به گزارش سرویس جهان مشرق، پایگاه تحلیلی «The Intercept»، در مقالهای به قلم دیلان گیاچ-لوئیس، به این واقعیت پرداخته که پیامدهای قضایی و حقوقی افشای میلیونها سند از پرونده «جفری اپستین»، قاچاقچی بزرگ کودکان برای اهداف جنسی و مناسک شیطانی نخبگان، به هیچ وجه در حدی که انتظار میرفت نبوده است.
بلکه برعکس، شاهد تلاش گستاخانهی این نخبگان برای محافظت از کسانی هستیم که نامشان به عنوان مرتبطان اپستین و مشارکتکنندگان در اعمال پلید و شیطانی او فاش شده است.
***
هر مجموعه جدید از اسناد پروندههای جفری اپستین که توسط وزارت دادگستری منتشر میشود، بینشی نادر از نحوه رفتار طبقه حاکم در خلوت و میزان ارتباط بسیاری از آنها با این قاچاقچی جنسیِ درگذشته، به ما میدهد.

فهرست نخبگانی که روابط نزدیکی با اپستاین داشتند، طولانی است و شامل سیاستمداران برجسته، چهرههای رسانهای، دانشگاهیان و رهبران تجاری میشود. در مقابل، فهرست افرادی که تاکنون با عواقب معناداری مواجه شدهاند، حداقل در ایالات متحده، بسیار کوتاه است.
به تازگی، برد کارپ، از "جمعآوران" برجسته کمکهای مالی برای حزب دموکرات، پس از افشای ارتباطات گستردهاش با اپستاین، از سمت ریاست شرکت حقوقی معتبر پل وایس (Paul Weiss) کنار گذاشته شد.
پیتر عطیه، دکتر مشهور و تازهاستخدامشده در سیبیاس نیوز (متعلق به باری وایس)، پس از انتشار ایمیلهایی که نشان میداد با اپستین جوکهای رکیک رد و بدل کرده، از یک شرکت تولیدکننده پروتئین بار استعفا داد.
لری سامرز، اقتصاددان، پس از افشاگری قبلی وزارت دادگستری درباره روابط او با اپستین، از تدریس در هاروارد مرخصی گرفت [گزارششده که داوطلبانه استعفاء داد] و بیسر و صدا توسط نهادهای متعدد کنار گذاشته شد. تاکنون، این تقریباً تمام ماجرا بوده است.
برای شفافسازی کامل، این فقدان عواقب جدی، انتخابی است که افراد قدرتمند در ایالات متحده انجام میدهند. در همین حال، در بریتانیا، شاهزاده اندرو دیگر "شاهزاده" نیست و پس از آنکه شاه چارلز تمام القاب سلطنتی باقیمانده او را حذف کرد، صرفاً به اندرو مونتباتن-ویندزور تقلیل یافته است.
مدیرعامل سابق بارکلیز از فعالیت در صنعت مالی منع شده است. پیتر ماندلسون، سفیر بریتانیا در ایالات متحده، مجبور به کنارهگیری شده است.
مورگان مکسوینی، رئیس دفتر نخستوزیر کییر استارمر و شاگرد ماندلسون، تحت فشار مجبور به استعفا شد و استارمر خود در معرض خطر از دست دادن پست خود به خاطر انتصاب ماندلسون است.
در اسلواکی، مشاور امنیت ملی نخستوزیر استعفا داده است. پاسخگویی، اگر به اجرای آن علاقه داشته باشید، در واقع امکانپذیر است.
اما در این سوی اطلس، نخبگان برای محافظت از افراد قدرتمند دارای ارتباط با اپستاین (از جمله خودشان) دست به کار شدهاند. دونالد ترامپ بارزترین مثال است؛ برای هر رئیسجمهور دیگری، رابطه بین این دو مرد{ترامپ و اپستین} میتوانست راهی سریع به سوی استیضاح باشد.
