روایت شب‌های قزوین؛ از مشت‌ گره کرده تا کل یوم عاشورا

خبرگزاری مهر شنبه 15 فروردین 1405 - 09:45
قزوین- شب‌های قزوین در روزهای جنگ رمضان با بانگ الله‌اکبر، مشت‌های گره‌کرده و حضور خانواده‌های شهدا، صحنه روایت‌هایی شده که از حماسه‌های مردمی تا پیام کل یوم عاشورا امتداد یافت.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها - مطهره میرزایی: از نخستین روزهای جنگ در واپسین روزهای زمستان بود که صدای بانگ «الله اکبر» تنها در اذان و مسجد خلاصه نشد بلکه به ندایی حماسی و اقتدار مبدل شد که شب‌های شهر را روشن کرد، اگرچه این بانگ از گذشته‌های دور با مردم ایران و با سرشت انقلاب درهم آمیخته بود اما روایت این روزهای مردم و بانگ «الله اکبر» روایت دیگری است.

تاریخ مینودری این شب‌های جنگ رمضان و این بانگ «الله اکبر» را فراموش نخواهد کرد، اینجا در پس هر بانگ روایتی در رگ‌های شهر جریان یافته که توقف نشدنی نیست.

شب‌های سرد و برفی هم نتوانست این بانگ را خاموش کند، چند شبی است که بهار و باران رحمت شهر را شست و شو می‌دهد و من به چشم خود میبینم که مشت‌های گره شده مردم از بین چترها، از بین سرهایی که با نایلون پوشیده شده و از بین پرچم‌های مزین به نام مقدس «الله» و «اباعبدالله» بیرون می‌آید و بلندتر از شب گذشته فریاد می‌زند.

اگرچه این شهر در کنار مشت‌های گره کرده روایت‌های حماسی دیگری هم داشت، روایت اولین شهید پای لانچر، روایت سرباز ارتشی در مرزهای خاک ایران عزیز، روایت جوانان غیور دهه هشتادی، روایت شهدای همیشه زنده که حالا چهره‌های پر نورشان قاب عکس‌هایی شده در دستان مردم و مزارهایشان درحالی که به گل‌های بهاری مزین شده بخشی از خاک ایران عزیز را تشکیل می‌دهد، این روایت‌ها کم نیست؛ هر چهل شهید هزار خاطره و حماسه برای ایران عزیز است.

هر مشت گره کرده یک روایت است

کودکی که پرچم مقدس «ایران» را به دوچرخه صورتی خود متصل کرده و با همان دوچرخه به خیابان آمده یک روایت است، جوانانی که پرچم را روی دوش می‌اندازند همگی یک روایتند، کودک خردسال داخل کالسکه که همراه پدر و مادر خود به میدان آمده یک روایت است، آن نوجوانی که پرچم به دوش شعار می‌دهد و سیل جمعیت با اون یکصدا تکرار می‌کنند بی‌شک یک روایت است.

و تاریخ ملزم به نوشتن است از این همه روایت، از این همه حماسه؛ چندی پیش که برای همراهی با مردم به خیابان رفتم شنیدم پدری که همراه خانواده درحال گذر از خیابان بود برای رفتن به مهمانی عید به خانواده خود می‌گفت که پیش از مهمانی برویم تا دقایقی در کنار مردم انجام وظیفه کنیم و رسالت حضور میدانی که امروز یک تکلیف اجتماعی است بجا بیاوریم.

من و همه رزمندگان پای لانچر به قربان صبر و ایمان تو مادر بشوم

اما روایتی که این روزها در شبکه‌های مجازی مطرح شده و فرمانده هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سید مجید موسوی در وصف آن می‌نویسد: «به یاد عقیله بنی هاشم(ع) من و همه رزمندگان پای لانچر به قربان صبر و ایمان تو مادر بشوم.» روایت متفاوت‌تری است.

