به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، این روزها، ایران دیگر یک تکه از جغرافیا نبود بلکه ایران یک «احساس» بود. حسی که از لرزش صدای عزاداران در کوچههای تهران شروع میشد و در سکوت پر از معنای مشهد به پایان رسید.
این روزها، زمان گویی ایستاده است تا اجازه دهد مردمی که سالها با صبر و استقامت ایستاده بودند، با آخرین و حزن انگیز ترین نگاه خود، با کشور دوست ترین رهبر تاریخ وداع کنند. در روزهای اخیر، ایران شاهد رویدادی بود که در تاریخ سیاسی دنیا کمتر مشابهی برای آن میتوان یافت.
مراسم تشییع پیکر آقای شهیدمان که از ۱۳ تا ۱۸ تیرماه در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد برگزار شد، نه تنها یک آیین سوگواری که به یک نمایش بزرگ از اقتدار، همبستگی ملی و پیوند ناگسستنی میان ملت و رهبری بدل گشت.
در میان سوز تابستان و گرمایِ طاقتفرسایی که راه نفس را میبست، میلیونها قلب در یک ضربآهنگ میتپید، مردم نه برای یک مراسم که برای بدرقه کردن بخشی از جان خود به خیابانها آمده بودند.
در این صفهای بیپایان مراسم تشییع، طبقه و جایگاهی وجود نداشت؛ تنها «عشق» بود که میان پیران و جوانان پیوند میزد. هر قطره اشکی که بر خاک مسیر تشییع میریخت، گویی پیامی برای ثبت در تاریخ بود و به امام شهیدمان می گفت «ما با تو هستیم، حتی وقتی که خداحافظی میکنیم.»
مردم، تنها یک رهبر را تشییع نکردند؛ بلکه با مظهر وطن پرستی وداع کردند. مردی که در چشمهایش، غرور نام ایران و در کلامش، صلابت هویت بود.
در این مراسم، وقتی تابوت با پرچم ایران از میان جمعیت میگذشت، گویی خود ایران بود که در آغوش ملت، آرامش میگرفت. مردم با هر فریاد و هر سوگواری میگفتند: «ایمان ما، مایه استقلال ماست و تو، مایه این ایمان بودی.»
در این روزهای تلخ اما باشکوه، ایران فهمید که بزرگترین داراییاش، نه منابع و قدرتها، بلکه این پیوند ناگسستنی میان «مردم» و «آرمانها» است.
رهبر شهید رفت، اما آنچه از او بر جای ماند—آن عشق میلیونی و آن نگاه هویتساز—مانند ستارهای در آسمانِ ایران میدرخشد که هرگز خاموش نخواهد شد.
میراثی که در جانها حک شد
شهادت آقای شهید ایران، تنها یک واقعه تاریخی نبود؛ یک «عاشورای جدید» بود که خون مهربانی و اخلاص را در رگهای نسلهای آینده جاری کرد. در این روزها، نگاه جوانان و دانشجویان، نگاهی نیست که از دست دادن را نشانی از شکست بداند بلکه نگاهی است که در آن، «شهادت» را شروعی برای یک «تداوم» میبینند.
آنها در چشمان هم، امید را یافتند؛ امیدی که از دل این سوگ بزرگ، همچون آتشی در زیر خاکستر، برای ساختن ایرانی تمدنساز برمیخیزد.
جهانی شدن یک درد
امروز دنیا، مبهوت این عظمت شده است؛ جهانیان دیدند که چگونه ملتی میتواند برای مقتدای خود، تا پای جان و در اوج سختی، ایستادگی کنند. این شکوه، فراتر از مرزها و ادیان، برای هر انسانی که تشنه آزادی و استقلال است، به یک الهام تبدیل شد. جهانیان دیدند که «محبوبیت»، بزرگترین سلاح یک رهبر است.
رسانههای بینالمللی حضور «دهها میلیون» عزادار در این مراسم گزارش داردند و این حضور میلیونی جهان را مبهوت کرد.
تصاویری که از تهران، قم، کربلا، نجف و مشهد مخابره شد، نمایشی از یکپارچگی کمنظیری بود که حتی تحلیلگران غربی را نیز به اعتراف واداشت که نه تنها ملت ایران بلکه مردم بسیاری از کشورهای دنیا از جمله عراق، پاکستان و ... رهبر شهید ایران را نماد آزادگی و استقامت میدانند
زمانی که بلندگوهای جمکران اعلام کردند که نماز بر پیکر مطهر آقای شهید ایران از مسجد مقدس جمکران تا حرم حضرت معصومه (س) متصل است، به ایرانی بودن خود و به مردم کشورم که قدر ۳۷ سال زعامت آن رهبر شهید را دانستند و با تمام وجود در این مراسم حضور یافتند، بالیدم.
به آن کامیونداری فکر میکنم که با چشمان گریان میگفت: «کامیون را برای خرج مراسم آقای شهید فروختم و خرج مراسم کردم.»
آقای شهید ما همانند حضرت علی (ع) در ماه رمضان با زبان روزه و همانند امام حسین (ع) با خانواده و طفل کوچک شهید شد؛ چه افتخاری بالاتر از اینکه همانند امامانت با یزید زمان بیعت نکنی؟ کربلا و نجف در اشتیاق آقای شهیدمان غوغا بود؛ ما عاشورا را بار دیگر در کربلا دیدیم.
ما دیدیم که بسیاری از عاشقان رهبر شهیدمان که از روز عاشورای حسینی در کربلا مانده بودند تا در مراسم تشییع ایشان شرکت کنند، ما دیدیم که در کربلا و نجف مردم عراق برای آقایمان سنگ تمام گذاشتند؛ برای آقایی که ۶۹ سال آرزوی دیدار جد بزرگش را داشت و در نهایت به آرزویش رسید.
آقا و مراد ما چه قدر شبیه آقایمان امام حسین (ع) بود، مردی که در زندگی، الگو و مقتدایش حسین (ع) بود و همواره آرزو داشت مانند ایشان به شهادت برسد.
امشب آقای شهیدمان، میهمان امام مهربانیها است و صاحبخانه برای میهمان سنگ تمام خواهد گذاشت.
امشب همه مریدان آقای شهیدمان بعد از نماز مغرب و عشا برای ایشان نماز لیلهالدفن خواهند خواند...













