مماشات با نفوذیها وهنجارشکنان را تمام کنید
اتفاقات رخداده در برخی دانشگاههای کشور هر چند که توسط عدهای قلیل انجام شد اما از یک عارضهای حکایت میکند که باید فکری به حال آن کرد و با عوامل بروز آن برخورد شود. چاقوکشی، فحاشی، پرتاب سنگ، آتشزدن پرچم ایران و سخیفترین شعاهار را نمیتوان با تعابیر زیبایی چون آزادی بیان و آزاداندیشی توجیه کرد. این عارضه بدخیمی است که به جان دانشگاه افتاده و باید دانشجو یا دانشجونمایی که در محیطی فرهنگی دست به این اقدامها میزنند، متوجه شوند که این هنجارشکنیها بیهزینه نخواهد بود دیگر مماشات و وفاق محلی از اعراب ندارد.
برخی کارشناسان معتقدند که خصوصیسازی آموزش و تصاحب صندلی دانشگاهها توسط قشر مرفه بیدرد یکی از عوامل مهم در بروز چنین رفتارهایی است و عدهای دیگر رویکرد حاکم بر وزارتخانه و مماشاتی که از سوی حسین سیماییصراف، وزیر علوم و دیگر مقامات در پیشگرفته شده را عاملی مهم تلقی میکنند. آنها نسبت به تساهل و تسامح بیش از حد با دانشجویان و اساتید متخلف شورش ۱۴۰۱ توسط دولت چهاردهم و بازگرداندن بسیاری از آنها - افرادی نظیر علی شریفی زارچی - انتقاد دارند و معتقدند که نتیجه این قبیل رفتارها، گستاخی بیش از حد است.
خبرگزاری مهر در اینباره نوشت: «انتقادها اما به سمت رویکردهای مدیریتی وزارت علوم روان است؛ از تسامح با برخورد دانشجوهای مسئله دار تا حراست صحیح از فضای دانشگاهها. نتیجه چنین ضعف هایی است که می بینیم در حالی که چندین هفته از فتنه خونین ۱۸ و ۱۹ دی گذشته، عده ای درصدد این هستند که اتش ان فتنه را در کف دانشگاههای کشور دوباره شعله ور کنند و با سردادن شعارهای هنجارشکن، در دست گرفتن پرچم منحوس پهلوی و پرتاب سنگ و چاقو به سمت سایر دانشجویان و تخریب اماکن دانشگاه آتش فتنه ای جدید را برافروزند».
سایت رجانیوز هم نوشت: «سیاستی که بهجای تفکیک روشن میان دانشجوی معترض و عنصر سازمانیافته آشوب، همه را ذیل یک عنوان کلی قرار داد، عملاً هزینه رفتارهای پرخطر را کاهش داد. در چنین شرایطی، پیام روشنی به بدنه رادیکال مخابره شد: بازگشت به دانشگاه بدون پرداخت هزینه جدی امکانپذیر است. این پیام زمانی خطرناکتر شد که وزارت علوم، بهجای حمایت از ساختارهای انتظامی و حفاظتی دانشگاه، مسیر برخورد با مدیران حراست را در پیش گرفت».
امیرحسین ثابتی، نماینده مردم تهران در مجلس هم خاطرنشان کرد: «شعارهای ساختارشکنانه و آتش زدن پرچم ایران توسط اوباش دانشجونما در چند دانشگاه کشور، نتیجه مستقیم سیاستهای غلط و مماشات رئیس جمهور و وزیر علوم با "جریان نفوذ" است. وقتی به بازگرداندن افرادی مثل شریفی زارچی افتخار میکردید و عملا کمیته انضباطی دانشگاهها را تشریفاتی کردید، حالا باید پاسخگوی این وضعیت باشید. جناب سیمایی صراف! اگر این وضعیت جمع نشود روند استیضاح شما در مجلس آغاز خواهد شد».
