خبرآنلاین: در تاریخ انقلاب اسلامی، سال ۱۳۴۲ نه تنها آغاز یک اعتراض سیاسی که نقطهای بود که مسیر زندگی بسیاری از روحانیان جوان را برای همیشه تغییر داد. اعتراضات پانزدهم خرداد و بازداشت امام خمینی(ره)، معادلات حوزههای علمیه را نیز دگرگون کرد. تا پیش از آن، بخش قابل توجهی از فعالیت روحانیت در چارچوب آموزش، تبلیغ و امور مذهبی تعریف میشد، اما پس از آن، سیاست به یکی از مهمترین موضوعات حوزه تبدیل شد و نسل تازهای از طلاب، خود را در برابر انتخابی سرنوشتساز دیدند؛ ادامه فعالیت صرفاً علمی و تمدید رویه حوزه سنتی یا ورود به مبارزه با حکومت پهلوی.
آیت الله سید علی خامنهای از جمله روحانیانی بود که مسیر دوم را برگزیدند. ایشان که پیش از آن سالها در حوزههای مشهد و قم تحصیل کرده و از محضر استادانی چون امام خمینی، آیتالله بروجردی و علامه طباطبایی بهره برده بودند، اکنون دیگر تنها یک طلبه علاقهمند به مباحث فقهی و فرهنگی نبودند. فضای سیاسی کشور، برخورد حکومت با مخالفان و بهویژه جایگاه امام خمینی در میان بدنه مذهبی جامعه، نگاه ایشان به مسئولیت اجتماعی روحانیت را وارد مرحلهای تازه کرد.
این تحول تصمیمی نشات گرفته از تجربه سالهای تحصیل، ارتباط با محافل فکری، آشنایی با اندیشههای نوگرای اسلامی و فعالیتهای تبلیغی در شهرهای مختلف، پیش از آغاز نهضت نیز ذهن او را با مسائل اجتماعی و سیاسی درگیر کرده بود. به همین دلیل، وقتی نهضت امام خمینی شکل گرفت، آیت الله خامنهای جوان از جمله روحانیانی بودند که آمادگی بیشتری برای ورود به میدان داشتند؛ نه به عنوان یک چهره شناختهشده، بلکه به عنوان عضوی از شبکهای از طلاب جوان که وظیفه انتقال پیام نهضت به شهرهای مختلف را بر عهده گرفتند.
دهه ۴۰ و نیمه نخست دهه ۵۰ را میتوان سالهای شکلگیری هسته اصلی مبارزان مذهبی دانست. در این دوره، حکومت پهلوی با تکیه بر سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تلاش میکرد هرگونه فعالیت سیاسی سازمانیافته را سرکوب کند. احزاب مخالف یکی پس از دیگری از صحنه حذف شده بودند و بسیاری از فعالان سیاسی یا در زندان بودند یا امکان فعالیت علنی نداشتند. در چنین شرایطی، مساجد، هیئتهای مذهبی و شبکه روحانیت به یکی از معدود بسترهای باقیمانده برای انتقال پیامهای سیاسی تبدیل شدند. نقش روحانیان جوان در این میان بیش از گذشته اهمیت پیدا کرد؛ زیرا آنان هم از اعتماد بدنه مذهبی جامعه برخوردار بودند و هم امکان ارتباط مستقیم با اقشار مختلف مردم را داشتند.
آیتالله خامنهای نیز در همین چارچوب فعالیت خود را گسترش داد. سخنرانیهای او، که در ابتدا بیشتر رنگوبوی فرهنگی و دینی داشت، به تدریج به محملی برای نقد حکومت و تبیین دیدگاههای نهضت امام خمینی تبدیل شد. این تغییر، طبیعی بود که واکنش دستگاه امنیتی را نیز در پی داشته باشد. بازداشتهای مکرر، بازجویی، زندان و تبعید، از همین دوره به بخش جداییناپذیر زندگی او تبدیل شد؛ تجربههایی که نهتنها فعالیتش را متوقف نکرد، بلکه جایگاه او را در میان نیروهای انقلابی تثبیت کرد.
