرید.
شواهد بسیاری موید این ادعاست که در ایران بدبینی گسترده ای نسبت به عملکرد کشورهای عربی در قبال مسئله فلسطین وجود دارد. یک مطالعه آکادمیک با استفاده از روشهای متعارف پژوهشی، تحلیل محتوا یا تحلیل گفتمان برای مثال، می تواند دقایق این واقعیت را مشخص نماید. این بدبینی منحصر و محدود به گروه یا دسته خاصی نیست و بخشهای وسیع و متنوعی از تمامی طبقات اجتماعی را در برمی گیرد؛ مواضع و گفتمان سطوح رسمی نظام کاملا با این بدبینی مطابقت دارد (اگر چه این منفی نگری به شکل قابل توجهی در چند سال اخیر رو به کاهش گذاشته است). اظهارات بدبینانه و شماتت آلود مقامات رسمی کشور علیه سیاست فلسطینی کشورهای عربی احتمالا بتواند کتابی با مجلدات متعدد را پر نماید. اگر کتابخانه ای از کتابهای مواضع مسئولین رسمی در این حوزه فرض و فراهم شود و برای هر کشوری کتابی در نظر گرفته شود بعید است کتابی قطورتر از کتاب کشورهای عربی یافت شود. اما این پدیده به سطوح رسمی محدود نمی شود؛ بلکه در سطوح غیررسمی، شامل اصناف مختلف جامعه، نیز رواج دارد. مهم تر و سهمگین تر از این، شیوع بی رویه این نگاه در میان نخبگان علمی و آکادمیک کشور است. می توان فرض نمود اتخاذ چنین مواضعی از سوی مقامات رسمی اهداف و منافع سیاسی خاصی را تعقیب می کند (و لذا توجیهی برای طرح آن قابل تصور است). یا در مورد عامه مردم می توان تصور کرد توده ها، که برخورد مستقیم یا موثری با این موضوع دور و تخصصی ندارند، به سهولت تحت تاثیر تبلیغات و انگاره های پوپولیستی قرار می گیرند. اما شیوع این ایده در میان نخبگان علمی و اساتید دانشگاه که وظیفه حرفه ای آنها کشف حقیقت و درک واقعیت به شکل واقعی آن است، دور از انتظار و مایه شگفتی است. مهمترین سند این ادعا، فقدان مطالعات علمی یا مقالات جدی است که این نگاه غیرواقع بینانه را در ایران به نقد بکشد یا مورد انتقاد قرار دهد. برعکس، غالب مطالعات مربوطه و مقالات اساتید محترم دانشگاه همراهی غیرقابل انکاری با این نگاه و گرایش نشان می دهند.
براساس این نگاه، و به زبانی عامیانه کشورهای عربی موجوداتی خائن، پست، ذلیل، بی غیرت، وابسته و واداده هستند که به برادران عرب خود (ملت فلسطین) پشت کرده و به بیانی ساده تر بندگی و بردگی اسرائیل را بر «مقاومت» ترجیح داده اند. اینها دقیقا تعابیری است که بارها و بارها در فضای عمومی کشور در توصیف سیاست فلسطینی کشورهای عربی به کار رفته است. براساس روایت مربوطه، همه کشورهای جهان (به جز ما و دوستان ما) در حمایت از ملت فلسطین و حقوق آن کوتاهی کرده اند یا در برابر ظلم و تجاوزات اسرائیل واکنش لازم را نشان نداده اند اما کوتاهی کشورهای عربی و موضعگیری منفعلانه آنها امری معمولی نیست بلکه بدترین چیزی است که در این صحنه و در سطح بین المللی دیده می شود. از این حیث باید جهان عرب را منطقه سیاه حمایت از فلسطین و یا منطقه اصلی خیانت به آن به شمار آورد؛ کشورهای بسیاری در جهان به وظیفه انسانی، حقوقی و بین المللی خود در قبال ملت فلسطین عمل نمی کنند اما خیانت اعراب و کشورهای عربی امری استثنایی و فراتر از هر موضع گیری منفی دیگری است که در جهان و کشورهای آن دیده می شود. در این تصویرسازی از سیاست فلسطینیِ کشورهای عربی، آنها مهمترین دشمنان یا خائنان به ملت فلسطین و از آن طرف ذلیل ترین موجودات بین المللی در برابر تجاوزات اسرائیل به فلسطین در نظر گرفته می شوند. از این چشم انداز، آنها «حیوانات» یا به تعبیر داروین «انواعی» متفاوت و در واقع نژادی پست تر طبقه بندی می شوند.