******
نفت دیروز، هستهای امروز
روزنامه شرق نوشت:
سازمان سیا با عملیات آژاکس زمینه سقوط دولت مصدق را فراهم کرد، پول و تبلیغات به خیابانها ریخت، رسانهها را خرید و ارتش را به حرکت درآورد. نتیجه نهفقط شکست یک دولت، بلکه تثبیت یک روش بود؛ روشی که هنوز در برابر ایران زنده است. ملیشدن نفت، بلندپروازانهترین تلاش برای استقلال اقتصادی در خاورمیانه بود، اما این پروژه زمانی به کودتا انجامید که اتحاد ملی پیرامون آن فروریخت، پایگاه اجتماعی دولت مصدق به دلیل انشقاقهای داخلی و بیتوجهی به معیشت جامعه تحلیل رفت و مذاکره نه بهعنوان ابزار هوشمند، بلکه بهمثابه بنبست تجربه شد. بازیگران خارجی از این شکافها تغذیه کردند و کودتا را رقم زدند. شکست تنها نتیجه نقشه آنها نبود؛ نقشه طرف مقابل در زمینی حاصلخیز فرود آمد که ما خود آن را آماده کرده بودیم. امروز نیز پرونده هستهای، نماد استقلال علمی و فناوری ایران است.
آمریکا و اروپا همان ابزارهای دیروز را با چهرهای مدرن به کار گرفتهاند. مذاکراتی که گاه بهجای حل مسئله، مسئله را پیچیدهتر میکند، تحریمهایی که معیشت مردم را نشانه میرود تا شکاف دولت و ملت را عمیقتر کند، محاصره سیاسی که ایران را به حاشیه میراند و تهدید نظامی که بر همه اینها سایه میافکند. اما این بار تفاوتی وجود دارد. اگر دیروز کودتا حاصل توطئه بود، امروز هرگونه شکست احتمالی، حاصل همافزایی توطئه و ناکارآمدی خواهد بود. وقتی تاریخ از یاد برود، قدرتهای فرامنطقهای همان صفحه را دوباره ورق میزنند و ما همان نقش را دوباره بازی میکنیم. فرمول طرف مقابل تغییر نکرده است؛ ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت، القای ناامیدی و بهرهبرداری از ضعفهای داخلی. اما راهبرد ما اگر تغییر نکند، محکوم به تکرار تاریخ هستیم. راهبرد نوین نیازمند سه مؤلفه است.
در میدان مذاکره، ارزش نه در نشستن بر میز، بلکه در طراحی صحنه است. ایران باید با دستورکار روشن وارد شود، خطوط قرمز را آشکار کند و ابتکار عمل را در دست بگیرد. مذاکره زمانی موفق است که اجماع علیه ایران را بشکند و فشار را به امتیاز بدل کند. نشان دهد ایران تنها موضوع پرونده نیست، بلکه بازیگر صحنه است. در برابر تحریم، شعار کافی نیست. اقتصاد باید از نفت جدا شود تا زنجیر به نردبان استقلال بدل شود. اگر مردم در سختترین شرایط زندگی شرافتمندانه داشته باشند و این شرافت به میز مذاکره گره نخورد، تحریم دیگر اهرم فشار نخواهد بود، بلکه فرصتی برای خودکفایی خواهد شد. در عرصه وفاق ملی، بزرگترین سپر همان انسجام داخلی است. ۲۸ مرداد نشان داد شکاف میان جریانها و قوا، بازیگران خارجی را بینیاز از حمله نظامی میکند. وفاق به معنای خاموشی نقد نیست، بلکه نقدی است که راه اصلاح را باز میکند، نه راه فروپاشی را.
******
«التیام زخمها»؛ ضرورتی راهبردی و الزامات جدی
روزنامه آرمانامروز نوشت:
در روزهای اخیر، مسعود پزشکیان و شماری از صاحبنظران و فعالان سیاسی، بار دیگر بر یک کلیدواژه مهم تأکید کردهاند: «التزام به ترمیم زخمها و عبور از وضعیت فعلی». تعبیری که بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، بازتابدهنده واقعیتی انکارناپذیر درباره شرایط امروز جامعه ایران است. جامعهای که طی سالهای اخیر، رخدادهای متعددی را تجربه کرده است؛ از اعتراضات مقطعی و ناآرامیهای اجتماعی گرفته تا فشارهای اقتصادی انباشته و تنشهای منطقهای، از جمله جنگ ۱۲روزه اخیر میان ایران و اسرائیل. مجموعه این رویدادها، در کنار مسائل حلنشده پیشین، به انباشت آسیبها و شکلگیری زخمهایی در لایههای مختلف اجتماعی انجامیده است؛ زخمهایی که اگر مورد توجه و درمان قرار نگیرند، میتوانند به بحرانهای تکرارشونده بدل شوند.بر همین اساس، تأکید بر «ترمیم زخمها» صرفاً یک موضعگیری سیاسی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی برای عبور از مرحلهای است که کشور در آن قرار دارد. اما پرسش اصلی اینجاست که این ترمیم چگونه باید صورت گیرد و چه سازوکاری میتواند آن را از سطح توصیه و شعار، به سطح اقدام عملی و ملموس ارتقا دهد؟
نخستین گام در این مسیر، شناسایی دقیق زخمهاست. نمیتوان از درمان سخن گفت، بیآنکه تصویر روشنی از محل و عمق آسیبها داشته باشیم. این شناسایی، مستلزم فهرستکردن مسائل، طبقهبندی آنها، اولویتبندی بر اساس میزان اثرگذاری و در نهایت تدوین یک نقشه راه مشخص برای عبور از وضعیت موجود است. زخمهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی روانی جامعه باید با نگاه کارشناسی و بیطرفانه مورد بررسی قرار گیرد تا از کلیگویی فاصله بگیریم.
