عصر ایران؛ باشو بیدرانی - ناکامی تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، تنها یک شکست فوتبالی در گروهی مرگبار نبود، بلکه بازتابی از بحرانهای عمیقتری است که سالها در کالبد فوتبال ما رخنه کرده است. وقتی به نتایج و نحوه بازی تیم نگاه میکنیم، متوجه میشویم که شکاف میان «پتانسیل بازیکنان» و «خروجی نهایی»، بیشتر از آنکه فنی باشد، ریشه در مسائل ساختاری و روانی دارد.
یکی از غمانگیزترین بخشهای این ناکامی، تکرار همان الگوی قدیمی است؛ یعنی تیمی که مثلا در مقابل بلژیک خوب بازی میکند، اما در مسابقۀ سرنوشتساز مقابل مصر، گویی دچار یک فلجِ تصمیمگیری میشود. در این الگو، که تا حد زیادی باید آن را میراث کارلوس کیروش برای تیم ملی ایران دانست، «سندرومِ ترس از شکست» جایگزین «اشتیاق برای پیروزی» شده و باعث میشود بازیکنان به جای جسارت در حمله، به دنبال ایمنترین مسیر برای نباخدن باشند؛ و دقیقاً همین رویکرد تدافعی و محتاطانه است که در برابر تیمهای سطح اول دنیا، راه را برای شکست باز میکند.
تیم ایران در بازی با مصر باید پیروز میشد تا صعودش به مرحلۀ حذفی مسابقات قطعی شود. اما در کل آن نود و چند دقیقه، فقط چند دقیقه حمله کرد. ایران تقریبا فقط بین دقایق ۱۰ تا ۱۴ مسابقه و سپس در ۹ دقیقۀ پایانی نیمۀ دوم حمله کرد. وقتی که نیمۀ اول مسابقه با نتیجۀ مساوی به پایان رسید، قاعدتا تیم ایران باید در نیمۀ دوم با هدف گلزنی وارد زمین میشد. ولی بازیکنان ایران بعد از یک حملۀ نصفهونیمه روی دروازۀ مصر در نخستین دقیقۀ نیمۀ دوم، تا دقیقۀ ۸۸ هیچ حملهای به دروازۀ مصر نکردند و تازه از دقیقۀ ۸۸ به فکر گلزدن افتادند و تا دقیقۀ ۹۷ تلاش کردند گل برتری را بزنند. آنها در نیمۀ دوم ۴۲ دقیقۀ طلایی را از دست دادند چراکه جسارت تهاجم در لحظات غیرپایانی و غیربحرانی بازی را نداشتند.

چنین رویکردی، میراث کارلوس کیروش است. تیم ملی ایران در جام جهانی قبلی نیز در بازی با پرتغال باید برنده میشد و در حالی که با یک گل هم عقب افتاده بود، تا دقایق پایانی بازی تقریبا هیچ حملهای به سمت دروازۀ پرتغال نکرد. در بازی با مصر نیز بازیکنان تیم ملی در بخش اعظم نیمۀ دوم بیش از اینکه به فکر دستیافتن به گل برتری باشند، نگران بودند مبادا مصر به گل برتری برسد. با چنین روحیهای نمیتوان در میادین بزرگ به جایی رسید.
علاوه بر نکات فوق، باید گفت از منظر تاکتیکی نیز تیم ملی ایران در سالهای اخیر بیش از حد به یک مدل پیشبینیپذیر متکی شده است. در حالی که فوتبال جهان به سمت انعطافپذیری شدید و تغییرات لحظهای حرکت میکند، ما همچنان در چارچوبهای سختگیرانهای میجنگیم که اگر یک حلقه از آن (مثلاً خط دفاع یا یک بازیساز کلیدی) دچار مشکل شود، کل سیستم فرو میریزد.
این عدم انعطاف باعث شد در بازی حساس مقابل مصر یا بلژیک، وقتی بازی طبق نقشه پیش نرفت، جایگزینِ سریع و خلاقانهای برای تغییر جریان بازی وجود نداشته باشد. علاوه بر این، فاصله کیفی میان لیگ داخلی و استانداردهای جهانی هر روز بیشتر میشود و بازیکنانی که در محیطهای بسته رشد کردهاند، در برخورد با سرعت و فشار بالای بازیهای جام جهانی، دچار شوک میشوند و نمیتوانند در زمانهای کوتاه، تصمیمات درست بگیرند.
عامل مهم دیگر، فقدان بازیهای تدارکاتی کافی برای تیم ملی بود. اگر تیم ایران قبل از جام جهانی میتوانست چندین بازی تدارکاتی را تجربه کند، به احتمال زیاد در اولین مسابقۀ جام، از پس نیوزیلند برمیآمد و با یک برد و دو مساوی از گروه خودش صعود میکرد. این فقدان یا نقصان، از آغاز دهۀ ۱۳۶۰ بلکه از پیش از جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) گریبانگیر تیم ملی فوتبال ایران بوده.

علت فرعی این وضع، ضعف مالی فدراسیون فوتبال ایران و علت اصلیاش شرایط سیاسی کشور بوده. و چون سیاست بر همه چیز، حتی بر فوتبال هم تاثیر دارد، تیم ملی ایران هیچ وقت نتوانسته مثل تیم ملی ژاپن یا کره جنوبی باشد که قبل از تورنمنتهای مهم با بهترین تیمهای فوتبال جهان دیدارهای تدارکاتی متعددی برگزار میکنند.
در نهایت، باید پذیرفت ناکامی ما نتیجهی نبودِ یک «پروژهی بلندمدت» است. ما همیشه به دنبال راهکارهای سریع و تغییر مربیان برای نجات لحظهای بودهایم، اما هرگز نپرسیدیم چرا هویت فوتبالی ما در سطح جهانی شکل نمیگیرد.
تا زمانی که فوتبال ما از حالت «تکیه بر استعدادهای فردی» خارج نشده و به یک «سیستمِ منسجم و علمی» تبدیل نشود، هر قدر هم بازیکن باکیفیت داشته باشیم، در پیچهای حساسِ تورنمنتهای بزرگ، دوباره با حسرت خداحافظی خواهیم کرد. تلخیِ حذف از این جام، در واقع زنگ خطری است برای اینکه بفهمیم دیگر زمان تغییر پوست انداختن و بازنگری کامل در نحوه مدیریت و هدایت تیم ملی فرا رسیده است.