این نگاه، که با شدت و ضعفهای متفاوت و متغیر، بر فضای عمومی کشور (اعم از رسمی و غیررسمی) در دهه های اخیر مسلط بوده است، تاثیر تعیین کننده ای بر رویکرد ایران نسبت به کشورهای عربی و سیاست فلسطینی آنها داشته است. از این چشم انداز، کشورهای عربی نه تنها شرکایی برای حمایت از مردم فلسطین یا مقابله با تجاوزات اسرائیل در منطقه نبودند، بلکه «خائنینی» به شمار می آمدند که آشکارا یا پنهانی دست در دست اسرائیل دارند. از اینرو، نه تنها دوستی با این کشورها و همراهی با سیاست فلسطینی آنها معنایی نداشته بلکه مقابله با آن واجد حقانیت، مشروعیت و اولویت بوده است. برای این منظور، ضدیت با طرحهای عربی در مورد مسئله فلسطین امری مثبت و نوعی خدمت به آرمان آزادی فلسطین به حساب می آمد و این مقابله، مبارزه با اسرائیل و ضربه زدن به آن از طریق درهم کوبیدن ایادی عربی آن تصور می شد. در این چارچوب، همدستی کشورهای عربی با اسرائیل و تشکیل محوری یکپارچه از دشمنان آرمان فلسطین در ایران کشف و تعبیر «محور عبری-عربی» برای آن اختراع شد. این اختراع ملی مورد استقبال محافل رسمی، نیمه رسمی و بعضا آکادمیک کشور قرار گرفت و مانند بسیاری دیگر از اختراعات وطنی نمونه خارجی نیز برای آن یافت نشد!
نظر به فراگیری و قوت این نگاه در ایران و همچنین تاثیر مسلم آن بر عملکرد نظام و سیاست عربی آن، این مقاله در صدد است از چشم اندازی انتقادی ایده مربوطه را مورد نقد و بررسی قرار دهد. براین اساس موارد زیر، که در واقع ایده بدبینانه نسبت به سیاست فلسطینی کشورهای عربی را به چالش می کشند، مطرح می گردد:
• نقد این ایده می تواند دو بعد اساسی داشته باشد: بعد نظری و بعد عملی. در بعد نظری، لازم است اساسا امکان تحقق این پدیده (همدستی اعراب با اسرائیل) از نظر مفاهیم نظری و عقلانی (فارغ از تحقق عملی آن در خارج از ذهن) مدنظر قرار گیرد. از این چشم انداز لازم است نسبت واقعی صهیونیسم/اسرائیل با کشورهای عربی ارزیابی و مشخص شود: صهیونیسم ایده ای کاملا ضدعربی و احتمالا ضدعرب ترین ایدئولوژی سیاسی در جهان است. بخش بزرگی از پدیده عرب ستیزی در دنیای مدرن، به ویژه در سطح کشورهای غربی، مرهون تلاش و تبلیغات موثر طرفهای صهیونیستی است. صهیونیسم و کارگزاران آن برای تبرئه خود از جنایات و فجایعی که در جریان درگیری اعراب و اسرائیل در خاورمیانه رخ داد، به این عرب ستیزی و سیاه نمایی طرف دیگر نیاز داشتند. برهمین اساس و برای مثال، فیلمهای هالیوود، برای دهه ها آن چنان عرب ستیزانه ساخته شد که در کمتر فیلمی تصویر مثبتی از یک عرب وجود دارد. دسترسی وسیع محافل صهیونیستی به رسانه های گروهی در جهان غرب، اعراب را موجوداتی خشن، صلح ستیز، بی منطق، عقب افتاده و تروریست معرفی نمود. اسرائیل از این نظر بزرگترین لطمه را به چهره اعراب در جهان وارد نمود. همه اعراب اعم از ملتهای عرب، دولتهای عرب و همچنین زمامداران عرب از این لطمه آسیب دیده اند. علاوه بر این آسیب «نرم»، صهیونیسم یکی از «سخت ترین» ضربات تاریخ را بر جغرافیای عربی و ژئوپولیتیک جهان عرب وارد کرد. در این ضربه، جغرافیای جهان عرب دو پاره شد و یکپارچگی و اتصال ارضی خود را از دست داد. بخشی از قلب جهان عرب (در منطقه مرکزی شامات) از دسترس عربها خارج شد. یک کشور عربی (فلسطین) به طور کامل اشغال شد و اکثریت ساکنان عرب آن اخراج شدند. اعراب باقیمانده نیز در معرض یک نسل کشی وحشتناک، پاکسازی نژادی بی رحمانه یا نژادپرستی بدتر از آپارتاید قرار گرفتند. علاوه بر این، اسرائیل با پیگیری یک سیاست فعال «عرب زدایی» دست به یهودی سازی فلسطین زد. در این یهودی سازی همه نشانه های عربی این سرزمین باید محو شده و جای خود را به نشانه های یهودی بدهد. شاید آخرین نمونه مهم از این عرب زدایی سیستماتیک حذف زبان عربی به عنوان یکی از زبانهای رسمی کشور در قانون پایه مصوب سال ۲۰۱۸ اسرائیل باشد. علاوه بر فلسطین، بخشهایی از سرزمینهای تمام همسایگان عرب اسرائیل، شامل مصر، اردن، سوریه و لبنان، اشغال شد. اسرائیل علاوه بر حمله نظامی به این چند همسایه عرب، کشورهای عربی دورتری چون تونس، سودان، عراق و قطر را نیز مورد حمله مستقیم قرار داد. از این چشم انداز، اساسا موجودیتی ضدعرب تر از اسرائیل در نقشه جهان قابل تصور نیست. اینجا پرسش کلیدی دیگری قابل طرح است: چرا کشورهای عربی که این همه از ناحیه اسرائیل ضربه خورده و لطمه دیده اند باید همدست این رژیم باشند؟ حمله اسرائیل به جهان عرب از ناحیه ضربه و لطمه در تاریخ عرب کم نظیر و شاید بی نظیر است و احتمالا با حمله ویرانگر مغول به این جهان قابل مقایسه باشد. در چنین شرایطی، عقل سلیم حکم می کند این جهان ضربه خورده و آسیب دیده شاهد بیشترین دشمنی و مخالفت نسبت به اسرائیل و بیشترین حمایت از ملت فلسطین باشد. هیچ کشور غیرعربی در جهان این چنین از هجوم و تجاوز صهیونیسم به منطقه آسیب ندیده است. اگر این حمله به هر مجموعه دیگری از کشورهای جهان، برای مثال کشورهای اروپایی یا کشورهای آفریقایی، صورت می گرفت واکنش این کشورها چه بود؟ و چرا باید واکنش کشورهای عربی نسبت به این دشمنی ویرانگر، که کیان اعراب در جهان را تهدید نموده است، متفاوت باشد؟ البته ایده های معدود و معروفی وجود دارند که توجیه گر وجود چنین تفاوتی هستند: یک ایده مشهور، برخی از دولتمردان و زمامداران عرب را به عنوان یهودیان مخفی یا افرادی یهودی تبار و از این زاویه همدست طبیعی اسرائیل معرفی می نماید. علاوه بر این ایده بی پایه، مسخره و توطئه انگارانه، نژادپرستی و عرب ستیزی منبع دیگری برای توجیه این تفاوت است. براساس این ایده، واکنش کشورهای عربی در برابر یک خطر خارجی همانند یا مشابه سایر مجموعه های بین المللی نیست زیرا عربها و زمامداران آنها در مقایسه با مردمان سایر مناطق جهان از کیفیتهای انسانی، عقلانی و اخلاقی پایین تری برخوردارند. براین اساس، زمامداران عرب (برای مثال رهبران عربستان و قطر)، در مقایسه با زمامداران سایر کشورها مانند شیلی، کره و ازبکستان، غیرمنطقی تر، نادانتر و همچنین فرومایه تر و خائن تر هستند و این کیفیت نازل (از رویکرد و عملکرد در قبال تجاوز اسرائیل به آنها) از ذات پست «عربی» سرچشمه می گیرد. این ایده آشکارا نژادپرستانه و عرب ستیزانه است و در هیچ مرکز علمی آزادی در جهان قابل دفاع نیست.
• بعد نظری موضوع (مورد بالا) به این مهم اختصاص داشت که ایده همدستی کشورهای عربی با اسرائیل اساسا از نظر منطقی درست به نظر نمی رسد. یعنی واکنش طبیعی و منطقی هر انسان یا مجموعه انسانی به یک تهدید خطرناک، به یک خطر خانمان سوز، دفاع از خود و مقابله با خطر است و نمی توان عربها و کشورهای عربی را از این خصوصیت انسانی مستثنی کرد. این بند به بعد دیگر موضوع، بعد عملی آن، توجه دارد. در این بند، فارغ از استدلالهای ذهنی، عین و واقعیت مدنظر قرار می گیرد تا مشخص شود در میدان عمل کشورهای عربی در برابر خطر اسرائیل چه کرده اند. بهترین منبع برای دسترسی به حقایق این حوزه تاریخ مسئله فلسطین است. این تاریخ آن چنان «عربی» است که در جهان (و محافل علمی آن) به عنوان «درگیری اعراب و اسرائیل» (Arab-Israeli Conflict) شناخته شده است. براساس منابع معتبر این تاریخ، بخش اعظم حمایت از مردم فلسطین و مبارزه با اشغالگری اسرائیل توسط کشورهای عربی صورت گرفته است. این امر تمامی حوزه های نظامی، سیاسی و اقتصادی را بر می گیرد. در حوزه نظامی، مهمترین جنگها با اسرائیل مانند جنگ ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷، ۱۹۷۳ و ۱۹۸۲ میان طرفهای عربی و اسرائیل درگرفته است. در جریان جنگهای دیگر و کوچکتری چون جنگهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۶ در جبهه لبنان و جنگهای ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ در جبهه غزه، اگر چه ایران (به عنوان یک کشور غیرعربی) در پشتیبانی از حزب الله، جهاد اسلامی و حماس نقش جدی داشت اما خود جنگ و فعل جنگیدن توسط طرفهای عربی (لبنانی و فلسطینی) انجام شد. به همین دلیل، رقمی نزدیک به ۹۹ درصد شهدای تاریخ جنگ با اسرائیل را رزمندگان و شهروندان عرب تشکیل می دهند. علاوه بر حوزه نظامی، نبردهای اقتصادی و سیاسی با اسرائیل نیز عمدتا توسط طرفهای عربی تامین و اداره شده است. واضح است یک قرن مبارزه با صهیونیسم و اسرائیل در فلسطین و منطقه هزینه های مالی هنگفتی داشته و دارد که بخش اعظم آن توسط کشورهای عربی تامین شده است. بدون این کمکها، سازمانهای مبارز فلسطینی و حتی ملت فلسطین (در داخل نقشه فلسطین یا خارج از آن) نه تنها نمی توانستند مبارزه کنند بلکه احتمالا قادر به تداوم بقای خود، به عنوان یک ملت، نبودند. مبارزه سیاسی با اسرائیل نیز از این کلیت مستثنی نیست و میدان فعالیت، مبارزه و هزینه طرفهای عربی بوده است. مهمترین تحریمها