گام دوم، ایجاد سازوکاری مشخص برای تحقق این هدف است. تجربه تشکیل کمیتههای حقیقتیاب در بررسی برخی رخدادهای گذشته نشان داده است که طراحی یک چارچوب رسمی و مورد پذیرش میتواند به انسجامبخشی روند بررسی و ارائه راهکار کمک کند. بر همین اساس، پیشنهاد میشود کارگروهی ویژه با ترکیبی مورد اعتماد جامعه و حاکمیت شکل گیرد؛ کارگروهی که مأموریت آن، احصای زخمها، ارائه تحلیل دقیق و تدوین طرحی عملیاتی برای ترمیم باشد. چنین کارگروهی باید در بازه زمانی مشخص و کوتاهمدت، طرحی کاربردی و اجرایی ارائه کند؛ طرحی که نهتنها ابعاد مختلف آسیبها را روشن کند، بلکه اقدامات مشخص، قابل سنجش و زمانبندیشده برای درمان آنها پیشنهاد دهد. بدیهی است که اجرای چنین برنامهای، نیازمند پشتوانه حقوقی و تصمیمگیری در سطوح عالی کشور است تا از مرحله پیشنهاد عبور کرده و به مرحله اجرا برسد.
نکته مهم آن است که درنگ در این مسیر میتواند هزینههای بیشتری به همراه داشته باشد. زخمهای اجتماعی، اگر در زمان مناسب درمان نشوند، عمیقتر میشوند و فرآیند درمان آنها دشوارتر خواهد شد. از این رو، ترمیم زخمها نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی فوری برای بازگرداندن جامعه به وضعیت متعادل و فراهمکردن زمینه حرکت به سوی افقهای جدید توسعه است.
******
بنبست فشار حداکثری
روزنامه خراسان نوشت:
اظهارات اخیر استیو ویتکاف درباره تعجب و ناامیدی دونالد ترامپ از اینکه چرا ایران با وجود فشارهای فزاینده واشنگتن تن به تسلیم نداده، در نگاه نخست شاید صرفاً یک روایت رسانهای از درون کاخ سفید به نظر برسد، اما در لایههای عمیقتر، حامل چند پیام راهبردی درباره وضعیت واقعی سیاست آمریکا در قبال ایران و توازن قوا در میدان منطقهای است.
نخست، اعتراف ضمنی به غافلگیری از تسلیم نشدن ایران در ادبیات امنیتی، بهطور ناخواسته به معنای ناکامی نسبی سیاست فشار حداکثری است. در جنگ روانی، آنچه طرف مقابل را فرسوده میکند نه صرف اعمال فشار، بلکه القای اثرگذاری قطعی آن است. وقتی یک مقام نزدیک به رئیسجمهور آمریکا از شگفت زده شدن ترامپ نسبت به کارآمد نبودن فشارها سخن میگوید، عملاً این پیام مخابره میشود که ابزارهای اعمالشده نتوانستهاند محاسبات راهبردی تهران را بهطور معنادار تغییر دهند. این موضوع میتواند در سطح تصمیمسازی ایران، به تقویت اعتماد به کارآمدی راهبرد تحمل هزینه در برابر امتیاز ندادن بینجامد و هزینه روانی مقاومت را کاهش دهد.
