یاداشت مهمان، بشیر اسماعیلی: پس از پایان هر دوره تنش یا درگیری در غرب آسیا، یکی از نخستین پرسشهایی که در محافل تحلیلی مطرح میشود این است که توازن قدرت منطقهای چگونه بازتعریف خواهد شد. تحولات اخیر نیز از این قاعده مستثنا نیستند و به نظر میرسد پیامدهای آن، معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را وارد مرحله تازهای کرده است.
در چنین فضایی، نقش بازیگران اصلی منطقه بیش از گذشته مورد توجه قرار میگیرد. ایران به عنوان یکی از قدرتهای مهم غرب آسیا، به دلیل موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای راهبردی و شبکه گسترده روابط منطقهای، همواره یکی از مؤلفههای ثابت در معادلات امنیتی و سیاسی منطقه بوده است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بسیاری از روندهای امنیتی، انرژی و حتی اقتصادی منطقه بدون در نظر گرفتن جایگاه ایران قابل تحلیل نیست.
در دوره پس از تنشها، برخی تحلیلگران معتقدند که روندهای منطقهای به سمت نوعی واقعگرایی بیشتر در روابط میان کشورها حرکت میکند. این واقعگرایی معمولاً به معنای پذیرش وزن و نقش بازیگران اصلی در ساختار امنیتی منطقه است. در چنین شرایطی، گفتوگوهای منطقهای، سازوکارهای همکاری و تلاش برای کاهش تنشها میتواند بیش از گذشته در دستور کار قرار گیرد.
از منظر راهبردی، غرب آسیا در حال گذار از دورهای از رقابتهای پرتنش به سمت الگوهای پیچیدهتری از تعامل و موازنه است. در این چارچوب، برخی کارشناسان بر این باورند که تثبیت نقش بازیگران کلیدی میتواند زمینهساز شکلگیری ترتیبات امنیتی باثباتتر در منطقه شود. این روند در صورتی پایدار خواهد بود که بر پایه گفتوگو، منافع متقابل و احترام به ملاحظات امنیتی کشورهای منطقه شکل بگیرد.
به طور کلی، تحولات پس از درگیریها اغلب فرصتی برای بازنگری در معادلات پیشین و تعریف مسیرهای تازه همکاری فراهم میکند. آینده غرب آسیا نیز تا حد زیادی به نحوه تعامل بازیگران اصلی، ظرفیتهای دیپلماسی منطقهای و میزان آمادگی کشورها برای حرکت به سمت ترتیبات پایدارتر امنیتی و اقتصادی وابسته خواهد بود.
اما چالشهایی که بر سر راه موازنه قدرت در غرب آسیا قرار دارد، همچنان قابل توجه است. بر اساس نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل، موازنه قوا اگرچه میتواند زمینهساز ثبات و صلح باشد، اما به دلیل پدیدههایی مانند «معمای امنیت» همواره در معرض برهم خوردن قرار دارد. در منطقه غرب آسیا نیز مهمترین عاملی که میتواند این موازنه را بار دیگر به سمت تنش سوق دهد، استمرار راهبردهای تقابلی محور صهیونیستی است.
بر این اساس، شکلگیری محوری متشکل از بحرین، امارات و رژیم اسرائیل میتواند در برابر ایرانِ پساجنگ به رقابتهای امنیتی جدیدی دامن بزند؛ رقابتهایی که از مسابقه تسلیحاتی و جنگ شناختی و رسانهای گرفته تا عملیات اطلاعاتی و جاسوسی را در بر خواهد گرفت.
افزون بر این، چنین محوری میتواند همزمان در راستای راهبرد کلان آمریکا برای مهار روند انتقال قدرت جهانی به شرق و محدودسازی نقش چین نیز عمل کند. در این چارچوب، رقابت بر سر کریدورهای ترانزیتی، مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، فناوریهای نوین، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، به عرصههای اصلی این رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی تبدیل خواهد شد؛ رقابتی که ایران نیز یکی از اهداف اصلی آن خواهد بود.
با این همه، به نظر میرسد ایران پس از این جنگ، مصداق این گزاره شناختهشده باشد که «آنچه مرا نکشد، قویترم خواهد کرد». تجربه این دوره، ظرفیتهای راهبردی، بازدارندگی و جایگاه منطقهای ایران را بیش از گذشته در کانون معادلات موازنه قدرت غرب آسیا قرار داده است و احتمالاً نقش تهران در شکلدهی به ترتیبات آینده منطقه نسبت به گذشته پررنگتر خواهد بود.
در مقابل، تداوم حضور و نقش آفرینی رژیم اسرائیل و تلاش ایالات متحده برای مدیریت منابع، مسیرهای انرژی و ژئوپلیتیک منطقه در چارچوب رقابت راهبردی با چین، میتواند زمینهساز شکلگیری صف بندیهای جدید و استمرار برخی تنشها باشد.
از این رو، شاید مهمترین درس تحولات اخیر برای کشورهای منطقه آن باشد که تجربه سالهای گذشته را تکرار نکنند. اتکای بیش از حد به ائتلافهایی که امنیت منطقه را بر مبنای تقابل و حذف دیگر بازیگران تعریف میکنند، نه تنها ثبات پایدار ایجاد نکرد، بلکه به افزایش ناامنی و بیاعتمادی انجامید. آیندهای باثباتتر زمانی قابل تصور است که کشورهای منطقه، به جای قرار دادن همه ظرفیتهای سیاسی و امنیتی خود در سبد رژیم اسرائیل یا بازیگران فرامنطقهای، مسیر تعامل واقعی، گفتوگوی فراگیر و همکاری مبتنی بر منافع مشترک میان کشورهای منطقه را در پیش گیرند. تنها از رهگذر چنین رویکردی است که میتوان به شکلگیری موازنهای پایدار، توسعه اقتصادی و امنیت جمعی در غرب آسیا امیدوار بود.









