جوان؛ صورت آینده در منظومه فکری رهبر شهید

ایرنا یکشنبه 14 تیر 1405 - 08:00
تهران - ایرنا - در بسیاری از روایت‌های رسمی جهان، جوانان در بهترین حالت «مخاطب آینده»‌اند؛ نسلی که باید به او امید داد و وعده روزهای بهتر را تکرار کرد، بی‌آن‌که در متن تصمیم و قدرت حاضر باشد. در منظومه فکری رهبر شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این معادله از بنیاد تغییر می‌کنند؛ جوان، زینت سخنرانی نیست، بخشی از سازوکار قدرت ملی است. بیانیه گام دوم و بیانات ایشان درباره نیروی انسانی، در حقیقت سند انتقال مسئولیت تاریخی به نسل جوان‌اند؛ نسلی که اگر از حاشیه تشویق به متن تصمیم‌سازی نیاید، شکل‌گیری «ایران قوی» روی کاغذ می‌ماند.

در بیشتر روایت‌های رسمی جهان، جوانان معمولاً در بهترین حالت «مخاطبِ آینده»‌اند؛ نسلی که باید به او امید داد، از او خواست صبور باشد و وعده روزهای بهتر را باور کند، در حالی‌که اتاق‌های تصمیم همچنان در اختیار همان چهره‌های همیشگی است. در منظومه فکری رهبر شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این معادله از ریشه به هم می‌خورند.

جوان در این نگاه، نه زینت‌بخش سخنرانی است و نه صرفاً شنونده توصیه؛ او بخشی از سازوکار قدرت ملی و استمرار انقلاب است. عصاره این نگاه را می‌توان در همان جمله صریح و بی‌پرده ایشان دید که فرمودند: «آینده برای شما جوانان است؛ ما دیده‌ایم و شما خواهید دید.» این تعبیر، یک شعار احساسی نیست؛ اعلام جابه‌جایی آرام اما عمیق مرکز ثقل مسئولیت تاریخی است. کسانی که «دیده‌اند»، ذخیره تجربه را در اختیار دارند؛ اما کسانی که «خواهند دید»، باید بار اداره فردا را بر دوش بکشند.

در بسیاری از نظام‌های سیاسی، جوانان در حد «موضوع حمایت» تعریف می‌شوند: باید برای‌شان برنامه داشت، امکانات فراهم کرد، از ازدواج و اشتغال‌شان گفت و با زبان مهربانی از آن‌ها حرف زد. رهبر شهید، این جایگاه را کافی نمی‌دانند. در منظومه فکری ایشان، جوان از «مخاطب حمایت» به «شریک مسئولیت» ارتقا می‌یابد؛ شریکی که اگر در متن قدرت، مدیریت و تصمیم‌سازی حاضر نباشد، اصل پروژه پیشرفت دچار اختلال می‌شود. این منطق در لایه‌های بیانیه گام دوم و در بیانات ایشان درباره حکمرانی قابل ردیابی است. وقتی از «تمدن نوین اسلامی» سخن می‌گویند، صریحاً تأکید می‌کنند: «در تمدن‌سازی نوین اسلامی، تکیه‌ی بنده روی جوان‌ها است؛ جوانی که باانگیزه است، با ایمان است و قدردان توان خویش است.» این «تکیه»، تعارف خطابه‌ای نیست؛ به معنای آن است که بدون حضور فعال جوان مؤمن و باانگیزه، تمدن‌سازی از یک افق واقعی، به یک شعار سالانه تنزل پیدا می‌کند.

بیانیه گام دوم در سال‌های نخست انتشار، برای بخشی از افکار عمومی و بعضی ساختارهای اداری، بیش از آن‌که «افق‌نامه حکمرانی» تلقی شود، شبیه «نصیحت‌نامه ارتقایافته به نسل جوان» دیده شد؛ مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی و امیدآفرین. اما اگر آن را در چارچوب منظومه فکری رهبر شهید بخوانیم، با متن دیگری روبه‌رو هستیم: سندی برای انتقال مسئولیت تاریخی به نسل جوان. در این متن، نسل‌های اول و دوم انقلاب، عملاً مأموریت اصلی خود را ختم می‌کنند و خطاب مرکزی، به نسل سوم و چهارم منتقل می‌شود.