دوم، این اظهارات نشان میدهد که راهبرد آمریکا همچنان بر یک ترکیب ناپایدار از فشار نظامی، تحریم اقتصادی و دیپلماسی مشروط استوار است. واشنگتن از یکسو تلاش میکند با نمایش قدرت نظامی، اهرم چانهزنی خود را در مذاکرات حفظ کند و از سوی دیگر، نمیخواهد وارد مسیری شود که به درگیری پرهزینه و غیرقابلکنترل بینجامد. مسئله اینجاست که بیان عمومی این راهبرد ترکیبی، عنصر غافلگیری را تضعیف میکند. در منازعات ژئوپلیتیک، افشای غیرمستقیم اهداف و ابزارهای فشار، به طرف مقابل فرصت میدهد تا سیاستهای بازدارنده خود را تنظیم کند و پیشبینیپذیری رفتار واشنگتن را افزایش دهد، امری که خود میتواند اثرگذاری تهدید را کاهش دهد.
سوم، اظهارات ویتکاف بازتابدهنده نوعی دوگانگی در سطح کلان تصمیمسازی در کاخ سفید است. آمریکا میان دو مسیر متعارض در نوسان است: مسیر نخست، حرکت بهسوی نوعی توافق برای مهار هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی تنش با ایران؛ و مسیر دوم، تشدید فشار برای کسب امتیازات حداکثری در یک بازی فرسایشی. این تعلیق تصمیم، نشانه نبود اجماع کامل در میان نخبگان سیاست خارجی آمریکاست. تجربه پرهزینه جنگهای منطقهای، فشار افکار عمومی داخلی نسبت به مداخلات خارجی، و نگرانی از تبعات اقتصادی یک درگیری جدید بهویژه بر بازارهای انرژی جهانی همگی عواملی هستند که میل به تشدید تقابل را مهار میکنند. در چنین شرایطی، سیاست آمریکا بیشتر به «مدیریت بحران» شباهت دارد تا حل مسئله .
چهارم، اثر روانی این اظهارات بر بازیگران منطقهای قابلچشمپوشی نیست. متحدان منطقهای واشنگتن ممکن است این سخنان را نشانهای از محدودیت اراده آمریکا برای ورود به یک رویارویی تمامعیار تعبیر کنند و در نتیجه، در محاسبات امنیتی خود محتاطتر شوند. در مقابل، ایران میتواند این پیام را بهمثابه تأیید ضمنی کارآمدی راهبرد بازدارندگی خود تلقی کند. در نظریه بازدارندگی، حفظ ابهام درباره نیت و آستانههای تصمیمگیری اهمیت حیاتی دارد؛ اعتراف به سردرگمی یا ناکامی در تغییر رفتار طرف مقابل، بخشی از سرمایه بازدارندگی را فرسایش میدهد.
******
حمایتهایی که قرار بود برسد
سایت ایسکانیوز نوشت:
این روزها اگر پای صحبت چند خانواده بنشینی، خیلی زود میفهمی حمایتهای معیشتی چطور در زندگی مردم معنا پیدا کرده. یکی میگوید «کالابرگ کمک میکند، اما نه آنقدری که وعده داده شده بود»، دیگری میگوید «با این قیمتها، گوشت شده خرید مناسبتی». این حرفها نه تحلیل اقتصادیاند و نه گلایههای احساسی؛ فقط روایت سادهای از واقعیتی است که مردم هر روز با آن روبهرو هستند. حمایتهایی که قرار بود بخشی از بار زندگی را سبک کنند، اما هنوز نتوانستهاند آنطور که انتظار میرفت اثر بگذارند. همین فاصله میان وعدهها و تجربه واقعی مردم، امروز به یکی از مهمترین پرسشهای معیشتی تبدیل شده: چه چیزهایی اجرا شده، چه چیزهایی نیمهکاره مانده و چرا هنوز اینهمه فاصله میان حرف و عمل وجود دارد؟
از روز اعلام طرحهای حمایتی، مردم انتظار داشتند روند دریافت این کمکها شفاف، منظم و قابل پیشبینی باشد. وعدهها دقیق بود؛ مبلغ مشخص، زمانبندی اعلامشده، گروههای هدف تعریفشده. اما در عمل، بسیاری از خانوارها با تجربههایی مواجه شدند که با تصویر اولیه همخوان نبود. قیمت اقلام اساسی زندگی مانند مواد غذایی یکباره سر به فلک کشید، نا ترازی که حتی صدای آنهایی که دستشان به دهنشان هم میرسد را در آورد، برخی میگویند حمایتها بهموقع واریز شده و بخشی از هزینهها را پوشش داده، اما گروهی دیگر از تأخیرهای چندباره، خطاهای سامانهای یا پیامهای متناقض خبر میدهند.
