خبرگزاری تسنیم-زینب سلمانی: آیینهای تشییع رهبران بزرگ صرفاً مراسمی آیینی یا احساسی نیستند؛ بلکه یکی از مهمترین «لحظات آشکارکننده سرمایه اجتماعی» و «آزمونهای واقعی مشروعیت» به شمار میروند. در چنین بزنگاههایی، جامعه بدون واسطه نظرسنجیها، تبلیغات یا روایتهای رسانهای، نسبت خود را با یک رهبر، یک ایدئولوژی و یک نظام سیاسی در عرصه عمومی به نمایش میگذارد.
به همین دلیل، بسیاری از جامعهشناسان سیاسی معتقدند که تشییع رهبران تاریخی، یکی از معتبرترین شاخصهای سنجش میزان نفوذ اجتماعی آنان است.
تشییع؛ رفراندوم اجتماعی بدون صندوق رأی
در علوم سیاسی، همواره میان «مشروعیت حقوقی» و «مشروعیت اجتماعی» تفاوت قائل میشوند. مشروعیت حقوقی از قوانین، انتخابات و ساختارهای رسمی ناشی میشود، اما مشروعیت اجتماعی زمانی آشکار میشود که مردم بدون اجبار، بدون سازماندهی رسمی و تنها بر اساس باور، احساس تعلق و هویت مشترک، در یک کنش جمعی مشارکت کنند.
تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله خامنهای، دقیقاً از همین منظر قابل تحلیل است. حضور گسترده و چندروزه میلیونها نفر در تهران، مشهد، قم، نجف، کربلا و دیگر شهرها، نوعی «رفراندوم اجتماعی» بود؛ رفراندومی که نه با برگه رأی، بلکه با حضور جسمانی مردم در خیابانها برگزار شد.
حضور داوطلبانه شهروندان در چنین مقیاسی، نشانهای از وجود سرمایه اجتماعی و اعتماد سیاسی تلقی میشود؛ زیرا مشارکت در این سطح، هزینه زمانی، مالی و حتی عاطفی برای افراد دارد و تنها در صورت وجود احساس تعلق عمیق نسبت به یک هویت سیاسی و فرهنگی شکل میگیرد.
فروپاشی روایت رسانههای معارض
در سالهای اخیر، یکی از اصلیترین روایتهای رسانههای معارض جمهوری اسلامی این بود که پیوند مردم با رهبر انقلاب و اصل ولایت فقیه از میان رفته و ساختار سیاسی صرفاً بر پایه ابزارهای حکومتی استمرار یافته است. بر همین اساس، بارها ایدههایی مانند «رفراندوم»، «پایان سرمایه اجتماعی نظام» و «انزوای رهبری» در دستور کار تبلیغاتی آنان قرار گرفت.
اما روایتهای رسانهای زمانی اعتبار دارند که با رفتار واقعی جامعه همخوان باشند. آیین تشییع رهبر شهید، در عمل به مهمترین آزمون این روایتها تبدیل شد. اگر فرضیه گسست اجتماعی صحیح بود، انتظار میرفت این مراسم صرفاً با حضور محدود نیروهای سازمانی برگزار شود؛ حال آنکه آنچه در میدان مشاهده شد، حضور گسترده خانوادهها، زنان، جوانان، سالمندان، اقوام مختلف، روستاییان، دانشگاهیان، بازاریان و اقشار گوناگون اجتماعی بود.
در واقع، خیابان به عرصه داوری میان دو روایت تبدیل شد؛ روایت رسانهای که از فروپاشی پیوند اجتماعی سخن میگفت و واقعیت میدانی که از استمرار این پیوند حکایت داشت. در چنین شرایطی، رفتار واقعی مردم از منظر روششناسی علوم اجتماعی، از هر نظرسنجی یا تحلیل رسانهای معتبرتر تلقی میشود.
ولایت فقیه؛ از یک نظریه حقوقی تا یک نهاد اجتماعی
یکی از مهمترین خطاهای تحلیلی درباره جمهوری اسلامی، تقلیل ولایت فقیه به یک اصل صرفاً حقوقی یا قانون اساسی است. در حالی که پس از گذشت چند دهه، این مفهوم در جامعه ایران از سطح یک نظریه سیاسی فراتر رفته و به یک نهاد اجتماعی و هویتی تبدیل شده است.
زمانی که یک ساختار سیاسی بتواند در طول زمان مناسک، نمادها، شبکههای اجتماعی، فرهنگ عمومی و حافظه تاریخی تولید کند، دیگر صرفاً یک نهاد حکومتی نیست؛ بلکه به بخشی از نظم اجتماعی جامعه تبدیل میشود.
مراسم تشییع رهبر شهید را میتوان جلوهای از همین فرایند دانست. بخش مهمی از شرکتکنندگان، صرفاً برای بدرقه یک شخصیت سیاسی حاضر نشده بودند؛ بلکه برای دفاع از هویتی آمده بودند که ولایت فقیه برای آنان نمایندگی میکرد؛ هویتی که در ذهن آنان با مفاهیمی چون استقلال، مقاومت، عزت ملی، مقابله با سلطه خارجی و استمرار انقلاب اسلامی گره خورده است.
