به گزارش ایسنا، روزنامه لبنانی الاخبار در یادداشتی نوشت: تمایز بین دشمنان و مخالفان به تدریج در گفتمان رسمی رژیم صهیونیستی به ویژه پس از جنگ با ایران، در حال محو شدن است. نخبگان سیاسی و امنیتی در تلآویو، از جمله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، و مخالفانش، این تصور را پذیرفتهاند که «ترکیه، ایران جدید است»، با این فرض که رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، دیگر صرفاً رهبر یک کشور همسایه با جاهطلبیهای منطقهای نیست، بلکه به رهبری تبدیل شده است که به دنبال «نابودی» اسرائیل است و «محور سنی» را رهبری میکند که در محاصره این رژیم با «حلقه آتش» با «محور شیعه» رقابت میکند.
علیرغم تضاد منافع واقعی، به ویژه در سوریه، به نظر نمیرسد گفتمان پیرامون ترکیه از مانورهای سیاسی داخلی با هدف به تصویر کشیدن آنکارا به عنوان یک «هیولای جدید» و منحرف کردن اذهان عمومی از شکستهای استراتژیک جدا باشد. در حالی که درست است که رجب طیب اردوغان اخیراً لفاظیهای ضد اسرائیلی خود را تشدید کرده و ادعا میکند که امنیت ملی کشورش از سوریه و لبنان آغاز میشود - موضعی که در چارچوب اضطرابهای جمعی ناشی از جنگ با ایران درک میشود - واضح است که اسرائیل از این تشدید برای اهداف مختلف، چه داخلی و چه خارجی، سوءاستفاده میکند.
در این زمینه، نتانیاهو ادعا کرد که «رژیم ترکیه به ویروس اخوان المسلمین آلوده شده است» و خاطرنشان کرد که اردوغان میزبان و تأمینکننده مالی حماس است و اسرائیل و همچنین یونان و قبرس را تهدید میکند.
یسرائیل کاتس، وزیر جنگ اسرائیل، رئیس جمهور ترکیه را با صدام مقایسه و تهدید کرد که «امپراتوری عثمانی دیگر باز نخواهد گشت».
امیهای شِکلی، وزیر امور یهودیان خارج نیز تا آنجا پیش رفت که ادعا کرد تهدید ترکیه «بزرگتر از تهدید ایران» است، در حالی که میکی زُهَر، وزیر فرهنگ و ورزش این رژیم ادعا کرد که سرنوشت اردوغان «بدتر از سرنوشت نظام ایران خواهد بود». در حالی که این خصومت بیش از حد بخشی از دکترین امنیتی و سیاسی نوظهور اسرائیل پس از هفت اکتبر است، به نظر نمیرسد که جدا از یک وضعیت روانی جمعی باشد که باعث میشود همه اسرائیلیها تقریباً به طور غریزی به «بزرگنمایی تهدیدها» و باور آنها تمایل داشته باشند.
در همین حال، رهبری سیاسی، مشتاق به نشان دادن هوشیاری فزاینده، خود را مجبور به جستجوی مداوم جبهههای جدید و دشمنان جدید میبیند. در این زمینه، از ترکیه به عنوان یک قربانی مناسب استفاده میشود و درگیریهای لفظی با آن، تصور کاذبی از کنترل و قدرت ایجاد میکند و ناتوانی رهبری در حل مسائل مبرم در ایران، لبنان، غزه و حتی یمن را پنهان میکند. با این حال، این واقعیت شکاف عمیق بین آنکارا و تلآویو را نفی نمیکند.
در واقع، گسترش ترکیه در سوریه پس از سقوط نظام سابق، شبکه روابط آن با گروههای اسلامگرای سیاسی در منطقه، برنامه آن برای توسعه قابلیتهای نظامی - به ویژه برنامه پهپادی آن - و جاهطلبیهای دریایی آن در مدیترانه و شرق آفریقا، همگی از دیدگاه بسیاری از ناظران اسرائیلی، چالشهای استراتژیکی را نشان میدهند.
با این وجود، توصیف ترکیه به عنوان یک «تهدید وجودی» همچنان یک اغراق آشکار است. برخی از منتقدان سیاست اسرائیل در قبال ترکیه معتقدند که این امر ناشی از سیاستهای حزبی داخلی است. این واقعیت که گسترش ترکیه در سوریه با محاسبات نفوذ و امنیت مرزی در قبال کردها و تمایل به پر کردن خلأ ناشی از سقوط نظام سابق توضیح داده میشود، استدلال دیگری را که این اغراق را تأیید میکند، تقویت میکند.
