وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

ایرنا چهارشنبه 24 تیر 1405 - 15:00
تهران- ایرنا- گاهی یک نمایش، پیش از آنکه پرده‌اش بالا برود، مخاطب را به گفت‌وگویی دعوت می‌کند؛ گفت‌وگویی که نه از نخستین دیالوگ بازیگران، بلکه از تاریخ نمایشنامه، نام نویسنده، حافظه سالن اجرا و پرسش‌هایی آغاز می‌شود که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده‌اند. «میراث» از همین جنس آثار است؛ متنی که نزدیک به شش دهه پس از نگارش، همچنان امکان خوانده شدن، اجرا شدن و مهم‌تر از همه، دوباره اندیشیده شدن را حفظ کرده است.

به گزارش ایرنا، تماشاخانه سنگلج، که خود بخشی از حافظه زنده تئاتر ایران به شمار می‌آید، این روزها میزبان اجرایی تازه از نمایشنامه میراث نوشته زنده‌یاد بهرام بیضایی با طراحی و کارگردانی غلامرضا عربی است؛ اجرایی که با حضور گروه تئاتر باران روی صحنه رفته و بار دیگر یکی از آثار شاخص بیضایی را در همان سالنی زنده کرده است که دهه‌ها پیش، نخستین اجرای این نمایشنامه را به خود دیده بود.

اما آنچه میراث را به اثری قابل تأمل تبدیل می‌کند، تنها بازگشت یک متن کلاسیک به صحنه نیست. این نمایشنامه از آن دست آثاری است که هر نسل، هنگام مواجهه با آن، پرسش‌های زمانه خود را در آن جست‌وجو می‌کند؛ بی‌آنکه متن، پاسخی از پیش آماده در اختیار مخاطب بگذارد.

در روزهایی که اجرای این نمایش ادامه دارد، فرصتی فراهم شد تا در حاشیه اجرا، با کارگردان، تهیه‌کننده و شماری از بازیگران این اثر گفت‌وگو کنیم؛ گفت‌وگوهایی که بیش از آنکه درباره شیوه تولید یک نمایش باشند، از نسبت انسان امروز با متنی سخن می‌گویند که هنوز ظرفیت خوانش‌های تازه را حفظ کرده است.

از یک مواجهه بیست‌وپنج ساله تا رسیدن به صحنه

برای غلامرضا عربی، میراث تصمیمی ناگهانی نبوده است. او می‌گوید نخستین مواجهه‌اش با این نمایشنامه به حدود بیست‌وپنج سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که ظرفیت‌های نمایشی و لایه‌های فکری متن، ذهنش را درگیر کرد و ایده اجرای آن از همان روزها شکل گرفت. با این حال، او معتقد است میراث را نباید صرفاً در قالب یک درام خانوادگی یا حتی استعاره‌ای سیاسی و اجتماعی محدود کرد؛ از نگاه او، این نمایش بیش از هر چیز بهانه‌ای برای اندیشیدن است و هر مخاطب، بر اساس تجربه و جهان‌بینی خود، خوانش متفاوتی از آن خواهد داشت.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

همین نگاه، مسیر کارگردانی اثر را نیز تعیین کرده است. عربی توضیح می‌دهد که در آغاز حتی به بازنویسی بخش‌هایی از دیالوگ‌ها فکر کرده بود، اما در نهایت به این نتیجه رسید که به جای تغییر متن، باید خوانش تازه را در شیوه اجرا جست‌وجو کرد. از نظر او، روابط انسانی و دیالوگ‌های بیضایی همچنان در زمان حال جریان دارند و نیازی به دستکاری برای نزدیک شدن به مخاطب امروز ندارند.

در نتیجه، تمرکز گروه بر یافتن زبان اجرایی اثر قرار گرفت؛ زبانی که به گفته کارگردان، از طراحی صحنه آغاز شده و سپس میزانسن‌ها بر پایه همان ساختار شکل گرفته‌اند. او اعتقاد دارد هر تصمیم صحنه‌ای، هرچقدر هم پیچیده باشد، باید برای مخاطب شفاف باقی بماند و تئاتر زمانی صادق است که نشانه‌هایش را از تماشاگر پنهان نکند.

