به گزارش ایرنا، دکتر محمدحسین مختاری در بخش دوم از سلسله یادداشتهای خود برای ایرنا درباره رهبر شهید انقلاب اسلامی نوشت: یکی از ویژگیهای برجسته اندیشه آیتالله سید علی خامنهای، ارائه تصویری روشن و مرحلهبندیشده از مسیر آینده انقلاب اسلامی است. بسیاری از جنبشهای سیاسی و اجتماعی در جهان، پس از دستیابی به پیروزی اولیه، با بحران هدف، هویت و جهتگیری مواجه میشوند؛ اما آنچه در منظومه فکری ایشان جلب توجه میکند، وجود یک نقشه راه منسجم برای تداوم حرکت انقلاب اسلامی و تبدیل آن به یک جریان تمدنی است. ایشان بارها تأکید کردهاند که انقلاب اسلامی یک حادثه مقطعی و محدود به سال ۱۳۵۷ نیست، بلکه فرآیندی تاریخی است که باید مراحل مختلفی را طی کند تا به مقصد نهایی خود، یعنی تمدن نوین اسلامی، برسد (خامنهای، ۱۳۷۹؛ خامنهای، ۱۳۹۰).
این نگاه ریشه در سنت قرآنی دارد. قرآن کریم نیز حرکت جوامع را فرایندی تدریجی میداند و تحول تاریخی را وابسته به تغییر درونی انسانها معرفی میکند:
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِم»
«خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.» (رعد: ۱۱)
بر همین اساس، آیتالله خامنهای انقلاب اسلامی را نقطه آغاز یک تحول تمدنی میدانند، نه نقطه پایان آن. در این چارچوب، ایشان از پنج مرحله اصلی سخن میگویند که هر یک مقدمه مرحله بعدی است. این مراحل عبارتاند از: «انقلاب اسلامی»، «نظام اسلامی»، «دولت اسلامی»، «جامعه اسلامی» و «تمدن اسلامی» (خامنهای، ۱۳۹۰). این تقسیمبندی را میتوان یکی از مهمترین چارچوبهای نظری برای فهم نگاه تمدنی ایشان دانست؛ چارچوبی که در آن میان آرمانهای انقلاب و آینده تمدنی جهان اسلام پیوندی منطقی و تدریجی برقرار شده است.
انقلاب اسلامی؛ آغاز بیداری تاریخی
نخستین مرحله، «انقلاب اسلامی» است. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ نقطه آغاز تحولی بزرگ در تاریخ ایران و جهان اسلام بود. این انقلاب توانست نظامی سیاسی را که بر پایه وابستگی، استبداد و الگوهای وارداتی استوار بود کنار بزند و حاکمیت دینی را در عرصه سیاسی احیا کند. اما از منظر آیتالله خامنهای، انقلاب تنها آغاز راه بود، نه پایان آن. انقلاب توانست ساختار پیشین را دگرگون سازد، اما تحقق آرمانهای آن نیازمند مراحل بعدی بود (خامنهای، ۱۳۸۹).
این مرحله را میتوان با سنت قرآنی مبارزه پیامبران با طاغوتها مقایسه کرد. قرآن کریم هدف بعثت انبیا را خروج انسان از سلطه طاغوت و حرکت به سوی عبودیت الهی معرفی میکند:
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»
«در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.» (نحل: ۳۶)
در این معنا، انقلاب اسلامی را میتوان مرحله نفی سلطه و آغاز بازگشت به هویت اسلامی دانست.
نظام اسلامی؛ نهادینهسازی ارزشها
مرحله دوم، «نظام اسلامی» است. پس از پیروزی انقلاب، قانون اساسی تدوین شد و نهادهای سیاسی جدید شکل گرفتند. در این مرحله، اصول و ارزشهای اسلامی در قالب ساختارهای حقوقی و سیاسی تثبیت شدند. به تعبیر دیگر، انقلاب به یک نظام سیاسی تبدیل شد که بر پایه آموزههای اسلامی و رأی مردم استوار بود (خامنهای، ۱۳۹۰).
اما شکلگیری نظام اسلامی به معنای تحقق کامل اهداف انقلاب نیست؛ زیرا ساختارها هرچند ضروریاند، اما به تنهایی قادر به ایجاد جامعه مطلوب نیستند. قرآن کریم نیز بر ضرورت استقرار حاکمیت حق و عدالت تأکید میکند:
«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ»
«کسانی که اگر در زمین به آنان قدرت دهیم، نماز را برپا میدارند، زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.» (حج: ۴۱)
این آیه نشان میدهد که تشکیل حکومت، مقدمه تحقق ارزشهای الهی در جامعه است، نه غایت نهایی آن.