شاید واقعا لازم نباشد صفحههای مختلف خبری را زیر و رو کنیم تا از حرف و حدیثهای مختلف با خبر شویم، فقط کافیست کمی در بین مردم قدم بزنیم و حرفهایشان را بشنویم که برخی از نا همخوانی مبالغ واریز شده و قیمتهای واقعی کف بازار و نرسیدن دخل و خرج گلایه دارند. از کارگر و کارمندان گرفته تا بازنشستههایی که همیشه حداقلها نصیبشان میشود.
در میان همه نارضایتی های معیشتی میان مردم، اما خبر مبلغ اعلام شده برای کالابرگ یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای طرحهای حمایتی از سوی دولت برای رفع مشکلات مردم شد. هرچند تجربه زیستی یک ماه اخیر نشان میدهد مبلغ کالابرگ در برابر قیمت کالاهای اساسی چندان کارساز نیست. برخی از شهروندان با طنز میگویند: «با این مبلغ، نهایتش میشه یک بسته پوشک خرید. تازه اگر تخفیف خورده باشه.» برخی دیگر میگویند: «گوشت قرمز؟ ما الان بیشتر با عکسش خاطره داریم.» این حرفها نشان میدهد که قدرت خرید مردم با سرعتی کمتر از هزینهها حرکت میکند و حمایتها نتوانستهاند این فاصله را جبران کنند.
******
شنیدهها از آخرین لیستبندیهای سیاسی برای انتخابات شوراها
خبرگزاری تسنیم نوشت:
فهرست کاندیداهای هفتمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر تهران در ستاد انتخابات وزارت کشور روند قانونی خود را طی میکند و اواخر اسفند ماه اسامی نهایی اعلام میشود، در این حال رایزنی تشکلهای اصولگرا و اصلاحطلب برای ارائه فهرستهای انتخاباتی که از چند ماه پیش آغاز شده است حالا به مراحل نهایی خود نزدیک میشود و جلسات و مذاکرات جدیتر، فشردهتر و عملیاتیتر در حال برگزاری است. فعلاً بر اساس برخی شنیدهها آخرین آرایش فهرستهای انتخاباتی برای هفتمین دوره شورای شهر تهران به این شرح است (تأکید میشود که این لیستبندی ممکن است در روزهای آینده بر اساس رایزنیهای افراد و جریانها با یکدیگر تغییر کند.
چمران ـ حامیان قالیباف
لیست اول اصولگرایان فعلاً در گفتوگوهای سیاسیون به لیست چمران ـ حامیان قالیباف معروف است، این فهرست با کمک احزابی چون حزب نسلنو و جمعیت پیشرفت و عدالت و برخی دیگر از جریانها در حال تکمیل است.
برخی شنیدهها از احتمال تعیین احمد دنیامالی (وزیر ورزش)، علیرضا دبیر، مجتبی عبداللهی استاندار البرز، پشمچیزاده و مازیار حسینی بهعنوان کاندیدای شهرداری تهران از سوی این فهرست خبر میدهند.
سروری ـ حامیان زاکانی
این لیست متعلق به تیم فعلی شهرداری تهران است که سرلیست آن احتمالاً پرویز سروری است، زهره الهیان، مطهر محمدخانی، احمد صادقی، حجتالاسلام آقامیری و بسیاری دیگر اعضای این فهرست هستند که با توجه به تعداد زیاد افراد حاضر در این فهرست برخی از آنها یا باید از انتخابات کنارهگیری کنند یا بهصورت مستقل اعلام حضور کنند.
فهرست شریان ـ جماران ـ امنا
این لیست ترکیبی از مدیران دولت سیزدهم، جریان شریان و احتمال زیاد جبهه پایداری است، همچنین تشکل جماران که اخیراً جلسه شورای مرکزی آن با حضور مهرداد بذرپاش و با همراهی وحید یامینپور برگزار شد بهاحتمال زیاد تبدیل به محور اصلی این فهرست میشود، این لیست با نام ایران ما یا وطن ما وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد. احتمال تبدیل شدن این لیست به لیستهای بیشتر وجود دارد چرا که چهرههای تأثیرگذار بیشتری در بدنه هر یک از اضلاع تشکیلدهنده این فهرست حضور دارند.
فهرست رائفیپور
فهرست چهارم، متعلق به افراد نزدیک به علیاکبر رائفیپور است. برخی شنیدهها از برگزاری جلسات سعید محمد هم با این طیف خبر میدهد. سعید محمد روزهای گذشته با برگزاری یک نشست خبری با عنوان جبهه هما (همدلی ملی ایرانیان) برای فعالیت در جریان انتخابات شورای شهر تهران اعلام موجودیت کرد.
