به گزارش " تابناک" ؛ در ادبیات نظامی کلاسیک، پیروزی حاصل برتری آتش، تحرک و روحیه تلقی میشد. اما در دکترینهای امروز، یک لایه مقدم بر همه اینها قرار گرفته؛ «برتری اطلاعاتی». ارتشی که تصویر دقیقتری از میدان داشته باشد، زودتر تصمیم میگیرد، کمتر خطا میکند و ضربه را پیش از آنکه دریافت کند، وارد میسازد. حال اگر همین تصویر مخدوش شود چه؟ اگر دادهای که مبنای تصمیم است، آلوده، ناقص یا هدایتشده باشد چه رخ میدهد؟ پاسخ ساده است: فروپاشی از درون.

سازمان اطلاعات و جاسوسی انگلستان
ساختار اطلاعاتی یک ارتش مدرن معمولاً بر سه ستون استوار است: اطلاعات انسانی (HUMINT)، اطلاعات سیگنالی (SIGINT) و تحلیل دادههای گسترده مبتنی بر سامانههای شبکهمحور. در ظاهر، ماهوارهها و سنسورها ستارههای این میدان هستند؛ اما تجربه نشان داده که بدون درک انسانی از بافت اجتماعی، فرهنگی و میدانی، دادههای فنی میتوانند گمراهکننده باشند.
در جنگهای نامتقارن دو دهه اخیر، ارتشهایی با برتری مطلق فناوری، بارها در برابر شبکههای بومی و غیرمتمرکز دچار سردرگمی شدند. علت، فقدان نفوذ عمیق انسانی در ساختارهای محلی بود. تصویر ماهوارهای میتواند تحرک یک کاروان را نشان دهد، اما نمیتواند وفاداری قبیلهای، انگیزه ایدئولوژیک یا شبکه روابط پنهان را رمزگشایی کند.
نفوذ اطلاعاتی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند. اگر یک بازیگر بتواند در لایه انسانی تصمیمسازی دشمن رخنه کند—چه از طریق جذب منابع، چه از طریق دسترسی غیرمستقیم به چرخه تحلیل—آنگاه میتواند برداشت دشمن از واقعیت را شکل دهد. این شکلدهی الزاماً به معنای انتشار اطلاعات نادرست نیست؛ گاهی کافی است بخشی از واقعیت پررنگ و بخشی دیگر کمرنگ شود.
در سامانههای مدرن C4ISR، داده از سنسور به مرکز تحلیل و از آنجا به فرمانده منتقل میشود. این زنجیره اگرچه پیچیده و چندلایه است، اما یک ویژگی مشترک دارد: وابستگی شدید به صحت داده اولیه. هرگونه اخلال در این زنجیره، ولو در سطح تحلیل ثانویه، میتواند نتیجه عملیاتی را تغییر دهد. در چنین شرایطی، نفوذ اطلاعاتی نه یک عملیات فرعی، بلکه یک ابزار راهبردی است.

جاسوس زن انگلیسی در عربستان
دکترین نظامی، مجموعهای از اصول و رویههای تثبیتشده برای واکنش به تهدیدهاست. ارتشهای پیشرفته بر اساس سناریوهای احتمالی تمرین میکنند، پاسخهای استاندارد دارند و برای هر سطح تهدید، الگوی مشخص واکنش تعریف کردهاند. اما همه این الگوها بر یک فرض استوارند: تصویر میدان دقیق است.
اگر نفوذ اطلاعاتی بتواند این تصویر را تغییر دهد، دکترین عملاً از کار میافتد. برای مثال، اگر برآورد تهدید کمتر از واقعیت باشد، واکنش دیرهنگام خواهد بود. اگر بیشبرآورد صورت گیرد، منابع در نقطهای اشتباه متمرکز میشود. در هر دو حالت، طرف مقابل فرصت مانور پیدا میکند.
در برخی تجربیات میدانی، ارتشهای بزرگ با وجود برتری آتش، درگیر جنگهای فرسایشی شدند؛ زیرا شبکه تصمیمسازی آنها نتوانست تحولات اجتماعی و تاکتیکی دشمن را بهموقع درک کند. این نه ناشی از ضعف تسلیحاتی، بلکه حاصل ضعف در لایه اطلاعاتی بود. هنگامی که تحلیلگر به دادهای اتکا میکند که ناقص یا هدایتشده است، خروجی تحلیل—even با بالاترین سطح تخصص—دچار انحراف میشود.
نفوذ اطلاعاتی همچنین میتواند چرخه OODA (مشاهده، جهتگیری، تصمیم، اقدام) را مختل کند. اگر مرحله مشاهده آلوده باشد یا جهتگیری بر اساس پیشفرضهای غلط شکل گیرد، تصمیم و اقدام نیز از مسیر صحیح خارج میشود. در جنگ مدرن، برتری از آنِ کسی است که این چرخه را سریعتر و دقیقتر اجرا کند. اختلال در هر حلقه، مزیت را به طرف مقابل واگذار میکند.