و اقدامات سیاسی علیه اسرائیل در سازمان ملل متحد و سایر محافل بین المللی از سوی کشورهای عربی تدبیر و اداره شده است. در این رابطه، می توان به تحریم نفتی کشورهای غربی در سال ۱۹۷۳ اشاره نمود. امروزه نیز بدنه اصلی کشورهایی که اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند، کشورهای عربی می باشند؛ از ۲۸ کشوری که در این دسته قرار دارند، ۱۷ کشور آن عرب هستند. در واقع، از ۲۲ کشور عربی، تنها ۵ کشور (مصر، اردن، امارات، بحرین و مراکش) اسرائیل را به رسمیت شناخته اند. البته طرفهای دیگری، چون کشورهای اسلامی، کمکهای ارزشمندی به فلسطین و مبارزه آن برای آزادی به عمل آورده اند اما حجم این کمکها با کمکها و هزینه های کشورهای عربی قابل مقایسه نیست. برای مثال می توان به کشور عربی مصر اشاره نمود: تحقیقا نمی توان در جهان کشوری یافت که به اندازه مصر برای آزادی فلسطین و مقابله با تجاوز اسرائیل مبارزه و هزینه کرده باشد. مصر در پنج جنگ بزرگ، سنگین و پرهزینه با اسرائیل شرکت داشته است. در این جنگها صحرای سینا و بخشهای دیگری از سرزمینهای مصری به اشغال اسرائیل درآمد. خسارات و تلفات مصر در این جنگها با هیچ کشور دیگری در جهان قابل مقایسه نیست. دهها هزار مصری در جنگهای متعدد با اسرائیل کشته شدند. مصر تنها در جنگ ۱۹۶۷ صدها جنگنده پیشرفته خود را در نبرد با اسرائیل از دست داد. کشورهای غیرعربی معدودی در درگیریهای مستقیم با اسرائیل شرکت داشته اند؛ پاکستان در برخی جنگهای اعراب و اسرائیل حاضر بود. ایران در حمایت از حزب الله و جهاد اسلامی بیشترین نقش را داشت و اخیرا ترکیه مشارکت فعالی در نبردهای سیاسی و اقتصادی با اسرائیل داشته است اما تنها روایت دقیق و واقع بینانه ای از تاریخ مسئله فلسطین می تواند حجم واقعی این کمکها و نسبت آن با وزن تلاشهای مشابه عربی را مشخص سازد.
• اگر واقعا کشورهای عربی نقش فعال و تعیین کننده ای در مبارزه با اسرائیل ایفا کرده و به حمایت از ملت فلسطین متعهد بوده اند، چرا این واقعیت در ایران دیده نمی شود؟ پاسخ به این پرسش مستلزم اشاره به «عواملی واقعی» و همچنین «روایتهای ساختگی و تبلیغاتی» است. براساس واقعیتهای تاریخ مسئله فلسطین، کشورهای عربی به رغم هزینه و سرمایه گذاری هنگفت در مبارزه با اسرائیل توفیق چندانی نداشته و متحمل شکستهای پی در پی و سنگینی شدند. این شکستها طرفهای عربی را وادار به عقب نشینی های مکرر از مواضع قاطع گذشته، کنار گذاشتن مقابله مسلحانه و کوتاه آمدن در برابر اسرائیل نمود. قابل انکار نیست مواضع امروز کشورهای عربی با مواضع دهه ها یا سالهای قبل تفاوت دارد. برای مثال، مصر پس از آن همه هزینه برای فلسطین، اسرائیل را به رسمیت شناخت و از آن دفاع جانانه و سرسختانه از ملت فلسطین دور شد. این پدیده، پیروزی اسرائیل بر حریفان خود در درگیریهای مسلحانه، برای مدتهای مدیدی پدیده ای «عربی» به نظر می رسید اما اینک در پرتو تحولات اخیر در رویارویی محور مقاومت و اسرائیل به پدیده ای «عامتر» تبدیل شده است. حزب الله لبنان (مهمترین رکن محور مقاومت در منطقه) پس از چند دهه پیروزیهای نسبی سرانجام در برابر حمله ۲۰۲۴ اسرائیل در هم شکست و به سرنوشت طرفهای عربی چون ارتش مصر و اردن دچار شد. اینک حزب الله نیز مواضع قاطع و محکم خود در گذشته را در عمل ترک کرده و عملا اقدامی علیه اشغال اراضی لبنانی توسط اسرائیل، تجاوزات مکرر و روزمره این رژیم به شهرها و روستاهای لبنان و حتی حملات خشن و خونبار آن علیه اعضای حزب الله و مراکز آن انجام نمی دهد. نتایج جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نیز فهم شکست طرفهای عربی در برابر حملات پیچیده و موثر اسرائیل را آسانتر کرده است. با در نظرگرفتن تمامیت ماجرا و تمام تاریخ آن، نمی توان طرف عربی (یا غیرعربی) را به دلیل شکست در برابر اسرائیل خائن، فرومایه یا پست به شمار آورد. واقعیت این است که در تمامی نبردها با اسرائیل، این رژیم از حیث کیفیت و کارآیی بر دشمنان خود برتری چشمگیری داشته است. برای مثال، هیچ یک از کشورهای منطقه (چه عربی و چه غیرعربی) صاحب نیروی هوایی نیستند که بتواند با نیروی هوایی پیشرفته اسرائیل رقابت کند. همین واقعیت در حوزه جنگهای اطلاعاتی و مخفی نیز وجود دارد؛ هیچ یک از سازمانهای امنیتی منطقه (از عرب و غیرعرب) نتوانسته اند با موساد اسرائیل رقابت و هماوردی موفقی داشته باشند.