فهرست رزما ـ حسین اللهکرم
فهرست پنجم نیز متعلق به تشکیلات رزما و حسین اللهکرم است، او بههمراه اعضای انصار حزبالله با برگزاری جلساتی در تلاش برای نقشآفرینی در انتخابات شوراهای شهر هستند.
شنیده شده است اللهکرم پیام وحدت برخی شخصیتها برای وحدت در انتخابات را با توجه به تأکید آنها برای گزینه موردنظرشان برای شهرداری تهران در دوره بعد رد کرده است.
فهرست اصلی اصلاحطلبان
حسین مرعشی و محسن هاشمی رفسنجانی در حال گردآوری لیست اصلی اصلاحطلبان با سرلیستی حناچی شهردار سابق تهران هستند و تقریباً اکثریت اصلاحطلبان با او همراه هستند، البته احتمال دارد برخی چهرههای دیگر اصلاحطلب فهرست دیگری را تشکیل دهند و بهصورت جداگانه وارد عرصه رقابتهای انتخاباتی شوند.
فهرست متخصصین شهری اصلاحطلب
محمد حقانی عضو دوره چهارم شورای شهر تهران هم بدون توجه به فعالیتهای احزاب اصلاحطلب در حال گردآوری لیست متخصصین حوزه شهری اصلاحطلب است و تا امروز حاضر به همکاری تشکیلاتی با سایر اصلاحطلبان نشده است
******
دلارهایی که به چرخه اقتصاد برنگشت
عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، با استناد به آخرین آمارها، از ابعاد گسترده عدم بازگشت ارز حاصل از صادرات غیرنفتی به چرخه اقتصادی کشور پرده برداشت. بخشهایی از گفت و گوی حسین صمصامی با سایت تابناک به شرح زیر است:
* از ابتدای سال ۱۳۹۷ تا ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، در مجموع ۱۳۰ میلیارد و ۶۸۶ میلیون و ۹۲۰ هزار و ۴۷۶ دلار ارز ناشی از صادرات غیرنفتی به اقتصاد ایران بازنگشته است؛ رقمی که نشاندهنده یکی از چالشهای جدی در مدیریت منابع ارزی کشور است.
* از مجموع ارزهای بازنگشته، ۸۱ میلیارد و ۷۸۸ میلیون و ۹۷۸ هزار و ۲۲۱ دلار مربوط به تعهدات ارزی سررسیدشدهای است که صادرکنندگان با وجود پایان مهلت قانونی، نسبت به ایفای آن اقدام نکردهاند. بخش قابلتوجهی از این عدم ایفای تعهدات، به تعداد محدودی از صادرکنندگان بازمیگردد.
* محاسبات نشان میدهد که در بازه زمانی مذکور، بیش از ۸۳ میلیارد و ۵۹۰ میلیون دلار از ارز بازنگشته صادرات غیرنفتی مربوط به همین هزار شرکت است؛ رقمی که معادل ۶۴ درصد کل ارزهای بازنگشته محسوب میشود.
* از این میزان، بیش از ۵۵ میلیارد دلار به تعهدات ارزی سررسیدشدهای اختصاص دارد که همچنان ایفا نشده و به چرخه اقتصادی کشور بازنگشته است؛ موضوعی که بیانگر آن است که ۶۸ درصد از تعهدات سررسیدشده ایفا نشده، متعلق به همین گروه از شرکتهای صادراتی است.
* در میان صادرکنندگان، گروه مپنا با بیش از ۴۷۵ میلیون یورو تعهد سررسیدشده ایفا نشده در صدر قرار دارد. پس از آن، شرکت پتروشیمی مارون با بیش از ۴۳۸ میلیون یورو و شرکت بناگستر کرانه با رقمی بالغ بر ۴۱۷ میلیون یورو، بیشترین میزان عدم ایفای تعهدات ارزی را به خود اختصاص دادهاند.
******
منطق تهران در میز مذاکرات ژنو
خبرگزاری آنا نوشت:
اتمسفر سیاسی ژنو در روزهای آتی میزبان یکی از پیچیدهترین شطرنجهای دیپلماتیک خواهد بود که در آن، نمایندگان ارشد تهران و واشینگتن در شرایطی رودرروی هم قرار میگیرند که سایه سنگین تحولات فنی هستهای بر میز مذاکرات سنگینی میکند. ایران این بار نه از موضع نیاز، بلکه با دستانی پر از دستاوردهای تکنولوژیک و زیرساختی، در پی تثبیت حقوقی است که پیش از این در گرداب سیاستزدگی کاخ سفید گرفتار شده بود.
