به گزارش ایرنا، «ایران» یکپارچه دلشکستگی است؛ اندوهی به عمق تاریخ. فقدان «آقا» یک فقدانِ «اکنونی» نیست و تا ابد امتی به آن دچار خواهد بود.
سیاهپوشیِ در و دیوار شهر فقط نشانه یک سوگ نیست، یک جای خالی ابدیست.
این سوگ، خاص و عام نمیشناسد. اگر عام خود را از «پدر» محروم میبیند، خاص از جای خالی «مقتدا» و «ولی» دلشکسته است.
این پریشانحالی و آشفتگی را باید حق ملت دانست، زیرا به مصیبتی دچار است که در هیچ برگی از تاریخ تکرار نخواهد شد.
در گوشهوکنار ایران عزیز، جایی را پیدا نمیکنید که به این سوگ عُظمی گرفتار نباشد؛ رفتن کسی که هم «ولی امر» بود و هم «پدر» و جز او چه کسی میتوانست چنین زیبا، به این جایگاهِ رفیع عزت بخشد.
کدام «قائد» در کدام سرزمین، پای «امت» این چنین ایستاد و در میان صحنه و نه در پناهگاه و خفا، این چنین در دل میدان به شهادت جلای خون داد.
«شهادت» در این برهه از تاریخ، مقام و منزلتی دیگرگونه یافته است، زیرا که تمامقد پیروی «ولایت» را در پیش گرفت و به «مکتب» بدل شد؛ مکتبی که سرمشق تاریخ خواهد بود تا پرچم عزت و اقتدار بهنام «خاک پاک ایران» پابرجا بماند.
و شما چه «امت» بینظیری هستید که در این بدرقه، «قدر» این کُنیه آسمانی را بهجامیآورید... و «بیعتِ» خود را به «اِکمال» میرسانید...
و شما چه خوب آگاهید که از چه گوهری محروم شدید، گوهری که جوهر اندیشه بود...
و شما چه خوب آگاهید که این گوهر، آن «چراغ» خاموشناشدنی است که تا ابد روشنابخش راه و منش امتی بزرگ خواهد بود... راهی به سوی «تجدید عهد»... راهی به سوی «استمرار مکتب».
حاشا که «امانت ولایت» بر زمین بماند. این چراغ پرفروغ «ولیِ» دیگری پیداکرده است تا مکتب را بر رهسپاران جلوهگر سازد.
و تنها همین «طریقت» است که فرداهایی پرسعادت برای امت رقم خواهد زد... تداوم مکتبی با «اِکْمالِ بِیْعَت».