جربه جنگهای دو دهه اخیر نشان داده که برتری تکنولوژیک بهتنهایی ضامن پیروزی نیست. ارتشهایی که به شبکههای ماهوارهای، پهپادهای پیشرفته و تحلیل دادههای عظیم مجهز بودند، در برخی میدانها با چالشهای غیرمنتظره روبهرو شدند. علت مشترک در بسیاری از این موارد، فاصله میان داده فنی و واقعیت اجتماعی میدانی بود.
در محیطهای پیچیده، دشمن لزوماً ساختار کلاسیک ندارد. او ممکن است شبکهای، سیال و چندلایه باشد. در چنین شرایطی، نفوذ اطلاعاتی عمیق در ساختار دشمن اهمیت مضاعف پیدا میکند. بدون این نفوذ، ارتش پیشرفته با انبوهی از داده روبهروست که لزوماً معنا نمیسازند.
از سوی دیگر، بازیگری که بتواند به چرخه تحلیل دشمن نزدیک شود حتی بدون دسترسی مستقیم به اسناد طبقهبندیشده از طریق پایش الگوهای رفتاری، واکنشهای عملیاتی و زمانبندی تصمیمات، میتواند تصویر نسبتاً دقیقی از منطق تصمیمگیری او ترسیم کند. این شناخت، خود یک سرمایه راهبردی است.
در این میدان، پیروزی الزاماً به معنای نابودی فیزیکی نیست؛ بلکه به معنای تحمیل خطا به دشمن است. اگر ارتشی منابع خود را در جایی متمرکز کند که تهدید واقعی نیست، اگر به تهدید اصلی دیر واکنش نشان دهد، یا اگر در ارزیابی توان طرف مقابل دچار خطا شود، عملاً بخشی از قدرت خود را از دست داده است بیآنکه حتی شلیک مستقیمی صورت گرفته باشد.

جنگ اطلاعاتی پنهان، عرصهای است که در آن صدای انفجار شنیده نمیشود، اما نتایجش میتواند سرنوشت نبرد را تعیین کند. نفوذ در لایه تحلیل، شکلدهی به برداشت، و مدیریت ادراک، ابزارهایی هستند که وزن آنها در برخی موارد از سامانههای تسلیحاتی سنگین بیشتر است.
ارتشهای مدرن بهدرستی بر شبکهمحور بودن تأکید دارند؛ اما همین شبکهمحور بودن، آنها را در برابر اختلال اطلاعاتی آسیبپذیر میکند. هرچه وابستگی به داده و اتصال بیشتر باشد، حساسیت به آلودگی اطلاعات نیز افزایش مییابد. این واقعیتی است که معادلات قدرت را بازتعریف کرده است.
آنکه میدان را دقیقتر میبیند، لزوماً کسی نیست که سنسور بیشتری دارد؛ بلکه کسی است که میان داده، انسان و زمینه، پیوندی عمیق برقرار میکند. نفوذ اطلاعاتی، اگر با شناخت ساختاری همراه شود، میتواند دکترینهای تثبیتشده را به چالش بکشد و ارتشهای بهظاهر برتر را در تردید فرو ببرد. این همان جنگی است که کمتر دیده میشود، اما بیش از هر چیز سرنوشتساز است.