برنامه صلحآمیز هستهای کشور اکنون به نقطهای از بلوغ رسیده است که دیگر نمیتوان با الگوهای منسوخ دهه گذشته درباره آن به قضاوت نشست. توسعه ماشینهای سانتریفیوژ نسل جدید و افزایش سطح کیفی تحقیق و توسعه، عملا بازگشت به عقب را برای هر توافق احتمالی غیرممکن ساخته و واشینگتن باید با واقعیت ایران هستهای به عنوان یک کنشگر غیرقابل حذف کنار بیاید. این پیشرفتها نه به عنوان ابزاری برای تهدید، بلکه به عنوان پشتوانهای برای تضمین رفع پایدار تحریمها عمل میکنند تا از تکرار تجربههای تلخ خروج یکجانبه از معاهدات بینالمللی جلوگیری شود.
اصرار برخی تندروها در بدنه دولت جدید آمریکا بر سیاست صفر کردن غنیسازی، با صخره سخت واقعیتهای حقوقی و فنی برخورد کرده است. تهران بر اساس معاهده انپیتی، حق بومیسازی چرخه سوخت را متعلق به خود میداند و هرگونه معامله بر سر این حق حاکمیتی را خروج از اصول بنیادین امنیت ملی تلقی میکند. در این چارچوب، شفافیت نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی تنها در صورتی تداوم خواهد یافت که در مقابل، سازوکارهای مالی و بانکی ایران از بنبست تحمیلی خارج شوند.
راهبرد کلان ایران بر این اصل استوار گشته است که میز مذاکره نباید به بازاری برای معامله بر سر توان بازدارندگی دفاعی تبدیل شود. تلاشهای واشینگتن برای گره زدن موضوعات موشکی و منطقهای به پرونده هستهای، از نگاه تهران یک بنبست دیپلماتیک تلقی میگردد. تجربه نشان داده است که ورود به حوزههای غیرهستهای تنها باعث پیچیدگی بیشتر و شکست مذاکرات میشود، لذا تمرکز بر لغو موثر تحریمها تنها مسیر باقیمانده برای کاخ سفید جهت خروج از بحران خودساخته است.
******
دکان شبانهروزی کاسبان ترس
روزنامه فرهیختگان نوشت:
اعلام نوتام در 6 نقطه از کشور، هشدارهای مکرر کشورهای اروپایی به خروج شهروندانشان از ایران، بزرگنمایی پروازهای معمولی در سایت فلایترادار یا اصطلاحاً فلایتراداربازیها، خبرهای متناقض از توقیف نفکتشهای ایران، مجموعهای از اخباری است که در یکی دوهفته اخیر و همزمان با جنگ روانی که ترامپ و رسانههای صهیونیستی درمورد احتمال وقوع جنگ راه انداختهاند در رسانههای داخلی به صورت پرتکرار منتشر شده است. نتیجه عینی چنین اخباری که برخی از آنها، پای در واقعیت دارد، برخی در ادامه جنگروانیهای دشمن است و برخی دیگر هم غیرواقعی هستند ایجاد احساس هراس، نگرانی و مختلشدن زندگی عادی مردم خواهد بود. اتفاقی که خواسته یا ناخواسته پازل دشمنان را برای برهم ریختن تعادل روانی جامعه تکمیل میکند.
در فضای رسانهای داخل کشور بازتاب این اخبار در مورد احتمال وقوع جنگ و روند مذاکرات در چند دستهبندی با چند هدف قرار میگیرد؛ برخی از کانالهای خبری جوسازی و انتشار اخبار متناقض را بیشتر با هدف افزایش ممبرهای کانالهایشان انجام میدهند و اثراتی که انتشار این اخبار روی افکار عمومی میگذارد برای آنها اهمیت چندانی ندارد. برخی دیگر از کانالهای خبری با این گمان که از اخبار دست اول جانمانند، اخبار غیردقیق را منتشر میکنند.برخی هم در کنار دستگاههای رسانهای دشمن و با هدف ایجاد هراس، نگرانی، ترساندن مردم و مختل کردن زندگی مردم، اقدام به انتشار اخبار میکنند.