دولت اسلامی؛ تجلی ارزشها در مدیریت
از این رو، مرحله سوم یعنی «دولت اسلامی» اهمیت مییابد. مقصود از دولت اسلامی صرفاً قوه مجریه یا یک کابینه خاص نیست، بلکه مجموعه مدیران، سیاستها، برنامهها و رفتارهای اجرایی کشور است که باید با ارزشهای اسلامی هماهنگ شوند (خامنهای، ۱۳۸۴).
آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که میان وجود یک نظام اسلامی و تحقق کامل دولت اسلامی فاصله وجود دارد. ممکن است ساختارها اسلامی باشند، اما عملکردها، شیوههای مدیریتی یا فرهنگ اداری هنوز با معیارهای مطلوب فاصله داشته باشند. بنابراین، اصلاح مدیریت، مبارزه با فساد، گسترش عدالت و ارتقای کارآمدی از الزامات این مرحله به شمار میآیند.
در این زمینه، سخن امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه به مالک اشتر بسیار راهگشاست:
«وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ»
«قلب خویش را سرشار از رحمت و محبت نسبت به مردم قرار ده.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
این نامه را میتوان یکی از مهمترین متون اسلامی در باب دولتسازی و حکمرانی عادلانه دانست.
جامعه اسلامی؛ درونی شدن ارزشها
مرحله چهارم، «جامعه اسلامی» است. حتی اگر دولت اسلامی نیز تحقق یابد، هنوز هدف نهایی حاصل نشده است. جامعه اسلامی زمانی شکل میگیرد که ارزشهای اسلامی در رفتار عمومی مردم، مناسبات اجتماعی، فرهنگ عمومی، اقتصاد، آموزش، رسانه و سبک زندگی تجلی پیدا کند (خامنهای، ۱۳۹۳).
در این مرحله، اسلام تنها در قوانین و نهادها حضور ندارد، بلکه به فرهنگ غالب جامعه تبدیل میشود. از نگاه آیتالله خامنهای، جامعه اسلامی جامعهای است که در آن عدالت، مسئولیتپذیری، تعاون، اخلاق، علمدوستی، خانوادهمحوری و کرامت انسانی به ارزشهای عمومی بدل شده باشند.
قرآن کریم درباره ویژگیهای جامعه مؤمنان میفرماید:
«وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی»
«در نیکی و تقوا با یکدیگر همکاری کنید.» (مائده: ۲)
همچنین پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
«مَثَلُ الْمُؤْمِنِینَ فِی تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ کَمَثَلِ الْجَسَدِ الْوَاحِدِ»
«مؤمنان در دوستی و مهربانی نسبت به یکدیگر همچون یک پیکرند.» (صحیح مسلم)
این آموزهها نشان میدهد که جامعه اسلامی پیش از آنکه یک ساختار سیاسی باشد، یک حقیقت فرهنگی و اخلاقی است.
تفاوت دولت اسلامی و جامعه اسلامی؛ یکی از ظریفترین نکات نظریه تمدنی
یکی از مهمترین و در عین حال کمتر مورد توجه قرار گرفتهترین ابعاد اندیشه آیتالله خامنهای، تفکیک میان «دولت اسلامی» و «جامعه اسلامی» است. در بسیاری از نظریههای سیاسی، با تشکیل حکومت مطلوب، هدف نهایی تحققیافته تلقی میشود؛ اما در اندیشه ایشان، حکومت تنها بخشی از مسیر است.
از نگاه آیتالله خامنهای، ممکن است قوانین و ساختارهای یک کشور اسلامی باشند، اما هنوز بسیاری از رفتارهای اجتماعی، الگوهای فرهنگی و سبک زندگی مردم با ارزشهای اسلامی فاصله داشته باشد. در چنین شرایطی نمیتوان از تحقق کامل جامعه اسلامی سخن گفت. جامعه اسلامی زمانی شکل میگیرد که ارزشهایی همچون صداقت، عدالت، امانتداری، مسئولیتپذیری، احترام به حقوق دیگران و روحیه تعاون به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شوند.
