به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «درست است که آقا به شعر علاقه داشت و اهتمام نسبت به آن را توصیه میکرد، ولی دغدغه اصلی ایشان زبان فارسی بود. زبان فارسی بر چه محملی بهتر منتقل میشود؟ بر شعر. هیچ ملتی به زانو درنمیآید مگر اینکه هویتش را از دست بدهد. حفظ هویت از طریق زبان است و زبانتان را بگیرند، خیلی چیزها را گرفتهاند.» این تفسیر ناصر فیض از علت احتمالی استمرار جلسات دیدار شاعران با رهبر شهید برای دهههای متوالی است. ناصر فیض؛ شاعر، طنزپرداز و مترجم، همچنین عضو شورای عالی موسیقی و شعر صداوسیما و نیز مشاور رئیس حوزه هنری در حوزه طنز و ادبیات فارسی و مدیر دفتر حفظ و اشاعه زبان فارسی از مرداد ۱۴۰۰ تاکنون است؛ دفتری که آبان ۱۴۰۰ با هدف حفظ حیات و پاسداشت زبان فارسی در حوزه هنری دایر شد. او معتقد است: «آنها که میگویند ما هنوز داغیم و درست نمیدانیم چه اتفاقی افتاده است! حرفشان صحیح است.» ناصر فیض در گفتوگو با خبرآنلاین در توضیح درستی این عقیده میگوید: «برخلاف قریب به اتفاق رهبران سیاسی جهان، برخورداری آقا از معیارها و شرایط لازم برای کسب عناوین «رجل سیاسی»، «مجتهد جامعالشرایط»، «اعلم در ولایت فقیه» و «ادیب فرزانه» ازجمله وجوه شخصیتیشان بود که در نگاه اولیه، به چشم میآید. عناوینی که تنها اگر در اوج یکی از آنها باشید برای داشتن شخصیتی متفاوت در تمام طول عمرتان کفایت میکند. ما چنین شخصیتی را با چنین ویژگیهایی از دست دادهایم اما هنوز داغیم و درست نمیدانیم چه اتفاقی افتاده است. به گونهای که برخی از دوستان شاعر ما، هنوز نتوانستهاند شعری در نبود حضرت آقا بسرایند.»
جلسات دیدار شاعران با آقا، نه فرمایشی بود و نه حکومتی
این شاعر و طنزپرداز و مترجم ترکی استانبولی به فارسی که ازجمله آثارش میتوان به «فیض بوک» (۷۰ قطعه شعر طنز در قالب کلاسیک به زبان معیار و محاوره)، «املت دستهدار» (۵۸ قطعه شعر طنز در قالبهای مختلف چون رباعی، غزل و مثنوی)، «نزدیک ته خیار» (گزیده «املت دستهدار» در کنار چند اثر چاپ نشده در دو قالب شعر و نثر) و... اشاره کرد، با بیان این که «آنچه از بیرون در مورد جلسات دیدار شعراء با آقا تصور میشد، با آنچه درون این جلسات میگذشت تفاوت بسیار داشت»، ادامه میدهد: «این جلسات، برخلاف برخی اتهامات، نه جلساتی فرمایشی بود و نه جلساتی حکومتی. این اتهامات، بر فرض محال، اگر میزبان نسبتی با ادبیات نداشت شاید میتوانست مورد تامل قرار گیرد اما میزبانِ ما، خود ادیب بود، شاعر بود، اهل ادبیات بود، آثاری را خوانده بود؛ از صدها رمان تا دواوین گوناگون که بعید بود مهمانانش خوانده باشند و مشتاق اطلاع از نحلههای گوناگون شعر بود. به همین دلیل در این جلسات هم شعر آیینی خوانده میشد، هم شعر طنز، هم شعر کودک و نوجوان، هم ترانه و...»
او که خود در مقطعی عضو شورایی بود که مسئولیت دعوت از شاعران را بر عهده داشت، میافزاید: «با این حال ممکن است همچنان بپرسید پس چرا بعضی شعراء در این جلسات حضور نداشتند؟ باید بگوییم کجای دنیا را میشناسید که همه ساکنان یک کشور موافق نظام سیاسی حاکم باشند؟ صادقانه میگویم؛ با وجود این که برخی شاعران خودشان مایل به حضور نبودند و در مورد بعضی دیگر، تمایل کمتری به حضورشان وجود داشت اما سعی عمده بر این بود که تا حد امکان چنین مسائلی در دعوت از شعراء دخالت داده نشود. به گونهای که اگر شاعری مایل به حضور بود، صرف برخورداری کارش از سطحی کیفی، کفایت میکرد تا مقدمات دعوتش فراهم شود.»