اسناد همچنین نشان میدهد که چه تعداد از افراد قدرتمند سالها پس از محکومیت اپستاین در سال ۲۰۰۸ به جرم تحریک به فحشای یک خردسال، با او روابط خود را حفظ کردند: از جمله آنها میتوان به استیو بنن، مشاور سابق ریاستجمهوری و پادکستر فعلی، هوارد لوتنیک، وزیر بازرگانی ترامپ، ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا، رید هافمن، همبنیانگذار لینکدین، پیتر تیل، همبنیانگذار پالانتیر، و بیل گیتس، همبنیانگذار مایکروسافت اشاره کرد.
محو شدن گسترده بخشهایی از اسناد توسط وزارت دادگستری، روند کار را بیش از پیش کُند کرده است، اما روز سهشنبه، رو کانا، نماینده کنگره، با خواندن نامهای "شش مرد ثروتمند و قدرتمند که وزارت دادگستری بهدلیل نامشخصی آنها را پنهان کرده بود" در صحن کنگره، به این موضوع حمله کرد.
برای بدتر شدن اوضاع، بسیاری از چهرههایی که نامشان در پروندهها آمده، به افشاگریهای جاری به گونهای واکنش نشان دادهاند که بهشدت جای سوال و ابراز تردید دارد.
بیل کلینتون، رئیسجمهور سابق، که سالها رابطه نزدیکی با اپستین داشت، و هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه سابق، پس از تهدید به اتهام اهانت به کنگره، سرانجام تحت فشار موافقت کردند در برابر کمیته نظارت مجلس نمایندگان شهادت دهند. کلینتونها در برابر احضاریهها مقاومت کردند و حتی آنها را "بیاعتبار و غیرقابل اجرا از نظر قانونی" خواندند، تا اینکه اکثریت دوحزبی کمیته نظارت رأی به ارسال اقدام به اتهام اهانت آنها به صحن اصلی مجلس دادند.
قبل از این نقطه عطف، ظاهراً آنها انتظار داشتند که دموکراتها، همانطور که همیشه در گذشته کردهاند، پشت آنان در بیایند. صرفنظر از مانورهای جمهوریخواهان، این فرض که عدم تبعیت از یک احضاریه قانونی کنگره بهنوعی مجاز یا حتی شرافتمندانه است، نشاندهنده فضای مصونیت از مجازاتی است که نخبگان حاکم نسبت به عملکردهای اساسی حاکمیت قانون دارند.
اما شکی نکنید: اگر قرار است هرگونه پاسخگویی واقعی وجود داشته باشد، افراد قدرتمندی که با اپستاین رفتوآمد داشتند، از او مشورت میگرفتند، یا به هر نحو دیگر برای او پوشش فراهم میکردند، باید برای همیشه از جامعه مودب (جامعه مرفه/متمدن) طرد شوند.
اسناد تازهمنتشرشده، فراتر از انباشته بودن از شایعات هرزهنگارانه و مواد کافی برای ماهها تحقیق روزنامهنگاری بیشتر، از این نظر قابل توجه هستند که چگونه نگرش بیاعتنایی گسترده و معمولی نخبگان را نسبت به ما مردم عادی آشکار میکنند.
شاید بیش از هر چیز، پروندههای اپستین از این جهت تکاندهنده هستند که بهوضوح نشان میدهند اعضای الیت ما بر این باورند که هنجارها، پیامدها و حتی قوانین شامل حال آنها نمیشود. به نظر میرسد تعداد ایمیلهای افراد قدرتمندی که از اپستین برای رسیدگی به جنجالهایشان، از اتهامات تجاوز جنسی گرفته تا تحقیقات رسمی منابع انسانی و نظارت رسانهها مشورت میخواستند، پایانی ندارد.
