خبرآنلاین - رسول صَفرآهنگ- در خلیج فارس، کمتر نقطهای را میتوان یافت که به اندازه تنگه هرمز واجد وزن ژئوپلیتیکی، اقتصادی و حقوقی باشد. این گذرگاه باریک، نه فقط محل عبور نفت و گاز، بلکه صحنهای برای بازتعریف قواعد حاکمیت، مدیریت ترانزیت، و موازنه میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. در هفتههای اخیر، مجموعهای از گفتوگوهای ایران و عمان در مسقط، بار دیگر این واقعیت را برجسته کرده است که آینده امنیت و عبور و مرور در هرمز، دیگر صرفاً به تهدیدات مقطعی یا نمایشهای قدرت نظامی محدود نیست؛ بلکه به سمت نوعی مذاکره درباره سازوکارهای پایدار مدیریت آبراه حرکت میکند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، تهران و مسقط در نشستهای اخیر خود توافق کرده بودند که گفتوگوهای فنی و سیاسی را درباره نحوه تضمین امنیت و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز ادامه دهند. این گفتوگوها در بستر تنشهای تازه منطقهای و پس از تحولات اخیر شکل گرفتهاند؛ تحولاتی که هم در روایتهای ایرانی و هم در گزارشهای تحلیلی بینالمللی، بهعنوان عاملی تعیینکننده در بازتعریف مدیریت این آبراه حساس توصیف شدهاند. آنچه اهمیت این روند را دوچندان میکند، نه صرفاً نفس گفتوگو، بلکه ماهیت موضوع گفتوگو است. اینکه مدیریت ترانزیت در هرمز، چگونه باید تنظیم شود، چه کسی حق وضع قاعده دارد، و نقش دولتهای ساحلی تا کجا میتواند امتداد یابد.
از دل این تحرکات، عمان بهعنوان بازیگری بیرون نمیزند که صرفاً میانجیگری نمادین میکند، بلکه کشوری ظاهر میشود که بهواسطه جغرافیا، سابقه اعتماد، و نوعی دیپلماسی احتیاطمحور در موقعیتی بیبدیل قرار گرفته است. تا آنجا که مسقط نه فقط میزبان گفتوگوها، بلکه در حال کشیدهشدن به مسئله اصلیِ «چه کسی قواعد هرمز را تعیین میکند» است. این یعنی عمان از سطح یک میانجی کلاسیک عبور کرده و به بازیگری تبدیل شده که بدون آن، ساماندهی هر ترتیباتی درباره عبور از تنگه، دشوار یا حتی ناممکن است.
عمان؛ میانجیای که از حاشیه به متن آمده است
ویژگی ممتاز عمان در معادله هرمز، صرفاً در سیاست خارجی متوازن آن خلاصه نمیشود؛ بلکه در پیوند میان موقعیت جغرافیایی و سرمایه اعتماد دیپلماتیک نهفته است. عمان سالهاست که کانال ارتباطی میان بازیگرانی بوده که امکان گفتوگوی مستقیم ندارند؛ از ایران و ایالات متحده گرفته تا برخی پایتختهای عربی و این سابقه، در کنار موقعیت جغرافیایی مسقط، سبب شده است که تقریباً همه بازیگران مرتبط با هرمز شامل ایران، اعضای شورای همکاری خلیج فارس، هند، پاکستان، چین، ایالات متحده و حتی بازارهای انرژی اروپا، بهنحوی از نقش عمان تأثیر بپذیرند.
از این رو مسئله هرمز «مسئلهای قدیمی-جدید» است و سابقه آن به توافق سال ۱۹۷۴ میان عمان و ایران در دوران پهلوی بازمیگردد. توافقی که بر اساس آن، دو طرف نوعی تقسیم مسئولیت در تنگه را تجربه کردند. همین سابقه تاریخی نشان میدهد که گفتوگوهای امروز، از صفر آغاز نشدهاند؛ بلکه بر روی حافظهای از همکاریهای پیشین و نقشهای تعریفشده قبلی بنا میشوند. بهبیان دیگر، آنچه امروز در مسقط رخ میدهد، بازگشت به یک منطق منطقهای است که در آن دولتهای ساحلی بهجای واگذاری کامل مدیریت امنیت به قدرتهای بیرونی، خود به بازیگران اصلی تنظیمگری تبدیل میشوند.