• علاوه بر عامل واقعی بالا (پیروزیهای مکرر اسرائیل بر طرفهای عربی و تاثیرات سلبی آن بر سیاست عربی)، روایتهای دیگری برای توضیح عملکرد اعراب در مبارزه با اسرائیل مورد استفاده قرار می گیرد که نه تنها ریشه در واقعیت ندارد بلکه قلب واقعیت یا دستکاری در آن است. این مهم ترجیحا با هدف انکار واقعیتهای مبارزه با اسرائیل و ساختن تصویری منفی از کشورهای عربی و سیاست فلسطینی آنها انجام می شود. اولین مورد از این دسته روایتها، نادیده گرفتن دستاوردهای کشورهای عربی در مبارزه با اسرائیل و همچنین سرمایه گذاریهای سنگین آنها در این راه است. برای مثال، موفقیت ارتش اردن در تصرف شهر بیت المقدس در جنگ ۱۹۴۸ که به دلیل اهمیت این شهر برای صهیونیسم و اسرائیل (به عنوان پایتخت ابدی این رژیم) تحول و دستاورد تعیین کننده ای به شمار می آید، از داستان فلسطین (در ایران) حذف شده است. در واقع، این مهم که اینک سازمان ملل و جامعه جهانی بیت المقدس شرقی و مسجدالاقصی را مناطقی اشغالی و متعلق به فلسطینی ها می داند، مرهون این پیروزی سرنوشت ساز ارتش اردن است. مثال دیگری از این دستاوردهای نادیده گرفته شده، آزادسازی بخشی از سرزمینهای اشغالی عربی در جنگ ۱۹۷۳ است. در این نبرد کانال سوئز در جبهه مصر و بخشی از ارتفاعات جولان (از جمله قنیطره) در جبهه سوریه از اشغال اسرائیل آزاد شد. در ایران، آزادسازی جنوب لبنان از اسرائیل توسط حزب الله به عنوان تنها نمونه آزادسازی اراضی عربی مطرح می گردد. علاوه بر این، در این روایت ایرانی از بحران خاورمیانه ذکر چندانی از جانفشانی ها و فداکاریهای کشورهای عربی در مبارزه با اسرائیل نمی رود. برای مثال، بعید است ایرانی های زیادی بدانند عربستان در جنگ ۱۹۴۸ با اسرائیل صدها شهید داده است. یا این کشور با وجود تهدید آمریکا به حمله نظامی، بر تحریم نفتی آمریکا ( وسایر کشورهای حامی اسرائیل) در پی جنگ ۱۹۷۳ اصرار و پافشاری دلیرانه ای کرده است.
• یکی دیگر از ابعاد روایت غیرواقع بینانه از مسئله فلسطین، نادیده گرفتن نقش آفرینی زمامداران عربی است که در حمایت از فلسطین تلاشهای درخشانی داشته اند. علاوه بر مورد شناخته شده جمال عبدالناصر رئیس جمهور فقید مصر، موارد کمتر شناخته شده و موفقتری مانند ملک فیصل پادشاه فقید عربستان، شیخ صباح الاحمد الجابر الصباح امیر فقید کویت یا تمیم بن حمد آل ثانی امیر فعلی قطر در این رابطه قابل توجه می باشند. به گواهی تاریخ خاورمیانه، برای این رهبران عرب مسئله فلسطین و حقوق فلسطینی ها از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است. روایت ضدعربی از مسئله فلسطین، با نادیده گرفتن نقش این رهبران در تاریخ فلسطین، داستان ناقصی از رهبران شکست خورده و تحقیرشده عرب مانند انورسادات و یاسرعرفات را سرهم بندی و بزرگنمایی می کند. اگرچه اصل شکست این رهبران و عقب نشینی خسارت بار آنها از مواضع قبلی خود حقیقتی تاریخی است اما این امر نمی تواند تمام حقیقت را در مورد این رهبران عرب روشن نماید. انورسادات رهبر مصر، قهرمان جنگ ۱۹۷۳ (مهمترین پیروزی نسبی کشورهای عربی بر اسرائیل) بود. این حمله غافلگیرکننده، به گواهی متخصصان تاریخ اسرائیل، کمترین فاصله اسرائیل با یک نابودی تمام عیار را رقم زد و تنها پل هوایی کمکهای آمریکا بود که اسرائیل را از این نقطه خطرناک دور نمود. همچنین عرفات، به رغم اشتباه مرگبار خود در پیمان اسلو، به دلیل جایگاه رفیع او در رهبری قیام ملت فلسطین علیه اسرائیل قهرمان اصلی این قیام و محبوبترین رهبر مبارزه (علیه اشغالگری اسرائیل) در فلسطین به شمار می آید. او که بارها از سوء قصد موساد جان سالم بدر برده بود، نهایتا در مرگی مشکوک (که احتمالا ناشی از مسمومیت از مواد رادیواکتیو بود)، جان خود را از دست داد.
