مدلهای غربی، بحران هایی مانند جنگ یک اختلال در سیستم به شمار می رود که باید با اطلاعرسانی سریع ترمیم شود. اما در ایران، بحران یک آزمون الهی و تاریخی است. در جنگ اخیر نیز، رسانههای غربی بر اساس مدلهای خود انتظار داشتند با حذف فیزیکی رأس هرم، ارتباطات فرهنگی ایران قطع و جامعه دچار هرجومرج شود، اما کد فرهنگی ولایت و شهادت سبب شد که این ضربه نه تنها سیستم را قطع نکند، بلکه آن را به یک واحد یکپارچه تبدیل کند.
شاید ارتباطات بحران به جای تمرکز بر جنبههای فنی یا مدیریتی خبررسانی، بر این پرسش متمرکز باشد که فرهنگ، ارزشها، باورها و نمادهای یک جامعه چگونه بر درک، واکنش و بازنمایی یک بحران اثر میگذارند؟
از این منظر، بحران زمانی جدی میشود که روایت جامعه از خودش دچار فروپاشی شود. ساده ترین و تکرارشونده ترین مسیر در زمان بحران این است که جامعه به دنبال قهرمانها و ضدقهرمانها میگردد.
رسانهها و مردم در ارتباطات بحران، سریعاً نقشهایی مثل قربانی، ناجی و مقصر را توزیع میکنند. این نقشها ریشه در کهنالگوهای فرهنگی سرزمین ها دارد.
سوگواریهای عمومی، هشتگهای مشترک یا روشن کردن شمع، همگی ابزارهای ارتباطیِ فرهنگی هستند که به جامعه کمک میکنند تا انسجامِ از دست رفتهاش را بازسازی کند.
با این وجود برخی بحرانها به قدری عمیق هستند که در بطن جامعه نفوذ می کنند. ارتباطات در این مرحله وظیفه دارد بحران را به گونهای بازنمایی کند که به بخشی از تاریخ و هویت تبدیل شود، نه اینکه صرفاً فراموش شود. اگر بحران به درستی در حافظه جمعی هضم نشود، به صورت تنشهای اجتماعی و سیاسی در آینده سر باز میکند.
دیپلماسی رسانهای و جنگ روایتها در ارتباطات بینالملل، نیز در تبیین همین مساله کارآمدی دارد که هر بحرانی یک "نبرد برای حقیقت" است. قدرتها تلاش میکنند روایت خود را به عنوان روایت مسلط در افکار عمومی جهان تثبیت کنند. بحرانها میتوانند برند یک کشور را در سطح بینالمللی تخریب کنند یا ارتقا دهند.
در جامعهشناسی فرهنگی، بحران یک ترومای فرهنگی است. اما جنگ اخیر فقط یک رویارویی نظامی نبود، بلکه نظم نمادین جامعه ایران را هدف قرار داد.
فروپاشی و بازسازی معنا در این جنگ براساسا مدل های ارتباطی غربی طراحی شده بود، شهادت عالیترین مقام کشور در یک حمله خارجی، جامعه را با یک خلأ معنایی ناگهانی مواجه می کرد. در اینجا، ارتباطات بحران وظیفه داشت بلافاصله این واقعه را از یک شکست امنیتی به یک حماسه عاشورایی ترجمه کند. این دقیقاً همان استفاده از ارزشها و کدهای فرهنگی مانند شهادت، مظلومیت، مقاومت برای جلوگیری از فروپاشی روانی جامعه است.
آیینهای جمعی به مثابه رسانه در این بحران به کار آمدند. تشییع پیکرها و مراسمهای سوگواری در این مقطع، صرفاً مراسم مذهبی نبودند؛ بلکه ابزارهای ارتباطی برای نمایش انسجام در برابر دشمن بودند.
جامعه از طریق این آیینها، به خودش و به جهان پیام داد که هویت فرهنگیاش با وجود ضربه فیزیکی، پابرجاست.
تضاد برداشتها که از طریق تکثر رسانه ای و جریان های جهانی رسانه ای صورت می گیرد، نشان داد فرهنگ و ارزشها بر برداشت ملتها اثر میگذارد. در حالی که رسانههای غربی سعی داشتند این حادثه را پایان یک دوران نشان دهند، روایت داخلی بر مفهوم تداوم و انتقال سریع قدرت به رهبری جدید تأکید کرد تا حس امنیت فرهنگی بازسازی شود.
