به گزارش مشرق، دکتر مرشایمر، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل در گفتگویی مفصل توضیح میدهد که چگونه ایران با اتکا بر موشکهای بالستیک، کروز و پهپاد صحنه نبردهای مدرن را دگرگون کرده و قدرت هوایی و حتی توان رزم زمینی دشمنان خود را بیاثر ساخته است؛ او بر این باور است که این برتری، به شدت بر قدرت چانهزنی و بالتبع بازدارندگی ایران قوت میبخشد.
کارتهای برنده این جنگ در اختیار ایران است
مرشایمر قویاً بر این باور است که «کارتهای اصلی» در این جنگ، در اختیار ایران است. از نگاه او، مهمترین برتری ایران این است که میتواند فراتر از میدان نبرد مستقیم، کل محیط راهبردی جنگ را تحت فشار قرار دهد. نخست، با توان اثرگذاری بر تنگه هرمز و جریان انرژی، قادر است اقتصاد جهانی را با شوک جدی روبهرو کند و همین علیه آمریکا یک اهرم فشار بسیار سنگین ایجاد میکند؛ دوم، ایران این توان را دارد که زیرساختهای حیاتی کشورهای خلیج فارس، بهویژه تأسیسات انرژی و آبشیرینکنها را هدف قرار دهد و آنها را با بحران فلجکننده مواجه سازد؛ و سوم، میتواند خسارات سنگین و مداومی به اسرائیل وارد کند.
مرشایمر بر این اساس نتیجه میگیرد که در یک جنگ فرسایشی، این ایران است که از اهرمهای فشار مؤثرتر و دامنهدارتر برخوردار است، در حالی که آمریکا و اسرائیل نه روایت روشنی برای پیروزی دارند و نه راهحل عملی معتبری برای خنثی کردن این مزیتهای راهبردی ایران در اختیارشان هست.
آمریکا-اسرائیل در هیچ سناریویی نمیتوانند در این جنگ به برتری برسند
مرشایمر استدلال میکند که حتی سناریوهایی که بهظاهر بهعنوان «راهحل نظامی» مطرح میشوند، در عمل فاقد کارایی راهبردی هستند، زیرا ایران ابزارهای متعددی برای بیاثر کردن این اقدامات در اختیار دارد؛ از مینگذاری گسترده دریایی گرفته تا استفاده از موشکهای بالستیک، کروز و پهپادها که میتوانند هرگونه عبور و مرور در خلیج فارس را بهشدت پرهزینه و ناامن کنند. از نظر او، حتی اگر آمریکا و متحدانش بهطور موقت کنترل یک نقطه جغرافیایی را به دست بگیرند، قادر نخواهند بود محیط عملیاتی را تثبیت کنند و برتری پایدار ایجاد کنند.
بر همین اساس، مرشایمر نتیجه میگیرد که اساساً هیچ روایت باورپذیر و واقعگرایانهای برای پیروزی «تیم آمریکا–اسرائیل» وجود ندارد؛ نه در سطح تاکتیکی و نه در سطح راهبردی، و هر سناریوی پیروزی که مطرح میشود یا بیش از حد سادهانگارانه است یا با واقعیات میدان جنگ و توازن قدرت همخوانی ندارد.
در این جنگ اعتبار و بازدارندگی نظامی آمریکا، مضمحل میشود
این استاد دانشگاه شیکاگو تأکید میکند که یکی از پیامدهای مهم این جنگ، تضعیف جدی اعتبار تهدید نظامی آمریکا در برابر ایران است. از نگاه او، وقتی آمریکا وارد یک درگیری میشود اما نهتنها به اهداف اعلامی خود نمیرسد بلکه در عمل با محدودیتهای جدی در اعمال قدرت روبرو میشود، پیام روشنی به طرف مقابل منتقل میکند: اینکه واشنگتن در استفاده از زور با قیود ساختاری مواجه است و نمیتواند بهسادگی تهدیدات خود را عملی کند.
در نتیجه، ایران در هر مذاکراتی در آینده با درک این محدودیتها، هیچ اهمیتی به تهدیدات نظامی آمریکا نمیکند و این امر بهطور مستقیم از قدرت بازدارندگی واشنگتن میکاهد؛ به بیان دیگر، جنگی که قرار بود ابزار فشار باشد، خود به عاملی برای فرسایش اعتبار این ابزار تبدیل شده است.
ایران با اتکا بر توان موشکی و پهپادی خود، عرصه نبردهای مدرن را به کلی دگرگون کرده است
مرشایمر در تحلیل خود بر یک تغییر بنیادین در ماهیت جنگهای معاصر تأکید میکند و میگوید دیگر مانند گذشته، تعیینکننده اصلی صرفاً نبردهای زمینی یا برتری هوایی کلاسیک نیست، بلکه ترکیب موشکهای بالستیک، کروز و پهپادها موازنه قدرت را دگرگون کرده است. بهویژه در مورد ایران، او بر این نکته دست میگذارد که این ابزارها به تهران امکان میدهند بدون نیاز به درگیری مستقیم گسترده، عمق راهبردی دشمن را هدف قرار دهد و هزینه جنگ را بهشدت بالا ببرد. موشکهای بالستیک با دقت و برد بالا، کروزها با قابلیت نفوذ و پرواز در ارتفاع پایین، و پهپادها با هزینه کم و توان اشباع سامانههای دفاعی، مجموعهای ایجاد کردهاند که حتی پیشرفتهترین سامانههای پدافندی را تحت فشار قرار میدهد.
از نگاه مرشایمر، همین تحول است که محیط امنیتی اسرائیل را بهمراتب خطرناکتر از گذشته کرده، زیرا دیگر نمیتوان با اتکا به برتری هوایی یا سامانههای دفاع موشکی، بهطور کامل از زیرساختها و مراکز حیاتی محافظت کرد.











