خبرآنلاین - توماس فریدمن:اگر قبلاً روشن نبود، اکنون غیرقابل انکار است: پرزیدنت ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با این فرض جنگ با ایران را آغاز کردند که ماشه یک «تغییر رژیم» سریع و آسان را خواهند کشید. آنها قدرت بقای رهبریِ باقیمانده ایران و ظرفیت نظامی آن را به شدت دستکم گرفتند؛ ظرفیتی که نه تنها برای آسیب زدن به اسرائیل و متحدان عرب آمریکا، بلکه برای بستن مهمترین آبراه کشتیرانی نفت و گاز جهان به کار گرفته شد.
این وضعیت آسیب جدی به اقتصاد جهانی و بازار بورس آمریکا وارد کرده است و ترامپ هیچ راهکاری ندارد که چگونه از این ورطهای که با شروع یک جنگ بدون فکر ساخته، خارج شود.
واقعاً شرمآور است که میبینیم رئیسجمهور آمریکا مدام تغییر موضع میدهد؛ یک لحظه میگوید رهبران باقیمانده ایران با تمام خواستههای او موافقت کردهاند و جنگ تمام شده و او پیروز است، و لحظهای دیگر اعتراف میکند که نمیداند چگونه تنگه هرمز را از چنگ ایران خارج کند. او میگوید اگر متحدان غربی آمریکا — که ترامپ هرگز قبل از جنگ با آنها مشورت نکرد — ارتش و نیروی دریایی خود را برای انجام کارِ ترامپ نمیفرستند، «بد به حالشان»؛ چون «ما تمام نفت مورد نیازمان را داریم». مگر اینکه ترامپ تصمیم بگیرد زیرساختهای صنعتی و کارخانههای آبشیرینکن ایران را «محو» کند (واژه محبوبش) تا زمانی که ایران تسلیم شود.
بهطور خلاصه، ما شاهد آن هستیم که وقتی مردی تکانشگر و بیثبات را در دفتر بیضی کاخ سفید مینشانید که عمدتاً برای انتقام از دشمنان سیاسیاش کاندیدا شده بود، چه اتفاقی میافتد. او دور خود را با کابینهای پر کرد که بر اساس «خوشتیپی» و «وفاداری به ترامپ» (به جای وفاداری به قانون اساسی) انتخاب شده بودند. اکثریت جمهوریخواه در مجلس و سنا را هم به آن اضافه کنید که حاضرند برای او چک سفید امضا بکشند؛ نتیجهاش میشود تصمیمگیریهای شلخته و بیانضباط، از جمله شروع یک جنگ بزرگ در خاورمیانه بدون هیچ نقشهای برای «فردای جنگ».
ترامپ مانند بچهمردی است که در اتاقی پر از گاز، با کبریت (قدرتمندترین ارتش جهان) بازی میکند.
اگر اینها به اندازه کافی بد نبود، ما وزیر دفاعی داریم به نام «پیت هگست» که عقاید افراطی ناسیونالیسم مسیحی دارد. گزارش شده که او هفته گذشته در پنتاگون مراسم دعایی برگزار کرده و از عیسی مسیح خواسته تا نیروهای آمریکایی «خشونتی سهمگین علیه کسانی که مستحق هیچ رحم و مروتی نیستند» اعمال کنند. به عبارت دیگر، اکنون جنگجویان مذهبی ما در برابر جنگجویان مذهبی ایران قرار گرفتهاند.
اگر اینها رهبران کشور خود من نبودند من فقط مینشستم و تماشاگر این نمایش میشدم و از تماشای اینکه ترامپ به آنچه سزاوارش است میرسد، لذت میبردم. اما اینجا کشور من است. هستهای شدن ایران تهدیدی است که میتواند مسابقه تسلیحات هستهای را در سراسر خاورمیانه به راه بیندازد. و متأسفانه، همه ما قرار است تاوان چیزی را بدهیم که ترامپ سزاوار آن است.
چه باید کرد؟ ترامپ باید طرح صلح ۱۵ مادهای خود را — که اجرای آن به طرز مضحکی پیچیده است — کنار بگذارد و آن را به دو بند کاهش دهد: ایران بیش از ۴۳۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده سطح بالای خود را تحویل دهد و در مقابل، ایالات متحده از خیر «تغییر رژیم» بگذرد. سپس هر دو طرف با پایان دادن به تمام خصومتها موافقت کنند. یعنی: نه دیگر بمباران آمریکا و اسرائیل، نه راکتهای ایران و حزبالله، نه مسدود کردن تنگه هرمز و قطعاً نه پیاده کردن نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران.