میراث؛ امانتی که باید زنده بماند

وقتی سخن از اجرای نمایشنامه‌ای از بهرام بیضایی به میان می‌آید، طبیعی است که مساله نسبت اجرا با متن نیز مطرح شود؛ پرسشی که سال‌هاست همراه بسیاری از اجراهای آثار این نمایشنامه‌نویس است.

غلامرضا عربی این چالش را انکار نمی‌کند. او معتقد است بزرگی آثار بیضایی، هم می‌تواند سرمایه یک گروه اجرایی باشد و هم دشوارترین آزمون آن؛ زیرا هر گروهی که به سراغ این آثار می‌رود، ناگزیر است توانایی خود را تا اندازه جهان فکری نویسنده ارتقا دهد. او می‌گوید هدف گروه تئاتر باران نه رقابت با متن، بلکه حرکت در کنار آن بوده است؛ تلاشی برای ارائه خوانشی زنده، بی‌آنکه روح اثر قربانی نمایشگری یا فرم‌گرایی شود.

شاید همین نگاه سبب شده است که او در پاسخ به این پرسش که اگر امروز بهرام بیضایی در سالن سنگلج حضور داشت، چه انتظاری از او داشت، بیش از هر چیز از حضور سخن بگوید. از نگاه عربی، صرف نشستن بیضایی بر صندلی‌های سالن، پیش از هر اظهار نظری، می‌توانست بزرگ‌ترین افتخار این اجرا باشد؛ حضوری که به باور او، جامعه تئاتر امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.

از صحنه تا پشت‌صحنه؛ جایی که میراث پیش از اجرا شکل گرفت

اگر میراث روی صحنه از اختلاف، گفت‌وگو و مسئولیت سخن می‌گوید، پشت صحنه آن نیز روایتی از عبور یک گروه از دشواری‌های تولید تئاتر در روزگار امروز است؛ مسیری که به گفته تهیه‌کننده اثر، بیش از آنکه با محاسبات اقتصادی پیش رفته باشد، بر پایه باور اعضای گروه به ضرورت زنده نگه داشتن یک اثر نمایشی شکل گرفته است.

امیررضا داودی‌پسند تهیه‌کننده نمایش، از سخت‌ترین بخش تولید این پروژه به عنوان تجربه‌ای یاد می‌کند که تنها با همدلی یک گروه امکان‌پذیر شده است. او معتقد است تولید میراث در شرایط امروز، مجموعه‌ای از چالش‌های اجرایی، مالی و انسانی را پیش روی گروه قرار داده بود؛ چالش‌هایی که هر یک می‌توانست مسیر تولید را متوقف کند، اما آنچه اعضای گروه را کنار هم نگه داشت، تنها برنامه‌ریزی اجرایی نبود، بلکه باور مشترک آنان به حفظ و انتقال آن چیزی بود که خود میراث می‌نامند.

00:00
00:00
Download

در گفت‌وگو با او، واژه میراث بیش از آنکه به یک دارایی یا گذشته‌ای ایستا اشاره کند، به مفهومی زنده تبدیل می‌شود؛ جریانی که از گذشته عبور می‌کند، در اکنون حضور دارد و مسئولیت انتقال آن بر عهده نسل امروز است. او این تداوم را مهم‌ترین معنای میراث می‌داند و معتقد است اگر این زنجیره گسسته شود، آنچه از دست می‌رود تنها یک اثر هنری یا یک خانه قدیمی نیست، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی جامعه خواهد بود.

