به گزارش ایرنا، این پیکر کوچک که در کنار مادر جوان و اعضای وفادار خاندان رهبری، امروز راهی ابدیت شد، در حقیقت، تداومبخش همان مسیری بود که از کربلا آغاز شد، مسیری که در آن، خانوادهای با تاسی از ایستادگی امام حسین (ع) در برابر بیرحمی دشمن، نه در برابر طوفانهای جنگ، که در برابر هشدارهای مرگ نیز، با صلابتی بیمانند، بر سر خط مقدم حق ایستادند.
در تاریخ تمدنهای بزرگ، لحظاتی وجود دارند که فراتر از یک واقعه گذرا، به نقطه عطف بدل میشوند، لحظاتی که در آن، خون بیگناه، نه تنها به دنبال انتقام، که در پی اثبات حقیقت است، شهادت نوزاد ۱۴ ماهه زهرا محمدی گلپایگانی، در میانه طوفان حملات مشترک استکبار جهانی، تنها یک فاجعه انسانی نیست، بلکه یک بیانیه سیاسی و مذهبی است که با زبان معصومیت، بر تارک تاریخ مقاومت نقش بسته است.
زهرا، نوزادی که هنوز در آغوش آرام مادر، جهان را با نگاهی بیآلایش میدید، از تلاقی دو ریشه استوار در نظام جمهوری اسلامی برخاست، او که از سوی مادر، نوه برآمده از خاندان والای رهبر پیشین انقلاب و از سوی پدر، نوه رئیس دفتر ایشان بود، در واقع مظهر پیوند اصالت خانوادگی و تعهد حکمرانی بود، حضور او در بیت رهبری، تنها یک حضور ساده نبود، بلکه نمادی از حضور نسلهای آینده در خط مقدم دفاع از حریم حاکمیت و ایمان بود، او کودکی بود که در گهواره اصالت، برای روزی که باید با تمام وجود، ایستادگی را روایت کند، رشد میکرد.
ایستادگی در برابر طوفان، وقتی ترس، جایگاهی در ایمان ندارد
آنچه در پس این واقعه، بیش از هر چیز، تکاندهنده است، نه تنها جنایت بیرحمانه آمریکا و اسرائیل، که انتخاب آگاهانه ایستادگی است. در روزهای نخستین جنگ، هنگامی که سایههای سنگین تهدید بر سر همه سنگینی میکرد و هشدارهای امنیتی، خبر از برخورد بیرحمانه دشمن میداد، این خانواده بزرگ، برخلاف منطق هراس بشری، بر منطق ایمان الهی استوار ماندند.
آنها با آگاهی کامل از خطر، از جایگاه خود در خط مقدم دفاع عقب ننشستند، این ایستادگی، نشان داد که برای این خاندان، امنیت شخصی هرگز بر امنیت حریم حق مقدم نیست، حضور زهرا در میانه این کانون اقتدار، گواهی بود بر اینکه این رهبران و خدمتگزاران، خانه خود را نه پناهگاهی برای فرار، بلکه خاکریزی برای دفاع از شرافت ملت میدانند، آنها نشان دادند که حتی اگر بهای ایستادگی، از معصومترین فرزندانشان بگذرد، باز هم از مرزهای ایمان، باز نخواهند گشت.
شهادت این فرشته خردسال، مرثیهای است که گریه آن، برخلاف انتظار، به فریاد ایستادگی بدل میشود، خون زهرا، که بر خاک این سرزمین ریخت، تنها یک سوگ خانوادگی نیست، بلکه پیوندی است میان داغ شخصی و صلابت ملی، این خون، رسانه انتقال پیام به استکبار جهان است اینکه هر چقدر هم که قدرتمند باشید، نمیتوانید بر قلب انسانهایی که به حق ایمان دارند، اثر بگذارید.
دشمن با هدف لرزاندن ارادههای ملی، به این بیت نور حمله کرد، اما آنچه نصیبش شد، تنها یک شکست اخلاقی و تاریخی بود، او با کشتن یک کودک و البته دیگر کودکان میناب، تنها خود را از کرامت انسانی تهی کرد و برعکس، شکوه مقاومت را دوچندان نمود.
زهرا محمدی گلپایگانی، در ۱۴ ماهگی، درس بزرگی به جهانیان داد، اینکه ایستادگی، نیازی به سن و سال ندارد، بلکه نیاز به ایمان دارد، ایمانی که در خون این خاندان جاری است و هرگز با آتش دشمن، خاموش نخواهد شد.
امروز، وقتی از شهادت او سخن میگوییم، تنها از مرگ یک کودک نمیگوییم، از تولد دوباره یک مفهوم سخن میگوییم و آن شکوه ایستادگی در برابر بیرحمی استکبار است.
حضور انبوه مردم در مراسم تشییع، تنها یک مراسم سوگواری نبود، بلکه یک میثاق دوباره بود، مردم با حضور خود، به این خانواده بزرگ نشان دادند که در روزهای سخت، تنها نیستند، در میانه این جمعیت، نگاه مردم به رهبر آزاده و خانواده ایشان، نگاهی بود که در آن، میراث جد بزرگ، امام حسین (ع)، به وضوح دیده میشد.
همانگونه که امام حسین (ع) با آگاهی از تعداد دشمن میدان را رها نکرد و این خانواده نیز با تاسی از آن شیوه جاودانه، در برابر تهدیدات نظامی، بر سر مواضع خود ایستادند، این حضور پرشور مردم، قدردانی از شجاعتی بود که در تار و پود این خاندان جاری است، شجاعتی که نشان داد، حتی در برابر سنگینترین تهدیدها، آزادگی تنها راه نجات است.
















