یار دوازدهم دشمن

مشرق نیوز سه شنبه 21 بهمن 1404 - 09:28
اظهارات امثال علی شکوری‌راد نسبت به اتفاقات دی‌ماه را اتفاقا باید با این عینک هم دید؛ساختن روایت‌هایی جایگزین برای استفاده دشمن در شرایطی که روایت اول حاکمیت توانسته بر تمام روایت‌های دیگر پیروز شود.

به گزارش مشرق، در بخش قابل توجهی از تفکر سیاسی اصلاح‌طلبان، یک الگوی ثابت وجود دارد: «ریشه بحران‌های کشور داخلی است و حرف از نقش دشمن خارجی، آدرس غلط دادن است». صورت مساله از همان ابتدا طوری تعریف می‌شود که گویی میدان سیاست ایران یک فضای تقریباً بسته و ایزوله است و دشمن خارجی هیچ‌گونه نقشی در وضع فعلی نداشته و تنها مقصر هم در تمام مسائل حاکمیت است. اگر هم در تحلیل‌های این جریان اشاره‌ای به عامل بیرونی می‌شود، اغلب در حد یک تبصره کوتاه و احتمالا فرار از فشار رسانه‌ای است.

در این دسته تحلیل‌ها دشمن خارجی هیچ‌گاه به عنوان عنصر تعیین‌کننده شناخته نمی‌شود و حتی گذشته از این، حتی به عنوان عامل موثر مهم هم به حساب نمی‌آید. این نگاه همواره نظام را مقصر اصلی جلوه می‌دهد، بویژه آنکه این دست تحلیل‌ها اغلب در شرایطی ارائه می‌شود که ایران به طور مستمر و واقعی با فشار خارجی، تحریم‌های فلج‌کننده، جنگ‌های ادراکی و حتی درگیری‌های نظامی سخت روبه‌رو است. نمونه روشن این الگو را می‌توان در بیانیه‌های صادرشده منتسب به این جریان در تمام مقاطع مهم از گذشته تاکنون و مصاحبه‌ها و دیدگاه‌های صاحبنظران نزدیک به آنها مشاهده کرد؛ نزدیک‌ترین مثال این موضوع را می‌توان در بیانیه‌ گروهی از جامعه‌شناسان نسبت به اتفاقات دی‌ماه و واکنش رسمی جبهه اصلاحات به این اتفاقات دید. در این دست متون یا دشمن خارجی اصلا دیده نشده و اسمی از آن برده نشده یا تنها به طور صوری محکوم می‌شود و سپس بلافاصله تأکید محوری بر این موضوع قرار می‌گیرد که نظام، مقصر اصلی تمام مشکلات و بحران‌هاست. این دست بیانیه‌ها و اظهارات یک کارکرد مهم دیگر نیز دارد و آن سرنخ دادن به دشمن است؛ این کار البته همیشه هم تصادفی و اتفاقی نیست و گاه می‌تواند آگاهانه و با برنامه‌ریزی باشد. اظهارات امثال علی شکوری‌راد را اتفاقا باید با این عینک هم دید؛ ساختن روایت‌هایی جایگزین برای استفاده دشمن در شرایطی که روایت اول حاکمیت توانسته بر تمام روایت‌های دیگر پیروز شود. او و امثال او را در عمل باید یار دوازدهم دشمن و مشاوران فکری آن در داخل به حساب آورد.

* اصلاح‌طلبی در خلأ؛ توهم ایران بدون دشمن

تحلیل یک مساله فقط کشف علت آن مساله نیست، ساختن چارچوب علّی برای مساله هم هست. چارچوب علّی یعنی چه چیزی را علت اصلی بگیریم، چه کسی را مسؤول بدانیم و کدام مسیر را تنها مسیر معقول جا بزنیم.

می‌توان علت را عمدتاً داخلی تعریف کرد، مسؤولیت سیاسی را هم عمدتاً متوجه نظام سیاسی کرد تا پس از آن بتوان متهم اصلی را هم همان دانست و راه‌حل را نیز به تغییرات داخلی گره زد. البته پیمودن چنین مسیری در تحلیل، عامدانه و آگاهانه است و با اهداف و انگیزه‌های مشخص انجام می‌شود اما چرا؟