• عامل دیگری که در این ارزیابی ناکام از عملکرد کشورهای عربی در مبارزه با تجاوزات اسرائیل به منطقه نقش آفرینی کرده است نوعی تعریف تنگ نظرانه یا غیرواقع بینانه از مبارزه با اسرائیل است. براساس تعریف تنگ نظرانه، تنها مبارزه مسلحانه و درگیری خشن مقاومت واقعی در برابر تجاوز اسرائیل به فلسطین به شمار می آید و سایر انواع مهم مبارزه از جمله مبارزه سیاسی، علمی و رسانه ای به آسانی تحقیر شده یا مورد تشکیک قرار می گیرند. برای مثال، از این چشم انداز شبکه ماهواره ای الجزیره (قطر) - که در دفاع از ملت فسطین و حقوق آن در دنیا غوغا کرده است - در تعریف آنها از مقاومت (علیه اسرائیل) جایگاهی ندارد. همچنین براساس تعریفی غیرواقع بینانه (از مبارزه)، مقابله با تجاوز اسرائیل یا حمایت از مردم فلسطین هیچگاه در صدر اولویت کشورهای عربی قرار نداشته است. به فرض صحت این ادعا، ترجیح اولویتهای «امنیت» و «منافع ملی» بر هر اولویت دیگری از مسلمات نگاه واقع گرایانه به سیاست بین الملل است. بر اساس این نگرش، آنگاه که رژیم مصر (برای مثال) حمایت از فلسطین را مخل امنیت ملی خود ببیند در این حمایت تجدید نظر خواهد کرد. اما این خصوصیت مختص مصر نیست بلکه همه دولت-ملتهای حاضر در صحنه بین المللی چنین گرایشی دارند. اگر دولتهای برزیل یا هند نیز در چنین موقعیتی قرار بگیرند منافع ملی و امنیت خود را بر هر اولویت دیگری ترجیح می دهند. این اصل شامل ایران و سوریه (اسد) نیز می شود. حمایت از فلسطین فقط در اولویت «اول» خلاصه نمی شود. حمایت از فلسطین به عنوان اولویت سوم و چهارم و یا حتی دهم (برای مثال) نیز می تواند (از چشم اندازی واقع بینانه) نوعی موثر و ارزشمند از حمایت از آرمان آزادی فلسطین به حساب آید.
• آخرین دسته از روایت سازیهای موجود برای تحقیر و تخطئه سیاست فلسطینی کشورهای عربی شامل دروغ پردازیها و تهمت پراکنی های آشکاری است که علیه کشورهای عربی و زمامداران آنها ساخته و پرداخته می شود. یک نمونه مشخص از این دروغ پردازیها، انتشار دروغ روابط جنسی خانم زیپی لیونی (وزیرخارجه اسبق اسرائیل) با رهبران عرب است. براساس این روایت، که در سطح وسیعی در مطبوعات و رسانه های کشور منتشر شد، زیپی لیونی (که در جوانی عضو موساد بوده است) اعتراف کرده که در راستای وظایف سازمانی خود (به عنوان عامل موساد) با رهبران و مقامات عرب رابطه جنسی داشته است. رسانه های کشور این خبر را به نقل از نشریه های خارجی مهمی چون روزنامه تایمز، مجله تایم و حتی روزنامه یدیعوت آحارانوت (چاپ اسرائیل) منعکس کرده اند. در هیچ کدام از این نشریات اثری از چنین اعترافی وجود ندارد. علاوه بر این، تحقیقات نویسنده تایید می کند اساسا خانم لیونی در هیچ مصاحبه یا اظهار نظری، هیچگاه چنین اظهاراتی نداشته است. به رغم بی پایه بودن این مصاحبه و اظهارات آن، رسانه های معتبر و مهمی در کشور آن را به عنوان یک حقیقت مسلم منتشر نموده اند؛ روزنامه کیهان (در شماره ۲۰۳۴۹ مورخ ۱۵ آبان ۱۳۹۱) تیتر مشخصی را به این موضوع اختصاص داد: «وزیر خارجه سابق اسرائیل فاش کرد: لیونی: با برخی از سران عرب رابطه جنسی داشتم». براساس جمله اول این گزارش خبری «وزیر خارجه سابق رژیم صهیونیستی به برقراری روابط نامشروع با پادشاه قطر برای کسب اطلاعات سودمند اعتراف کرد». سایت خبری انتخاب در تاریخ ۱۷ آبان ۱۳۹۱ در همین رابطه تیتر زد: «اعتراف این زن (مقام سابق اسرائیل): با مقامات عالی رتبه عربی رابطه جنسی داشتم». سایت خبری تابناک، در ۱۶ آبان ۱۳۹۲ در گزارشی با عنوان «اظهارات تکان دهنده مقام صهیونیستی» اعتراف زیپی لیونی به رابطه جنسی با دو مقام فلسطینی (صائب عریقات و یاسر عبدربه) را منتشر نمود. بررسی نویسنده نشان می دهد هیچ کدام از این رسانه ها هیچگاه اصلاحیه ای در خصوص تصحیح این خبر بی اساس منتشر نکرده اند.