جوانان به‌عنوان «کارگزاران اصلی» مرحله جدید معرفی می‌شوند؛ مرحله‌ای که باید ایران را از فاز «حفظ انقلاب» به فاز «اقتدار و تمدن‌سازی» عبور دهد. به زبان روشن، گام دوم یعنی دورانِ جوانی که فقط شنونده حماسه‌های گذشته باشد، تمام شده؛ او باید خود نویسنده فصل‌های بعدی باشد.

در این نگاه، نقطه شروع بحث جوانان هم «مصرف خدمات» نیست. رهبر شهید پیش از هر چیز از «نیروی انسانی مؤمن، مستعد و کارآمد» سخن می‌گویند و این ترکیب را «مهم‌ترین ثروت کشور» می‌نامند؛ ثروتی که نه در زیرزمین، بلکه در ذهن و اراده نسل جوان نهفته است. در جایی دیگر، با لحنی اجرایی تأکید می‌کنند: «جوانان، موتور محرکه‌ی حرکت رو به جلوی کشور هستند.» وقتی جوان، موتور حرکت تعریف می‌شود، منطقی‌ترین سؤال در سطح حکمرانی این است که این موتور کجا قرار داده شده است: در حاشیه برای تزئین، یا در قلب سازوکار تصمیم‌سازی؟

مسئله دقیقاً در همین‌جا رخ می‌دهد؛ در نسبت میان این نگاه و واقعیت اداری کشور. اگر جوان چنین جایگاهی در منظومه فکری رهبر شهید دارد، چرا هنوز بخشی از ساختارهای اداری پیر و بسته‌اند؟ پاسخ، شکاف میان «گفتمان» و «ساختار» است. گفتمان، جوان‌گرایی را به‌عنوان ضرورت قدرت ملی پذیرفته، اما ساختارهای اداری، به‌دلایل متراکم از مناسبات غیررسمی تا محافظه‌کاری سازمانی، هنوز به‌طور کامل خود را با این منطق تطبیق نداده‌اند. رهبر شهید این شکاف را می‌بینند و نسخه‌ای اجرایی برای کاهش آن ارائه می‌کنند؛ نسخه‌ای که در ظاهر ساده است اما در عمل، ساختار قدرت را تحت تأثیر قرار می‌دهد: «استفاده از جوانان زبده در مدیریت‌های میانی، احساس انسداد در کشور را از بین می‌برد.»

مدیریت میانی همان لایه‌ای است که تصمیم‌های کلان را به مقررات، بودجه، آیین‌نامه و نهایتاً به تجربه روزمره مردم تبدیل می‌کند. اگر این لایه، پیر، محافظه‌کار و گرفتار شبکه‌های بسته بماند، هر مقدار سخن گفتن از جوان‌گرایی در سطح شعار و سند، زندگی واقعی مردم را تغییر نمی‌دهد. ورود «جوانان زبده» به این سطح، یعنی تغییر در منطق حکمرانی؛ یعنی این‌که انرژی، جسارت و قدرت تصمیم نسل تازه، با ذخیره تجربه نسل‌های قبل ترکیب شود. محصول چنین ترکیبی را امروز می‌توان در برخی عرصه‌ها دید: از شرکت‌های دانش‌بنیان که بخش قابل توجهی از آن‌ها را مدیران جوان اداره می‌کنند، تا تیم‌های تحقیقاتی دانشگاهی که با تکیه بر نخبگان جوان، کشور را در حوزه‌هایی مانند فناوری هسته‌ای، نانو، بیوتکنولوژی و صنایع دفاعی، به سطحی از اقتدار رسانده‌اند که در بیانات رهبری منعکس شده است. این‌ها مصادیق زنده همان منطق‌اند: وقتی جوانِ مؤمن و کارآمد وارد متن کار می‌شود، علم از «عنوان» به «قدرت ملی» تبدیل می‌شود.