اینجا نقطهای است که عمان، بهعنوان کشوری که در سالهای طولانی، از تبدیل رابطه خود با تهران به میدان نزاع ایدئولوژیک یا فرقهای پرهیز کرده، مزیت راهبردی پیدا میکند. از این رو عمان نه در دوران اوج تقابل سعودی–ایرانی، و نه در بحرانهای بعدی، رابطه با ایران را به سکوی فشار یا مهار تبدیل نکرده است. همین استقلال نسبی، امروز به مسقط امکان میدهد که در زمانی که بسیاری از کانالها بسته یا کماعتماد شدهاند، همچنان با تهران گفتوگو کند.
منطق سهگانه عمان: عبور امن، توازن با ایران، و پرهیز از تقابل با آمریکا
در چنین شرایطی، راهبرد مسقط، تلاشی برای توازن همزمان میان سه هدف است:
- نخست، حفظ آزادی عبور و کارکرد تجاری بینالمللی تنگه
- دوم، حفظ رابطه راهبردی با ایران و جلوگیری از تشدید تنش
- سوم، پرهیز از تقابل مستقیم با آمریکا، غرب و برخی دولتهای خلیج فارس
این سهگانه، اگرچه ظاهراً ساده است، اما در عمل یکی از پیچیدهترین معماریهای دیپلماتیک در منطقه را تشکیل میدهد. زیرا هر چه مسئله هرمز سیاسیتر شود، جمع میان این سه هدف دشوارتر میشود. عمان باید هم امنیت عبور را تضمین کند، هم در چشم ایران شریک قابل اتکا بماند، و هم حساسیتهای آمریکا و برخی متحدانش را بهطور کامل برنیانگیزد. این همان وضعیتی است که موجب شده اهمیت مسقط از سطح یک کشور کوچک ساحلی فراتر رود و به گرهگاه مدیریت بحران منطقهای تبدیل شود.
از منظر تحلیلی، این وضعیت یک نتیجه مهم دارد. عمان دیگر تنها «واسطه» نیست، بلکه بهتدریج به جزء سازنده ترتیبات آینده هرمز تبدیل میشود. تفاوت میان این دو در ظاهر ظریف، اما در واقع بنیادین است. میانجی، صرفاً پیام را منتقل میکند؛ اما بازیگری که در طراحی سازوکار مشارکت میکند، در شکلدهی به قاعده سهیم است. چه آنکه گفتوگوهای اخیر ایران و عمان دقیقاً به همین سطح رسیدهاند. سطحی که در آن، موضوع صرفاً کاهش تنش نیست، بلکه مدیریت نهادیِ ترانزیت و عبور است.
ایران و منطق رسمیسازی نقش خود در هرمز
در سوی دیگر معادله، ایران با زبانی سخن میگوید که از سطح تهدیدهای کلیِ گذشته فراتر رفته و به زبان تنظیم، سازوکار و حقوق نزدیک شده است. در همین راستا سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان، در توضیح مذاکرات مسقط، از «هماهنگی میان دو دولت ساحلی تنگه هرمز» برای تنظیم ترتیبات مدیریت ترانزیت و کشتیرانی سخن گفته است. در این روایت، چند مؤلفه کلیدی دیده میشود: امنیت و ایمنی عبور، احترام به حقوق حاکمیتی دو دولت ساحلی، رعایت قواعد حقوق بینالملل، و توجه به مفاد «بند ۵ تفاهمنامه اسلامآباد» که اهمیت دارد.
این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد تهران در حال حرکت از گفتمان تهدید به سمت گفتمان انتظامبخشی است. اگر در گذشته، نام هرمز بیشتر با امکان بستن تنگه یا استفاده ابزاری از آن در بحرانها همراه بود، در روایت جدید، ایران میکوشد نقش خود را در چارچوبی رسمی، فنی و حقوقی تثبیت کند. اینجا دیگر بحث صرفاً «توانایی اعمال فشار» نیست، بلکه بحث بر سر مشروعسازی نقش ایران بهعنوان بازیگر ساحلی ذیحق است.
