شباهتهای بین سینما و فوتبال به عنوان دو پدیده پرطرفدار بشری در تمام دنیا، بسیار زیاد است و اغلب دوستداران یکی، آن دیگری را هم دنبال میکنند. در کشور ما هم چنین است و میشود از وجوه مشترک بسیار بین سینما و فوتبال وام گرفت.
در سالهای اخیر فیلمهایی در سینمای ایران ساخته شد که اسامی خاص و به شدت کنجکاوی برانگیزی داشت. از مصلحت تا دیدن این فیلم جرم است، فیلمهایی که گاه به موضوعات ممنوعه ورود کردهاند و بعد از ساخته شدن و اکران آنها مشخص شد اتفاقا خیلی هم حرف زدن پیرامون این مسائل ممنوع نبوده است!
در حقیقت ما ایرانی ها -به خصوص ما اهالی رسانه که بیشتر از سایر مشاغل این تجربه را داریم- خیلی وقتها در هر شغل و لباس و جایگاه دچار خود سانسوری میشویم. یعنی احساس میکنیم چیزی که میخواهیم بگوییم، ممکن است به مصلحت نباشد و به همین راحتی قید آن را میزنیم!
حس می کنیم حرفمان درست یا لااقل لازم است که زده شود اما می ترسیم به کسی بر بخورد و دردسر شود. در حالی که به کرات ثابت شده بالاترین مقامات حاکم کشور ما به هیچ عنوان برخوردی با منتقدان نداشته و اتفاقاً با تندترین ادبیات نیز پذیرای نقدها هستند.
حالا به داستان علیرضا فغانی نگاه کنید. جواهر داوری که دیگر نمونهاش را آسیا و کل کره زمین نخواهد دید. مردی که تمام مرزها را درنوردید و صاحب کارنامهای شد که نه فقط قبل از او هیچ داوری نداشت، بلکه پس از این هم بعید است هرگز کسی به آن برسد. تنها داوری که در چهار جام جهانی قضاوت کرده و به جز فینال جام جهانی، بازی نهایی تمام تورنمنتهای بزرگ ملی و باشگاهی داوری کرده است.
علیرضا فغانی در ۲۰۱۸ باید داور فینال میشد. انتخاب غلط فیفا -که بعد از آن نیز پشیمان شد- ستاره داوری ما را به ردهبندی فرستاد. پس از آن، مسئولان بیکفایت وقت فدراسیون فوتبال، این جواهر را کنار گذاشتند تا استرالیاییها او را قاپیده و در این دو دوره با پرچم این کشور در جام جهانی سوت بزند. خیلی زود مشخص شد که همه بهانههای آنها برای کنار گذاشتن فغانی دروغ بود، از پایان سن قضاوت بین المللی تا باز شدن جا در فهرست بین المللی برای جوانترها اما کار از کار گذشته بود... د.
و حالا مثل جام قبل، در حالیکه فوتبال ایران به خانه برگشته هنوز اسم ایران با فغانی در جام جهانی حضور دارد. او بازهم کاندیدای سوت فینال است، فغانی که مثل سردار، برای ما هنوز و تا همیشه ایرانی است. سال قبل فغانی فینال اولین جام جهانی باشگاههای جهان را سوت زد اما مثل همیشه ما درگیر حاشیه شدیم و این اتفاق بزرگ، زیر سایه یک عکس ماند.
پروتکل مراسم پایانی را شخص نمی تواند تغییر دهد اما عده ای روی موج آن عکس سوار و مصاحبه خود او که بلافاصله اعلام کرد بهتر بوده شخصاً آن عکس را منتشر نمیکرد، نیز نتوانست مانع آوار بعدی شود. هر آدمی ممکن است در هر مقطع از زندگی تصمیم اشتباهی بگیرد، مگر ذات بشر جز این است؟ اما به همین بهانه خیلیها عقده گشایی کرده و تمام افتخاراتی که او برای ایران آورده بود را زیر سوال بردند.
اما حالا که دوباره فغانی کاندیدای قضاوت در فینال جام جهانی است و به احتمال زیاد این اتفاق خواهد افتاد، باید از این داستان عبرت گرفت. با یک نگاه به تاریخ، مشخص میشود تنها چیزی که بشر نمیتواند آن را از هم نوع خود گرفته یا بدهد، ملیت است.
چه ما جز طرفداران فغانی باشیم و چه منتقد او، هر کس خوشش بیاید یا نه، علیرضا فغانی زاده این آب و خاک است و تا ابد، ایرانی باقی میماند. انتخاب وطن، زادگاه یا پدر و مادر با انسان نیست، یک تقدیر الهی است و هیچ قدرتی نمی تواند وطن شما را گرفته یا به شما هدیه بدهد.
علیرضا فغانی برای ادامه زندگی، کشور دیگری را انتخاب کرده اما هیچکس در دنیا نمیتواند محل تولد او را عوض کند. خودش هم چنین تمایلی ندارد و همیشه و همه جا خود را ایرانی معرفی میکند و تا نفس آخر ایرانی باقی میماند.
در حقیقت ایرانی بودن قابل اهدا و سلب نیست، درست مثل سردار آزمون که او هم در حوادث اخیر با سوء تفاهمات از تیم ملی کنار گذاشته شد و ضررش را فوتبال ما در جام جهانی دید. هر انسانی ممکن است اشتباه کند اما این بزرگترها هستند که باید قدر سرمایههای وطن را دانسته و به خاطر ایران، از آنها محافظت کنند.
سردار آزمون هنوز میتواند سالها برای فوتبال ملی ما افتخار بیاورد. علیرضا فغانی اگرچه نه به عنوان داور، اما به عنوان رئیس کمیته داوران یا حتی فدراسیون فوتبال، میتواند تجربیاتش را به داوری ایران تزریق و باعث ارتقاء این تخصص شود که اتفاقاً خیلی در آن مشکل داریم. کاری که پیش از او امثال روشن ایرماتوف یا حتی پیر لوئیجی کولینا برای کشورشان کردند.
مگر در دنیا چند علیرضا فغانی وجود دارد؟ مگر در حال حاضر چند سردار آزمون داریم؟ قدر آنها را بدانیم، ایران باید به داشتن فرزندانش افتخار کند.