یکی از گره‌های ثابت فرهنگ اداری ما، تبدیل «تجربه» و «جوانی» به دوگانه‌ای متخاصم است؛ انگار تاریخ، میدان رقابت نسلی است. در منظومه فکری رهبر شهید، این دوگانه اساساً بی‌معناست. تجربه، اگر در اختیار جوان قرار نگیرد، بخشی از سرمایه ملی دفن می‌شود؛ جوانی اگر به عرصه تصمیم و عمل نیاید، فرصت تاریخی می‌سوزد. معادله درست، ائتلاف تجربه و جوانی است، نه حذف یکی به نفع دیگری. در بازخوانی سیره امام راحل، ایشان تأکید می‌کنند که یکی از تحولات اصلی امام این بود که به جوانان اعتماد کردند، نه صرفاً از آن‌ها حمایت. «اعتماد به فکر و عمل جوانان؛ این به معنای واقعی کلمه یک تحول بود.» همین جمله، خط باریکی است بین دو نوع سیاست: سیاستی که جوان را می‌ستاید ولی به او میدان نمی‌دهد، و سیاستی که واقعاً مسئولیت را واگذار می‌کند. حمایت می‌تواند حتی با بی‌اعتمادی همراه باشد؛ یعنی امکانات بدهی اما تصمیم ندهی. اعتماد، یعنی واگذاری میدان، دادن حق تصمیم، تحمل خطا و پذیرفتن این‌که آینده بدون نقش‌آفرینی جوان، شکل نخواهد گرفت.

در این چارچوب، جوان فقط در عرصه‌های نمادین دیده نمی‌شود؛ در میدان‌های سخت نیز حاضر است. وقتی رهبر شهید از علم و فناوری سخن می‌گویند، علم را «وسیله اقتدار» می‌نامند. در این صورت‌بندی، نخبه جوان، فقط صاحب مدرک نیست؛ یکی از ستون‌های امنیت و قدرت ملی است. رصد پیشرفت‌های سال‌های اخیر در حوزه‌هایی مانند هوافضا، فناوری موشکی، زیرساخت‌های سایبری و صنایع پیشرفته، بدون در نظر گرفتن نقش نسل جوان، عملاً ممکن نیست. بسیاری از این دستاوردها محصول تیم‌هایی‌اند که ترکیب «تجربه نسل اول» و «انرژی نسل سوم و چهارم» را در خود دارند؛ همان ائتلافی که در منظومه فکری رهبر شهید بارها به آن اشاره شده است. از سوی دیگر، وقتی از روحیه جهادی سخن می‌گویند، آن را صرفاً یک شعار معنوی نمی‌گیرند: «با روحیه جهادی می‌توان کوه‌های مشکل را از جا کند.» این روحیه، وقتی وارد میدان مدیریت و تصمیم‌سازی شود، می‌تواند بخشی از کوه‌های مزمن بروکراسی و تعلل اداری را جابه‌جا کند؛ مشروط بر آن‌که سازوکارهای رسمی، راه جوان را به این میدان‌ها باز کنند.

نسبت جوان و آینده در منظومه فکری رهبر شهید، یک نسبت تزئینی نیست؛ نسبت هویتی است. در این نگاه، جوان مخاطب آینده نیست؛ صورت آینده است. آینده ایران، به میزان اعتماد ما به فکر و عمل جوانان شکل می‌گیرد؛ هرچه این اعتماد عمیق‌تر باشد، سهم ایران در جهان فردا واقعی‌تر و فاصله میان آرمان‌ها و واقعیت کمتر خواهد بود. وقتی ایشان می‌گویند: «آینده برای شما جوانان است؛ ما دیده‌ایم و شما خواهید دید.» در واقع، یک قرارداد نانوشته را علنی می‌کنند: نسل‌هایی که دیده‌اند، باید ذخیره تجربه را بی‌دریغ واگذار کنند؛ و نسل‌هایی که خواهند دید، باید شانه‌های خود را زیر بار مسئولیت بدهند و بپذیرند که آینده، با تکرار خاطرات گذشته ساخته نمی‌شود، با جسارت نوشتن فصل بعدی تاریخ ساخته می‌شود. در این چشم‌انداز، جوان ایرانی، اگر مؤمن، مستعد و کارآمد باشد، یکی از صورت‌های واقعی آینده ایران است؛ آینده‌ای که اگر سازوکار قدرت، نگاه رهبر شهید را جدی بگیرد، از «امید گفتن» به «امید دیدن» نزدیک خواهد شد.

* مشاور رئیس سازمان بهزیستی کشور و راهبر روابط عمومی و امور بین‌الملل

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.