اصلاح‌طلبان از دهه ۷۰ به این سو، خود را حامل پروژه اصلاح ساختار معرفی کرده‌اند. حال اگر با داشتن چنین پروژه‌ای، نقش دشمن خارجی را در تبیین‌های‌شان پررنگ کنند، ۲ پیامد ناخواسته رخ می‌دهد؛ اول اینکه بخشی از نسخه‌های محبوب‌شان برای تغییرات سریع داخلی، از نظر اجتماعی و نهادی کم‌اثرتر جلوه می‌کند و چه بسا خنثی شود، چون فشار بیرونی ظرفیت تغییر را محدود می‌کند و دوم، زبان امنیت و تهدید خارجی سال‌هاست در گفتمان آنها جایی نداشته و در عوض به سرمایه نمادین موثری برای جریان‌های سیاسی ناهمسو با آنها تبدیل شده است. پس طبیعی است در رقابت بر سر روایت، اصلاح‌طلبان بکوشند تا حد امکان از گفتمان رقیب خود فاصله بگیرند و مساله را به شکل وارونه جلوه دهند. این نگاه ضمن آنکه مغرضانه و سیاست‌زده است، برای فهم واقعیت قدرت در ایران امروز هم کافی نیست، چون دشمن خارجی در تمام کشورها بویژه در نسبت با ایران، هیچ‌گاه صرفا یک تماشاگر ساده نیست که فقط روی موج سوار شود. این مساله را می‌توان از تمام تحلیل‌ها، اسناد رسمی راهبردی و سیاستی مصوب توسط دولت آمریکا نیز بسادگی فهمید.

کافی است به واقعیت‌های ملموس محیط بیرونی ایران تنها در یک سال اخیر نگاه کنیم؛ مهم‌ترین پروژه‌های مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران روی چند محور ثابت چرخیده است: جنگ اقتصادی و محروم‌سازی مالی با احیای فشار حداکثری و هدف گرفتن صادرات نفت و شبکه‌های دورزننده تحریم و حتی تهدید شرکای تجاری ایران با تعرفه و مجازات ثانویه، فشار راهبردی برای مهار و تضعیف توانمندی‌های بازدارنده ایران با مطالبه توقف غنی‌سازی و محدودسازی برنامه موشکی و قطع حمایت‌های منطقه‌ای، عملیات اطلاعاتی و خرابکاری و جنگ سایبری و جنگ روایت برای فرسایش انسجام داخلی و مشروعیت سیاسی و در سطح سخت نیز توسل به اقدام نظامی مستقیم که اوج آن خرداد ۱۴۰۴ با حملات اسرائیل و سپس حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران و تبعات امنیتی پس از آن. در آشوب‌های دی هم این ورود بیرونی از زبان خودشان به شکل علنی بروز کرد؛ رئیس‌جمهور آمریکا صراحتاً مردم ایران را به ادامه اعتراض و تصرف نهادها فراخواند و وعده کمک مستقیم داد و نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در موضع‌گیری رسمی دولت خود از معترضان حمایت کرد و خود را همراه خواسته‌های آنان نشان داد که معنای سیاسی‌اش اذعان به تلاش برای اثرگذاری مستقیم بر تحولات داخلی ایران است اما اصلاح‌طلبان هیچ‌گاه درباره هیچ‌کدام از این موارد، یا تحلیلی ارائه نمی‌دهند یا طوری درباره آن صحبت می‌کنند که انگار تمام دشمنی‌ها با جمهوری اسلامی ایران مساله خود جمهوری اسلامی است و «دشمن» سر سوزنی تقصیر ندارد! گویی آنها که دشمن خوانده می‌شوند، در سراسر این جهان تنها با ایران دشمنی داشته‌اند و با تمام کشورهای دیگر با صلح و صفا و احترام رفتار کرده‌اند.

* متهم‌سازی پیشدستانه برای گریز از پاسخگویی در قبال وضع موجود

اینکه چرا چنین حذف مهمی در تحلیل‌ها رخ می‌دهد، به ترکیبی از ۴ علت اصلی بازمی‌گردد.

۱- فرار از تئوری توطئه به آغوش توطئه: اصلاح‌طلبان با این دستاویز که خواسته‌اند در دام تئوری توطئه نیفتند، چشم‌شان را به روی خود توطئه بسته‌اند. در نگاه آنها هرگونه اشاره به دشمن خارجی، به عنوان تلاشی برای توجیه ناکارآمدی حکمرانی تلقی می‌شود و مقصر اصلی در هر حال نظام است.

۲- حفظ پرستیژ ضدنظام ضمن تلاش برای تصاحب مناصب: در دهه‌های گذشته، پرداختن به دشمن خارجی در فضای سیاسی - ‌رسانه‌ای ایران جایگاه پررنگی داشته و طبعا شیوه مواجهه با دشمن هم یکی از مسائل اصلی حاکمیت بوده است. به همین دلیل، جریان اصلاح‌طلب برای آنکه به طرفدارانش القا کند مواضع نظام را قبول ندارد و ژست نقادی خود را حفظ کند، یا در این باره موضعی نمی‌گیرد یا کاملا سعی می‌کند مواضع نظام را زیر سوال ببرد. این مواجهه البته مواجهه‌ای علمی نیست، بلکه غالبا به طور سیاسی رخ می‌دهد؛ تنها برای فرار از مسؤولیتی که خود این جریان در وضع موجود دارد.

