همزمان با سوگواری ملت ایران و جهان اسلام در پی عروج ملکوتی رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای، در گفتگویی تفصیلی و عمیق، با الی حاتم (Elie Hatem)، حقوقدان برجسته فرانسوی و تحلیلگر مسائل بین الملل به واکاوی ابعاد و تاثیرات تاریخی رهبر شهید انقلاب، پرداخته ایم. آیتالله خامنهای در این تحلیل، فراتر از یک رهبر سیاسی، به عنوان معمار دوران جدیدی از مقاومت و ایستادگی ترسیم میشود؛ شخصیتی که از سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹ میلادی) تاکنون، با هدایت کشتی انقلاب از میان طوفانهای سهمگین نظام سلطه جهانی، تداوم حاکمیت مقتدرانه ایران و جایگاه منحصربهفرد تمدنی آن را در عرصه بینالمللی تضمین نمود.
حاتم، وکیل کانون وکلای پاریس، وکیل نزد دیوان کیفری بینالمللی، مدرس حقوق و روابط بینالملل، مشاور «پطرس غالی»، دبیرکل سابق سازمان ملل متحد و سازمان بینالمللی کشورهای فرانسه زبان، در بررسی موشکافانه نحوه مدیریت بحرانها توسط معظمله، تسلط ایشان بر حقوق بینالملل و آیندهنگری در قبال گذار به نظم چندقطبی، به تشریح این موضوع میپردازد که چگونه اندیشه رهبر انقلاب به قطبنمای دیپلماسی ایران مبدل شد؛ دیپلماسیای که بر پایه سهگانه تفکیکناپذیر «عزت، حکمت و مصلحت» استوار است. این گفتگو کلید واژهای اساسی برای درک این حقیقت به دست میدهد که چگونه ایران تحت هدایت ایشان، از جایگاه کشوری هدف برای قدرتهای استکباری، به محور غیرقابلانکار ثبات و حاکمیت ملی در جهانی در حال گذار تبدیل شد.
مدرس حقوق و روابط بینالملل
در ادامه مشروح این گفتوگو از نظر میگذرد:
ایرنا: جناب الی حاتم، با توجه به تجربیات شما در عرصه حقوق بینالملل و همکاری با نهادهای عالیرتبه جهانی، ارزیابی و تحلیل شما از نقش رهبر شهید ایران، حضرت آیتالله سید علی خامنهای، در مسیر سیاسی ایران معاصر و معادلات منطقهای چیست؟
الی حاتم: به باور من، نقش آیتالله علی خامنهای در ایران معاصر را نمیتوان صرفاً از زاویه سیاست داخلی مورد واکاوی قرار داد.
ایشان از زمان آغاز دوران رهبری خود در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹ میلادی)، به یکی از طراحان و معماران اصلی استراتژی ایران در خاورمیانه تبدیل شدند. رویکرد و اقدامات ایشان، همراستا با یک پیوستگی تاریخی و در عین حال، برخاسته از انطباق مستمر با تحولات عمیق بینالمللی پس از پایان جنگ سرد بوده است.
به عقیده من، نخستین دستاورد بزرگ ایشان، حفظ ثبات ساختاری جمهوری اسلامی در برههای بسیار حساس بود. ارتحال حضرت امام خمینی (ره) میتوانست کشور را وارد دورهای از ابهام و بیثباتی کند؛ اما آیتالله سید علی خامنهای توانستند تداوم و اقتدار حاکمیت ملی را تضمین کرده و ایران را از میان زنجیرهای از بحرانهای بزرگ عبور دهند: بحرانهایی نظیر بازسازی کشور پس از جنگ تحمیلی با عراق، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مداخلات نظامی آمریکا در افغانستان و عراق، تحریمهای اقتصادی، مذاکرات هستهای و در نهایت، تحولات و دگرگونیهای منطقهای در دو دهه اخیر.