همین نگاه، پاسخ او به پرسشی دیگر را نیز شکل می‌دهد؛ اینکه آیا میراث درباره یک خانواده است یا درباره ایران؟

داودی‌پسند میان این دو مرزی قائل نیست. از نگاه او، خانواده در جهان بیضایی کوچک‌ترین تصویر از جامعه ایرانی است و آنچه در میان اعضای این خانه جریان دارد، بازتابی از روابطی است که در مقیاسی بزرگ‌تر نیز تکرار می‌شود. به همین دلیل، او معتقد است هر مخاطب، فارغ از تجربه شخصی خود، می‌تواند بخشی از زیست اجتماعی خویش را در این روایت بازشناسد.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، وقتی سخن به بزرگ‌ترین میراث انسان می‌رسد، پاسخ تهیه‌کننده از فضای نمایش فاصله می‌گیرد و به حوزه‌ای انسانی‌تر وارد می‌شود. او وجدان بیدار و اصالت انسانی را مهم‌ترین سرمایه‌ای می‌داند که باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود؛ سرمایه‌ای که اگر فراموش شود، هیچ دستاورد مادی قادر به جبران آن نخواهد بود.

وقتی یک گروه، پیش از اجرا، خانواده می‌شود

در گفت‌وگو با غلامرضا عربی نیز بارها واژه خانواده تکرار می‌شود؛ اما نه فقط در اشاره به داستان نمایش.

او باور دارد نخستین گام برای فهم یک متن نمایشی، شکل گرفتن یک خانواده واقعی در میان اعضای گروه است. به گفته او، بسیاری از بازیگران و عوامل این اجرا سال‌هاست کنار یکدیگر کار می‌کنند و همین استمرار همکاری، سبب شده زبان مشترکی میان آنان شکل بگیرد؛ زبانی که به اعتقاد کارگردان، در نهایت روی صحنه نیز قابل مشاهده است.

عربی همچنین تأکید می‌کند که در روند تمرین، بازیگران تنها اجراکننده میزانسن‌های از پیش تعیین‌شده نبوده‌اند. او از فضایی سخن می‌گوید که در آن پیشنهادهای بازیگران شنیده شده، ایده‌های مختلف آزموده شده و بسیاری از جزئیاتی که امروز در شخصیت‌ها دیده می‌شود، حاصل گفت‌وگویی مشترک میان بازیگران و گروه کارگردانی است. از نگاه او، شخصیت‌ها نه در اتاق کارگردان، بلکه در فرآیند تمرین و تعامل گروهی به تدریج شکل گرفته‌اند.

شاید به همین دلیل است که وقتی از او پرسیده می‌شود پس از پایان اجرا دوست دارد چه چیزی در ذهن مخاطب باقی بماند، پاسخ روشنی ارائه نمی‌کند. او ترجیح می‌دهد به جای تعیین نتیجه، بر خود فکر کردن تأکید کند؛ اینکه اگر مخاطب پس از خروج از سالن همچنان درگیر پرسشی باشد، نمایش مأموریت خود را انجام داده است.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

اما این نگاه تنها در سخنان کارگردان و تهیه‌کننده باقی نمی‌ماند. در گفت‌وگو با بازیگران نیز بارها می‌توان رد همین رویکرد را دید؛ اینکه هر شخصیت، پیش از آنکه یک فرد باشد، حامل نوعی نگاه، تجربه یا شیوه زیستن است.

در ادامه این گزارش، بازیگران میراث از مواجهه خود با شخصیت‌هایی می‌گویند که هر یک، تصویری از بخشی از جامعه را نمایندگی می‌کنند؛ از ناصر آویژه که پذیرش نقش بزرگ‌آقا را با ترس آغاز کرد، تا مرتضی رستمی، آرام نیک‌بین و حمیدرضا حسین‌نژاد که هر کدام، از مسیر شکل‌گیری شخصیت‌هایشان و نسبت آن‌ها با جهان نمایش سخن می‌گویند.

