به گزارش ایرنا، خیابانهای منتهی به مصلی تهران، میعادگاه وداع با پدر ایران، مملو از موجی خروشان بود، موجی که نه از سر تکلیف، که از عمق جان، برای بدرقه رهبر شهید به پا خاسته بود.
جمعیتی که صبح امروز به پا خاست، همه را غافلگیر کرد و یکبار دیگر جلوهای از عشق و ارادت را به تصویر کشید. در میان دریای خروشان مردم عزادار، چشمانی بودند که به زیبایی روایتگر مصیبت و غمی بودند که بر دل همه نشست است.
در این میان شیون زنان و اشکهای کودکانی که پدر خود را از دست داده بودند، جلوه نمایی میکرد.
کودکانی که با قامت کوچک اما قلبهای بزرگ خود، به میدان آمده بودند. آنها به جای بازی کودکانه و شیطنتهای معصومانه، با دستهای کوچک، پرچمهایی را تکان میدادند که بر تنشان سنگینی میکرد.
سختی عبور و مرور، فشار جمعیت، گرمای طاقتفرسای این روزهای تهران و ... هیچکدام نتوانست از عظمت این لحظات بکاهد، آنچه به تصویر کشیده شد نمادی از اقتدار و قدرت مردمی بود که در طول تاریخ در برابر هیچ ظلمی سر خم نکرده و نخواهد کرد.
اما در میان این ازدحام تاریخی، نظمی عاشقانه حاکم بود، نظمی که حاصل حضور جوانانی بود که با دل و جان به خدمت رسانی مشغول بودند. نیروهای مردمی و جهادگران با چهرههایی خسته اما مصمم، آب و شربت توزیع میکردند، راه را نشان میدادند و در میان این ازدحام، با تواضع، با لبخند و با گریه، جلوهای از عشق بی پایان به ولایت و شهادت را به تصویر میکشیدند.
در ورودی دربهای مصلی و در چند قدمی پیکر مطهر رهبر شهید در شرایطی که خستگی در صورت خادمان نمایان بود، عزاداران را تکریم و آنان را با احترام پذیرا بودند.
این حضور، فقط یک تشییع نبود، حماسهای بود که در آن، هر اشک یک بغض، هر نگاه یک روایت و هر قدم یک فریاد بود. فریادی که به بلندای تاریخ این سرزمین طنین انداز شد و پیام آن این بود که تا پای جان، بر سر پیمان خود با شهیدانمان ایستادهایم.