به باور من، دیدگاه راهبردی ایشان بر یک ایده محوری استوار است: «حاکمیت ملی». در رویکرد معظمله، استقلال سیاسی صرفاً یک اصل حقوقی نیست، بلکه پیششرطی حیاتی و غیرقابلچشمپوشی برای حفظ هویت تاریخی و تمدنی ایران به شمار میرود. این دیدگاه تا حد زیادی تبیینکننده ثبات قدم و استمرار در سیاستهای ایشان است؛ سیاستهایی که بر پایه نفی هرگونه وابستگی به قدرتهای بیگانه، فارغ از جهتگیری آنها، بنا شده است.
همچنین نکته بسیار جالبتوجه این است که آیتالله سید علی خامنهای هرگز جایگاه ایران را صرفاً به بعد مذهبی آن محدود نمی کنند. در بیانات ایشان، همواره اشارات مداومی به تاریخ چندهزارساله پارس، میراث فرهنگی، زبان، حافظه ملی و رسالت تاریخی این سرزمین دیده میشود. در این چشمانداز، تشیع به عنوان یکی از عناصر قوامبخش هویت ایرانی تبلور مییابد، بیآنکه میراث کهنتر تمدن ایرانی را نفی کند یا تحتالشعاع قرار دهد. حفظ و بزرگداشت آیینهای ملی نظیر نوروز که میراث دوران پیش از اسلام است، نشاندهنده همین رویکرد و اراده برای تعریف جمهوری اسلامی در امتداد یک پیوستگی تاریخی است، نه ایجاد گسست و انقطاع با گذشته.
در سطح منطقهای، آیتالله سید علی خامنهای راهبردی را دنبال کردند که هدف آن تثبیت جایگاه ایران به عنوان بازیگری غیرقابلانکار در معادلات خاورمیانه بود. فارغ از هرگونه موضعگیری نسبت به این سیاست، به سختی میتوان انکار کرد که این رویکرد، توازن قوا را در منطقه به طور بنیادین دگرگون ساخته است. ایران در مواجهه با بحرانهای متعددی که از دهه ۱۹۹۰ میلادی خاورمیانه را در برگرفت، گام به گام به یکی از کانونهای اصلی تصمیمگیریهای استراتژیک در منطقه تبدیل شد.
همچنین تأکید بر این نکته حائز اهمیت است که رویکرد ایشان در روابط بینالملل، بر پایه یک تقابل دائم استوار نبوده است. هدف صریح و اعلامشده ایشان همواره حفظ ظرفیت تصمیمگیری مستقل ایران بوده است؛ از این منظر، گفتگوهای دیپلماتیک هرگز نفی و طرد نشد، اما از دیدگاه ایشان، این گفتگوها باید در چارچوبی انجام میگرفت که احترام کامل به حاکمیت ملی ایران و اصل برابری دولتها را تضمین کند. همین منطق است که ثبات موضع ایران در مذاکرات بینالمللی، به ویژه در موضوع پرونده هستهای را تبیین میکند.
در نهایت، با نگاهی به گذشته میتوان دریافت که آیتالله علی خامنهای مسیر گذار به جهانی بسیار چندقطبیتر از جهانِ پس از جنگ سرد را همراهی و هدایت کردند. همگرایی راهبردی ایران با قدرتهای آسیایی، توسعه روابط در چارچوب بریکس (BRICS)، تعمیق مناسبات با روسیه، چین و دیگر بازیگران «جنوب جهانی»، نشاندهنده تحولی در موازنه بینالمللی است که ایران تلاش دارد سیاست خارجی خود را در مدار آن تنظیم کند.
به طور خلاصه، میتوان گفت که آیتالله خامنهای تأثیری تعیینکننده نه تنها بر روند تحولات سیاسی ایران، بلکه بر کل معادلات منطقهای بر جای گذاشتند. میراث ایشان بیش از آنکه در زنجیرهای از رویدادهای گذرا خلاصه شود، در تحقق یک چشمانداز راهبردی بلندمدت متجلی است؛ چشماندازی مبتنی بر تداوم حاکمیت کشور، دفاع از حاکمیت ملی، پایبندی به یک هویت تمدنی مقتدر و انطباق تدریجی ایران با محیط بینالمللی که دستخوش تحولات عمیق است. این انسجام و ثبات قدم که در طول بیش از سه دهه حفظ شد، دلیل اصلی جایگاه منحصربهفردی است که ایران امروز در عرصه روابط بینالملل داراست.