با این حال، تقلیل نقش آیتالله خامنهای در این سالها به یک سخنران یا زندانی سیاسی، تصویری ناقص از آن مقطع ارائه میدهد. بخش مهمی از فعالیت ایشان به سازماندهی نیروهای مذهبی، ایجاد ارتباط میان فعالان انقلابی، هدایت جلسات فکری و تربیت نسل جوان اختصاص داشت. در واقع، رهبر شهید یکی از روحانیانی بود که تلاش کرد میان حوزه علمیه، دانشگاه، هیئتهای مذهبی و نیروهای انقلابی پیوند برقرار کند؛ پیوندی که در سالهای پایانی حکومت پهلوی به یکی از عوامل گسترش اعتراضات مردمی تبدیل شد.
در مسیر منتهی به بهمن 1357 اعتصابهای سراسری، تظاهرات میلیونی و فروپاشی تدریجی اقتدار حکومت، روحانیان مبارز را از مرحله فعالیتهای مخفیانه به جایگاه هدایتکنندگان اعتراضات عمومی رساند.
این بخش از زندگی آیتالله سید علی خامنهای، در واقع روایت عبور از «طلبگی» به «کنش سیاسی» است؛ روایتی که نشان میدهد چگونه مجموعهای از تجربههای علمی، فرهنگی و اجتماعی، در بستر پرالتهاب دهههای ۴۰ و ۵۰، از ایشان یکی از چهرههای مؤثر جریان انقلابی ساخت.
آشنایی با نهضت امام خمینی؛ آغاز مسیری که بازگشتی نداشت
اگر سالهای تحصیل در حوزه، بنیانهای علمی و فکری آیتالله سید علی خامنهای را شکل داد، آغاز نهضت امام خمینی در سال ۱۳۴۲ نقطهای بود که این بنیانها به عرصه عمل سیاسی وارد شد. البته آشنایی ایشان با امام خمینی به روزهای آغاز نهضت محدود نمیشد. ایشان در دوران حضور در حوزه علمیه قم، در درس خارج فقه امام شرکت کرده و از نزدیک با شخصیت علمی، شیوه تدریس و نگاه متفاوت ایشان به مسائل اجتماعی آشنا شده بودند. در همان سالها، امام خمینی در میان طلاب جوان تنها یک مرجع تقلید برجسته نبودند؛ بلکه به تدریج به چهرهای تبدیل میشدند که نقش دین در اداره جامعه و مسئولیت سیاسی روحانیت را با صراحت بیشتری مطرح میکردند.
با آغاز اعتراضات امام خمینی به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و سپس مخالفت با برنامههای حکومت پهلوی، این پیوند علمی به یک همراهی سیاسی تبدیل شد. آیت الله علی خامنهای که تا آن زمان بیشتر در حوزه تدریس، تبلیغ و فعالیتهای فرهنگی شناخته میشدند، تصمیم گرفتند تمام ظرفیت خود را در خدمت نهضت قرار دهدند. ایشان از همان ماههای نخست، به انتقال پیامها، اعلامیهها و دیدگاههای امام در مشهد و دیگر شهرهای خراسان پرداختند؛ اقدامی که در آن فضای امنیتی، با خطر بازداشت و تعقیب همراه بود.
در واقع، تفاوت نسل روحانیانی مانند رهبر شهید با نسلهای پیش از خود، در همین نقطه آشکار میشد. آنان دیگر وظیفه روحانیت را تنها در تدریس و تبلیغ احکام دینی خلاصه نمیکردند، بلکه معتقد بودند روحانی باید در برابر تحولات سیاسی و اجتماعی نیز مسئولیت بپذیرد. این برداشت، که از اندیشههای امام خمینی تأثیر گرفته بود، به تدریج مسیر زندگی خامنهای را نیز تغییر داد. از این پس، فعالیتهای او نه در قالب یک مدرس حوزه، بلکه در قامت یکی از نیروهای فعال نهضت اسلامی تعریف میشد.
