به گزارش همشهریآنلاین، علیرضا اکبرپور یکی از کم حرفترین بازیکنان نسل دو دهه ۷۰ و ۸۰ استقلال تلقی میشود. مردی که با این تیم قهرمانی در ایران و نایب قهرمانی در آسیا را به دست آورد و لقب هرکول جیبی را نیز در دوره ناصر حجازی به خود اختصاص داد. با اکبرپور در مورد مسائل مختلف استقلال گپ زدیم و البته یک پرونده تاریخی را هم بازگشایی کردیم:
از رفتن ریکاردو ساپینتو و آمدن سهراب بختیاریزاده شروع کنیم
به نظرم انتخاب آقای ساپینتو از همان اول هم اشتباه بود و حالا داریم میبینیم که استقلال در لیگ قهرمانان آسیا ۲ حذف شده است. حذف شدن استقلال مقابل حریف اردنی نشان داد که این مربی توانایی فنی لازم برای هدایت تیم ما را نداشت و ماجرای ایجاد شده پیرامون رامین رضاییان که در نهایت موجب جدایی این بازیکن شد نیز به وضوح نشان داد که مرد پرتغالی حتی از بابت امور مدیریتی و کنترل تیم هم موفق نبود. حالا سهراب بختیاری زاده آمده و از حضور همبازی اسبق خودم در استقلال خیلی خوشحالم چون امثال سهراب و فرهاد مجیدی باید نتیجه بگیرند تا استقلال به خودیها اعتماد کند و شرایط کار برای من و امثال من نیز فراهم شود. البته سهراب باید زرنگ باشد و کادر فنی خوبی هم کنار خود بچیند. مردانی که به معنای واقعی کلمه دستیار باشند و در لحظات حساس به سرمربی کمک کنند. باور کنید اگر همه چیز درست پیش برود، استقلال توانایی قهرمانی در لیگ بیست و پنجم را دارد.
بازی با مس رفسنجان را چطور دیدید؟
خدا را شکر که استقلال برد و همچنان جزو مدعیان درجه اول فتح لیگ باقی ماند ولی انصافاً باید قبول کنیم این تیم حریف گردن کلفتی نبود و استقلال فقط زمانی به درستی محک میخورد که برابر یک حریف قدرتمند قرار بگیرد و تحت فشار واقع شود. البته یادمان باشد مس رفسنجان در این بازی چند موقعیت به دست آورد و در آنسوی میدان، سعید سحرخیزان هم کم توپ خراب نکرد!
به بحث دستیاران اشاره کردید. بسیاری از اعضای کادر فنی استقلال در دوره ریکاردو ساپینتو حالا دیگر حضور ندارند و حتی صحبت بر سر آن است که شاید بهزاد غلامپور نیز برود و اشکان نامداری جایگزین او به عنوان مربی دروازهبانان استقلال شود
اولاً که باید به همه اعضای کادر فنی استقلال خسته نباشید گفت و برایشان آرزوی موفقیت کرد چون قطعاً تلاش خود را کردند. این حق قانونی هر سرمربی است که دستیاران خود را در نهایت آرامش و اختیار انتخاب کند. پیرامون آقای غلامپور و آقای نامداری هم باید بگویم با هر دو نفر رفاقت دارم اما با هیچ کدام کار نکردهام بنابراین خود سهراب بهترین شخص است که در این رابطه تصمیمگیری کند. به نظرم او باید افرادی را انتخاب کند که واقعا کمکش کنند نه اینکه دست و پاگیر شوند.
برسیم به دربی معروف پنجم اسفند ۱۳۷۹. همان مسابقهای که استقلال با یک گل پرسپولیس را شکست داد و تک گل بازی را شما زدی
بله. کاملاً آن مسابقه را به خاطر دارم چون طلسم ۵ سال نبردن استقلال در دربی شکسته شد. آن دیدار در شرایط بسیار خاصی برگزار شد چون در دیماه ۱۳۷۹ همان دربی معروف بود که کار به کتک کاری کشید به همین خاطر بازی برگشت فوق العاده حساسیت داشت. خوشحالم که استقلال بازی را برد و نام من هم به عنوان زننده گل در تاریخ ثبت شد البته باید این را هم بگویم که هر سال عکسی از آن بازی در فضای مجازی میگذاشتم تا خاطرهاش را همراه با هواداران عزیز استقلال زنده کنم ولی این روزها حالم ما بد است و حس و حال چنین کاری را نداشتم. شاید باور نکنید ولی اصلاً امسال به فکر آن دربی و گل خودم نبودم چون متاسفانه حال مردم خوب نیست. دلم میخواهد روزی را ببینم که هموطنانم شاد هستند.
ظاهرا بعد از آن بازی تهدید هم شده بودی
حالا نه اینکه کسی من را در خیابان مورد تهدید قرار بدهد چون هواداران محترم پرسپولیس هم همیشه حرمت نگه میدارند ولی چند نفر روی پیغام گیر منزلم حرفهایی زده بودند که... هنوز یادم است یک نفر یغام گذاشته بود که از دهات آمدهای و به تیم ما گل زدی! البته روستایی بودن افتخار است و من مخلص تمام روستاییان عزیز ایران هم هستم چون همه مال یک مملکت هستیم ولی برایم جالب بود که این هوادار عصبانی چطور در مورد گذشته من تحقیق نکرده و نمیدانست اهل شهر تبریز هستم. شهری با مردم فوق العاده با فرهنگ و غیور که جزو ۵ کلانشهر این مملکت به حساب میآید. به نظرم این صحبتها قشنگ نبوده و نیست چون روستایی و شهری، تهرانی و شهرستانی، کوچک و بزرگ و... و. ندارد، همه ما ایرانی هستیم.