ایرنا: به نظر شما کدام ویژگیهای شخصیتی ایشان — از جمله دیدگاه راهبردی، مدیریت بحران و قدرت نفوذ — برای درک چرایی تداوم و طولانیمدت رهبری ایشان تعیینکنندهترین عوامل هستند؟
الی حاتم: اگر بخواهیم تداوم رهبری حضرت آیتالله علی خامنهای را درک کنیم، نخست باید این پدیده را بیش از آنکه صرفاً بازتابی از یک شخصیت فردی بدانیم، به عنوان یک پدیده «نهادی» و «راهبردی» تحلیل کنیم.
ایشان از زمان آغاز دوران رهبری خود در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹ میلادی)، مسئولیتهای خود را در بستری از تحولات عظیم ایفا کردهاند؛ از پایان جنگ سرد و جنگهای افغانستان و عراق گرفته تا تحریمهای بینالمللی، پرونده هستهای، دگرگونیهای منطقهای و گذار تدریجی نظام بینالملل به سوی چندقطبیگری.
یکی از برجستهترین ویژگیهای حضرت آیتالله سید علی خامنهای، «دیدگاه راهبردی بلندمدت» ایشان است. به نظر میرسد ایشان هرگز کنش سیاسی را مجموعهای از واکنشهای آنی به رویدادهای روز ندیدهاند، بلکه آن را تداوم یک هدف تاریخی قلمداد میکنند. رویکرد ایشان بر این اصل استوار است که منافع بنیادین دولت ایران حفظ شود و همزمان، ابزارهای اقدام با تحولات محیط منطقهای و بینالمللی تطبیق یابد. همین توانایی در حفظ مسیر و ثبات قدم، علیرغم تغییرات گسترده در محیط پیرامون، تبیینکننده انسجام سیاستهای ایران در بیش از سه دهه گذشته است.
دومین جنبه اساسی، «مدیریت بحران» توسط ایشان است. در دوران رهبری ایشان، ایران با چالشهای بسیار بزرگی روبرو بوده است: از تحریمهای اقتصادی و پروژه انزوای دیپلماتیک گرفته تا تنشهای نظامی، تروریسم منطقهای، بهار عربی، جنگ سوریه، ظهور داعش، بحران هستهای و درگیریهای مستمر در خاورمیانه. در مواجهه با این شرایط، حضرت آیتالله سید علی خامنهای رویکردی مبتنی بر «تابآوری نهادها» و «حفظ ثبات دولت» را در پیش گرفتهاند. در واقع، نهادهای جمهوری اسلامی توانستهاند از دل این بحرانها عبور کنند، بدون آنکه دچار گسست یا فروپاشی عملکردی شوند.
همچنین، «قدرت نفوذ» ایشان یکی از ملموسترین عناصر رهبری ایشان است. اقتدار ایشان تنها از جایگاه قانون اساسی به عنوان رهبر انقلاب سرچشمه نمیگیرد، بلکه بر توانایی ایشان در پیوند زدن گفتمان خود با پیوستگیهای تاریخی استوار است؛ پیوندی میان انقلاب اسلامی، هویت شیعی، میراث چند هزارساله تمدن پارس و حاکمیت ملی. این تلفیق میان تاریخ، فرهنگ، دین و استراتژی سیاسی، به ایشان اجازه داده است تا نفوذی فراتر از چارچوب زمان و دولتهای پیاپی اعمال کنند. به بیان دیگر در حالی که رئیسجمهورها و وزرا در طول ۳۰ سال گذشته عوض شدهاند و هر کدام سبک و سیاق خود را داشتهاند، تأثیرگذاری آیتالله خامنهای به قدری عمیق و کلان بوده که تحتالشعاع تغییرِ این دولتها قرار نگرفته و ایشان توانستهاند مسیر اصلی کشور را در تمام آن دولتها هدایت کنند.
