به گزارش مشرق، یهودا لوکاس استاد روابط بین الملل دانشگاه ویرجینا در مقالهای که در روزنامه زیمان یسرائیل منتشر شد، تاکید کرد که اسرائیل از نابینایی فرهنگی در خاورمیانه رنج می برد از این رو شکست اصلی و محوری که اسرائیل در ۷ اکتبر(عملیات طوفان الاقصی) متحمل شد توهم برتری فناورانه اسرائیل را به طور کامل متلاشی کرد، با این حال موفقیت حماس در آن روز (در عملیات طوفان الاقصی) صرفا نتیجه شکست موانع و دیواری مرزی و سامانههای پیشرفته هشدار نبود بلکه بیانگر شکاف عمیقی بود که در میزان آگاهی درباره طرف مقابل داشتیم، شکستی که در مورد ایران هم تکرار شد.
به نوشته این کارشناس صهیونیست، رهبران حماس به رهبری (شهید) یحیی السنوار، از دهها حضور در زندانهای اسرائیل برای یادگیری زبان عبری و مطالعه عمیق روانشناسی سیاسی اسرائیلی و سامانههای رسانههای و چارچوبهای متزلزل اجتماعی جامعه اسرائیل استفاده کردند.
آنها از دادههای به دست آمده برای خلق ابهام راهبردی حساب شدهای برای دشمن خود سود بردند.
او در بخش دیگری از مقاله خود تاکید کرد که اسرائیل هیچ کم و کاستی در زمینه جمع آوری اطلاعات نداشت، توانمندی زبانی هم کاملا وجود داشت، اختلال اصلی در تفسیر و آنالیز این دادهها بود از اینرو همواره برنامههای حماس را از طریق الگوهای خشک بازدارندگی و برتری نظامی تفسیر میکرد.
وی افزود که این شکست یک استثنا نیست، بلکه نقطه اوج الگویی چند دههای از «خود همانند پنداری» (تصور خود در دیگری) است؛ یعنی این فرض نادرست که دشمن نیز بر پایه همان منطق غربی سکولار و محاسبات سود و زیانی رفتار میکند که تفکر استراتژیک اسرائیل را هدایت میکند.
ساختار نظامی و امنیتی اسرائیل همواره خود را به عنوان یکی از پیشرفتهترین سامانههای اطلاعاتی جهان معرفی کرده است؛ از زیرساختهای فناوری جمعآوری اطلاعات در «واحد ۸۲۰۰» گرفته تا نفوذ جهانی موساد همگی این (توهم) را برای اسرائیل به وجود آوردهاند.
با این حال، با وجود تمام این قدرت ادعایی، این سیستم بارها و بارها در ارزیابی دقیق واقعیتهای استراتژیک ناکام مانده است. ریشه مشکل در کمبود اطلاعات نیست، بلکه در یک نقص ساختاری در تحلیل و تفسیر دادهها نهفته است. اسرائیل تمایل دارد به منطقه عربی از دریچهای تنگ و محدود بنگرد که تنها بر بازدارندگی و برتری تند فناوری متمرکز است؛ رویکردی که دیواری مفهومی میان تلآویو و محیط پیرامونش ایجاد میکند.
به اعتراف این تحلیلگر صهیونیست: این الگوی خطا، پدیده جدیدی نیست. در آستانه جنگ ششروزه، تصمیمگیران اسرائیلی محدودیتها و انگیزههای سیاسی جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر، را به نادرستی تحلیل کردند. آنها تحرکات ارتش مصر را با این فرض ارزیابی کردند که قاهره خویشتنداری نشان خواهد داد، بدون آنکه درک کنند آرایش و استقرار نیروها اهمیتی استراتژیک داشته است.
در ادامه این مقاله تاکید شده است: این الگوی شناختی نادرست و دکترین بدنام در جریان انتفاضه اول و دوم نیز تکرار شد. ساختار نظامی و امنیتی اسرائیل در ابتدا این خیزشهای مردمی را صرفاً ناآرامیهای محلی و چالشی امنیتی و گذرا قلمداد کرد و بهطور مداوم عمق سیاسی و پتانسیل روانی انباشتهشده در طول سالیان را نادیده گرفت.
در این مطلب آمده است: راهبردی که اسرائیل در قبال تهران اتخاذ کرده نیز نشاندهنده شکست مشابهی در ارزیابی واقعیت است. اسرائیل، ایالات متحده را متقاعد کرد که اقدام نظامی مستقیم علیه ایران به فروپاشی جمهوری اسلامی ایران منجر خواهد شد.
تلآویو با معرفی جنگ به عنوان ابزاری برای تغییر حکومت، سطح ریسکپذیری ایران را به نادرستی محاسبه کرد و با این محاسبات غلط، متحد خود را به یک ماجراجویی نظامی فاجعهبار بر پایه فرضیهای کاملاً اشتباه کشاند.