همین تغییر لحن، از حیث تحلیلی، نشانهای از بلوغ یک راهبرد است. راهبردی که میخواهد قدرت را به قاعده تبدیل کند. زیرا تا زمانی که حضور ایران در هرمز فقط بهعنوان تهدید فهمیده شود، هرگونه ترتیبات پایدار، با مقاومت شدید آمریکا و برخی شرکای منطقهای مواجه خواهد شد. اما اگر ایران بتواند نقش خود را در قالب سازوکارهای دوجانبه یا ساحلی، با اتکای به حقوق بینالملل و توافقهای فنی صورتبندی کند، آنگاه معادله از «مهار یک تهدید» به «تنظیم یک نظم» تغییر میکند.
چرا عمان برای ایران قابلاعتماد است؟
البته که عمان برای ایران نه صرفاً یک همسایه، بلکه کشوری است که در بحرانهای متعدد ارتباط را حفظ کرده، از مشارکت در برخی چارچوبهای فشار فاصله گرفته، و در عین حال، هرگز بهطور کامل در جبهه تقابلی علیه تهران قرار نگرفته است. عمان در طول سالها، در موضوعاتی مانند یمن و فلسطین نیز از برخی سیاستهای علنیتر امارات و عربستان فاصله گرفته است. از همینرو تهران، عمان را نه بهعنوان پوششی برای فشار، بلکه بهعنوان کانال اعتماد میبیند.
این اعتماد، بهویژه در شرایطی که تحریم، تنشهای نظامی و بحرانهای دریایی منطقهای فضا را تیره کردهاند، ارزش مضاعف دارد. دو طرف توافق کردهاند گفتوگوهای فنی و سیاسی را ادامه دهند تا به «تفاهمهای لازم مطابق حقوق بینالملل» برسند. این عبارت به آن معناست که طرفین تلاش دارند موضوع را از سطح نزاع سیاسی به سطح تفاهم فنی-حقوقی منتقل کنند؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که میتواند مسیر کاهش تنش را باز کند.
تناقض بنیادین: آزادی کشتیرانی یا حاکمیت ساحلی؟
با این همه، مسئله هرمز یک تناقض بنیادی را در خود حفظ کرده است. از یک سو، همه بازیگران از «آزادی عبور»، «امنیت کشتیرانی»، و «جریان آزاد انرژی» سخن میگویند. از سوی دیگر، ایران و عمان بر نقش دولتهای ساحلی و ضرورت رعایت حقوق حاکمیتی تأکید میکنند. این دو منطق همیشه بهسادگی با هم جمع نمیشوند چرا که تهران، هر ترتیبی را که توانایی آن برای کنترل آبراه یا محدودسازی نفوذ منطقهای ایران را تضعیف کند، نمیپذیرد. همین نکته نشان میدهد که مسئله هرمز، صرفاً یک موضوع دریانوردی یا فنی نیست؛ بلکه بازتابی از رقابت بر سر نظم امنیتی خلیج فارس است.
این در حالی است که عمان در تلاش است با ایران و دیگر قدرتها برای حفظ آزادی کشتیرانی تعامل کند، در حالی که تنشهای ایران–آمریکا و وضعیت جنگی اخیر، این تلاش را دشوار کردهاند. از این منظر، تنگه هرمز به نقطه تلاقی سه لایه تبدیل شده است:
- لایه امنیتی: تضمین عبور کشتیها
- لایه حقوقی: تعیین مبنای صلاحیت و قواعد
- لایه ژئوپلیتیکی: تعیین اینکه چه کسی در خلیج فارس نظم میسازد
نقش قطر و نشانههای چندلایه شدن پرونده
حضور قطر بهعنوان یکی از میانجیهای منطقهای در پروندهای که مستقیماً ایران و عمان را درگیر کرده، نشان میدهد که پرونده هرمز دیگر یک موضوع دوجانبه ساده نیست، بلکه بهتدریج در حال تبدیل شدن به میدانی چندلایه از میانجیگریهای متقاطع است.