«جان آرکوئیلا»، استاد سابق تحلیل دفاعی، میگوید: «باید درک کنیم که آنچه رژیم ایران بیش از همه میخواهد، ماندن در قدرت است، و آنچه آمریکا و اسرائیل بیش از همه میخواهند، بمب نداشتن ایران است. هر دو طرف میتوانند آنچه را که "بیش از همه" میخواهند به دست آورند، اگر حاضر باشند از آنچه در "اولویت دومشان" است بگذرند.» برای آمریکا و اسرائیل، اولویت دوم بعد از حذف اورانیوم، تغییر رژیم است. به نظر نمیرسد تغییر رژیم دیگر در دسترس باشد و ترامپ از همین حالا زمینهسازی برای رها کردن این هدف را آغاز کرده است. او روز یکشنبه به خبرنگاران گفت با توجه به اینکه آمریکا و اسرائیل دهها رهبر ارشد ایران را کشتهاند، «این خودش واقعاً تغییر رژیم است» و مدعی شد رهبران فعلی ایران «گروه کاملاً متفاوتی از مردم» هستند که «بسیار منطقی بودهاند».
البته این حرفها مضحک است و پوششی است برای این واقعیت که آمریکا و اسرائیل توانایی خود را برای سرنگونی رژیم ایران تنها با نیروی هوایی، بسیار دستبالا گرفته بودند. گزارش شده که تیم ترامپ از طریق پاکستان در حال مذاکره با «محمدباقر قالیباف»، رئیس مجلس ایران است که پیوندهای قوی با سپاه پاسداران دارد؛ نهادی که به نظر میرسد قدرت واقعی در پشت صحنه است. بقایای رژیم ایران ممکن است برای حفظ بقای خود، دادن اورانیوم را بپذیرند. بله، میلیونها مشکل حلنشده باقی میماند، اما این نتیجه استفاده از زور بدون برنامهریزی بلندمدت برای حل یک «مسئله بدخیم» است.
یک «مسئله بدخیم» مشکلی است که در برابر راهحلهای سریع یا دائمی مقاومت میکند و متغیرهای وابسته به همِ بسیاری دارد. راهحلها هرگز نهایی نیستند، فقط بهتر یا بدترند. اوباما به وضوح درک کرده بود که ایران یک مسئله بدخیم است و عاقلانهترین کار این است که بر منافع اصلی آمریکا تمرکز کند و با سایر ویژگیهای مشکل کنار بیاید. این منطق توافق سال ۲۰۱۵ (برجام) بود. اوباما محدودیتهای هستهای را پذیرفت و در عوض با زرادخانه موشکی و نیروهای نیابتی ایران کنار آمد، چون آنها تهدیدی مستقیم برای آمریکا نبودند.
توافق اوباما درست عمل کرد. وقتی او دفتر را ترک کرد، ایران حداقل یک سال با تولید مواد کافی برای سلاح فاصله داشت. با این حال، ترامپ به تحریک نتانیاهو در سال ۲۰۱۸ یکجانبه از توافق خارج شد بدون اینکه جایگزین مؤثری داشته باشد. ایران از فاصله «یک ساله» با بمب در زمان اوباما، به فاصله «چند هفتهای» در اثر خروج بیپروا و بیجایگزین ترامپ رسید. و حالا با این جنگ، ترامپ آن را به یک مسئله «واقعاً بدخیم» تبدیل کرده است.
به همین دلیل باید تا حد ممکن ماجرا را ساده نگه داریم. آمریکا باید تضمین دهد که جنگ را تمام میکند، رژیم را سر جایش میگذارد، تخریب زیرساختها را متوقف میکند و حتی بخشی از تحریمهای نفتی را برمیدارد، مشروط بر اینکه ایران تمام مواد شکافتپذیرِ نزدیک به سطح نظامی خود را تحویل دهد و تمام خصومتها را متوقف کند. مسائل دیگر بماند برای بعد.
ترامپ مرد بسیار خوششانسی خواهد بود اگر رهبران باقیمانده ایران بگویند «بله». این نشانه بیکفایتی ترامپ است که اکنون سرنوشت او در دستان آنهاست.
منبع: نیویورک تایمز
۴۲/۴۲