سخنرانیها و فعالیتهای انقلابی؛ مسجد، پایگاه مبارزه
پس از آغاز نهضت، مهمترین عرصه فعالیت آیتالله سید علی خامنهای، منبر و تریبون بود. در دهه ۴۰ و بخش عمدهای از دهه ۵۰، زمانی که رسانههای رسمی کاملاً در اختیار حکومت قرار داشتند و احزاب مخالف امکان فعالیت آزاد نداشتند، مساجد و حسینیهها به مهمترین مراکز انتقال پیامهای سیاسی تبدیل شده بودند. آیت الله سید علی خامنه ای نیز با استفاده از همین ظرفیت، تلاش کردند مفاهیم دینی را با مسائل روز جامعه پیوند بزنند و مخاطبان خود را نسبت به وضعیت سیاسی کشور آگاه کنند.
ویژگی سخنرانیهای ایشان، تنها انتقاد از حکومت پهلوی نبود. ایشان میکوشیدند با تفسیر قرآن، بررسی تاریخ اسلام و تحلیل سیره ائمه، تصویری از مسئولیت اجتماعی مسلمانان ارائه دهند؛ تصویری که مخاطب را به مشارکت در مبارزه با استبداد فرا میخوانند. همین شیوه سبب شد جلسات ایشان، بهویژه در مشهد، با استقبال جوانان، دانشجویان و نیروهای مذهبی روبهرو شود.
در کنار سخنرانی، ابشان به فعالیتهای فرهنگی نیز اهمیت ویژهای میدادند. برگزاری جلسات تفسیر قرآن، کلاسهای معارف اسلامی، نشستهای پرسش و پاسخ با جوانان و معرفی آثار نویسندگان مسلمان معاصر، بخشی از برنامههای مستمر او در این سالها بود. آیت الله سید علی خامنهای معتقد بودند مبارزه سیاسی بدون پشتوانه فکری، دوام نخواهد داشت؛ به همین دلیل، تلاش میکردند نسل جوان را علاوه بر شور انقلابی، به مطالعه و شناخت مبانی فکری اسلام نیز تشویق کنند.
از دیگر فعالیتهای مهم ایشان در این دوره، ترجمه و معرفی آثار اندیشمندان مسلمان بود. ترجمه برخی آثار سید قطب، که نگاه تازهای به قرآن و جامعه اسلامی ارائه میکرد، نشان میداد دغدغه ایشان تنها فعالیت سیاسی نیست، بلکه به دنبال تقویت بنیانهای فکری جریان مذهبی نیز هست.
بازداشتها، زندان و تبعید؛ هزینه انتخاب مبارزه
با گسترش فعالیتهای انقلابی، طبیعی بود که واکنش حکومت پهلوی را نیز در پی داشته باشد. ساواک که شبکه روحانیت مبارز را یکی از مهمترین تهدیدهای خود میدانست، از همان سالهای نخست، آیتالله سید علیدخامنهای را زیر نظر گرفت. نخستین بازداشت ایشان در سال ۱۳۴۲ و همزمان با اوجگیری نهضت امام خمینی رخ داد؛ اما این آغاز سلسلهای از بازداشتها و برخوردهای امنیتی بود که تا پیروزی انقلاب ادامه یافت.
در فاصله سالهای ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷، ایشان چندین بار بازداشت، بازجویی و زندانی شدند. هر بار پس از آزادی، فعالیتهای خود را از سر میگرفتند و همین موضوع باعث میشد بار دیگر در معرض تعقیب قرار گیرند. اسناد و روایتهای مربوط به آن دوره نشان میدهد ساواک، سخنرانیها، ارتباطات و سفرهای ایشان را به دقت زیر نظر داشت .