این امر دو معنا دارد: نخست آنکه بازیگران منطقهای نمیخواهند کاملاً بیرون از معماری جدید امنیتی بمانند؛ دوم آنکه هر توافق احتمالی درباره هرمز، ناگزیر باید حساسیتهای مجموعهای از دولتها را در نظر بگیرد. در چنین وضعی، عمان همچنان بازیگر محوری است، اما تنها بازیگر نیست. با این حال، مزیت مسقط در این است که از میانجیگری صرف، به سمت تسهیل طراحی ترتیبات اجرایی حرکت کرده است. همین امر سبب میشود که سایر بازیگران نیز ناچار شوند به نقش عمان بهعنوان یک واقعیت ساختاری نه یک انتخاب اختیاری نگاه کنند.
پیامدهای منطقهای: چرا این گفتوگوها فراتر از هرمز اهمیت دارند؟
این موضوع اهمیت دارد که تنگه هرمز فقط یک گذرگاه دریایی نیست؛ نقطهای است که هر تغییری در آن، پیامدهایی فراتر از منطقه دارد. بنابراین، هر سازوکاری که در مسقط شکل بگیرد، نه فقط بر روابط ایران و عمان، بلکه بر حساسیت بازار انرژی، محاسبات امنیت دریایی، و برداشت بینالمللی از ثبات منطقه اثر خواهد گذاشت.
از این منظر، استمرار گفتوگوهای فنی و سیاسی ایران و عمان دو پیام موازی دارد:
- پیام اول این است که هنوز کانالی برای دیپلماسی منطقهای وجود دارد، حتی در اوج تنش
- پیام دوم این است که بازیگران ساحلی میتوانند، یا دستکم میخواهند، در برابر منطق مداخلهگرایانه قدرتهای بیرونی، نوعی خودتنظیمی منطقهای را پیش ببرند. اگر این مسیر تداوم یابد، میتوان آن را یکی از نمونههای مهم تلاش برای بومیسازی امنیت دریایی در خلیج فارس دانست.
عمان، ایران و امکان یک نظم حداقلی در هرمز
آنچه از وضعیت فعلی آشکار می شود، تصویری از یک انتقال آرام اما عمیق است. هرمز از یک نماد بحرانزا و تهدیدمحور، به سمت موضوعی برای تنظیم فنی، حقوقی و سیاسی حرکت میکند. در این انتقال، عمان نقش محوری دارد؛ نه چون قدرتی بزرگ است، بلکه چون بهندرت اعتماد را از دست داده و توانسته است رابطهای متوازن با تهران حفظ کند. ایران نیز میکوشد نقش خود را در قالبی رسمیتر و مشروعتر تعریف کند، بیآنکه از اهمیت ژئوپلیتیکی هرمز چشم بپوشد.
اگر این روند به نتیجه برسد، حاصل آن نه لزوماً یک توافق جامع و نهایی، بلکه شاید نوعی نظم حداقلیِ پایدار باشد. نظمی که در آن عبور و مرور ایمن بماند، منازعه به سطح فنی و حقوقی منتقل شود، و تنگه هرمز از میدان تهدیدهای ناگهانی به عرصه مدیریت مسئولانهتر تبدیل گردد. اما این هدف، آسان نیست. زیرا هر قدر هرمز بیشتر بهعنوان یک مسئله حاکمیتی و راهبردی سیاسی شود، فشار بازیگران بیرونی برای شکلدهی به آن نیز افزایش مییابد.
با این حال، نقطه امید دقیقاً در همان جایی نهفته است که گفتوگوهای تهران و مسقط آغاز شدهاند. در پذیرش این واقعیت که امنیت تنگه هرمز، نه با شعار، نه با تهدید، بلکه با تفاهم میان دولتهای ساحلی، رعایت حقوق بینالملل، و حفظ کانالهای اعتماد قابل تنظیم است. عمان در این میان، بیش از آنکه یک میانجی خاموش باشد، به نظر میرسد در حال تبدیل شدن به معمار آرام یک ترتیبات جدید منطقهای است.
توییتر نویسنده گزارش را اینجا (safarahang@) دنبال کنید
۲۱۳/۴۲