روایت خانواده رستمی روایت متفاوت‌تری بود، روایتی به تاسی از سیدالشهدا اگرچه همه شهدا مکتبشان حسین بن علی (ع) است اما مکتب این خانواده همان مکتبی بود که اشاره به سفر خانوادگی سیدالشهدا و شهادتشان داشت این روایت مصداق علی اصغر(ع) بود که تیر حنجره کوچکش را شکافت، روایت قاسم و عبدالله(ع) بود و شاید هم روایت ام‌البنین(ع) پس از شهادت پسر رشیدش.

در بین جمعیت منتظر در سرما، مادری پرچم به دوش آمده بود تا تابوت‌های هشت شهید سرافراز خود را درآغوش بگیرد، مثل تمام هم‌وطنان مقتدر اوهم پرچم به دوش آمده بود، در چشمانش اشکی از سر دلتنگی یا نمی‌دانم شاید فراق نهفته بود اما برای نوشتن از استقامتش هیچ فعل و فاعلی نمی‌تواند حق مطلب را برساند.

زمانی که خبر شهادت قمر بنی‌هاشم(ع) به مادر رسید، مادر سراغ حسین(ع) را گرفت، پس حسین چه شد؟ زمانی که به او گفتند پسرش دوشادوش حسین(ع) هرچند با بدن قطعه قطعه شده به دیدار حق شتافت، مادر به پاس همراهی حسین (ع) شهادت پسر را مبارک شمرد.

به نیت امام هشتم، هشت شهید

و اکنون پس از هزار و چند صد سال در قالب شهر تاریخی قزوین مادری ایستاده بود که تاریخ را تکرار می‌کرد.

از او سوال شد که برای استقبال آمده‌اید؟ و او مقتدرتر از همیشه پاسخ داد بله برای استقبال آمده‌ام، چقدر دیر کردند، قرار بود پریشب بیایند.

مصاحبه کننده کوتاه نمی‌آید مجدد می‌پرسد که چند نفر از فرزندانتان شهید شدند؟ خودتان پرچم به دست آمده‌اید؟ و مادر هشت فرزند شهید خود را به نیابت از امام هشتم تقدیم انقلاب می‌کند و پاسخ می‌دهد: پرچم انقلاب را که نمی‌توان زمین گذاشت، بچه‌های من با همین پرچم به جایی رسیدند ماییم که جا مانده‌ایم، منم که مانده‌ام.

در جمله «منم که مانده‌ام» یا به اصطلاح خود او «منم که پس مانده‌ام» حسرت‌هایی نهفته بود که ریش بغض را در چشم و صدای او منعکس می‌کرد، حسرتی که این روزها در قلب هر وطن‌دوستی جاکرده؛ آری حسرت بزرگی است از قافله شهدا جا یا پس ماندن.

روایت شب‌های قزوین؛ از مشت‌ گره کرده تا کل یوم عاشورا

کف خیابان را دریابیم

مصاحبه شونده مجدد می‌پرسد چه پیامی برای مردم دارید؟ مادر به نقل از سردار موسوی می‌گوید میدان با رزمنده‌ها و کف میدان با ماست، ما خیالمان از میدان نبرد آسوده است باید کف خیابان را دریابیم.

این مردم مردم همان مکتب اصیل اسلام هستند، مردمی که رهبر عظیم شأن خود را در روزهای ابتدای جنگ با مشت گره کرده از دست دادند و امروز همچنان از حرکت باز نایستادند.

همچنان که در مکتب سیدالشهدا پس از شهادت رزمندگان روایت دیگری از حماسه آغاز شد و دخت علی ابن ابی طالب(س) پرچم اسلام را بالا نگهداشت و سپس علی ابن حسین پرچمداری آن را به عهده گرفت و نسل به نسل این پرچم در آسمان درخشید و حالا نسلی از اسلام اینجا نفس می‌کشد که به زعم از دست دادن عزیز همچنان ایستاده و در نبرد حق و باطل از هیچ تلاشی فروگذار نیست، اری این ملت، ملت بزرگ جمهوری اسلامی ایران عزیز است.

منبع خبر "خبرگزاری مهر" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.