نکته جالب دیگر این است که حضرت آیتالله سید علی خامنهای اغلب به عنوان رهبری معرفی میشوند که در عین پایبندی عمیق به اصول، از «واقعگرایی» (Pragmatism) نیز بیبهره نیست. ناظران خاطرنشان میکنند که ایشان معمولاً میان «اهداف بنیادین» (که غیرقابل مذاکره تلقی میشوند) و «شیوههای دستیابی به آنها» تمایز قائل میشوند. همین رویکرد توضیح میدهد که چرا ایران بسته به شرایط، میتواند مذاکرات دیپلماتیک را بپذیرد، اما در عین حال، بر «خط قرمزهای» خود در مسائل حیاتی مربوط به حاکمیت ملی پافشاری کند.
در نهایت، به نظر میرسد اقدامات حضرت آیتالله سید علی خامنهای در زمانی فراتر از افقهای کوتاهمدتِ سیاسی صورت میگیرد. استدلال ایشان بیش از آنکه بر کسب نتایج فوری استوار باشد، بر تداوم تاریخی دولت، حفظ استقلال ملی و انطباق تدریجی ایران با تغییرات نظام بینالملل متمرکز است. همین نگاه بلندمدت، احتمالاً کلید اصلی درک تداوم استثنایی رهبری ایشان است.
با نگاهی به گذشته، مشخص است که ترکیبِ «دیدگاه راهبردی»، «مدیریت هوشمندانه بحرانها»، «قدرت نفوذ نهادی بالا» و «اراده مستمر برای حفظ حاکمیت ایران»، جایگاه کنونی حضرت آیتالله سید علی خامنهای را در تحولات سیاسی ایران و معادلات خاورمیانه تبیین میکند. فارغ از هرگونه ارزیابی، مسیر ایشان برای متخصصان روابط بینالملل و ژئوپلیتیک خاورمیانه، یک موضوع مطالعاتی بسیار کلیدی و بنیادین است.
ایرنا : پیامها و هشدارهایی که ایشان در طول سالیان متمادی به قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده و اروپا، خطاب کردهاند را چگونه تفسیر میکنید؟
الی حاتم : به باور من، پیامها و هشدارهایی که از سوی آیتالله خامنهای خطاب به قدرتهای غربی صادر شده است، باید در یک چشمانداز تاریخی گستردهتر بازخوانی شوند. این سخنان صرفاً به روابط میان ایران و ایالات متحده یا اروپا محدود نمیشود؛ بلکه بازتابدهنده یک تفکر کلیتر درباره جایگاه دولتهای دارای حاکمیت در نظام بینالمللی است؛ نظامی که از نظر ایشان، به شدت دچار عدم توازن است.
یکی از خطوط اصلی گفتمان ایشان، مسئله «حاکمیت ملی» است. از دیدگاه ایشان، یک کشور تنها زمانی میتواند حقیقتاً مستقل باشد که کنترل بر انتخابهای خود را در عرصههای سیاسی، اقتصادی، فناوری و امنیتی حفظ کند. این ایده، ریشه در تجربه تاریخی ایران دارد که با دورههای مداوم مداخلات خارجی و همزمان، با ارادهای راسخ برای حفظ استقلال در تصمیمگیریها، شناخته میشود.
بعد مهم دیگر مواضع ایشان، نقد برخی جنبههای «جهانیسازی» (Globalization) معاصر است. مداخلات و بیانات ایشان مکرراً بر خطرات «یکسانسازی فرهنگی» (Cultural Uniformity) تأکید دارد و بر ضرورت حفظ هویت تاریخی، فرهنگ و مراجع معنوی هر ملت پافشاری میکند. این تأملات، فراتر از موردِ خاص ایران است و به بحثهای گستردهتر جهانی درباره رابطه میان جهانیسازی، حاکمیت و تنوع در الگوهای توسعه پیوند میخورد.