در همین حال، قابلیتهای نظامی ترکیه برای تثبیت موقعیت خود به عنوان یک قدرت منطقهای و بینالمللی در ناتو توسعه مییابد، نه برای ایجاد یک قابلیت تهاجمی مستقیم علیه اسرائیل.
ترکیه، با توجه به موقعیت منطقهای خود، برای نفوذ رقابت میکند و جنگی را برای «نابودی اسرائیل» برنامهریزی نمیکند. این دقیقاً همان تفاوتی است که آن را از مورد ایران متمایز میکند، که مبتنی بر خصومت آشکار با این موجودیت و امتناع از به رسمیت شناختن موجودیت آن است.
از این رو، برخی در تلآویو نگرانند که رقابت حزبی جایگزین محاسبات منطقی شود، به ویژه با توجه به تصمیم دولت اسرائیل برای به رسمیت شناختن نسلکشی ارامنه، تصمیمی که ناشی از ملاحظات داخلی بود و آذربایجان، متحد مهم امنیتی و نفتی اسرائیل، را خشمگین کرد و حتی ارمنستان نیز از آن استقبال خوبی نکرد.
به گفته منتقدان، این لفاظی «پوپولیستی»، درهای دیپلماسی را خواهد بست و اسرائیل را در موقعیتی متزلزل در برابر متحد آمریکایی خود قرار خواهد داد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، بر اتحادهای در هم تنیده خود با ترکیه و اسرائیل تأکید کرده و گفته است که اجازه نخواهد داد درگیری بین دو متحدش رخ دهد. برخورد با یک عضو ناتو با دومین ارتش بزرگ جهان به عنوان یک «شبه نظامی سرکش» معادل خودکشی دیپلماتیک است و تنها اسرائیل را بیشتر منزوی خواهد کرد.
منتقدان استدلال میکنند که در حالی که اردوغان در حال انجام یک کمپین سخت برای مشروعیتزدایی از تلآویو، پناه دادن به رهبران حماس و گسترش نفوذ خود در سوریه است، همزمان مراقب است که «خط تلفن» امنیتی با اسرائیل را باز نگه دارد تا از درگیریهای پیشبینی نشده جلوگیری کند و روابط دیپلماتیک را به طور کامل قطع نکرده است. ترکیه که به دنبال تعریف جایگاه خود در یک نظم منطقهای در حال تغییر است، همچنان به بازی دوگانه خود ادامه میدهد. این امر تا حدی در پیشبینی معامله جنگندههای F-۳۵ با ترامپ، در عین حفظ روابط با ایران و روسیه و بهبود روابط با مصر مشهود است.
در مقابل، اسرائیل با چالشهای وجودی واقعی، یعنی ایران و محور مقاومت، و روابط رو به وخامت با ایالات متحده روبهرو است. منتقدان استدلال میکنند که تا زمانی که این چالشها وجود دارند، گشودن جبههای جدید یا ایجاد دشمنی عمیق با قدرتی منطقهای مانند ترکیه، برای اسرائیل یک محاسبه اشتباه و خودویرانگر خواهد بود. شاید خطر در اینجا در این واقعیت نهفته باشد که اقدامات اسرائیل تقریباً از طریق دو مسیر همزمان، یک پیشگویی خودکامبخش را ایجاد میکند: از یک سو، این اقدامات جایگاه داخلی اردوغان را با پایگاه مردمیاش و موقعیت او را تقویت میکند و در نتیجه بر رویکرد او نسبت به تل آویو تأثیر میگذارد؛ از سوی دیگر، کانالهای موجود را از هرگونه انگیزه عملی برای ادامه آنها - خط تلفن امنیتی، هماهنگی اطلاعاتی و منافع مشترک در سوریه - محروم میکند، زیرا هر دو طرف خود را ملزم به منطق «خصومت اعلام شده» میدانند که جایی برای کاهش تنش باقی نمیگذارد.
بنابراین، جنگهای داخلی اسرائیل برای کسب منافع بیشتر ممکن است در نهایت منجر به تبدیل ترکیه به دشمن شود، نه به دلیل تهدیداتی که ترکیه ایجاد میکند - اگرچه برخی از آنها واقعی هستند - بلکه به دلیل اشتباهات خود تل آویو.»
انتهای پیام