لارنس کراوس، استاد سابق دانشگاه ایالتی آریزونا، احتمالاً واضحترین مثال است؛ همانطور که گریس پانتا برای پایگاه خبری The ۱۹th نوشت:
"کراوس برای دریافت مشاوره روابط عمومی و استراتژی به اپستاین روی آورد، سوالات احتمالی برای بازجویی متقابل از متهمکنندگانش را برای او فرستاد، مقالهای درباره بایدها و نبایدهای عذرخواهی را برایش ارسال کرد و ویرایشها و بازخوردهای اپستاین را روی پیشنویس بیانیهها دریافت و اعمال کرد. "
اغراق نیست اگر بگوییم که مراجعه به کسی مثل اپستاین برای دریافت نکات مدیریت «برند شخصی»، بهویژه سالها پس از اعتراف او به جرم تحریک به فحشای خردسالان، قطعاً باید یک فرد را از صلاحیت ساقط می کند. اگر برای برنامهریزی استراتژی روابط عمومی به یک قاچاقچی محکومشده جنسی پناه میبرید، اگر بهصورت دوستانه از او بینش میخواهید و برنامههای اجتماعی میچینید، یا اگر برای نحوه استفاده از نفوذ حرفهای برای وادار کردن یک زیردست به رابطه جنسی با خود از او مشورت میگیرید، احتمالاً کسی هستید که دیگر نباید نام و نشانی از شما شنیده شود.
ذکر این نکته در اینجا بسیار مهم است: این بدان معنا نیست که هرکسی که نامش در پروندهها آمده باید از زندگی عمومی حذف شود. برای مثال، مگان مکآردل، جاش بارو، بن درایفس و راس دوتات، مفسران سیاسی، اخیراً قسمتی از پادکست خود را با عنوان "همه ما در پروندههای اپستاین هستیم" ضبط کردهاند که در آن اشاره میکنند همه آنها به خاطر توییتهایی در این پرونده هستند که شخص ثالثی، عمدتاً از طریق خبرنامهای که گرگوری براون ارسال میکرد، با اپستاین به اشتراک گذاشته است. این موارد هدف بحث نیست. برای پاکسازی واقعی خانه، باید بدانیم کثافت واقعی کجاست.
اما موارد بسیاری وجود دارد که چهرههای تأثیرگذار سالها با اپستاین به عیشونوش میپرداختند، روابط نزدیک خود را با یک قاچاقچی برجسته جنسی حفظ میکردند و اغلب در خود مکاتبات نیز رفتار ناپسندی داشتند. در بسیاری موارد دیگر، ایمیلها در بافت (زمینه) خود محکومکننده میشوند.
برای مثال، آزمایشگاه رسانهای امآیتی (MIT Media Lab)، ابتکاری که میلیاردر رید هافمن به شدت از آن پشتیبانی میکرد، سالها پس از محکومیت اپستین کمکهای مالی او را پذیرفت، از جمله درخواست کمکهای مالی در سال ۲۰۱۶. نکته مهم این که، بر اساس گزارشی که خود دانشگاه سفارش داده بود، کارکنان آزمایشگاه رسانه امآیتی در سال ۲۰۱۳ سابقه کیفری اپستین را بهصورت داخلی پرچمگذاری کرده بودند (حتی یک لینک مفید به صفحه ویکیپدیای او فرستاده بودند)، زمانی که جوییچی ایتو، مدیر آزمایشگاه رسانه، او را بهعنوان یک تأمینکننده مالی بالقوه مطرح کرد. ایتو این نگرانیها را نادیده گرفت، پول اپستاین را پذیرفت و تا سال ۲۰۱۹، یعنی تا سه ماه قبل از مرگ اپستاین، با او در تماس بود، از جمله تبادل پیامک در ماه می.