زندان برای خامنهای جوان صرفاً تجربه محرومیت از آزادی و حبس نبود. ایشان بعدها از این دوران به عنوان فرصتی برای مطالعه، گفتوگو با دیگر زندانیان سیاسی و شناخت جریانهای مختلف فکری یاد کردند. همنشینی با فعالان مذهبی، ملیگرا و حتی برخی نیروهای چپ، تصویری گستردهتر از فضای سیاسی ایران در اختیار شان قرار داد؛ تجربهای که در سالهای بعد، در تحلیل ایشان از جریانهای سیاسی کشور نیز تأثیرگذار بود.
در کنار زندان، تبعید نیز یکی دیگر از ابزارهای حکومت برای محدود کردن فعالیتهای شان بود. ساواک با این تصور که دور کردن روحانیان مبارز از مراکز اصلی فعالیت، شبکه ارتباطی آنان را تضعیف میکند، برخی از آنان را به شهرهای دورافتاده تبعید میکرد. آیتالله سید علی خامنهای نیز مدتی را در ایرانشهر و سپس جیرفت در تبعید گذراندند اما برخلاف انتظار حکومت، این تبعیدها نیز به فرصتی برای گسترش ارتباط او با مردم مناطق مختلف تبدیل شد. ایشان در این شهرها نیز جلسات دینی، کلاسهای قرآن و نشستهای فرهنگی را ادامه داد و ارتباط خود را با نیروهای انقلابی حفظ کردند.
مجموعه این بازداشتها، زندانها و تبعیدها، نهتنها موجب توقف فعالیتهای آیتالله خامنهای نشد، بلکه جایگاه ایشان را در میان نیروهای انقلابی تثبیت کرد. تا اواسط دهه ۵۰، او دیگر تنها یک روحانی سخنران یا مدرس حوزه نبود، بلکه به عنوان یکی از چهرههای شناختهشده نهضت امام خمینی، تجربه سالها مبارزه، تحمل فشارهای امنیتی و ارتباط گسترده با بدنه مذهبی جامعه را در کارنامه خود داشتند؛ تجربهای که در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب، نقشی تعیینکننده در مسئولیتهای بعدی ایشان ایفا کرد.
نقش در سازماندهی نیروهای مذهبی؛ فراتر از یک سخنران انقلابی
در روایت زندگی آیتالله سید علی خامنهای در سالهای پیش از انقلاب، معمولاً بیشترین توجه به سخنرانیها، بازداشتها و دوران زندان معطوف میشود؛ اما بخش مهمی از فعالیتهای ایشان در دهه ۵۰، در عرصهای انجام میشد که کمتر در معرض دید عمومی قرار داشتند؛ سازماندهی شبکه نیروهای مذهبی و ایجاد پیوند میان جریانهای مختلف انقلابی.
آیتالله خامنهای یکی از چهرههایی بود که در این شبکه غیررسمی نقش فعالی ایفا کردند. ایشان با بهرهگیری از ارتباط گستردهای که میان حوزه علمیه، دانشگاه، بازار و هیئتهای مذهبی ایجاد کرده بودند، تلاش میکردند نیروهای مذهبی را از حالت فعالیتهای پراکنده خارج کرده و حول محور نهضت امام خمینی هماهنگ کنند. این نقش، بیش از آنکه تشکیلاتی به معنای رایج آن باشد، مبتنی بر اعتماد شخصی، ارتباطات مستمر و همگرایی فکری بود؛ الگویی که بسیاری از روحانیان مبارز در سالهای پیش از انقلاب از آن استفاده میکردند.
یکی از ویژگیهای فعالیت ایشان در این دوره، توجه ویژه به نسل جوان بود. خامنهای جوان معتقد بودند آینده نهضت، بیش از هر چیز به تربیت نیروهای فکری وابسته است. از همین رو، جلسات تفسیر قرآن، نشستهای فرهنگی و حلقههای مطالعاتی را صرفاً محافل مذهبی نمیدانستند، بلکه آنها را بستری برای پرورش نیروهای معتقد به اندیشه انقلاب تلقی میکردند. بسیاری از دانشجویان، طلاب و جوانانی که در این جلسات شرکت میکردند، بعدها در جریان مبارزات مردمی یا در ساختارهای سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی نقشآفرین شدند.