فارغ از آنکه اهداف کانالهای خبری از انتشار این اخبار چیست؛ اما آنها خواسته یا ناخواسته پازل طراحی شده از جانب دشمن را تکمیل میکنند. هدف مشخص دستگاه رسانهای دشمن از انتشار اخبار ابهام آلود از احتمال وقوع جنگ، زنده نگه داشتن سایه تهدید جنگ بالای سر مردم است، اقدامی که کشور را به سمت فرسایشی شدن می برد و فضای اجتماعی را در موقعیتی شکننده و آسیبپذیر قرار میدهد. از همه مهمتر آنکه زمینه را برای فریب و زدن ضربه بهگونهای که کمترین خسارت را متحمل شود، فراهم میکند. انتشار اخبار متناقض در مورد احتمال بالای وقوع جنگ و بازتاب اخباری که کشور را هر شب در آستانه جنگ قرار میدهد، هدف از پیش طراحی شده آنان را محقق میکند. این کانالهای خبری چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، اخبار را بهگونهای بازتاب میدهند که عملیات رسانهای دشمن برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی داخل کشور را اجرایی میکنند.
******
هشداری درباره اجرای شوک انرژی
حسین راغفر، اقتصاددان نهادگرا گفت و گویی را با سایت خبرآنلاین درباره وقایع دیماه و ریشههای آن انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* به نظر من این اعتراضات رابطهای مستقیم و تنگاتنگ با مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم و جامعه دارد. اگر این رخدادها را محصول ناکارآمدیهای گذشته بدانیم، باید تأکید کنیم که مشکلات اقتصادی در صدر این ناکارآمدیها قرار دارند و بدون بحران معیشتی، اعتراضات شکل نمیگرفت.
* در ایران سالهاست سیاستگذاری اقتصادی بهگونهای بوده که به مشکلات فعلی منجر شده است. البته در تمام چهار دهه پس از جنگ نیز این نوع سیاستگذاری به اعتراضات اجتماعی مختلفی انجامیده که آخرین آن را در دیماه امسال شاهد بودیم؛ با این تفاوت که این بار سطح خشونت چند برابر گذشته شد. از یکسو حضور عوامل نفوذی و خشونتگرا در میان معترضان و از سوی دیگر واکنش شدید و سخت، موجب شد تا چند هزار نفر از مردم ایران کشته شوند و این اتفاق تلخ برای همیشه در تاریخ کشور ثبت شود.
* آنچه به نام اصلاحات اقتصادی اجرا شد، در عمل به تضعیف ساختار اقتصادی کشور انجامید و نقش آن در شرایط فعلی غیرقابل انکار است.
* رویکرد اقتصاد بازار در بستر نهادی رانتی و فسادآور ایران با اشکال روبهروست و اجرای آن دچار خطاهای جدی بوده است. نتیجه این سیاستها کاهش مستمر ارزش پول ملی و تشدید نارضایتیهای اجتماعی بوده است.
* حتی اگر مردم ارتباط مستقیم کاهش ارزش ریال با سیاستهای ارزی را ندانند، در نهایت به گرانی، تورم و تضعیف قدرت خرید خود معترضاند؛ مسائلی که مستقیماً با افزایش نرخ ارز مرتبط است. در ۳۷ سال گذشته ارزش ریال بهطور مستمر کاهش یافته و از سال ۹۶ به این سو این روند شدت بیشتری گرفته است؛ بهگونهای که دلار از حدود ۳۵۰۰ تومان به بیش از ۱۶۰ هزار تومان رسیده است.
* البته تحریمها بیتأثیر نبودهاند، اما عامل اصلی کاهش ارزش پول ملی، نوع سیاستگذاری داخلی بوده است. ارزانسازی ریال به ابزاری برای جبران کسریها تبدیل شده و همین امر به بیاعتبار شدن پول ملی دامن زده است.
* کاهش ارزش پول ملی مستقیماً به کاهش اعتماد عمومی و افت سرمایه اجتماعی منجر میشود، زیرا اعتبار پول به تضمین حاکمیت وابسته است و تضعیف آن به معنای تضعیف اعتماد مردم به ساختار حکمرانی است.
* اجرای شوک انرژی ( طرح جدید دولت در حوزه انرژی) در شرایط فعلی مانند افزودن آتش بر بحران موجود است و میتواند موج جدیدی از افزایش قیمتها و تورم را ایجاد کند. حتی بدون شوک تازه نیز آثار شوک ارزی اخیر تا ماهها بر اقتصاد و معیشت مردم سنگینی خواهد کرد.