گروه جامعه ایرنا، تهران امروز دیگر فقط یک شهر نیست؛ قلب تپنده ملتی است که از نخستین نفسهای سحر بیدار شد تا آخرین قرار عاشقانه را با رهبر شهیدش رقم بزند. هنوز غبار اشک از چهره پایتخت کنار نرفته، هنوز نوای مرثیه از گوشه و کنار مصلی امام خمینی(ره) به گوش میرسد، هنوز دیوارهای بتنی این مصلی روایت هزاران جملهای را در خود دارد که مردم با اشک، دعا و دلتنگی بر آن نوشتند و عهد بستند و هنوز جای گامهای میلیونها عزاداری که دو شبانهروز در گرمای سوزان تهران برای وداع ایستادند، تازه است. اما این پایان یک وداع نیست؛ آغاز بدرقهای است که تاریخ، سالها از شکوه آن خواهد نوشت.
پس از دو روز مراسم باشکوه وداع میلیونی با پیکر مطهر حضرت آیتالله خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، و دیگر شهدای این جنایت که به دست رژیم غاصب صهیونیستی و با حمایت آمریکا به شهادت رسیدند، امروز دوشنبه، از نخستین دقایق بامداد، تهران بار دیگر رنگ حضور گرفته است؛ حضوری که نه از سر یک دعوت اداری یا برنامهریزیشده، بلکه از دل داغی مشترک و ارادتی عمیق برمیخیزد.
از ساعتهایی که هنوز سپیده کامل بر آسمان ننشسته بود، دستههای عزادار از خیابانهای مختلف شهر به حرکت درآمدند. همزمان، متروهای منتهی به مسیر تشییع نیز از نخستین ساعات بامداد، مملو از جمعیتی شد که بیقرار خود را به آخرین قرار با رهبر شهیدشان میرساندند. قطارها یکی پس از دیگری در ایستگاهها توقف میکردند و هر بار، موج تازهای از مردم، پیر و جوان، زن و مرد، خانوادهها، نوجوانان و کودکان، با پرچمهای سیاه و تصاویر رهبر شهید، راهی خیابانهایی میشدند که امروز به مسیر بدرقه «آقای شهید ایران» تبدیل شده است.
در حالی که بسیاری از موکبها از پیش از پگاه صبحگاهی سرگرم آمادهسازی برای پذیرایی از عزاداران بودند و خادمان بیوقفه آب، چای، شربت و امکانات لازم را مهیا میکردند، مردم گوی سبقت را از همه ربودند. هنوز بسیاری از موکبها آخرین تدارکات خود را انجام میدادند که مسیرهای منتهی به محل تشییع، از جمعیتی انباشته شد که آمده بودند پیش از آغاز رسمی مراسم، خود را به آخرین بدرقه برسانند.
در بسیاری از ایستگاههای مترو، سکوها لحظهای آرام نمیگرفت. هر قطاری که درهای خود را میگشود، موجی تازه از عزاداران به خیابانها سرازیر میشد؛ موجی که بیوقفه به رود خروشان انسانهایی میپیوست که از ساعات اولیه صبح، مسیرهای تشییع را لبریز از حضور کرده بودند. امروز تهران، از زیرزمین تا روی زمین، تنها یک مقصد داشت؛ مقصدی که میلیونها قدم عاشق، بیآنکه خستگی دو روز حضور مستمر را بر چهره داشته باشند، به سوی آن روانه بودند.
چهرههای حاضر در میان جمعیت، روایت دیگری از این روز تاریخی است؛ پیرمردی که عصا به دست، آرامآرام قدم برمیدارد؛ مادری که کودک خردسالش را بر دوش گرفته تا او نیز شاهد این روز باشد؛ جوانانی که پرچمها را بر دوش گرفتهاند؛ خانوادههایی که کیلومترها راه را از شهرهای دور و نزدیک پیمودهاند تا در این بدرقه تاریخی غایب نباشند.
نماز باشکوه بر پیکر مطهر رهبر شهید و دیگر شهدای این جنایت، که با حضور صدها هزار نفر اقامه شد، خود مقدمهای بر امروز بود؛ روزی که خیابانهای تهران به امتداد همان صفوف نماز تبدیل شدهاند؛ صفوفی که این بار در حرکتاند، در بدرقهاند و در ادای احترام به مردی که بسیاری او را تکیهگاه روزهای سخت این سرزمین میدانستند.