نقد ایشان نسبت به ایالات متحده و به طور گستردهتر، قدرتهای غربی، اساساً بر سیاست خارجی آنها متمرکز است؛ سیاستی که از منظر ایشان، با مداخلات نظامی، تحریمهای اقتصادی و روابط مبتنی بر قدرت تعریف میشود. این انتقادات در چارچوب دیدگاهی به روابط بینالملل صورت میگیرد که معتقد است «ثبات پایدار» مستلزم احترام بیشتر به حاکمیت دولتها و محدود کردن خوی مداخلهجویی است.
با نگاهی به گذشته، برخی از مسائلی که در بیانات ایشان مطرح شدهاند، امروزه در بحثهای معاصر پیرامون تحولات نظام بینالملل نمود عینی یافتهاند. ظهور قدرتهای نوظهور، گفتگوها درباره شکلگیری نظمی چندقطبیتر، پرسشها درباره پیامدهای جهانیسازی و همچنین مباحث مربوط به « استقلال راهبردی» (Strategic Autonomy) در بسیاری از کشورها، نشاندهنده تحولاتی است که امروزه جایگاه مهمی را در اندیشه ژئوپلیتیک به خود اختصاص داده است.
در نهایت، فراتر از بحثهای گذرا، پیامهای حضرت آیتالله سید علی خامنهای گواه دیدگاهی در روابط بینالملل است که در آن، حاکمیت ملی، هویت ملی و استقلال راهبردی نقشی محوری ایفا میکنند. بیشک همین انسجام فکری — فراتر از ابعاد صرفاً مقطعی و گذاری مواضع ایشان — تبیینکننده توجه مستمری است که این دیدگاهها همچنان در میان پژوهشگران و متخصصان روابط بینالملل به خود جلب میکنند.
ایرنا : با گذشت زمان، تا چه حد تحلیلها و پیشبینیهای ایشان را پیرامون تحولات ژئوپلیتیک و روابط میان غرب و جهان اسلام، دقیق، واجد اصالت و نشانگرِ پویاییهایِ پنهان در عرصه سیاست جهانی ارزیابی میکنید؟
الی حاتم: برخی از تحلیلهای مطرح شده توسط حضرت آیتالله سید علی خامنهای، امروزه با بهرهگیری از نگاهی بازتر و با نگاه به عقبگرد تاریخی قابل بازخوانی هستند. نقش یک تحلیلگر سیاسی یا متخصص روابط بینالملل، قضاوت درباره درست یا نادرست بودن این تحلیلها نیست، بلکه بررسی این موضوع است که این دیدگاهها تا چه حد در تحولاتی که طی چندین دهه اخیر مشاهده شدهاند، بازتاب یافتهاند.
یکی از ایدههای اصلی که توسط حضرت آیتالله خامنهای بسط داده شده، روند تکامل نظام بینالملل است. ایشان بهطور مستمر بر این باور بودهاند که سلطه و تکقطبی بودن قدرت، نمیتواند تعادلی پایدار ایجاد کند و جهان بهتدریج به سمت بازتوزیع قدرت و تغییر موازنه قوا حرکت خواهد کرد. با نگاه به گذشته، ظهور قدرتهای نوظهور، گسترش گروه «بریکس» (BRICS)، نقش رو به رشد چین و هند و سایر بازیگران منطقهای، و همچنین بحثهای جاری پیرامون «چندقطبیسازی»، همگی گواهی بر تحول عمیق در نظم بینالمللی هستند؛ تحولی که امروزه مورد اجماع گسترده متخصصان قرار دارد.
