حکایت ان شاءالله

بیتوته شنبه 12 اردیبهشت 1405 - 15:19

حکایت ان شاءالله



حکایت ان شاءالله,معنی حکایت ان‌شاء‌الله ,معنی حکایت ان شاءالله به زبان ساده

حکایت ان شاءالله

 

حکایت ان شاءالله

آورده‌اند که، مردی در راهی می‌رفت و درمی چند در آستین داشت و در عقیدتش خلل بود. یکی او را گفت: «کجا می‌روی؟» گفت: «درمی دارم؛ به خز فروشان می‌شوم تا خزی خرم.» گفت: «بگو ان‌شاء‌الله!» گفت: «به ان‌شاء‌الله چه حاجت است؟ که زر بر آستین است و خز در بازار!»

 

او بگذشت. در راه طراری به وی بازخورد و آن زر به حیلت ببرد. چون آن مرد واقف شد که زر ببردند، خجل‌وار بازگشت و به اتفاق، هم آن مرد به او باز خورد و گفت: «هان! خز خریدی؟» گفت: «زر ببردند ان‌شاء‌الله.» گفت: «اشتباه کردی؛ ان‌شاء‌الله در آن موضع باید گفت تا فایده دهد!»

 

حکایت ان شاءالله,معنی حکایت ان‌شاء‌الله ,خلاصه داستان حکایت ان شاء الله

خلاصه داستان حکایت ان شاء الله

 

معنی:

نقل کرده اند که مردی از مسیری رد می شد و چند درهم پول در جیبش داشت. از سویی، این مرد از نظر ایمان، عقاید ضعیفی داشت. کسی او را دید و گفت: به کجا می روی؟

 

مرد گفت: قدری پول دارم. به بازار پوستین فروشان می رفتم تا خز بخرم. مرد رهگذر گفت: بگو ان شاءالله (یعنی اگر خدا بخواهد)

 

مرد رهگذر راهش را گرفت و رفت. در مسیر، دزدی به مرد سست ایمان برخورد کرد و پولهایش را با حیله و فریب دزدید و برد! وقتی مرد آگاه شد که پولهایش را دزده بودند، شرم زده برگشت ( و دیگر نتواست به بازار برود و خز بخرد!)

 

از اتفاق، در مسیرش همان مرد را دوباره دید. مرد از او پرسید: خز را خریدی؟ مرد گفت: ان شاءالله پولهایم را دزدیدند! مرد رهگذر گفت: اشتباه کردی! این ان شاءالله را باید همان زمان می گفتی تا منفعت یابی ( نه حالا که پول هایت را دزدیده اند!)

 

گردآوری: بخش سرگرمی بیتوته

 

منبع خبر "بیتوته" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.