روایت بازیگران؛ از ترسِ نزدیک شدن به بیضایی تا ساختن شخصیت‌هایی که هنوز در جامعه زندگی می‌کنند

یکی از ویژگی‌های آثار بهرام بیضایی آن است که بازیگر تنها با حفظ دیالوگ‌ها روبه‌رو نیست؛ او باید زبانی را زندگی کند که در عین سادگی، لایه‌های متعددی از معنا را در خود پنهان کرده است. شاید به همین دلیل باشد که تقریباً همه بازیگران میراث در گفت‌وگوهای خود، پیش از هر چیز از مواجهه نخست با متن سخن می‌گویند؛ مواجهه‌ای که برای هر یک از آنان، تجربه‌ای متفاوت اما هم‌خانواده بوده است.

ترسیدم از اینکه نتوانم از پس این نقش برآیم

برای ناصر آویژه، که بیش از چهار دهه از حضورش در تئاتر می‌گذرد، نخستین احساس هنگام پذیرفتن نقش بزرگ‌آقا، نه اطمینان، بلکه تردید بود.

او با صراحت می‌گوید نخستین مواجهه‌اش با این شخصیت، با ترس همراه بود؛ ترس از ایستادن در برابر متنی که پیش‌تر با اجرای خود بهرام بیضایی و بازی نسل طلایی تئاتر ایران در حافظه نمایش ایران ثبت شده است. به گفته آویژه، همین پیشینه باعث می‌شد مسئولیت ایفای نقش چند برابر شود؛ مسئولیتی که تنها با اتکا به سال‌ها تجربه و بازخوانی مداوم شخصیت، امکان تحقق پیدا می‌کرد.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

او البته تأکید می‌کند تجربه بازیگری، صرف‌نظر از گونه‌های مختلف تئاتر، در نهایت به یک نقطه مشترک می‌رسد؛ فهمیدن شخصیت. از نگاه او، مسیر رسیدن به نقش، همواره از شناخت، تحلیل و درک جهان درونی شخصیت آغاز می‌شود و تفاوتی نمی‌کند بازیگر در تئاتر کودک فعالیت کرده باشد یا در آثار کلاسیک و جدی.

وقتی صحبت به شخصیت بزرگ‌آقا می‌رسد، آویژه از او به عنوان یک فرد صرف یاد نمی‌کند، بلکه او را نماینده بخشی از جامعه می‌داند؛ انسانی که ریشه در سنت دارد، به گذشته تکیه می‌کند و تغییر را با احتیاط می‌نگرد. در مقابل، او معتقد است دو برادر دیگر، هر یک نماینده نوع دیگری از مواجهه با جهان هستند و همین تقابل، نیروی محرک نمایش را شکل می‌دهد.

جالب آنکه از میان همه لحظات اجرا، بیشترین درگیری ذهنی او نه در صحنه‌های پرتنش، بلکه در بیان دیالوگ‌هایی شکل گرفته که شخصیت با نهایت جدیت از اموری سخن می‌گوید که برای مخاطب امروز رنگی از خرافه یا تناقض دارند. آویژه می‌گوید دشوارترین بخش بازی، باور کردن همین لحظات بوده است؛ لحظاتی که شخصیت بدون کوچک‌ترین تردید، جهانی را روایت می‌کند که منطق آن با منطق مخاطب امروز تفاوت دارد.

بیضایی شخصیت‌ها را قضاوت نمی‌کند

مرتضی رستمی نیز در توصیف شخصیت برادر میانی، بیش از آنکه از ویژگی‌های فردی او سخن بگوید، به ذهنیتی اشاره می‌کند که به باور او در جامعه امروز نیز قابل مشاهده است؛ ذهنیتی که همه‌چیز را با معیار سود و زیان می‌سنجد و همواره در جست‌وجوی معامله‌ای تازه است. او اعتراف می‌کند نزدیک شدن به این جهان ذهنی برایش آسان نبوده، زیرا با روحیات شخصی‌اش فاصله داشته است.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

با این حال، مهم‌ترین نکته‌ای که رستمی بر آن تأکید می‌کند، نه خود شخصیت، بلکه شیوه شخصیت‌پردازی بیضایی است. او معتقد است نویسنده آگاهانه از تقسیم شخصیت‌ها به حق و باطل پرهیز کرده و هر سه برادر را در منطقه‌ای خاکستری قرار داده است؛ جایی که مخاطب نمی‌تواند به سادگی یکی را قهرمان و دیگری را مقصر بداند.