نتیجه گیری:
این مقاله در صدد طرح و نقد این ایده است که قرائت «ایرانی» از سیاست فلسطینی کشورهای عربی بطور کلی قرائتی کاملا بدبینانه است. براساس این قرائت، یک عامل اصلی ناکامی مردم فلسطین در دستیابی به حقوق خود و مقابله موثر با تجاوزات اسرائیل «سیاست» و در واقع «خیانت» کشورهای عربی است. این قرائت، کوتاه آمدن پی در پی این کشورها در برابر زیاده خواهی های اسرائیل و همچنین برقراری روابط رسمی چند کشور عربی (مانند مصر) با این رژیم را دلیلی بر صحت این قرائت می داند. براساس این نگاه بدبینانه، اکثریت کشورهای عربی (که همچنان اسرائیل را به رسمیت نمی شناسند) وضع بهتری ندارند؛ آنها در خفا روابطی با این رژیم دارند که به دلیل مخالفتهای مردمی فعلا پنهان باقی مانده است! این نگاه مصداق روشنی از نواختن سرنا از سر گشاد آن است! به گواهی حقایق تاریخ درگیری اعراب و اسرائیل، کشورهای عربی با «تمام توان» و بعضا تا پای جان برای مقابله با اسرائیل و حمایت از ملت فلسطین وارد صحنه شدند اما شکستهای پی در پی و سنگین آنها را وادار کرد در مواضع خود عقب نشینی کرده و در برابر اسرائیل کوتاه بیایند. در واقع و براساس مسلمات تاریخی، عقب نشینی کشورهای عربی در برابر اسرائیل نتیجه و پیامد شکستهای سنگینی مانند شکست ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ است و نه برعکس. این حقیقت می تواند کلید اصلی برای درک حقیقت تغییر موضع کشورهای عربی و میل آن به سوی نرمش و سازش با اسرائیل به حساب آید. در واقع، کشورهای عربی می خواستند اما نتوانستند! اما دیدگاه بدبینانه این حقیقت تاریخی را معکوس می بیند: کشورهای عربی می توانستند اما نخواستند! آنها که نفس این شکستها را سندی بر «نخواستن» و «خیانت» می دانند اینک برای شکست حزب الله در برابر اسرائیل چه توضیحی دارند؟
کشورهای عربی مانند سایر کشورهای توسعه نیافته در جهان از کیفیت و کارایی مناسبی برای رقابت و هماوردی با اسرائیل (که کشوری توسعه یافته و پیشرفته است) برخوردار نیستند. در مقابل، اسرائیل قدرتی پیچیده و هوشمند است که در خنثی کردن دشمنی ها علیه خود تخصص و تبحر دارد. این کشور همچنین از حمایت بزرگترین قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی جهان (آمریکا) بهره مند است. اگر معیارهای متعارف نظامی و امنیتی مبنای محاسبات و داوری باشد، شکست کشورهای عربی در برابر این غول امنیتی و نظامی امر عجیب و غیرقابل فهمی نیست که برای درک آن به نظریات توطئه انگارانه نیاز باشد. پس از تحولات چند سال اخیر در تقابل ایران و اسرائیل و ضربه شستهای شگفت انگیز این کشور، از جمله ترور هوشمند شهید فخری زاده، سرقت خروار خروار اسناد سری هسته ای و ترور فله ای دانشمندان هسته ای و فرماندهان نظامی، اینک نباید فهم فاصله کارایی میان اسرائیل و کشورهای عربی امر دشواری باشد.
نگاه به سیاست کشورهای عربی در مناطق بسیاری از جهان خوش بینانه نیست اما شاید بتوان این نگاه (ایرانی) را بدبینانه ترین نگاه به سیاست فلسطینی کشورهای عربی در جهان به حساب آورد. این مقاله نگاه مزبور را در سطور بالا به چالش کشیده است. مدعای اصلی مقاله این نیست که کشورهای عربی و سیاست فلسطینی آن «فرشته ای پاک» مبرا از هرگونه عیب و ایراد است بلکه هدف آن است که این موجود آن «دیو پلیدی» نیست که در ایران دیده می شود؛ کشورهای عربی، با همه ضعفها و مشکلات خود، بار اصلی مبارزه با اسرائیل را در طول تاریخ درگیری به دوش کشیدند و مهمتر از آن، امروز نیز مشخصا بزرگترین ظرفیت ضدصهیونیستی جهان را تشکیل می دهند. هر انتظاری غیر از این از ملتها و دولتهای عربی، که صهیونیسم بزرگترین بلای قرن را بر سر آنها نازل نمود، غیرواقع بینانه یا عرب ستیزانه است. سازش و کرنش داوطلبانه و خودخواسته کشورهای عربی در برابر اسرائیل تنها زمانی قابل فهم است که عربها و زمامداران آنها از خصوصیات انسانی و اخلاقی (که سایر ابنا بشر از آن برخوردار می باشند) بی بهره درنظر گرفته شوند!