فراملی بودن سرمایه اجتماعی ولایت فقیه
ویژگی مهم این تشییع، محدود نماندن آن به مرزهای ایران بود. حضور گسترده مردم عراق، بهویژه در نجف وکربلا، نشان داد که جایگاه ولایت فقیه برای بخشی از جهان اسلام، صرفاً یک موضوع داخلی ایران نیست.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این مسئله بیانگر شکلگیری نوعی «جامعه فراملی هویتی» است؛ جامعهای که اعضای آن، فارغ از تابعیت سیاسی، خود را ذیل یک منظومه اعتقادی و سیاسی مشترک تعریف میکنند.
در چهار دهه گذشته، شبکهای از نیروهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و مقاومت در کشورهای مختلف شکل گرفته که بسیاری از آنان، رهبر انقلاب اسلامی را صرفاً رهبر ایران نمیدانستند، بلکه او را مرجع و الهامبخش یک گفتمان فراگیر اسلامی تلقی میکردند. حضور مردم عراق در آیین وداع، نمادی از همین سرمایه اجتماعی فراملی بود.
آیین تشییع؛ بازتولید همبستگی اجتماعی
امیل دورکیم، از بنیانگذاران جامعهشناسی، معتقد بود مناسک جمعی، مهمترین ابزار بازتولید همبستگی اجتماعی هستند. جامعه در چنین لحظاتی، ارزشهای مشترک خود را دوباره بازآفرینی میکند و احساس تعلق اعضا به یک کل واحد تقویت میشود.
تشییع رهبر شهید نیز دقیقاً چنین کارکردی داشت. در این مراسم، مفاهیمی مانند ایثار، وفاداری، مقاومت، شهادت، همدلی و مسئولیت تاریخی، صرفاً در قالب شعار مطرح نشد؛ بلکه در رفتار جمعی مردم متجلی شد. حضور داوطلبانه نیروهای خدمترسان، اسکان زائران، کمکهای مردمی، پذیراییهای گسترده و همکاری هزاران نفر در برگزاری مراسم، نشان داد که این آیین به بستری برای بازتولید سرمایه اجتماعی تبدیل شده است.
پاسخ اجتماعی به پروژه رفراندوم
یکی از محورهای ثابت تبلیغات رسانههای مخالف جمهوری اسلامی، طرح ایده برگزاری رفراندوم درباره اصل نظام و ولایت فقیه بود؛ گویی جامعه از این ساختار عبور کرده است. اما در تحلیل جامعهشناختی، مشروعیت تنها در صندوقهای رأی سنجیده نمیشود؛ بلکه رفتارهای جمعی نیز یکی از مهمترین شاخصهای سنجش مقبولیت اجتماعی هستند.
تشییع رهبر شهید، در عمل نوعی پاسخ اجتماعی به این ادعاها بود. میلیونها نفری که بدون الزام قانونی، بدون دریافت امتیاز و صرفاً بر اساس انگیزههای اعتقادی و هویتی در مراسم حضور یافتند، نشان دادند که هنوز میان بخش قابل توجهی از جامعه و نهاد ولایت فقیه، رابطهای عمیق و پایدار برقرار است. این حضور را میتوان نوعی «همهپرسی میدانی» درباره جایگاه اجتماعی رهبری و گفتمان انقلاب اسلامی دانست؛ همهپرسیای که ابزار آن نه صندوق رأی، بلکه کنش داوطلبانه مردم در عرصه عمومی بود.
میراثی که با فقدان رهبر پایان نیافت
در بسیاری از نظامهای سیاسی، فقدان رهبران کاریزماتیک آغاز افول جریان سیاسی آنان است؛ اما در برخی موارد، فقدان رهبر خود به عاملی برای تقویت هویت جمعی و بازتولید مشروعیت تبدیل میشود. تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز از این منظر قابل فهم است.
حضور گسترده مردم، شعارهای آنان، نمادهای مقاومت، پرچمهای سرخ و تأکید بر استمرار مسیر انقلاب، نشان داد که بخش مهمی از جامعه، شهادت رهبر انقلاب را پایان یک مسیر نمیداند؛ بلکه آن را آغاز مرحلهای جدید در استمرار همان گفتمان تلقی میکند. از این منظر، این مراسم تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ بلکه بازتأیید جایگاه ولایت فقیه، تجدید بیعت با گفتمان انقلاب اسلامی و نمایش استمرار سرمایه اجتماعی آن در ایران و فراتر از مرزهای ایران بود.
در مجموع آیین تشییع رهبر شهید را میتوان یکی از مهمترین رخدادهای اجتماعی سالهای اخیر دانست؛ رخدادی که نهتنها عمق پیوند عاطفی بخش بزرگی از جامعه با رهبری و گفتمان انقلاب را آشکار ساخت، بلکه نشان داد ولایت فقیه، برای طیفی گسترده از مردم ایران و بخشی از جهان اسلام، صرفاً یک اصل حقوقی یا ساختار حکومتی نیست، بلکه نهادی اجتماعی، هویتی و تمدنی است که توانایی بسیج اجتماعی، تولید همبستگی و بازآفرینی سرمایه سیاسی خود را حتی در فقدان رهبر نیز حفظ کرده است.
انتهای پیام/