۳- چارچوب‌های نظری وارداتی: بخش بزرگی از تحلیل‌های رایج در میان نخبگان فکری اصلاح‌طلب، بر مفاهیمی مانند سرمایه اجتماعی، حکمرانی خوب، جامعه مدنی و توسعه سیاسی استوار است. این مفاهیم برای فهم جامعه ضروری است اما چون به تنهایی و بدون در نظر گرفتن زمینه ژئوپلیتیک به کار می‌رود، به نوعی کژفهمی مزمن منجر می‌شود و نقش عامل خارجی را به حاشیه می‌راند، به اضافه این مصیبت که در حوزه سیاست خارجی نیز گفتمان اصلاح‌طلبی بعد از زیر و رو شدن تمام جهان، هنوز از خواب خرگوشی خود بیدار نشده و همچنان غرب را به مثابه یک طرف قابل تعامل و تنظیم‌پذیر تصویر می‌کند!

۴- سستی عناصر گفتمانی: برجسته کردن نقش دشمن خارجی، معمولاً با گفتمان جریان‌های رقیب اصلاح‌طلبان گره خورده است. اصلاح‌طلبان برای ایجاد تمایز و مرزبندی با رقبای خود، عامدانه به سمت به حداقل رساندن این متغیر حرکت می‌کنند. نتیجه این می‌شود که تحلیل‌های‌شان، به جای آنکه ترکیبی واقع‌بینانه از فشارهای بیرونی و مسائل داخلی باشد، تنها بر یک قطب متمرکز می‌شود.

* تفکر اصلاح‌طلبی به دنبال کشاندن کشور به لبه پرتگاه است

از سوی دیگر، حذف دشمن از تحلیل‌ها آسیب‌های جدی و راهبردی به همراه دارد.

الف- خطای نسخه‌نویسی: با حذف نقش دشمن خارجی از مدل تحلیلی، راه‌حل‌ها نیز ناقص و ناکارآمد خواهد شد. برای مثال، اگر تورم شدید و سقوط ارزش پول ملی صرفاً به ناکارآمدی داخلی تقلیل داده شود، نقش ساختاری تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی بین‌المللی، ریسک بالای سرمایه‌گذاری و شوک‌های امنیتی نادیده گرفته می‌شود. این در حالی است که سیاست فشار حداکثری و بازگشت تحریم‌های چندجانبه دقیقاً برای فلج کردن همین بخش‌ها طراحی شده‌اند.

ب- ناتوانی در تشخیص عملیات ادراکی: این تصور که دشمن خارجی تنها یک بهره‌بردار فرصت‌طلب است، به این می‌انجامد که توانایی‌اش برای روایت‌سازی، تحریک شکاف‌های اجتماعی و سرمایه‌گذاری بر تضادهای داخلی به عنوان یک برنامه مستقل و سازمان‌یافته، از نظر دور بماند. حتی اگر کسی با روایت رسمی حکومت همدل نباشد، باز هم حذف مطلق لایه عملیات روانی و جنگ ادراکی خارجی، به معنای نادیده گرفتن یکی از واقعی‌ترین ابزارهای سیاست در جهان امروز است.

پ- بازتولید دوگانه غلط «امنیت» در برابر «اصلاح»: در نگاه اصلاح‌طلبان، امنیت به امری کاملاً داخلی تقلیل پیدا می‌کند که گویی تنها مساله خود حکومت است و به هیچ‌کس دیگر از جمله مردم هم مربوط نیست. در نتیجه، از نگاه‌شان هر اقدام امنیتی، ضرورتاً ضداصلاحات و ضدجامعه تلقی می‌شود. عجیب نیست اگر بگوییم بعد از این همه سال، اتفاقا همین نوع نگاه اصلاح‌طلبی بوده که سعی داشته خواسته یا ناخواسته میان دولت و جامعه شکاف ایجاد کند.

ت- واگذاری امتیاز ‌شناختی به دشمن: دشمن خارجی زمانی به بزرگ‌ترین موفقیت خود دست می‌یابد که جامعه ایران، نتواند نقش او را در مشکلات داخلی خود درک کند یا در بیان آن لکنت داشته باشد، چون در این صورت می‌تواند همزمان هم فشار را تشدید کند و هم مسؤولیت روانی آن را از دوش خود برداشته و به میدان جنگ داخلی منتقل کند.

منبع: روزنامه وطن امروز

منبع خبر "مشرق نیوز" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.