به باور او، ارزش نمایش دقیقاً در همین تعلیق اخلاقی نهفته است؛ اینکه قضاوت نهایی را به تماشاگر واگذار می‌کند و ذهن او را پس از پایان اجرا همچنان درگیر نگه می‌دارد.

رستمی درباره زبان میراث نیز معتقد است این اثر در میان نمایشنامه‌های بیضایی جایگاهی متفاوت دارد. او زبان نمایش را در مقایسه با دیگر آثار نویسنده، مردمی‌تر و نزدیک‌تر به گفت‌وگوی روزمره می‌داند، اما در عین حال تأکید می‌کند که روح نمایش ایرانی همچنان در تار و پود متن حضور دارد؛ حضوری که شاید در نگاه نخست چندان آشکار نباشد، اما در ساختار اثر خود را نشان می‌دهد.

پشت این سادگی، جهانی از معنا پنهان است

برای آرام نیک‌بین، بازیگر نقش کُلفَت، مسیر شناخت شخصیت از سال‌ها پیش آغاز شده بود؛ زمانی که برای نخستین بار متن میراث را خوانده بود، اما آن روزها هنوز لایه‌های پنهان آن را کشف نکرده بود.

او می‌گوید در نخستین خوانش، نمایشنامه برایش اثری ساده با شخصیت‌هایی روزمره به نظر می‌رسید، اما زمانی که پیشنهاد بازی در این اثر را پذیرفت و ناچار شد متن را بار دیگر با دقت تحلیل کند، به تدریج دریافت که سادگی ظاهری نمایش، پوششی بر شبکه‌ای از معناها و روابط پیچیده است؛ لایه‌هایی که با شرایط امروز جامعه نیز ارتباط برقرار می‌کنند.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

نیک‌بین شخصیت کلفت را صرفاً خدمتکار خانه نمی‌بیند. او بدون آنکه بخواهد جزئیات داستان را برای مخاطبان آینده فاش کند، از این شخصیت به عنوان نماینده مردمانی یاد می‌کند که در پایین‌ترین لایه‌های اجتماع زندگی می‌کنند؛ کسانی که معمولاً کمتر دیده می‌شوند، اما بار اصلی بسیاری از رخدادها را بر دوش می‌کشند.

او همچنین از آخرین حضور شخصیتش روی صحنه به عنوان دشوارترین لحظه اجرا یاد می‌کند؛ جایی که باید میان کنترل احساسات شخصی و حفظ استواری شخصیت تعادلی ظریف برقرار کند؛ تعادلی که هر شب، دوباره آزموده می‌شود.

از دل یک خانه تا حافظه یک جامعه

در میان شخصیت‌های میراث، حمیدرضا حسین‌علی نیز تجربه‌ای متفاوت از مواجهه با متن بهرام بیضایی را روایت می‌کند. او معتقد است بازی در آثار بیضایی تنها به حفظ دیالوگ یا اجرای میزانسن محدود نمی‌شود؛ بازیگر باید بتواند منطق درونی شخصیت را کشف کند و با جهانی ارتباط برقرار کند که هرچند ریشه در گذشته دارد، اما همچنان برای مخاطب امروز قابل لمس است.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

او می‌گوید بخش مهمی از تمرین‌ها صرف رسیدن به همین شناخت شده است؛ شناختی که به باور او، بدون گفت‌وگوهای مداوم با کارگردان و دیگر اعضای گروه امکان‌پذیر نبود.