اسناد جدید همچنین نشان میدهد ایتو تلاش کرد در خلال یک کنفرانس در سال ۲۰۱۶، جلسهای بین خودش، هافمن و اپستاین ترتیب دهد، در حالی که قول داد "افراد جالبی را" از کنفرانس به خانهای در همان نزدیکی "بکشاند". این رفتار نامناسب با این واقعیت تشدید میشود که آزمایشگاه رسانه امآیتی حتی در سال ۲۰۱۷ به اپستاین هدیه تقدیری داد. خود ایتو در سال ۲۰۱۹ از امآیتی و همچنین از هیئت مدیره چندین بنیاد استعفا داد.
یا رابرت تریورز، زیستشناس تکاملی برجسته را در نظر بگیرید که بر اساس چکی از ژانویه و یادداشت تشکری از اوت همان سال، حداقل تا سال ۲۰۱۷ به جلب کمک مالی از اپستاین ادامه داد. تریورز، همراه با ایتو، نشان میدهد که چگونه اپستاین مدتها پس از تبدیل شدن به یک مجرم جنسی شناختهشده عمومی، همچنان در شکلدهی به گفتمان عمومی ما تأثیرگذار بود. در ایمیلی در فوریه ۲۰۱۷، تریورز حتی یک "جوک کوچک" درباره این که ارتباطش با اپستاین بهعنوان "حماقت" و خودش بهعنوان "احمق" برای ادامه این رابطه توصیف شده بود را منتقل کرد. تریورز همچنین اپستاین را مطرح کننده ایده گسترش فعالیتها برای دریافت قراردادهای سخنرانی دانست که منجر به یک سخنرانی در لندن شد.
حماسه اپستاین در بحبوحه کاهش اعتماد به نهادها و نخبگان در حال وقوع بوده است. آنچه تاکنون به مردم آموخته این است که نخبگان از ابتدا لایق اعتماد ضمنی ما نبودهاند و بهطور کلیتر، منافع مشترک آنها تنها به خودشان مربوط میشود. اگر میخواهیم به سمت حوزه عمومی سالمتری بازگردیم که در آن مردم بتوانند به سیستم و توانایی خود برای شکلدادن به آن باور داشته باشند، باید آن را بهگونهای اصلاح کنیم که شایسته آن اعتماد باشد. این امر مستلزم آن است که هرگز اجازه ندهیم افرادی که کوچکترین تصوری از نجابت اولیه انسانی ندارند، شرایط گفتمان عمومی ما را تعیین کنند، چارچوبهای اخلاقی ما را دیکته کنند، از قدرتهای دولت ما استفاده کنند، یا بهعنوان رهبران ما خدمت کنند. ما باید منحرفها را برای همیشه بیرون کنیم.
اوضاع حتی از آنچه فکر میکردیم بدتر است.
آنچه ما در حال حاضر از دونالد ترامپ میبینیم، یک تصرف تمامعیار اقتدارگرایانه دولت ایالات متحده است.
این اغراق نیست.
دستورات دادگاه نادیده گرفته میشوند. وفاداران به MAGA (جنبش بازگرداندن عظمت به آمریکا) در راس ارتش و آژانسهای اجرای قانون فدرال قرار گرفتهاند. وزارت کارآمدی دولتی، قدرت کیف پول را از کنگره گرفته است. رسانههای خبری که ترامپ را به چالش میکشند، طرد یا تحت تحقیق قرار گرفتهاند.
با این حال، هنوز تعداد زیادی از حمله ترامپ به دموکراسی بهگونهای گزارش میدهند که گویی سیاستی معمولی است، با تیترهای چاپلوسانه که ترامپ را "غیرمتعارف"، "در حال آزمایش مرزها" و "اعمال قدرت بهشکل تهاجمی" توصیف میکنند.
رسانهی اینترسپت مدتهاست که دولتهای اقتدارگرا، الیگارشهای میلیاردر و دموکراسیهای رو به افول در سراسر جهان را پوشش داده است. ما چالشی را که در دوره ترامپ با آن روبرو هستیم و اهمیت حیاتی آزادی مطبوعات در دفاع از دموکراسی را درک میکنیم.













