حکایت فقر و ثروت

بیتوته شنبه 12 اردیبهشت 1405 - 15:19

حکایت فقر و ثروت



حکایت فقر و ثروت,فقر و ثروت,فقر بهتر است یا ثروت

حکایت فقر و ثروت

 

یک حکایت فقر و ثروت

یک روز یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به روستا برد تا به او نشان دهد کسانی که در آنجا زندگی می کنند، تا چه اندازه فقیر هستند.

 

هر دوی آنها یک شبانه روز در منزل کوچک یک روستایی مهمان بودند. در مسیر برگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: چه نظری درباره مسافرتمان داری؟

 

حکایت فقر و ثروت,فقر و ثروت,فقر بهتر است یا ثروت

یک حکایت از فقر و ثروت

 

پسر جواب داد: عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها دقت کردی؟ پسر جواب داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این مسافرت یاد گرفتی؟

 

پسر قدری فکر کرد و سپس به آهستگی گفت: فهمیدم که ما در منزل یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که انتها ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند...

 

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ولی باغ آنها بی پایان ست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه افزود : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما تا چه اندازه فقیر هستیم...!!!

 

گردآوری: بخش سرگرمی بیتوته

 

منبع خبر "بیتوته" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.