بعد دیگر تفکرات ایشان، به روابط میان جهان غرب و جهان اسلام میپردازد. حضرت آیتالله سید علی خامنهای در سخنان خود، این تنشها را نه به عنوان یک تقابل مذهبی میان تمدنها، بلکه به عنوان پیامد اختلافات سیاسی، استراتژیک و تاریخی ناشی از مسائل مربوط به «حاکمیت ملی»، مداخلات خارجی و موازنه قدرت تبیین کردهاند. این تفکیک که تنشها را نه برخاسته از ماهیتِ دینی، بلکه معلولِ رقابتهای سیاسی و استراتژیک میداند، همچنان یکی از ارکان مهم تحلیلهای ژئوپلیتیک معاصر است و نشان میدهد که محورِ تحولاتِ معاصر نه «تقابلِ تمدنی»، بلکه مقابله با نظام سلطه و صیانت از حاکمیت ملی است ؛ نگاهی که به جای تکیه بر تبیینهای صرفاً فرهنگی یا مذهبی، بر عوامل سیاسی، اقتصادی و امنیتی و تبعات آن تمرکز می کند.
ایشان همچنین بر پیامدهای جهانیشدن در حوزههای هویت فرهنگی و حاکمیت ملی تصریح کردهاند. گفتار ایشان بازتابدهنده دغدغهای مستمر در خصوص توانمندیِ ملتها برای صیانت از تاریخ، سنتها و میراث فرهنگیشان در بستر «وابستگی متقابلِ و درهمتنیدگیِ روزافزونِ »در جهان امروز است. این پرسش بنیادین، فراتر از ابعاد داخلیِ ایران، به یکی از مباحث کانونی در گفتمانهای بینالمللی پیرامون جهانیشدن، انسجام ملی، حفظ هویتهای فرهنگی و الگوهای توسعه تبدیل شده است.
علاوه بر این، حضرت آیتالله خامنهای بارها تأکید کردهاند که روابط بینالملل نمیتواند صرفاً بر پایه منطق سلطه و «موازنه قدرت» استوار باشد. ایشان از الگویی دفاع میکنند که در آن «ثباتِ پایدار» در گروِ احترام به حاکمیتِ دولتها، صیانت از استقلال راهبردی و تضمین حقِ ملتها برای تعیین آزادانهی جهتگیریهای سیاسیشان است. امروزه این مؤلفهها جایگاه ویژهای در مباحثات بینالمللی یافتهاند؛ بهویژه در میان کشورهایی که خواهان استقرار یک حکمرانی جهانیِ عادلانهتر و متکثرتر هستند که بازتابدهندهی تنوع بازیگرانِ صحنه بینالملل باشد.
با نگاهی به گذشته، آشکار است که بسیاری از محورهای مطرح شده توسط حضرت آیتالله سید علی خامنهای — از جمله چندقطبیگرایی، حاکمیتِ دولتها، محدودیتهایِ نظمِ تکقطبی، آثار جهانیشدن بر هویتهای ملی و بازگشتِ «عوامل تمدنی» به تحلیلهای ژئوپلیتیک — همچنان مورد توجه و واکاویِ پژوهشگران و متخصصان روابط بینالملل است. این مباحث، امروز در کانونِ تأملات راهبردی پیرامونِ تحول و گذارِ نظمِ نوینِ جهانی قرار دارند.
ایرنا: در نهایت، اهمیت و تأثیرگذاریِ مواضع حضرت آیتالله خامنهای را در جهان اسلام، بهویژه پیرامون مؤلفههای استقلال سیاسی، حاکمیت ملی و وحدت جوامع اسلامی چگونه ارزیابی میکنید؟
الی حاتم: اهمیت و بُردِ مواضع حضرت آیتالله خامنهای در جهان اسلام را باید در پرتوِ طولِ دورانِ رهبری ایشان و تحولاتِ ژئوپلیتیکِ عمیقی که از اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی تاکنون رخ داده است، واکاوی کرد. سخنان و رویکردهای ایشان، فراتر از سطح سیاست داخلی ایران، در شکلگیریِ گفتمانی گستردهتر پیرامونِ مفاهیمِ «حاکمیت»، «استقلال راهبردی» و «جایگاهِ دولتهای اسلامی» در نظمِ بینالمللیِ در حالِ گذار، نقش مؤثری داشته است.