در اینجا میتوان به آیه شریفه زیر استناد کرد:
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ» «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمدهاید؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنید.» (آل عمران: ۱۱۰)
این آیه نشان میدهد که معیار برتری یک جامعه تنها ساختار سیاسی آن نیست، بلکه حضور فعال ارزشهای اخلاقی و اجتماعی در متن زندگی مردم است. از همین رو، آیتالله خامنهای بارها بر مسئله سبک زندگی، خانواده، فرهنگ عمومی و تربیت اجتماعی تأکید کردهاند و آنها را مقدمه ضروری تمدنسازی دانستهاند (خامنهای، ۱۳۹۱).
تمدن اسلامی؛ افق نهایی حرکت
اما همه این مراحل مقدمه مرحله پنجم و نهایی هستند: «تمدن اسلامی». تمدن اسلامی زمانی شکل میگیرد که جامعه اسلامی بتواند در عرصه جهانی نیز اثرگذار باشد و الگویی نوین از زندگی انسانی ارائه دهد. در این مرحله، دستاوردهای علمی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی جامعه اسلامی به حدی میرسد که نه تنها نیازهای داخلی خود را تأمین میکند، بلکه به منبع الهام برای دیگر ملتها نیز تبدیل میشود (خامنهای، ۱۳۹۱).
تمدن اسلامی در این معنا صرفاً قدرت سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه نوعی الگوی جامع حیات انسانی است که میتواند پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی بشر باشد. این افق با وعده الهی در قرآن کریم هماهنگ است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ»
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد.» (نور: ۵۵
فلسفه مرحلهبندی انقلاب اسلامی در اندیشه آیتالله خامنهای
یکی از پرسشهای مهم درباره الگوی پنجمرحلهای آیتالله خامنهای آن است که چرا ایشان حرکت انقلاب اسلامی را در قالب مراحلی تدریجی تعریف میکنند و از تحقق دفعی آرمانهای انقلاب سخن نمیگویند. پاسخ این پرسش را باید در نگاه تاریخی و جامعهشناختی ایشان جستجو کرد. از منظر آیتالله خامنهای، تحولات عمیق اجتماعی و تمدنی هرگز در مدت کوتاه و به صورت ناگهانی شکل نمیگیرند. همانگونه که شکلگیری تمدن اسلامی در قرون نخستین اسلام حاصل چندین نسل تلاش علمی، فرهنگی و سیاسی بود، تمدن نوین اسلامی نیز نیازمند فرآیندی تدریجی و تاریخی است.
ایشان در تبیین این مسئله بارها به تجربه صدر اسلام اشاره کردهاند. پیامبر اکرم(ص) نیز پس از بعثت، ابتدا به تربیت انسانها پرداختند، سپس جامعه اسلامی را در مدینه شکل دادند و پس از آن زمینه گسترش تمدن اسلامی فراهم شد. در واقع، سیره نبوی نیز نوعی حرکت مرحلهای را نشان میدهد که از «انسانسازی» آغاز میشود و به «جامعهسازی» و سپس «تمدنسازی» میرسد.
قرآن کریم نیز بر تدریجی بودن تحولات تأکید میکند. خداوند درباره نزول قرآن میفرماید:
«وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلَی مُکْثٍ» «قرآن را به تدریج نازل کردیم تا آن را آرامآرام بر مردم بخوانی.» (اسراء: ۱۰۶)
مفسران این آیه را نشانهای از اهمیت تربیت تدریجی انسان و جامعه دانستهاند. از این منظر، نظریه پنجمرحلهای آیتالله خامنهای را میتوان امتداد همان منطق قرآنی دانست که تحول اجتماعی را فرآیندی زمانبر و نیازمند صبر تاریخی میبیند.
پیوستگی مراحل تمدنسازی
یکی از نکات قابل توجه در این نقشه راه آن است که آیتالله خامنهای هیچیک از مراحل را مستقل از مراحل دیگر نمیبینند. انقلاب بدون دولت اسلامی ناقص میماند؛ دولت اسلامی بدون جامعه اسلامی به هدف خود نمیرسد؛ و جامعه اسلامی نیز بدون افق تمدنی، در محدوده مرزهای ملی متوقف خواهد شد. از این رو، همه این مراحل حلقههای یک زنجیره به شمار میآیند که باید به صورت پیوسته و هماهنگ پیش بروند.
ویژگی دیگر این الگو، نگاه تدریجی و واقعبینانه آن است. در اندیشه ایشان، تمدنسازی پروژهای کوتاهمدت نیست. همانگونه که تمدنهای بزرگ تاریخ در طول دههها و سدهها شکل گرفتهاند، تحقق تمدن نوین اسلامی نیز نیازمند صبر تاریخی، تلاش مستمر و مشارکت نسلهای مختلف است (خامنهای، ۱۳۹۷).