توجه به این پدیده، هم از نظر علمی و هم از نظر عملی، واجد اهمیت بسیاری است. از نظر علمی این ایده مغایر حقایق تاریخی و واقعیتهای مشخصی است که قادر است درک درستی از جهان عرب و مسئله فلسطین به دست دهد. درواقع، این کژتابی تعیین کننده در فهم «مسئله فلسطین» نگاه ایران به این مسئله راهبردی را وارونه کرده است؛ در این نگاه وارونه دشمن ترین دشمنان اسرائیل بهترین دوستان آن دیده می شوند! از نظر عملی، این امر با توجه به جایگاه مهم و موثر ایران در خاورمیانه و درگیری فعالانه آن در مسئله فلسطین واجد اهمیت بسیاری است. این نگاه بدبینانه نه تنها سیاست فلسطینی ایران را به سوی همکاری و هم افزایی با بزرگترین ظرفیت ضداسرائیلی جهان راهنمایی نمی کند بلکه به سوی مقابله با آن فرا می خواند. ابعاد واقعی و اهمیت این مقابله از چشم انداز «استراتژی پیرامونی» (Periphery Strategy) اسرائیل بهتر دیده می شود؛ اسرائیل از ابتدای تاسیس و با درک موقعیت ژئوپولیتیکی آسیب پذیر خود به عنوان جزیره ای کوچک در دریایی از خصومت به وسعت ۲۲ کشور عربی، سیاست منطقه ای مشخصی را برای درهم شکستن این محاصره تهدیدکننده طراحی نمود. در این سیاست، اسرائیل برای خروج از محاصره «عربی» (به عنوان جغرافیایی کوچک در دل جهان پهناور عرب) به سه قدرت غیرعربی منطقه (شامل ایران، ترکیه و اتیوپی) روی آورد. وزن بالای این کشورها در منطقه و گرایشهای ضدعربی (یا حداقل غیرعربی) آنها می توانست زمینه فشار بر جهان عرب را فراهم نموده و از این طریق جهان عرب را در جبهه های دیگر درگیر و از تمرکز بر جبهه اسرائیلی دور نماید. در ایران پهلوی این مهم از طریق دوستی و همکاری (میان تهران و تل آویو)، از جمله همکاری امنیتی، و تشکیل جبهه واحدی علیه کشورهای عربی تامین می شد. برای مثال هر دو کشور، در همکاری و هماهنگی با یکدیگر، با حمایت از حرکت مسلحانه و تجزیه طلبانه کردها دولت مرکزی عراق را تحت فشار گذاشته بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، که خصوصیتی ضدصهیونیستی داشت، زمینه این همکاری از بین رفت و استراتژی پیرامونی (علیه کشورهای عربی) در معرض فروپاشی قرار گرفت. گرایش فلسطین گرایانه انقلاب اسلامی زنگهای خطری جدی، از همکاری و هم افزایی کشورهای عربی و ایران برای مقابله با اسرائیل، را به صدا درآورد. در صورت تحقق این احتمال، ایران و کشورهای عربی علیه اسرائیل متحد شده و وزنی دوچندان از عداوت با اسرائیل در منطقه شکل می گرفت. به نظر می رسد شکل گیری و رشد یک بدبینی دیگر به کشورهای عربی (البته از سمت و سویی کاملا متفاوت) در ایران زمینه خنثی شدن این خطر (همبستگی فارسی – عربی در برابر اسرائیل) را فراهم نمود. نگاه بدبینانه ایران پهلوی به کشورهای عربی جهت گیری براساس ضدیت با رادیکالیسم، چپ گرایی و مخالفت با «تروریسم فلسطینی» داشت. این نگاه، پس از پیروزی انقلاب به تدریج جای خود را به نگاه بدبینانه و ضدعربی دیگری داد؛ این بار سستی یا کاستی کشورهای عربی در حمایت از آرمان فلسطین مورد حمله و انتقاد شدید ایران قرار گرفت. در هر دو حالت، همان گونه که «استراتژی پیرامونی» ترسیم کرده بود، وزن ایران در منطقه علیه کشورهای عربی درگیر شد. لازمه این درگیری، شکل گیری یک بدبینی افراطی (تحت هر عنوان) نسبت به کشورهای عربی بود. هر چند «عنوان» این بدبینی در دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی کاملا متفاوت و بلکه متضاد بود (اولی سیاست فلسطینی کشورهای عربی را «تند» و دومی آن را «کند» می خواند) اما در عمل این دو «ورودی» متفاوت به یک «خروجی» واحد منتهی شد. عرب ستیزی یا ضدیت با اعراب در ایران، در هر دو دوره ایران قبل و بعد از انقلاب، زمینه اصلی این بدبینی و اثرگذاری «استراتژی پیرامونی» را مهیا نمود. براساس این تحلیل، نیروی جریانهای انقلابی و طرفداران سرسخت و صمیمی فلسطین در ایران برای بازسازی استراتژی پیرامونی، که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی فروپاشیده بود، مورد سوء استفاده قرار گرفت. تاریخ قضاوت خواهد کرد در این فعل و انفعال سرنوشت ساز (که مسئله فلسطین در منطقه را شدیدا تحت تاثیر قرار داد) کدام عامل، «بازی خوردن طرفداران ایرانی فلسطین» یا «بازی دادن کارگزاران یهودی اسرائیل»، نقش بیشتری ایفا کرده است.
315