رسانههای غربی و صهیونیستی این حمله را تلاش برای تغییر رژیم یا ضربه به بازوی منطقهای قاببندی کردند تا مشروعیت بینالمللی برای تجاوز خود بخرند. در مقابل، ایران در ارتباطات بینالمللی خود، این اقدام را تروریسم دولتی و نقض صریح حاکمیت ملی معرفی کرد تا بر اساس کدهای حقوقی بینالملل، حق انتقام و دفاع را برای خود محفوظ بماند.
در روزهای اول بحران، غیبت اطلاعات دقیق و حجم بالای اخبار فیک در شبکههای اجتماعی نشاندهنده یک نبرد سایبری بود. قدرتهای متخاصم تلاش کردند با تولید روایتهای ضدونقیض درباره «وضعیت داخلی ایران»، در میان بدنه اجتماعی تردید ایجاد کنند.
انتصاب سریع رهبری جدید توسط مجلس خبرگان (در ۱۷ اسفند) یک پیام دیپلماتیک-ارتباطی قوی به جهان بود. این اقدام در منطق ارتباطات بینالملل یعنی: ساختار قدرت در ایران علیرغم ترور، دچار فلج ساختاری نشده است.
نوع ایرانیزه شده ارتباطات بحران با ترمیم ارتباط فرهنگ و ارزشها و بحران ایجاد شده، در این جنگ به وضوح دیده شد.
برای ذهنیت ایرانی، حمله به مرکزیت کشور، فراتر از سیاست، یک توهین به غیرت ملی و تمامیت ارضی تلقی شد. لذا ارتباطات بحران بر بستر دفاع مقدس سوار شد تا بسیج عمومی شکل بگیرد. غرب با تکیه بر ارزشهای لیبرال خود، تصور میکرد ضربه به راس هرم قدرت باعث فروپاشی بدنه میشود، اما آنها سرمایه نمادین مفهوم رهبری و شهادت را در محاسبات ارتباطی خود دستکم گرفته بودند.
کدهای ایرانی اسلامی یک مزیت جدی دارند و آن پشتوانه تاریخی و اسطورهای گسترده است؛ مفاهیمی مثل «عدالت علوی»، «شهادت»، «مقاومت»، «ظلمستیزی» یا حتی روایتهای ملی-دینی مانند عاشورا، ظرفیت بالایی برای تولید روایتهای احساسی و اخلاقی دارند.
بسیاری از این کدها بر مفاهیم جهانشمولی مثل عدالت، کرامت، ظلمستیزی و حمایت از مظلوم تکیه دارند. این باعث میشود در برخی موقعیتها قابلیت «برونمرزی شدن روایت» هم پیدا کنند؛ یعنی بتوانند با مخاطب غیرایرانی هم ارتباط برقرار کنند.
کدهای سنتی با زبان دیجیتال مانند میم، ویدئو کوتاه، روایت شخصی بازآفرینی شدند تا در رقابت سرعت و تنوع عقب نمانند.
در شرایط جنگی، کدهایی مثل «مقاومت»، «دفاع مقدس»، «مظلومیت مقاومت»، «شهادت» و «وحدت ملی» دوباره فعال شدند. نکته مهم این است که در جنگهای جدید، این انسجام بیشتر از مسیر رسانه و شبکههای اجتماعی تولید میشود تا فقط رسانه رسمی نباشد یعنی کدهای فرهنگی سریع و قابل بازتولید دیجیتال طراحی شدند.
در زمینه جنگ تحمیلی اخیر، کُدهای فرهنگی ایرانی–اسلامی ابزار قوی برای انسجام، کاهش شوک اجتماعی و بازتولید معنا و در منطقه ابزار مؤثر برای مشروعیتسازی گفتمان مقاومت و در سطح جهانی ابزار بالقوه وابسته به تولیدات دیجیتال به شمار رفتند.
این کدها با توان بازآفرینی توانست محاسبات رسانه ای دشمن را بشکند و به ابزاری کارآمد برای مقابله با بحران تبدیل شود.
**دانشجوی دکتری علوم ارتباطات دانشگاه سوره تهران