در این زمینه، قرآن کریم میفرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا»
«ای مؤمنان! شکیبایی کنید، یکدیگر را به صبر فراخوانید و پایداری ورزید.» (آل عمران: ۲۰۰)
نقش جوانان در تحقق تمدن
در این میان، نقش نسل جوان اهمیت ویژهای پیدا میکند. آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که بخش مهمی از مسئولیت تحقق مراحل آینده انقلاب بر عهده جوانان است. دلیل این تأکید آن است که تمدنسازی نیازمند انرژی، خلاقیت، دانش و امید است و این عناصر بیش از هر چیز در نسل جوان یافت میشود (خامنهای، ۱۳۹۷).
این نگاه با روایت مشهور امام علی(ع) نیز همخوانی دارد:
«إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ، مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْءٍ قَبِلَتْهُ»
«دل جوان همچون زمین آمادهای است که هر بذری در آن افشانده شود، میپذیرد.» (نهج البلاغه، نامه ۳۱)
نسبت تمدن نوین اسلامی با مهدویت و آینده تاریخ
یکی از لایههای عمیق اندیشه تمدنی آیتالله خامنهای، پیوند آن با آموزه مهدویت است. هرچند ایشان تمدن نوین اسلامی را معادل حکومت جهانی حضرت ولیعصر(عج) نمیدانند، اما آن را حرکتی در مسیر آمادگی برای آن آینده موعود معرفی میکنند. در اندیشه شیعه، تاریخ بشر مسیری بیهدف و تصادفی نیست، بلکه به سوی تحقق عدالت جهانی و حاکمیت ارزشهای الهی حرکت میکند. قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» «اراده کردهایم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.» (قصص: ۵)
همچنین در آیهای دیگر آمده است:
«إِنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» «زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.» (انبیاء: ۱۰۵)
آیتالله خامنهای این آیات را نشانه وجود افقی روشن برای آینده بشریت میدانند. از این منظر، تمدن نوین اسلامی تنها یک پروژه سیاسی یا اقتصادی نیست؛ بلکه تلاشی برای نزدیک شدن به جامعهای است که در آن علم، عدالت، معنویت و کرامت انسانی در بالاترین سطح ممکن تحقق یابد.
این نگاه سبب میشود که نظریه تمدنی ایشان صرفاً معطوف به حل مشکلات روزمره نباشد، بلکه دارای افقی تاریخی و آیندهنگر باشد. به همین دلیل، مفاهیمی مانند امید، انتظار، خودسازی، جامعهسازی و تمدنسازی در اندیشه ایشان به صورت زنجیرهای به یکدیگر پیوند میخورند و معنای تازهای پیدا میکنند.
جمعبندی
نقشه راه پنجمرحلهای آیتالله خامنهای در حقیقت تلاشی برای پاسخ به یک پرسش بنیادین است: چگونه میتوان یک انقلاب سیاسی را به یک تحول تمدنی پایدار تبدیل کرد؟ پاسخ ایشان آن است که این مسیر از اصلاح ساختارها آغاز میشود، از طریق تحول در مدیریت و فرهنگ اجتماعی ادامه مییابد و در نهایت به شکلگیری الگویی نوین از زندگی انسانی منتهی میشود. این نگاه نشان میدهد که در اندیشه آیتالله خامنهای، انقلاب اسلامی نه یک پایان، بلکه آغاز یک حرکت بزرگ تاریخی است؛ حرکتی که مقصد نهایی آن ساختن تمدنی است که بتواند میان ایمان و عقلانیت، علم و اخلاق، پیشرفت و عدالت، و قدرت و معنویت جمع کند.
منابع
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۹ آذر ۱۳۷۹.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار دانشجویان کرمانشاه، ۲۰ مهر ۱۳۹۰.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت، ۸ شهریور ۱۳۸۴.
خامنهای، سیدعلی. بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، ۱۳۹۳.
خامنهای، سیدعلی. بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، ۱۳۹۷.
قرآن کریم: سورههای رعد، نحل، حج، مائده، نور و آلعمران.
نهج البلاغه، نامههای ۳۱ و ۵۳.
المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیات رعد: ۱۱ و نور: ۵۵.