در صحبت‌های بازیگران، با وجود تفاوت نگاه‌ها و تجربه‌های فردی، یک نقطه مشترک بارها تکرار می‌شود؛ احترام به متن، اعتماد به کار گروهی و تلاش برای نزدیک شدن به شخصیت‌هایی که بیش از آنکه نماینده یک فرد باشند، بازتابی از موقعیت‌های انسانی‌اند. شاید همین اشتراک، مهم‌ترین ویژگی روند شکل‌گیری این اجرا باشد؛ اجرایی که از خلال همکاری مستمر اعضای گروه، به زبان مشترک خود رسیده است.

00:00
00:00
Download

سنگلج؛ سالنی که تنها میزبان اجرا نیست

اجرای میراث در تماشاخانه سنگلج، تنها یک انتخاب اجرایی نیست. این سالن، در حافظه تئاتر ایران جایگاهی ویژه دارد و بسیاری از آثار شاخص نمایشنامه‌نویسان ایرانی در آن به صحنه رفته‌اند. بازگشت یکی از نمایشنامه‌های بهرام بیضایی به این فضا، ناخواسته گفت‌وگویی میان نسل‌های مختلف تئاتر ایجاد می‌کند؛ گفت‌وگویی که در آن، مکان اجرا نیز بخشی از روایت می‌شود.

در طول گفت‌وگو با عوامل، بارها از سنگلج نه به عنوان یک سالن، بلکه به عنوان بخشی از هویت تئاتر ایران یاد شد؛ فضایی که برای بسیاری از هنرمندان، خاطره، تجربه و تاریخ را هم‌زمان در خود جای داده است. همین پیوند میان متن، گروه اجرایی و مکان اجرا، میراث را از یک اجرای صرف فراتر می‌برد و آن را در امتداد حافظه تئاتر معاصر ایران قرار می‌دهد.

وقتی خانه، از دیوارهایش فراتر می‌رود+فیلم

روایت یک خبرنگار؛ آنچه بیرون از صحنه جریان داشت

پیش از آغاز اجرا، راهروهای سنگلج آرام‌آرام از تماشاگرانی پر می‌شد که هر یک با انگیزه‌ای متفاوت به سالن آمده بودند؛ برخی برای دیدن اجرایی تازه از نمایشنامه‌ای آشنا، برخی برای تجربه نخستین مواجهه با میراث و گروهی دیگر برای دیدار دوباره با نامی که دهه‌هاست بخشی از تاریخ نمایش ایران است.

پس از پایان اجرا نیز، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کرد، گفت‌وگوهایی بود که در لابی سالن شکل می‌گرفت؛ گفت‌وگوهایی که نشان می‌داد نمایش، صرفاً در محدوده صحنه باقی نمانده و توانسته است مخاطبان را به ادامه بحث درباره شخصیت‌ها، روابط و موقعیت‌های نمایش دعوت کند. شاید ارزش یک اثر نمایشی، پیش از هر چیز، در همین امتداد یافتن آن بیرون از سالن باشد؛ جایی که نمایش پایان می‌یابد، اما گفت‌وگو آغاز می‌شود.

در گفت‌وگو با کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگران نیز کمتر سخنی از ارائه پاسخ‌های قطعی به میان آمد. آنچه بیشتر تکرار می‌شد، تأکید بر ضرورت خواندن دوباره متن، اعتماد به مخاطب و پرهیز از تحمیل یک برداشت واحد بود؛ رویکردی که به نظر می‌رسد در شیوه مواجهه گروه با این نمایشنامه نیز حضوری پررنگ داشته است.

میراث این روزها در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است؛ اجرایی که برای علاقه‌مندان تئاتر، فرصتی است تا بار دیگر یکی از نمایشنامه‌های ماندگار بهرام بیضایی را در اجرایی تازه ببینند و خوانش نسل امروز از این اثر را از نزدیک دنبال کنند. اینکه هر تماشاگر پس از خاموش شدن چراغ‌های سالن چه برداشتی با خود به خانه می‌برد، پرسشی است که پاسخ آن را نه گزارش‌های خبری، بلکه تجربه شخصی هر مخاطب رقم خواهد زد.

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.