در کنار این فعالیتها، ایشان ارتباط نزدیکی با دیگر روحانیان مبارز نیز داشتند و در انتقال دیدگاهها و پیامهای امام خمینی به بدنه نیروهای مذهبی مشارکت میکرد. به همین دلیل، آیتالله خامنهای در سالهای پایانی حکومت پهلوی، دیگر تنها به عنوان یک سخنران یا مدرس حوزه شناخته نمیشدند. ایشان به یکی از حلقههای فعال ارتباطی میان نیروهای مذهبی، طلاب، دانشگاهیان و بدنه اجتماعی نهضت تبدیل شده بودند؛ جایگاهی که باعث شد با گسترش اعتراضات مردمی، مسئولیتهای مهمتری نیز بر عهده بگیرند.
روزهای منتهی به پیروزی انقلاب؛ از هدایت اعتراضات تا ورود به نظام جدید
سال ۱۳۵۷ را میتوان نقطه اوج فعالیت سیاسی آیتالله سید علی خامنهای در دوران مبارزه دانست. با گسترش اعتراضات سراسری، اعتصابهای گسترده و تضعیف تدریجی حکومت پهلوی، نقش روحانیان مبارز نیز از فعالیتهای محدود و نیمهمخفی، به هدایت مستقیم حرکتهای مردمی تغییر کرد. اکنون دیگر سخنرانی در مسجد یا برگزاری جلسات تفسیر قرآن، تنها بخشی از مسئولیت آنان بود؛ جامعه به دنبال چهرههایی میگشت که بتوانند اعتراضات را سامان دهند و ارتباط میان مردم و رهبری نهضت را حفظ کنند.
آیتالله شهید خامنهای در این مقطع، به یکی از فعالترین روحانیان انقلابی در مشهد و خراسان تبدیل شده بودند. ایشان در کنار دیگر مبارزان، در سازماندهی اجتماعات، هماهنگی مراسم مذهبی با رویکرد انقلابی و انتقال پیامهای امام خمینی به مردم نقش داشت
با نزدیک شدن به ماههای پایانی حکومت پهلوی، فعالیت نیروهای انقلابی نیز گستردهتر شد. اعتصابهای کارگری، تعطیلی بازارها، راهپیماییهای میلیونی و افزایش نافرمانیهای مدنی، شرایطی ایجاد کرده بود که حکومت دیگر توان کنترل کامل اوضاع را نداشت. بازگشت امام خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، فصل تازهای را در زندگی همه نیروهای انقلابی گشود. برای روحانیانی مانند آیتالله سید علی خامنهای که بیش از پانزده سال در مسیر مبارزه فعالیت کرده بودند، این رویداد تنها پایان یک حکومت نبود؛ آغاز مرحلهای تازه از مسئولیت نیز به شمار میرفت. اکنون دیگر مسئله اصلی، مبارزه با رژیم پهلوی نبود، بلکه باید در شکلگیری ساختارهای نظام جدید، تأمین امنیت کشور و مدیریت شرایط پیچیده پس از انقلاب نقش ایفا میکردند.
پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، پایان فصل مبارزات زیرزمینی و آغاز دورهای بود که آیتالله خامنهای را از یک روحانی مبارز به یکی از مدیران ارشد نظام نوپای جمهوری اسلامی تبدیل کرد. سالهای زندان، تبعید، سخنرانی و سازماندهی نیروهای مذهبی، سرمایهای بود که در نخستین سالهای پس از انقلاب، زمینه حضور ایشان در مسئولیتهای کلیدی را فراهم ساخت؛ مسئولیتهایی که از عضویت در شورای انقلاب و تأسیس نهادهای انقلابی آغاز شد و در ادامه، مسیر ایشان را تا ریاستجمهوری و سپس رهبری جمهوری اسلامی امتداد داد.
3131