مدیحه سرایی را نمیپسندید/ شعر اخوانثالث را نمونهای مثالی میدانست
ناصر فیض با ذکر دو خاطره در یکی از پرهیز رهبر شهید از مدح شدن میگوید و در دیگری از علاقه او به مهدی اخوان ثالث. او با بیان این که «خاطرم هست یک بار شاعری خطاب به آقا گفت اگر اجازه بدهید من دو شعر بخوانم.» میافزاید: «آقا در اینگونه موارد میگفت از مدیر جلسه بپرسید چون زمان شعرخوانی هر کس از پیش مشخص بود. شاعر از مدیر جلسه پرسید و پاسخ شنید که زمان هست و بخوانید، پس خطاب به آقا گفت یک شعر در مورد شما و یک شعر متفرقه میخوانم. آقا پاسخ داد آن شعری را که در مورد ماست، نخوانید.»
این شاعر و طنزپرداز با طرح این پرسش که «اما دلیل چه بود؟»، خود پاسخ میدهد: «دو، سه سال قبل شاعری هنگامی که نوبت شعرخوانیاش رسید، مدیحه خواند. آقا به لحاظ اخلاقی نخواست در جمع تذکر بدهد. جلسه که تمام شد، شاعر نزد آقا رفت و آقا با او ملاطفتی کرد و گفت حیف از این همه ذوق نیست؟! میدانید چنین ذوقی را که خداوند در شما به ودیعه گذاشته است، به هر کسی نمیدهند؟! شما که چنین ذوقی در وجوتان هست چرا در مدح ائمه و ذوات مقدسه، شعر نمیگویید؟! اصلا چرا برای همسرتان عاشقانه نمیگویید؟!»
او ادامه میدهد: «آقا دوست نداشت شاعری در مدح آدمها شعر بگوید و برای همین گفت آن شعری را که در مورد ماست نخوانید. شاعر هم شعر دیگرش را خواند که اتفاقا در اعتراض به وضع موجود بود؛ در مورد سوءمدیریتها و کمبودها. شعر خوبی هم بود و آقا در طول آن چندباری سرش را به نشانه تایید تکان داد. شعر که تمام شد، آقا لبخندی زد و گفت این شعر هم که در مورد ما بود! میخواهم بگویم چنین حرفی تنها از حکیمی که به خوبی متوجه اوضاع است، شرایط را به درستی میبیند و درک می کند برمیآید. این را در جواب آنهایی میگویم که حرفهای بیپایه و اساس دیگران را میپذیرفتند که میگفتند بعضی چیزها به گوش آقا نمیرسد و مطلع نیستند.»
ناصر فیض که یکی دیگر از کتابهایش «فیضا له» نام دارد؛ صد تکبیت مشترک حافظ و ناصر فیض به همراه توضیحات شاعر درباره هر بیت، صحبتهایش را با ذکر خاطرهای از «غزل۳»کتاب «آخر شاهنامه» مهدی اخوان ثالث به پایان میرساند. او در این مورد میگوید: «خاطرم هست یک بار مثالی از یکی از اشعار مهدی اخوان ثالث زده شد، از «غزل شماره ۳» کتاب «آخر شاهنامه»، همان شروعش که میگوید: ای تکیهگاه و پناه/ زیباترین لحظههای/ پرعصمت و پرشکوه/ تنهایی و خلوت من/ ای شط شیرین پرشوکت من... و حضرت آقا فرمود هر زمان که این غزل را میخوانم، گویی در حال زمزمه دعای ابوحمزه ثمالیام؛ آنقدر که این غزل هم الفاظش زیباست، هم مضمونش و هم موسیقیاش. او با چنین نگاهی به شعر فارسی مینگریست، نگاهی در جستوجوی نقاط تطبیق شعر با اعتقادات و باورهایش و علاقهمند بود مخاطبان صحبتهایش بتوانند با این مایهها و این شیوهها شعر بسرایند.»
۵۹۲۴۲