حضور مردم تنها به تهران محدود نمانده است. از نخستین ساعات شب گذشته، کاروانهایی از استانهای مختلف کشور راهی پایتخت شدند. اتوبوسها، خودروهای شخصی و گروههای مردمی از شهرهای دور و نزدیک، خود را به تهران رساندهاند تا سهمی در این بدرقه تاریخی داشته باشند. بسیاری شب را در مسیر گذراندند؛ تنها برای آنکه صبح، در کنار میلیونها ایرانی، در این قرار عاشقانه حاضر باشند.
امروز خیابانهای تهران تنها مسیر عبور یک پیکر نیست؛ صحنه تجلی پیوندی است که در سالهای طولانی میان یک ملت و رهبرش شکل گرفته بود. هر قدم مردم، هر اشک، هر صلوات و هر پرچمی که در باد به اهتزاز درآمده، روایتگر احترامی است که با گذر زمان نهتنها کمرنگ نشده، بلکه در لحظه وداع، جلوهای دیگر یافته است.
آفتاب از همان ساعات اولیه صبح، گرمای خود را بر پایتخت گسترانده است، اما گرمای هوا نیز نتوانسته از شتاب قدمهای مردم بکاهد. همان مردمی که دو روز کامل، ساعتها زیر آفتاب ایستادند تا تنها برای چند لحظه از کنار پیکر رهبر شهیدشان عبور کنند، امروز بار دیگر در خیابانها حاضر شدهاند؛ گویی برای عشق، دلتنگی و وفاداری، خستگی معنا ندارد.
شاید بزرگترین تصویر امروز را نه دوربینها، بلکه همین حرکت آرام و پیوسته جمعیتی ثبت کند که از ساعتهای بامدادی، خیابانها و ایستگاههای مترو را به دریایی از انسان تبدیل کردهاند؛ دریایی که موجهایش از هر سو به یک مقصد میرسد. مقصدی که پایان یک مراسم نیست، بلکه تجدید عهد ملتی با آرمانهایی است که باور دارند با رفتن صاحبانش نیز زنده خواهد ماند.
امروز تهران تنها میزبان یک آیین تشییع نیست؛ میزبان روایتی از عشق، وفاداری، کرامت و ادای احترام ملتی است که آمدهاند آخرین بدرقه را نه با سکوت، بلکه با حضور میلیونی خود معنا کنند. حضوری که نشان میدهد برای مردمی که رهبرشان را از جان دوست داشتهاند، پایان دیدار، پایان همراهی نیست؛ آغاز فصلی است که یاد و نام او را در حافظه تاریخی این سرزمین ماندگارتر از همیشه ثبت خواهد کرد.
اما این بدرقه، پایان همراهی مردم با رهبر شهیدشان نخواهد بود. تهران امروز امانتدار پیکری است که در روزهای آینده، مهمان شهرهای دیگری خواهد شد؛ از قم، تا نجف اشرف و کربلای معلی؛ سفری آکنده از اشک، دعا و بدرقه عاشقانی که در هر منزل، ادای احترام خود را به مردی که عمرش را وقف عزت این سرزمین کرد، به نمایش خواهند گذاشت. پیکری که سالها دل در گرو مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی(ع) و سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) داشت، اکنون بر دستان عاشقان، راهی همان حرمهایی میشود که نامشان همواره در سخنان و سیرهاش، یادآور عدالت، آزادگی، عزت و ایستادگی بود؛ گویی این سفر، وداع عاشقی است که پیش از آرام گرفتن، بار دیگر سلامی از سر ارادت به مولایش علی(ع) و مقتدایش حسین(ع) تقدیم میکند.
و سرانجام، آخرین ایستگاه این سفر، مشهدالرضا خواهد بود؛ جایی که پیکر رهبر شهید، بر شانههای مردمی دیگر، آخرین مسیر زمینی خود را طی خواهد کرد تا در جوار امام رئوف، حضرت امام رضا(ع)، آرام گیرد. آنجا نیز این بدرقه پایان نخواهد یافت؛ چرا که رهبران، هرگاه با مردم زندگی کرده باشند، پس از شهادت نیز در قلب همان مردم به حیات خود ادامه میدهند و نامشان در حافظه یک ملت جاودانه میشود. از تهران تا قم، از نجف تا کربلا و از کربلا تا مشهد، این تنها بدرقه یک پیکر نیست؛ روایت دلدادگی ملتی است که رهبر شهید خود را منزل به منزل بر شانههای عشق حمل میکنند تا سرانجام، در کنار امام غریبشان، حضرت رضا(ع)، به آرامش ابدی برسد.