یکی از محورهای ثابت و مستمر در بیانات ایشان، موضوع «استقلال سیاسی» است. حضرت آیتالله سید علی خامنهای همواره تأکید کردهاند که حاکمیتِ واقعیِ یک دولت را نمیتوان صرفاً به «استقلالِ حقوقی» تقلیل داد؛ بلکه این حاکمیت، مستلزمِ داشتنِ تواناییِ کامل برای اتخاذِ آزادانهی تصمیمات در عرصههای سیاسی، اقتصادی، علمی و امنیتی است. این نگاهِ راهبردی به مقولهی «استقلال»، در میان بسیاری از کشورهایی که در پیِ دستیابی به الگویی از توسعه با وابستگیِ کمتر به قدرتهای بزرگ هستند، با بازتاب و توجهِ ویژهای مواجه شده است.
جنبه دیگری از اندیشهی ایشان، مربوط به «حاکمیت فرهنگی و تمدنی» است. بیانات ایشان مکرراً بر اهمیتِ حفظ هویت تاریخی، سنتها و مراجع معنویِ هر ملت، در بستری که با جهانیشدنِ فزاینده گره خورده است، تأکید دارد. این تاملات در چارچوبِ بحثی گستردهتر پیرامونِ نسبت میان «مدرنیته»، «جهانیشدن» و «حفظ هویتهای ملی» قرار میگیرد؛بحثی که از قلمروِ جهان اسلام فراتر رفته و ابعادی فراملی و جهانی یافته است.
علاوه بر این، حضرت آیتالله سید علی خامنهای همواره بر ضرورتِ همکاریهای گستردهتر میان جوامع اسلامی تأکید ورزیدهاند. مواضع ایشان بر لزومِ محدود کردنِ شکافهای داخلی و توسعهی شیوههای گفتگو و هماهنگی در مواجهه با چالشهای مشترک استوار است. پژوهشگران در تحلیلهای خود پیرامون این موضوع، خاطرنشان میکنند که این فراخوان، بسته به بافتهای ملی و منطقهای، با تفاسیر متفاوتی مواجه شده است؛ برخی آن را چشمانداز و بستری برای « همگرایی و هم افزایی » و برخی دیگر، با توجه به واقعیتهای ژئوپلیتیک خاورمیانه، خوانشهای متفاوتی از آن ارائه میدهند.
در نگاهی کلانتر، گفتمان ایشان در چارچوبِ دیدگاهی نسبت به روابط بینالملل قرار میگیرد که بر پایه «تکثرگرایی تمدنی» و احترام به «تنوعِ الگوهای سیاسی» بنا شده است. این رویکرد با مباحث معاصر پیرامون «چندقطبی شدن»، «اصلاحِ حکمرانیِ بینالمللی» و «تحولاتِ موازنهی جهانی» همسو است. از این منظر، مضامینی همچون حاکمیت، استقلال راهبردی و احترام به هویتهای ملی، امروزه جایگاه ویژهای در آثار بسیاری از متخصصانِ روابط بینالملل یافتهاند.
با نگاهی به گذشته، آشکار میگردد که مواضع حضرت آیتالله سید علی خامنهای از چارچوبِ سیاستِ صرفِ ایران فراتر رفته و در قالب تأملاتی گستردهتر پیرامون «آیندهی جهان اسلام» و «جایگاه آن در یک نظام بینالمللیِ در حالِ تحول عمیق» قرار گرفته است. چه با جهتگیریهای مورد دفاع ایشان موافق باشیم و چه نباشیم، پرسشهایی که ایشان برمیانگیزند (استقلال سیاسی، حاکمیت دولتها، همکاریهای منطقهای و بازشناسیِ هویتهای تمدنی)، امروزه همچنان در کانونِ بسیاری از مباحث راهبردی و آکادمیک قرار دارند.













